«موشکهای دشمن وقتی فرود میآیند و خانهها را آوار میکنند، از اعتقاد سیاسی اهل خانه و موافق یا مخالف جمهوری اسلامی بودن نمیپرسند» همین مفهوم ساده را حامیان پهلوی درک نمیکنند، گرچه به طور عینی مثالهای متعدد آن را طی دو جنگی که خرداد و اسفند ۱۴۰۴ تجربه کردیم، به چشم دیدند. اما بر چشمهای خود مهر باطل زدهاند. حالا، اما مارک روبیو وزیر خارجه آمریکا بهطور مشخص به تاریخ ایران، تاریخی که دارودسته پهلوی با افتخار آن را مبنای تقویم ایران میدانند، حمله کرده است و با روایت یکسویه از جنگ ایران و روم، از ارتش و حکومت خشایارشا، شاه هخامنشی و نوه کوروش توصیفی ارائه کرده که یعنی از همان دوران باستان هم ایران تهدیدی برای غرب بوده است؛ آیا همچنان قرار است سلطنتطلبان زیر پرچم آمریکا و عکس شاهزاده ناکام پهلوی، تنکیو ترامپ بگویند؟
به گزارش صراط به نقل از فرهیختگان، میشود از منظری دیگر هم به ماجرا نگاه کرد؛ یکی از مفاهیم مورد بحثوجدل در حین تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران و حتی پیش از آن، در دوران تحریمهای سخت اقتصادی و حمایت از اپوزیسیون ایرانی تا حد حمایت از تجزیهطلبان، این بوده که آیا دشمنی واشنگتن با تهران، صرفاً به شکل حکومت در ایران مربوط میشود یا به خود ایران؟ پاسخ این پرسش را نه در بیانیههای دیپلماتیک که در رفتار روزمره سیاستمداران آمریکایی میتوان دریافت و سؤالی دیگر هم در میان است؛ آیا سلطنتطلبان در ادعای ایراندوستی خود صادق هستند؟ پاسخ این پرسش البته در همان دعوت آنان از آمریکا و اسرائیل برای حمله به ایران روشن است، آنان خواسته یا ناخواسته از دشمنان «جمهوری اسلامی» به «دشمنان ایران» تبدیل شدهاند و برای این دشمنی، فاند و کلی پول میگیرند و روزگار میگذرانند. اما همین سخنان جدید وزیر آمریکایی و سکوت پهلوی و دفاع پیادهنظام سایبری پهلوی از مارک روبیو و توجیه سخنان او هم مستندی دیگر است که ثابت میکند ایران برای پهلوی مهم نیست.
آمریکا با کدام ایران میجنگد؟
سخنرانی ۱۵ مهر ۱۴۰۵ (هفتم اکتبر ۲۰۲۶) مارکو روبیو در آتن، در میانه جنگ ایران و آمریکا پرده از لایهای عمیقتر در نگاه بخشی از حاکمیت آمریکا به ایران برمیدارد؛ نگاهی که خصومت را صرفاً در مرزهای جمهوری اسلامی و اختلافات سیاسی امروز تعریف نمیکند، بلکه ریشههای آن را میتوان در بازنمایی تاریخی ایران بهعنوان رقیب تمدنی غرب جستوجو کرد. روبیو سخنان خود را با لشکرکشی خشایارشا در سال ۴۸۰ پیش از میلاد آغاز کرد؛ از فرار آتنیها، مقاومت مدافعان آکروپولیس و ویرانی معابد گفت و سپس از دل همین روایت، پلی به هویت تمدنی غرب و رسالت آمریکای امروز زد. او در ادامه، حاکمان کنونی ایران را نیز در تقابل با ارزشهای مورد ادعای غرب قرار داد. این چینش تاریخی تصادفی به نظر نمیرسد؛ گویی برای بخشی از دستگاه سیاسی آمریکا، ایران نهفقط یک مخالف سیاسی معاصر، بلکه همان «دیگری تاریخی» است که غرب قرنهاست بخشی از هویت خود را در تقابل با آن صورتبندی میکند.
