۲۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۴۷
تفاهمی که فقط روی کاغذ بود؛

دشمن ابد و ۶۰ روز

ترامپ
ترامپ که با تفاهم‌نامه اسلام‌آباد به دنبال مهار ایران بود، حالا با ذخایر خالی و ناو‌های فرسوده عقب‌نشینی کرده است. آمریکا پس از ۶۰ روز عهدشکنی و شکست نظامی، با استیصال مطلق به فشار‌های اقتصادیِ سوخته پناه برده است.
کد خبر : ۷۴۶۶۵۸

به گزارش صراط نیوز به نقل از فرهیحتگان، در 60 روزی که از امضای «تفاهم‌نامه اسلام‌آباد» و نقض مکرر آن توسط آمریکا گذشت، موازنه قدرت دستخوش تغییرات بزرگی شد و هر دو طرف، تهران و واشنگتن در سطوح نظامی و استراتژیک بازآرایی‌هایی انجام دادند. در سمت ایران این بازآرایی شامل یک تغییر مهم در سطح نهادی یعنی تغییر دبیر شورای عالی امنیت ملی بود. هم‌زمان با این تغییر، اعلام قاطعانه احکام انتصاب فرماندهان ارشد نظامی کشور توسط رهبر معظم انقلاب، جامعه اطلاعاتی آمریکا را نسبت به آنچه در شش ماه جنگ پرهزینه علیه ایران گذشت، مردد کرد. علاوه‌بر این، بازشدن خط مذاکراتی تهران - مسقط و حملات خسارت‌بار انصارالله یمن به تأسیسات انرژی عربستان، از تحولات مهم منطقه طی دو عهدشکنی آمریکا بود.

 

 بااین‌حال آمریکا بهره‌ای که می‌خواست از تفاهم ببرد را نبرد. محور اپستینی نه‌تنها نتوانست ذخایر نفتی استراتژیک خود را پر کند که سقوط آن به کمترین سطح چهار دهه اخیر رسید و نارضایتی داخلی از مدیریت ترامپ نیز با شتاب رو به افزایش است. در همین حین ادبیات جنگی کاخ سفید از حملات نظامی به فشارهای اقتصادی تغییر جهت داده تا شکست پروژه نظامی را فریاد بزند.

 

نقض بند به بند توافق توسط آمریکا
با امضای یادداشت تفاهم در ۲۸ خرداد 1405، آمریکا در ۱۴ بند تعهداتی را پذیرفت که در عمل تمام بخش‌های نقض‌شدنی را نقض کرد.


بند 1 مستلزم پایان فوری و دائمی عملیات نظامی در تمامی جبهه‌ها بود، اما در ۱۷ تیر ۱۴۰۵ ترامپ در نشست ناتو اعلام کرد تفاهم «تمام شده» و آمریکا حملاتی را علیه خاک ایران از سر گرفت.


بند ۲ (احترام به حاکمیت و عدم مداخله) با همان حملات به زیرساخت‌های داخلی ایران در جنوب کشور نقض شد؛ آمریکا با هدف قرار دادن مجدد خاک ایران این بند را هم نقض کرد. 


بند ۳ (مذاکره ۶۰ روزه با حسن‌نیت) در ۱۲ مرداد ۱۴۰۵ با ادعای ترامپ مبنی بر «آخرین فرصت» ایران و تهدید به ترور مقامات ایران که برای امضای تفاهم به اروپا سفر کرده بودند، عملاً ملغی شد و سپس در ۲۴ مرداد با ادعای اینکه «کسی برای مذاکره وجود ندارد» باطل شد.


بند ۴ (رفع محاصره دریایی ظرف ۳۰ روز و خروج نیروها) یکی از فاحش‌ترین نقض‌هاست. پس از ۱۷ تیر، آمریکا محاصره بنادر ایران را دوباره اعمال کرد و به ادعای خود سنتکام، دست‌کم ۵۵ کشتی تجاری منحرف، ۳ کشتی غیرفعال و ۲ کشتی توسط ارتش تروریستی آمریکا بازرسی شدند.


بند ۵ (اداره هرمز توسط ایران و عمان) با دخالت‌های مداوم واشنگتن مختل شد. در ۶ تیر ۱۴۰۵ مرکز اطلاعات دریایی آمریکا مسیر جایگزینی نزدیک ساحل عمان را اعلام کرد و در ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ نیروهای آمریکایی به یک کشتی پانامایی در دریای عمان شلیک کردند که هر دو نقض فاحش حق ایران و عمان در اداره آبراه بود.


