همیشه با خالی بودن سفره یا نداشتن شغل آغاز نمیشود؛ گاهی از جایی شروع میشود که یک خانوار شاغل، برای پرداخت هزینه هایی، چون درمان، تعمیر خودرو، بازسازی خانه یا یک سفر ساده، ناچار به عقب انداختن تصمیم خود است. این تغییر تدریجی در الگوی مصرف میتواند نشانهای از فرسایش قدرت خرید و از بین رفتن حاشیه امن اقتصادی خانوارها باشد.
وضعیتی که در آن افراد همچنان دارایی دارند، اما جریان نقدی و درآمدشان پاسخگوی سطح زندگی گذشته نیست. تداوم تورم و افزایش نااطمینانی نیز این روند را تشدید کرده است.
علی سعدوندی، اقتصاددان، درباره ریشههای این روند و پیامدهای آن برای اقتصاد ایران توضیح داده است.
* آقای سعدوندی! در ماههای اخیر به نظر میرسد بخشی از خانوارها که همچنان شاغل هستند و حتی ممکن است صاحب خانه و خودرو نیز باشند، توان مالی سابق را ندارند؛ برای مثال هزینههایی نظیر خدمات پزشکی، تعمیرات مسکن و خودرو یا سفر را به تعویق میاندازند. آیا میتوان این وضعیت را نوعی «فقیر شدن تدریجی خانوادههای شاغل» تعریف کرد؟ این پدیده از نظر اقتصادی چه تفاوتی با فقر به معنای متعارف آن دارد؟
روند فقیر شدن جامعه دقیقاً به همین صورت است و این یک روند متعارف در دنیا به شمار میرود؛ بهطوری که در کشورهایی نظیر ونزوئلا و آرژانتین نیز شرایط به همین گونه بوده است. در این فرایند، افرادی که پیشتر در قشر متوسط یا حتی قشر مرفه قرار داشتند، دچار تنزل توان مالی میشوند. ما حتی با پدیده «پولداران فقیر» مواجه هستیم؛ به شکلی که هماکنون در شمال شهر تهران افرادی حضور دارند که در ملک خوبی سکونت داشته یا دارنده خودروی بسیار مناسبی هستند، اما فاقد جریان نقدی لازم میباشند. درآمد این افراد که غالباً حقوقبگیر یا بازنشسته هستند، بسیار اندک بوده و توانایی تأمین مخارج روزمره خود را ندارند.
این معضل صرفاً محدود به قشر متوسط نیست و اقشار بالاتر از متوسط نیز درگیر آن شدهاند. علت اصلی بروز این وضعیت به مواردی همچون وقوع جنگ، تحریمها، محاصره اقتصادی و مهمتر از همه، وجود تورم ناشی از ناترازی در بودجه و نظام بانکی بازمیگردد که مطلقاً تلاشی در جهت اصلاح آنها صورت نمیگیرد.
این عوامل سبب شده تا نوعی ذهنیت در جامعه شکل گیرد مبنی بر اینکه فعالیتهای اقتصادی دارای آیندهای نامعلوم بوده و میزان نااطمینانی به شدت بالا رفته است که با افزایش نااطمینانی، چنین مشکلاتی بروز مینماید.
* آیا آماری هم در این رابطه در دست دارید که نشان دهد شاخصهای رسمی درآمد و فقر تا چه اندازه میتوانند این افت کیفیت زندگی را به درستی منعکس کنند؟
در حال حاضر آمار رسمی در اختیار ندارم، اما قطعاً در آینده آمارهای مربوط به میزان کاهش تولید، افزایش نابرابری و صعود ضریب جینی منتشر خواهد شد. بهطور کلی سیاستهای دولت در این زمینه اشتباه بوده است.
همانطور که مشاهده میشود، مایحتاج عادی مردم نیز به درستی تأمین نمیشود. بر اساس آمارها و اطلاعات دریافتی، میزان مصرف پروتئین در جامعه به شدت کاهش یافته که این موضوع برای کشور بسیار مضر است. با کاهش مصرف پروتئین، قدرت یادگیری و حتی هوش جامعه تحت تأثیر قرار گرفته، انرژی افراد تقلیل مییابد و این امر عواقب ناشی از خود را در بلندمدت بر جای خواهد گذاشت.
