۲۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۰:۰۶
شهیده خوی

خداياتحمل‎سرمانداريم،خورشيدت‌راروكن

نميدانم شايد زنده كردن يك قلب مرده در اتاق احياء، چندين شوك برقي بخواهد، ولي وقتي زنده شد، ديگر موقع اش رسيده كه ببرند به اتاق مراقبت ويژه، درد فراق و انتظار دردي جان كاه است...
کد خبر : ۷۴۹۰۲

به گزارش سرویس وبلاگ صراط؛نویسنده وبلاگ شهیده خوی در آخرین به روزرسانی وبلاگ خود نوشته است:



بهار با همه ي زيبايي هايش رسيده بود، از بچه گي دوست داشتم تا بارانهاي بهاري را بنيشينم و تماشا بكنم،نه با خاطر بارانش،به خاطر رنگين كمانهاي بعد از بارانش!،دل هوا كه ميگرفت شروع ميكرد به باريدن،چه بارشهايي،نرم و آرام،گويي صورتت را نوازش ميكند،باران كه تمام ميشد آسمان را ميگشتم تا رنگين كمان را پيدا بكنم، چشمم كه به ان مي خورد با ذوق فراواني فرياد ميزدم كه "ديدمش"!، نم هاي هواي مرطوب بعد از باران كه رفع ميشد رنگين كمان هم ميرفت،به آسمان كه نگاه ميكردم باز هم همان خورشيد بود كه با چشم غير مسلح نميشد تماشايش كرد،هوا كه نمناك ميشد دلم براي رنگين كمان لَك ميزد،آنموقع بود كه فهميدم براي لذت بردن از خورشيدي كه در غيبت است بايد دلت نمناك باشد تا بتواني رنگين كمان اين خورشيد را ببيني،چشم غير مسلح ياراي ديدن خورشيد دوازدهم  آسمان اهل بيت را ندارد!

شب هاي قدر گذشت، و رسيد به شب قدر، ميان ترجمه ي احياء كلمه ي "زنده" خيلي سر ميجنباند، نميدانم شايد زنده كردن يك قلب مرده در اتاق احياء، چندين شوك برقي بخواهد، ولي وقتي زنده شد، ديگر موقع اش رسيده كه ببرند به اتاق مراقبت ويژه، درد فراق و انتظار دردي جان كاه است، شايد هم جان سوز، ولي خدايا ديگر تحملم به سر آمده، كارم از اتاق احياء و مراقبتهاي ويژه گذشته است. وضع ام حتي اورژانسي هم نيست، من فقط درد دوري دارم، اين شب قدر حرفهاي خصوصيمان به كنار!، ولي چقدر برايت از به لب رسيدن انتظار بگويم؟ چقدر بگويم كه جهان در انتظار عدالت توست، اين خورشيد ات را كه در آستين داري بيرون كن كه يك عمر در سرماي اين سايه ها استخوانهايمان هم سرما زده شده است!.


پي نوشت:

خدا انگار تمام صفاي رمضان را نگه داشته است براي شبهاي قدر اش، پس قدر بدانيم اين شب را و لا به لاي تمام خواسته هايمان بگوييم: " اللهم عجل لوليك الفرج" كه تمام سعادت ها در پس اجابت اين دعاست!

اللهم ارزقنا شهادة في سبيلك