بند ۶ (برنامه ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی) هرگز حتی در حد طرح اولیه عملیاتی نشد و آمریکا از تشکیل آن شانه خالی کرد.


بندهای ۷ و ۱۰ (لغو تحریم‌ها و صدور اسقاطیه‌های نفتی) در اول مرداد ۱۴۰۵ با باطل‌ کردن مجوز صادرات نفت ایران از سوی وزارت خزانه‌داری آمریکا نقض شدند؛ بنابراین واشنگتن نه‌تنها تحریم نفتی را لغو نکرد، بلکه معافیت کوتاه‌مدت را نیز پس گرفت.


بند ۹ (عدم وضع تحریم جدید و عدم استقرار نیروی بیشتر) با اعزام ناو «جرج واشنگتن» در ۲۳ مرداد ۱۴۰۵ و تهدید به تحریم‌های «دیده‌نشده» نقض شد.


بند ۱۱ (آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده) عملی نشد؛ تهران بارها اعلام کرد به دسترسی واقعی به منابع آزادشده نرسیده و بخش بزرگی از دارایی‌ها همچنان مسدود مانده است. 


بندهای ۱۲ (سازوکار نظارت) و ۱۴ (تأیید شورای امنیت) نیز هرگز شکل نگرفتند؛ چراکه آمریکا پیش از هر نهاد نظارتی، تفاهم را از بین برد.

 

باتلاق هرمز
آمریکا طی این 60 روز نه‌تنها به اهداف اعلام‌شده تفاهم نرسید، بلکه حتی در ترمیم زیرساخت حیاتی خود نیز ناکام ماند. بر اساس داده‌های رسمی وزارت انرژی آمریکا، ذخیره نفت استراتژیک که پیش از حمله ۹ اسفند ۱۴۰۴ (۲۸ فوریه ۲۰۲۶) حدود «۴۱۵ میلیون بشکه» بود، تا ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ (۱۰ اوت ۲۰۲۶) به «۲۹۸.۷ میلیون بشکه» سقوط کرد. طبق همین داده‌ها، تا 26 تیر بیش از «۱۰۴ میلیون بشکه» (نزدیک به ۲۵ درصد) از این ذخیره خارج شد و گزارش دیوان محاسبات آمریکا تأیید کرد دست‌کم «۱۰۳ میلیون بشکه» دیگر به‌دلیل فرسودگی زیرساخت عملاً «غیرقابل برداشت» است. یعنی آمریکا نه‌تنها نتوانست ذخیره‌اش را پر کند، بلکه آن را به سطح بی‌سابقه‌ای پایین کشید. 


هم‌زمان، نارضایتی داخلی از مدیریت ترامپ هم رشد کرده است. «نظرسنجی پیو (Pew) در اسفند 61 درصد»، «AP-NORC در تیر 65 درصد» و «رویترز/ایپسوس در اواخر مرداد فقط 33 درصد» حمایت از جنگ و 62 درصد مخالفت را نشان دادند؛ 69 درصد نیز گفتند ترامپ «اهداف جنگ را به‌روشنی توضیح نداده» و محبوبیت او روی 37 درصد ایستاد. این آمار و ارقام از دل جامعه آماری آمریکا می‌گوید جنگ برای دارودسته ترامپ باتلاقی بود که ذخیره امنیت انرژی و حمایت افکار عمومی‌اش را هم‌زمان فرسود.

 

ایران
1- بازآرایی و تقویت قوای نظامی
در دوره آتش‌بس، ایران ارتقای قابل‌توجهی در توان آفندی و پدافندی خود داد. اثر این ارتقا در درگیری اخیر و به‌ویژه هدف قرار دادن اهدافی در اردن خود را نشان داد. علاوه بر ارتقای قابل‌توجه در حوزه تسلیحاتی در ساختار هم تغییرات قابل‌توجهی رخ داد. هم‌زمان با تغییر دبیر شورای عالی امنیت ملی، احکام رهبر انقلاب اسلامی برای شش فرمانده ارشد نظامی ایران صادر شد.

 

با اعلام این خبر، پیکره جبهه متجاوزان علیه ایران با یک شوک سنگین روبه‌رو شد؛ چراکه این اتفاق درست زمانی رخ داد که دشمن با توسل به خیالات ترامپ تصور می‌کرد واقعاً «کسی در ایران برای گفت‌وگو وجود ندارد» و حالا آنها شش فرمانده نظامی ایران را روبه‌روی خود می‌دیدند که تشنه گفت‌وگوی سخت با متجاوزان علیه مردم و خاک خود هستند.

