به گزارش صراط به نقل ازعصرایرانیان؛ محمدجعفر قائمپناه، یک چشمپزشک و عضو هیئت علمی بود که با رفیق دوران دانشجویی خود، مسعود پزشکیان، به یکی از عالیترین مقامات اجرایی رسید. این تضاد در توانایی و تجربه با منصب اعطایی، از سوی مدعی شایستهگزینی در مناظرات، حالا باعث شده جعفر در حاشیه مهمترین تصمیمات اجرایی قرار گیرد؛ او در پاسخ به اینکه آخرین تصمیمات بنزینی دولت چیست، گفت: «من اصلا از بنزین خبر ندارم». این پاسخ معاون اجرایی، نوک کوه یخ بیخبری و ناهماهنگی در پاستور است که نتایج پیشین آن، رکورد شکنی در قیمت ارز و رشد نقدینگی بوده؛ جعفر که وقتش را تلف امور اجرایی نمیکند، با نفی ضرورت غنیسازی، به تئوریپردازی برای نظام هم روی آورد که حتی با واکنش سخنگوی وزارتخارجه مواجه شد؛ قائمپناه از نمونههای انتصابات محفلی و دورهمی در کشور با نتایجی ضدمردم است.
دولت تا این لحظه برای اصلاح قیمت بنزین مصمم است و مردم نگران؛ در حالی که پزشکیان در مناظرات گفته بود: «خبری را از ما در رسانهها پخش کردند که ما میخواهیم بنزین را گران کنیم، در حالی که ما بارها اینجا گفتهایم که این کار را نمیکنیم و کلاً بدون رضایت مردم، هیچ کاری نمیکنیم.» البته پیش از این هم بنزین افزایش قیمت پیدا کرده بود و نرخ سوم آن به 5هزار تومان رسیده بود؛ دوباره اما ششم شهریور، پزشکیان اعلام کرد نرخ سوم به 10هزار تومان خواهد رسید. این مهمترین تصمیم اجرایی اما، جایی در برنامههای معاون اجرایی رئیسجمهور ندارد؛ کسی که پیش از این دولت، پزشک بوده و سابقه اجرایی قابل ذکری ندارد؛ در مجموع این اتفاقات، دو خلف وعده بزرگ از سوی پزشکیان رخ داده: یکی عدم شایستهگزینی و دیگری افزایش قیمت بنزین.
همزمان که قائمپناه نسبت به مهمترین موضوعات مرتبط با خود، بیخیالی نشان میدهد، اما خوب خواست دشمن را به اسم طرفداری از مردم و ولیفقیه فریاد میزند. سابقا چشمپزشکِ حالا نظریهپرداز، چهار شهریور در رشت گفت: «من اگر بودم و میدانستم آمریکا میخواهد رهبرمان را شهید کند، دست از غنیسازی برمیداشتم». اظهاراتی آنقدر بیمایه و سست که حتی سخنگوی وزارت خارجه همین دولت را هم به واکنش واداشت؛ بقایی، دهم شهریور در نشست خبری گفت: «خواهش من این است که گناه دشمن را تقلیل ندهیم؛ مگر غنیسازی دلیل موجهی برای حمله یک کشور به کشور دیگر است؟ مگر در زمانی که هواپیمای مسافربری ایران را بر فراز خلیج فارس ساقط کردند، اصلا چیزی تحت عنوان بحث هستهای وجود داشت؟ مگر کوبا و ونزوئلا غنی سازی داشتند؟»
البته در پاسخ به این استدلال ضعیف، مراجعه به بیانات امام شهید، پرده ظاهری دلسوزی قائمپناه برای ایشان را کنار میزند؛ از میان منویات متعدد ایشان شاید مرور این چند جمله خالی از لطف نباشد: «غنیسازی یک کلمه است، اما در زیر آن یک کتاب حرف است»؛ «نیاز کشور به غنیسازی یک امر مسلّم است»؛ «غنیسازی اورانیوم کلید مسئله هستهای است؛ دشمنان هم روی غنیسازی دست گذاشتهاند». در ادامه استدلال، سوالات او که گفت «چرا صنایع ما را بزند؟ چرا راههای ما را بزند؟ چرا باید پالایشگاه و برق ما را بزند؟ این برق و پالایشگاه زدن یعنی بیکاری ما زیاد شود»؛ نیت اصلیاش را آشکار کرد که توجیه گرانیها و ناکارآمدیهایی است که واضحا بنا به شرایط کشور در قبل از این سه جنگ، دلیل اصلی آنها جنگ نیست و ناکارآمدی وهمین انتصابات رفاقتی و عدم شایستهگزینی است.
با انتصاباتی چون او و همتی که یا کارنامه و تخصص مرتبط ندارند یا سوابقشان سیاه و ضدمردم است، حالا دولت رکورد رشد نقدینگی در تاریخ پس از انقلاب را شکسته؛ نرخ دلار نیز با رشد بیش از 220درصدی، رکورد دوساله اول تمام دولتها را شکسته. باید تصمیمگیریها و انتصابات را همانگونه که وعدههای انتخاباتی مسعود پزشکیان بود، از حلقههای بسته آشنایان و محفلهای قدرت و ثروت خارج کرد. مردم باید وارد میدان شوند. وگرنه با ملغمهای از اعضای باندهای قدرت و ثروت، غیرمتخصصین، بیانگیزهها و بدسابقهها، اگر بهترین تصمیم هم در راس گرفته شود، ماشین چنین دولتی، پنچر است و بیبنزین و بهترین طرحها را هم به بدترین شکل زمین میزند و نهایتا با اجرای نصفه و نیمه و فکرنشده، فشار را بر مردم مضاعف خواهد کرد.