به گزارش صراط به نقل از فارس؛ آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ با ایران به بنبست رسیدهاند و اکنون دو راه پیش روی خود دارند:اول تهاجم سنگینتر به ایران برای بهدست آوردن آبروی ازدسترفته آمریکا و دوم پذیرش شکست نظامی و ادامه خباثت علیه ایران در حوزههای دیگر از جمله تحریم و ...واکنش ایران در قبال این دو سناریو چه باید باشد؟درباره تشدید تنش، ایران بهصورت متقابل جبهههای جدیدی از جنگ را فعال خواهد کرد و سطح درگیری را افزایش خواهد داد. وسعت جنگ این بار قطعاً فرامنطقهای است و شیوههای جدیدی از جنگ - که به تعبیر رهبر انقلاب در پیام خود فرمودند دشمن تجربه چندانی در این سبک از جنگها ندارد - رونمایی خواهد شد.اما یک موضوع مهم اینجا مطرح است و آن مسئله سلاح اتمی است. افزایش سطح درگیری به حوزه اتمی هزینه جدی برای آمریکا خواهد داشت. مهمترین موضوع برهمخوردن توازن بهکارگیری سلاح در سایر جنگها از جمله جنگ روسیه و اوکراین است و در ادامه ممکن است روسیه برای بهره بردن از سلاح اتمی مشتاق شود. اما ایران هزینه این مسئله را بسیار بالاتر خواهد برد. ایران به طور یقینی در دکترین هستهای خود تجدیدنظر خواهد کرد و کابوس همیشگی آمریکا به سراغش خواهد آمد. مسئله بسیار جدیتر از آن است که دشمن حتی تصورش را بتواند بکند.
اما اگر دشمن بخواهد سطح تنش نظامی را کاهش داده و جنگ را به سایر حوزهها تسری دهد چه باید کرد؟یک الگوی واضح بعد از جنگ جهانی دوم وجود دارد. کشورهای پیروز جنگ بر سر قدرت بیشتر وارد یک رقابت جدیتر شدند. دوران جنگ سرد یک دوره پر فشار از چنین رقابتی را به نمایش گذاشت و بعد از فروپاشی شوروی نیز همین موضوع میان سایر قدرتهای بزرگ جهان ادامه یافت. یک مسئله تثبیت هژمونی قدرت بود و یک مسئله تثبیت امنیت؛ در واقع کشورها برای تضمین امنیت خود مجبور به رعایت توازن قدرت در جهان شدند. این امر هم در حوزه نظامی دنبال شد و هم در سایر حوزهها از جمله اقتصادی، فرهنگی و ...کشورها برایآنکه از گزند حملات سایرین در امان باشند مجبور شدند هزینههای بیشتری برای تأمین سلاح، مهمات و نیروهای نظامی خود صرف کنند. اگر کشوری سلاح جدیدی میساخت، رقبایش نیز سعی میکردند بهسرعت سلاحی را در همان سطح تأمین کنند تا در صورت شعلهور شدن آتش جنگ کشورشان را محافظت کنند. برهمخوردن تعادل تجهیزات و توان نظامی در ابتدا اثر مستقیم بر روابط کشورها داشت و هر کشوری که ضعیفتر بود بهناچار در چانهزنی هم باید تابع قدرت بالاتر میشد؛ در صورت جدی شدن بحران هم معلوم بود که چه بر سر کشور ضعیف میآید. چنین رقابتی معلوم بود که هیچ سقفی نخواهد داشت و هرچه علم جلوتر برود سلاحهای جدیدتری ساخته میشد و بنابراین رقابت بر سر قدرت نظامی بالاتر و پیچیدهتر پیش رفت.
بعدتر ایدهای مطرح شد که هیچوقت عملیاتی نشد. ایده جدید این بود که بهجای توازن مثبت، توازن منفی در جهان حاکم شود. در حقیقت کشورها با پذیرش این ایده، تعهد میدادند که در برخی حوزهها از جمله سلاحهای کشتارجمعی مانند سلاحهای اتمی وارد گردونه رقابت تسلیحاتی نشوند. سلاحهای کشتارجمعی در جهان ممنوع شد و کنوانسیونها و معاهدات متعددی در جهان برای تثبیت این ایده ایجاد شد. اما هیچگاه کشورهای پر زور جهان چنین قواعدی را نپذیرفتند. همین تخلفات باعث شد تمام قاعدهگذاری های بینالمللی نیز بیمعنا شود. اما مسئله به همینجا ختم نشد. خود این معاهدات ابزار کشورهای قدرتمند برای سرکوب سایرین شد. بهعبارتدیگر آمریکا و رژیم صهیونیستی و دیگرانی که پرتعدادترین ذخایر سلاحهای اتمی را دارا هستند همزمان معاهدات ممنوعیت سلاح اتمی را بهعنوان یک چماق بر سر دیگر کشورهای جهان کوبیدند و اجازه ندادند دیگران وارد رقابت تسلیحاتی با آنها بشوند. این یعنی نهتنها توازن منفی اجرا نشد بلکه ابزاری شکل گرفت تا توازن مثبت هم جلو نرود. جهان در این مرحله وارد چرخه تک قطبی شد.
اکنون به نظر میرسد در صورت کاهش تنش نظامی روند منطقهای مشابه همین وضعیت خواهد شد. جمهوری اسلامی ایران بنا به فتوای رهبر انقلاب به سمت تولید سلاح اتمی نرفته است اما رژیم صهیونیستی که به طور دائم به دنبال غصب کشورهای منطقه و توسعه خود است از چنین سلاحی بهعنوان ابزار فشار استفاده میکند و همچنان به روند توسعه اتمی خود ادامه میدهد. در چنین شرایطی چه دلیلی وجود دارد که ایران بخواهد توازن نظامی منطقهای را نادیده بگیرد؟ حداقلیترین اقدام، تثبیت معاهدات بینالمللی و خلع سلاح اتمی رژیم صهیونیستی است که باید بهعنوان یک پیششرط برای هر توافق پایان جنگ از سوی ایران مطرح شود.