به گزارش صراط به نقل از فارس: "ایرانیها گرسنهاند و نمیدانم چرا به خیابان نمیریزند." این جملهی رئیس جمهور آمریکا نشان میدهد، پارادایم مغولی جنگیدن، امروز جایش را به جنگهای ترکیبی داده که شایعه ریختن دیوار چین را از فروریختن واقعی دیوار مهمتر کرده است. با اینکه میدان نظامی همچنان از مهمترین صحنههای درگیری است، اما جنگ جدید در گام اول بر سر تصرف "ادراک" است. ممکن است شهری هنوز سرپا باشد اما اگر تصویر فروپاشی آن به میلیونها ذهن تزریق شود، نخستین مرحله شکست در ذهنها اتفاق افتاده است. این همان نقطهای است که جنگ ترکیبی از میدان نظامی عبور میکند و وارد میدان شناختی میشود.
گام های رسیدن به یاس فلسفی
جنگ ترکیبی را باید جنگی دانست که در آن دشمن به جای تکیه بر یک سلاح، مجموعهای از ابزارهای نظامی، اقتصادی، سیاسی، رسانهای و اجتماعی را همزمان به کار میگیرد تا توان کشور هدف را فرسوده کند. جنگ شناختی در نهایت جنگ بر سر این است که مردم واقعیت را چگونه ببینند و درباره آن چگونه قضاوت کنند. برای مثال، دشمن لازم نیست یک مشکل اقتصادی را ایجاد کند؛ کما اینکه محاصره دریایی و تحریمها، سیاست فروشکستن اقتصادی ایران بودند، کافی است همان مشکل را آنقدر بزرگ و تکرارپذیر روایت کند که مردم به این نتیجه برسند هیچ مدیریتی قادر به حل آن نیست و هیچ چشماندازی برای بهبود وجود ندارد. یا ممکن است در جامعه نارضایتی و اختلاف وجود داشته باشد؛ دشمن تلاش میکند این نارضایتی محدود را نشانهای از یک فروپاشی فراگیر معرفی کند تا مردم تصور کنند مسئله دیگر قابل اصلاح نیست.
گام بعدی، تغییر برداشت مردم از توان حل مسئله است. وقتی مدام وجود فردایی بهتر انکار میشود، مخاطب بهتدریج از انتقاد عبور کرده و در احساس ناتوانی اتراق میکند. در این نقطه، مسئله فقط نارضایتی نیست؛ این تصور شکل گرفته که اساسا تغییر مثبت قابل دستیابی نیست. همینجای داستان، اعتماد هم آسیب میبیند؛ چون اگر مردم تصور کنند در شرایط بحران، بیبرنامگی حاکم است، اعتماد آنها به کارآمدی نهادها کاهش پیدا میکند و هر خبر تبدیل به چکش سفت کردن میخ بدگمانی میشود.
از سوی دیگر، جنگ شناختی تلاش میکند محاسبات مردم و مسئولان را هم تغییر دهد. جامعهای که از آینده مطمئن است، دربرابر هزینههای بحران تابآور است و انرژی جمعی خود را بر روی حل مسئله سرمایهگذاری میکند؛ اما جامعهای که به سبب تصویرجنگ شناختی، آینده را تماما تاریک تفسیر کرده، ممکن است دچار مغالطات بزرگی از زیستن خود بشود. مثلا قطعی برق دیگر یک اختلال خدماتی نیست؛ ممکن است به نشانهای از ناتوانی کامل حکومت تعبیر شود. به عبارتی معنایی که مخاطب به یک اتفاق میدهد، از خود اتفاق مهمتر میشود. در نهایت، هدف این است که جامعه، سرش را در پیدا کردن یقه و آستین آنچنان گم کند که در آخر، درگیر پیچیدگی اتفاقات قابل حل بشود.
وقتی مخاطب هر روز با روایتهایی مواجه شود که میگویند مشکلات امروز نشانه شکست فرداست، بهتدریج آینده را بهعنوان مسیری از بحرانهای پیدرپی تصور میکند. در این نقطه حتی پیش از آنکه یک بحران واقعی ظهور کند، بخشی از جامعه از نظر ذهنی سپر انداخته و خود را شکستخورده میبینند. بنابراین یکی از مؤثرترین مهمات جنگ شناختی، القای ضعف و اضمحلال است. دشمن پیش از آنکه بتواند جامعهای را بشکند، تلاش میکند آن جامعه را متقاعد کند که شکستخورده است؛ و پیش از آنکه بتواند اراده مردم را از بین ببرد، میکوشد این تصور را جا بیندازد که دیگر چیزی برای مقاومت باقی نمانده است.
میز یا ویترین، مسئله این است!بیایید میان دیدن ضعف و تبدیل ضعف به یک پیام عمومی تفاوت قائل شویم. هیچ جامعهای با نادیده گرفتن مشکلاتش قوی نمیشود و حکمرانی کارآمد باید بتواند کاستیهای خود را ببیند، اما در شرایطی که کشور همزمان تحت فشار و عملیات رسانهای دشمن قرار دارد، همین خبر میتواند کارکرد دیگری پیدا کند:
«ضعف و نقص و کمبود، نیازمند روایت و برجستهسازی نیست؛ بلکه نیازمند برنامهریزی و اقدام برای رفع و حل مشکل است. گاه بیان صادقانه ضعفهای خود در وقتی که دشمن به روحیه نیاز دارد، کمک بزرگی به او است و ای بسا دلهای دوستان و همراهان را دچار نگرانی نموده و ایشان را سرگردان و متحیر سازد.» 6/6/1405
این حرف به معنای پنهان کردن ضعف نیست؛ اتفاقا به این معناست که ضعف باید در جای درست و روی میز تصمیمگیری باشد. چیدمان ویترینی یک مسئله، فرقی با دادن خوراک رسانهای به توئیتهای دشمن ندارد! اینجاست که روایت قدرت جایش را پیدا میکند. به این معنا که اگر ضعفها روایت میشوند، ظرفیت حل آنها نیز باید دیده شود. و رویارویی با یک بحران، ما را از توجه به توان عبور از بحران دور نکند. اگر عملکردی نقد میشود، تجربههای موفق، ظرفیتهای انسانی، توان ملی نیز باید در قاب دیده شوند. جامعهای که فقط شکستهایش را میبیند، ممکن است قدرتهایش را فراموش کند؛ و جامعهای که قدرتهای خود را نمیشناسد، در برابر جنگ ادراکی آسیبپذیر خواهد بود. به تعبیر دیگر در شرایط خطیر، گزارش ضعف به جای مقصد میتواند نقطه شروع اصلاح باشد.
از طرف دیگر، امام شهید با برجسته کردن آیه شریفه: «َأَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّث» بازگوکردن نعمات و نقاط قوت را وظیفهی یکایک ما توصیف میکردند که میتواند جامعه را به باور توان خود در مقاومت برساند. پس مهمترین اصل در جنگ شناختی این است که دشمن را تجهیز نکنیم؛ چراکه «در جنگ ترکیبی، دشمن از رسانه استفاده میکند، از عامل فرهنگی استفاده میکند، از عامل امنیّتی استفاده میکند، از نفوذ استفاده میکند، از عامل اقتصادی استفاده میکند؛ از همهی این عوامل استفاده میکند برای اینکه ملّت را در محاصره قرار بدهد، برای اینکه ملّت را دچار یأس کند، ملّت را از نیروی خودش غافل کند.» 1/1/1402