جالب آنکه روبیو روایت یونانی جنگ را بازگو میکند، اما از مداخله پیشین آتن در قلمرو هخامنشی، آتشگرفتن و چپاول سارد و حملات یونان باستان سخنی نمیگوید. در چنین روایتی، مقاومت یونانیان نماد تمدن میشود و قدرت ایران در جایگاه تهدیدی علیه آن قرار میگیرد. در همین زمینه، توییت اخیر مهدی خراتیان نیز بهانهای برای تأمل در ماهیت عمیقتر این رویارویی است: «آیا واقعاً مسئله آمریکا تنها جمهوری اسلامی است یا استقلال و جایگاه تاریخی ایران نیز در محاسبات قدرت آن اهمیت دارد؟ از منظر ما ایرانیان، پاسخ به این پرسش را نمیتوان صرفاً در منازعات چند دهه اخیر جستوجو کرد. وقتی وزیر خارجه آمریکا به نبرد با ایران دو هزار و پانصد سال پیش بازمیگردد، دیگر نمیتوان تمام ابعاد جنگ ایران و آمریکا را به اختلاف با یک حکومت فروکاست.» ایران پیش از جمهوری اسلامی وجود داشته و هویت تاریخی آن فراتر از هر نظام سیاسی است؛ واقعیتی که در تحلیل این رویارویی نباید نادیده گرفته شود.
روایت فروریخته
سالها این تصور القا شده که میان «ملت ایران» و «حکومت جمهوری اسلامی» مرزی روشن کشیده شده است؛ مرزی که بر اساس آن، مردم ایران از نظام حاکم جدا هستند و هدف دشمنی خارجی تنها نظام است. اما وقتی یک مقام بلندپایه آمریکایی به تاریخ کهن این سرزمین میتازد و پادشاهی، چون خشایارشا را با صفت تجاوز و ویرانگری یاد میکند، دیگر صحبت از تفکیک ملت از حکومت معنای خود را از دست میدهد. تاریخ ایران، پیش از آنکه تاریخ یک نظام باشد، تاریخ یک ملت و یک سرزمین است. حمله به آن، حمله به تمدن و هویت جمعی ایرانیان است.
نکته مهمتر آنکه این اظهارات در فضایی مطرح شد که خود آمریکا سابقهای سنگین در اقدامات خشونتبار علیه زیرساختها و مردم منطقه دارد. کشوری که بنیانش با کوچ اجباری، استعمار و غارت سرزمینهای بومی گره خورده، اکنون خود را وارث تمدن یونان معرفی میکند و در همان حال، تمدن ایران را آماج توهین قرار میدهد. این تناقض، تصادفی نیست؛ بخشی از یک تلاش برای ساختن هویتی عاریهای است که بهجای ریشه در تاریخ خود، به تحریف تاریخ دیگران نیاز دارد.
اگر مشکل آمریکا تنها با یک حکومت بود، چرا باید به پادشاهان باستانی ایران بتازد؟ چرا باید در مکانی که نماد تمدن غرب است، ایران را از دیرباز دشمن آن تمدن معرفی کند؟ پاسخ روشن است؛ زیرا دشمنی در سطحی عمیقتر جریان دارد. این دشمنی، با موقعیت جغرافیایی، منابع، نفوذ منطقهای و هویت مستقل ایران پیوند خورده است؛ نه صرفاً با شکل حکومت. آنهایی که گمان میکنند با تغییر نظام، این دشمنی به پایان میرسد، واقعیتی را نادیده میگیرند که رفتار روزمره سیاستمداران آمریکایی، آن را بارها به اثبات رسانده است.
چه خبر از سلطنتطلبان مدعی ایراندوستی؟
اما آنچه این ماجرا را تکاندهندهتر میکند، رفتار جریانهایی است که خود را پرچمدار ایراندوستی و وارث افتخار شاهنشاهی میدانند. این جریانها سالها بر میراث دو هزار و پانصدساله ایران تأکید کردهاند و آن را مبنای هویتبخشی به مخالفت خود با جمهوری اسلامی قرار دادهاند. اگر این ادعا صادقانه بود، طبیعی بود که در برابر توهین به یکی از برجستهترین شاهان آن سلسله، صدای اعتراضشان بلند شود؛ نهفقط در محافل خصوصی، بلکه بهصورت رسمی و هماهنگ. اما چنین نشد. سکوتی سنگین در میان چهرههای اصلی پهلوی برقرار ماند و اکانتهای مجازی حامی پهلوی هم بهجای اعتراض، در مقام توجیه و تأویل حرفهای روبیو برآمدند و حتی عنوان کردند که روبیو صرفاً یک روایت تاریخی را بیان کرده است!