 

2- تنگه هرمز همچنان در دست ایران
با وجود تلاش واشنگتن برای اخلال در کنترل تنگه هرمز، ایران کنترل خود بر این آبراهه را حفظ کرد. وزارت خارجه ایران و سپاه پاسداران صراحتاً اعلام کردند «تنگه فقط با فرمان ایران باز و بسته می‌شود» و ترافیک آن از ۱۳۰-۱۴۰ کشتی در روز صلح به حدود ۵ کشتی باری رسید. طبق اعلام پایگاه‌های راداری بین‌المللی، روز یکشنبه این عدد به صفر رسید. این یعنی تهران اهرم فشار مهم خود را سر جایش نگه داشته و با کاهش تردد، هزینه ادامه حضور در این بن‌بست را برای آمریکایی‌ها بالا برده است.

 

3- مذاکرات ایران و عمان
با فروپاشی یادداشت-تفاهم موقت میان ایران و آمریکا، کانال مذاکراتی مجزایی با عمان تشکیل شد تا درباره حاکمیت مشترک بر تنگه هرمز و مسیرهای عبوری از آن رایزنی شود. روز گذشته اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه اعلام کرد گفت‌وگوها بین ایران و عمان با جدیت ادامه دارد و در مورد متن بیانیه مشترک، دیدگاه‌ها تبادل می‌شود. 

 

بقایی تصریح کرد هر دو طرف تا اینجای کار نشان دادند که مصمم هستند برای «تدوین سازوکاری که تأمین‌کننده مصالح و نگرانی‌های هر دو طرف باشد» و هم‌زمان «ملاحظات مربوط به کشتیرانی بین‌المللی» را هم تأمین کند. هم‌زمان ترامپ در اقدامی بی‌سابقه، عمان را تهدید کرد که اگر سر راه آمریکا قرار بگیرد آن را بمباران خواهد کرد! این خود گویای خارج‌شدن تحولات خلیج‌فارس از کنترل کاخ سفید است.

 

4- اجرای راهبرد «حصر در برابر حصر» توسط یمن
ناامن‌سازی منطقه توسط آمریکا و شرکایش، منجر به فعال‌شدن انصارالله یمن و صدور الگوی هرمز به دریای سرخ شد. یمنی‌ها 29 تیر محاصره دریایی علیه عربستان را اعلام کردند و 10 مرداد ۸ نفتکش سعودی را در باب‌المندب متوقف کردند. تحت فشار قرار داشتن تنگه هرمز و باب‌المندب، آمریکا و متحدانش را بیشتر آزار داد و حالا علاوه بر عاملان جنگ، زنجیره تأمین جهانی هم در بن‌بست جاه‌طلبی‌های غرب گرفتار شده است.

 

5-تصویب کلیات «طرح قانون تنگه هرمز» در کمیسیون امنیت ملی
مجلس با تصویب کلیات طرح «قانون تنگه هرمز» کنترل ایران بر این آبراهه را تصویب کرد. هنوز از جزئیات این طرح اطلاعاتی به دست نیامده، اما در اساس پرداختن به این موضوع در نهاد قانون‌گذاری کشور به معنای «تثبیت حاکمیت» ایران بر تنگه هرمز فهم می‌شود.

 

6-پیمان مکه و سلب اعتماد متحدان عربی از آمریکا
شکل‌گیری «پیمان دفاع مشترک مکه» به‌عنوان ائتلافی منطقه‌ای که ریاض آن را کلید امنیت خود می‌دید در عمل نشان داد متحدان عربی آمریکا دیگر به چتر امنیتی واشنگتن اعتماد ندارند و به دنبال ترتیبات واقعی می‌گردند. با امضای این تفاهم توسط پاکستان، ترکیه و عربستان، دیگر کشورهای منطقه که تا پیش از جنگ دل به چتر امنیتی کاذب آمریکا بر سر کشورشان بسته بودند، حالا در تلاشند تا خلأیی را که خود آمریکا با رویکرد یکجانبه‌گرایانه ترامپ ایجاد کرده بود، پر کنند.