دولت حساسیت کافی نسبت به موضوع فقر نشان نمیدهد
* آیا میتوان گفت حاشیه امن اقتصادی خانوارها از بین رفته است و بروز چنین وضعیتی چه پیامدهایی برای تابآوری اقتصادی خانوادهها در مواجهه با شوکهای بعدی دارد؟
بله، تابآوری اقتصادی خانوارها به شدت کاهش یافته و با بروز شوکهای بعدی باز هم تقلیل خواهد یافت. مسئله فقر امری بیانتهاست و زمانی که دولت حساسیت کافی نسبت به موضوع فقر نشان نمیدهد، این روند به فاجعه میانجامد. برداشت من این است که مسئولان اقتصادی و تصمیمگیران کشور درک درستی از مسئله و مفهوم فقر ندارند. به نظر میرسد ارتباط مسئولان با جامعه شاید از چند دهه پیش قطع شده باشد و نادیده گرفتن مسیری که جامعه به سمت آن حرکت میکند، دردی بزرگ محسوب میشود.
دولت ارتباط خود را با جامعه و نخبگان قطع کرده است و به نظر میرسد هیچ نظری را نمیپذیرد
* چنانچه این روند ادامه یابد و خانوارها برای حفظ حداقل سطح زندگی خود ناچار شوند دائماً از هزینههایی نظیر تفریح، آموزش، درمان، سفر، تعمیرات و سایر هزینههای دیگر بگذرند، فکر میکنید اقتصاد ایران در بلندمدت با چه پدیدهای مواجه خواهد شد؟
در صورت تداوم این وضعیت، اقتصاد ایران بهطور مداوم کوچکتر شده و اصطلاحاً «آب میرود». باید توجه داشت که حدود نیمی از اقتصاد کشور را بخش خدمات تشکیل میدهد؛ بنابراین اگر چندین واحد صنعتی و کارخانه در اثر جنگ یا تحریم دچار آسیب شوند، در صورت اتخاذ سیاستهای جبرانی درست، آثار جنگ، تحریم و محاصره محدود خواهد بود. اما اگر سیاستها به گونهای باشد که اثرات تحریم را تقویت کند، متأسفانه به فاجعه خواهد انجامید.
هماکنون نیز همین اتفاق در حال رخ دادن است؛ اینکه تمرکز و تمام تلاش دولت صرفاً بر پرداخت کالابرگ معطوف شده، نشاندهنده عدم آشنایی درست مسئولان با ابعاد مختلف فقر است.
برای مثال، افرادی هستند که خودشان تولیدکننده مواد غذایی هستند، اما در زمره افراد فقیر جامعه قرار میگیرند. با این حال، این افراد لزوماً نیازی به دریافت کالابرگ ندارند. بسیاری از تولیدکنندگان مواد غذایی، از جمله کشاورزان، جزو اقشار پایین جامعه هستند، اما مسئله آنها لزوماً دریافت کالابرگ نیست.
بهترین راهکار جبرانی که در دنیا میشناسیم، پرداخت مستقیم یارانه نقدی است. حتی اکنون ترامپ نیز پیشنهاد پرداخت ۵ هزار دلار به هر شهروند آمریکایی را مطرح کرده است؛ البته مشروط به پیروزی جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای کنگره.
به نظر من، بهترین کاری که میشد انجام داد، استفاده از همان زیرساختی بود که در کشور برای پرداخت یارانه نقدی وجود داشت. ما این زیرساخت را در اختیار داشتیم، اما دولت ارتباط خود را با جامعه و نخبگان قطع کرده است و به نظر میرسد هیچ نظری را نمیپذیرد.
این وضعیت مصداق همان حکایت معروف «آن کس که نداند و نداند که نداند» است؛ یعنی نه راهکار مشخصی دارند و نه میپذیرند که راهکارهایی وجود دارد که خودشان با آنها آشنا نیستند.