این سکوت، تصادفی نیست. ریشه در محاسبهای دارد که در آن، دشمنی با ایران چنان بر همه چیز اولویت یافته که حتی توهین به تاریخ و تمدن ایران نیز در برابر آن، قابلچشمپوشی تلقی میشود. گویی هدف نهایی، نه صیانت از ایران که حذف یک نظام سیاسی است؛ حتی اگر بهایش خدشهدار شدن هویت ملی و بلکه نابودی جغرافیای سرزمین ایران باشد. این یکی از آن جاهایی است که ادعای ایراندوستی پهلویچیها فرو میریزد و وابستگی و دلبستگی آنها به غرب را نشان میدهد و عیان میکند که رضایت آمریکا بر کرامت تاریخی کشور و حتی حفظ موجودیت ایران مقدم میشود.
این تلاش برای حفظ رضایت قدرت خارجی هم از دو موضوع نشئت میگیرد؛ اول شیفتگی نسبت به قدرت غرب و پذیرش آنکه غربیها کدخدای جهان و نقطه آرمانی زندگی بشر هستند؛ دوم آنکه برای مبارزه با جمهوری اسلامی به کمک غرب نیاز دارند و در واقع بدون کمک غربیها هیچچیز نیستند و توانی برای مبارزه ندارند.
واقعیت تاریخی در سایه روایتهای یکسویه
در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، خشایارشا، شاهنشاه هخامنشی، در رأس یکی از بزرگترین لشکرکشیهای جهان باستان بهسوی یونان حرکت کرد؛ عملیاتی که ریشه در رقابتهای سیاسی و نظامی دو قدرت و مداخله پیشین آتن در سرزمینهای تحت حاکمیت ایران و چپاول و آتشزدن آن مناطق داشت. سپاه هخامنشی با عبور از هلسپونت و پیشروی در خاک یونان، مقاومت نیروهای یونانی را در ترموپیل درهم شکست و سرانجام آتن را تصرف کرد. بااینحال، بخش عمده آنچه امروزه درباره این جنگ روایت میشود، متکی بر نوشتههای مورخان یونانی، بهویژه هرودوت است؛ منابعی که باید باتوجهبه زمینههای سیاسی و فرهنگی نویسندگانشان بررسی شوند. هرودوت از تخلیه آتن و انتقال خانوادهها به جزایر و شهرهای اطراف سخن میگوید؛ اتفاقی که اصل وقوع آن پذیرفته شده، اما تبدیل این جابهجایی به تصویری از آوارگی و فلاکت همگانی، فراتر از شواهد موجود است. حتی پلوتارک، دیگر نویسنده یونانی، از استقبال مردم تروزن از خانوادههای آتنی، تأمین هزینه زندگی آنان و فراهمکردن آموزش برای کودکان خبر میدهد؛ شواهدی که نشان میدهد تصویر رنج و بیپناهی مطلق با تمام واقعیت تاریخی سازگار نیست. افزون بر این، پژوهشهای تاریخی درباره زمانبندی تخلیه آتن و روایتهای متفاوت این رویداد، نشاندهنده ضرورت احتیاط در پذیرش جزئیات گزارشهای باستانی است. بازخوانی جنگ خشایارشا مستلزم عبور از دوگانه سادهانگارانه و موهوم و ادعایی «یونان متمدن و ایران بربر» و تمایز میان واقعیتهای مستند، اغراقهای روایی و اسطورهسازیهای تاریخی است.
تمدن ایران، هزاران سال پیش از شکلگیری بسیاری از کشورهای امروزی، تاریخساز بوده و برای اثبات اصالت خود، نیازی به اقتباس یا جعل ندارد. اما همین اصالت، برای قدرتهایی که خود را وارث تمدنی دیگر میدانند، آزاردهنده است. در چنین شرایطی، وظیفه هر ایرانی - فارغ از گرایش سیاسی - پاسداری از تمامیت سرزمینی، تاریخ و هویت ملی است، وقتی بهوضوح میبیند که مشکل آمریکا با ایران، نه نظام جمهوری اسلامی که از قضا خود ایران است با همه تاریخ و تمدن چندهزارسالهاش. اینجاست که باید به طرفداران پهلوی بگوییم از آن ۲۵۰۰ سالی که با افتخار مبنای تقویم شاهنشاهیتان قرار دادید، ۲۰ سالش را خشایارشا - نوه کوروش کبیر - شاه ایران بود؛ جلوی موشک دشمن متجاوز خارجی و تجهیز تجزیهطلبان که بلد نیستید از ایران دفاع کنید، حداقل از تاریخ شاهنشاهی، محض حیثیت و اعتبار خودتان جلوی مارک روبیو دفاع کنید.