 

آمریکا
1- خروج ناو «آبراهام لینکلن» و ورود «جرج واشنگتن»
ناو «آبراهام لینکلن» که رکورد ۲۶۶ روز دریانوردی بدون توقف در بندر را ثبت کرده و با گزارش‌هایی درباره فرسایش روحیه و کمبود امکانات روبه‌رو بود، طی روزهای اخیر جایگزین شد. ورود «جرج واشنگتن» نشان‌دهنده تغییر آرایش دریایی آمریکاست؛ پنتاگون آن را «چرخش برنامه‌ریزی‌شده» می‌نامد، اما روشن است فرسودگی ناوگان و طولانی‌شدن جنگ، واشنگتن را به کشیدن ناوهایش از اقیانوس آرام (و باز کردن جای پای چین در تایوان) وادار کرده است.

 

2- عزل فرمانده نیروی عملیات ویژه سنتکام
در ۱۴ اوت، دریادار توماس دانوان جایگزین سرلشکر جاسپر جفرز در فرماندهی نیروی عملیات ویژه سنتکام شد و جفرز به فرماندهی نیروی تثبیت غزه رفت. این تغییروتحول به‌عنوان نشانه‌ نارضایتی از عملکرد میدانی یا تلاش برای بازتعریف روایت شکست پس از نرسیدن به اهداف اعلامی ترامپ در جنگ ارزیابی می‌شود.

 

3- لغو معافیت‌های صادرات نفت ایران
در ۲۳ ژوئیه، وزارت خزانه‌داری مجوزهای نفتی را باطل کرد و عملاً فرصت تنفسی کوتاه صادرات نفت ایران در دوره تفاهم را بست. این گام، فعال‌سازی اهرم فشار اقتصادی بود. آمریکا آن را «تنبیه نقض‌کننده تفاهم» عنوان کرد درحالی‌که هیچ‌گونه نقضی از سوی ایران گزارش نشده بود.

 

4- حملات آمریکا به زیرساخت‌های ایران در جنوب کشور
پس از امضای تفاهم اسلام‌آباد و لزوم پایان جنگ به‌عنوان اولین و مهم‌ترین بند تفاهم‌نامه، سنتکام حملاتی به مناطق مسکونی و سایت‌های مخابراتی و زیرساختی ایران از جمله در جنوب کشور انجام داد. ایران هم بلافاصله در پاسخ به این نقض عهد، پایگاه‌های آمریکا در منطقه را مورد هدف قرار داد.

 

5- کاهش ذخایر موشک رهگیر و تخلیه ذخیره استراتژیک نفت
ماه‌ها درگیری، ذخایر موشک رهگیر آمریکا را خالی و ذخیره استراتژیک نفت را تخلیه کرد؛ ناوهای هواپیمابر نیز ماه‌ها بیشتر از برنامه در دریا ماندند. این رویه منجر شد آمریکا یک بازآرایی اجباری در بخش‌های لجستیکی و نظامی خود انجام دهد. به‌این‌ترتیب، گزینه‌های نظامی‌ آمریکا محدود شده و ناچار شد از تقابل مستقیم به فشار اقتصادی عقب‌نشینی کند.

 

6- چرخش از فشار نظامی به فشار اقتصادی
از توهم فتح 4 روزه ایران تا عقب‌نشینی به سمت اهرم‌های فشار اقتصادی که پیش‌تر آزموده شده، ایالات متحده مدام در حال چرخش از اهداف و راهبردهای اعلامی خود و حرکت به سمت عقب است. ترامپ ابتدا گفته بود توان موشکی و هسته‌ای ایران را نابود خواهد کرد و ارتباط کشور با متحدان منطقه‌ای را از بین خواهد برد. او همچنین چندین بار اعلام کرد نیروی دریایی را نابود کرده، اما همچنان ناتوان از شکست قفل تنگه هرمز است. 

 

حالا و در اوج ناتوانی، رئیس‌جمهور آمریکا اعلام کرده تنها هدفش جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای است؛ موضوعی که پیش‌تر در جنگ دوازده روزه مدعی نابودی کامل آن شده بود. حالا و پس از محقق نشدن هیچ‌یک از اهداف اعلامی، ترامپ و اعضای دولتش در حال بازنمایی فشار اقتصادی به‌عنوان راه‌حل شکست ایران هستند؛ فرایندی که پیش‌تر آزموده شده بود، اما مردم ایران با اتکا به استقلال و وحدت ملی خود، کشور را از چالش‌های سخت اقتصادی عبور دادند و می‌دهند.