به گزارش صراط به نقل از فارس؛ مسئله بنزین به مهمترین پرونده انرژی کشور تبدیل شده و آمارها نشان میدهد وضعیت تأمین مطلوب نیست. مسئولان با معادلهای دست و پنجه نرم میکنند که شامل ناترازی پایدار، ذخایر محدود و مسئله واردات است.
تصویر وضعیت بنزین ایران
ظرفیت کل تولید و تأمین بنزین کشور به ۱۲۵ میلیون لیتر در روز میرسد. این مقدار شامل ۱۱۰ میلیون لیتر تولید پالایشی، ۱۲.۵ میلیون لیتر تولید اختلاطی و تنها ۲.۵ میلیون لیتر ظرفیت وارداتی است. در سوی مقابل، مصرف روزانه در شرایط عادی ۱۳۵ میلیون لیتر است و در روزهای اوج از آن هم فراتر میرود. ناترازی روزانه حدود ۱۰ میلیون لیتر است؛ شکافی پایدار و رو به رشد که حاصل سالها مصرف بیرویه است. در پنج سال اخیر، میانگین مصرف روزانه ۵۰ درصد رشد داشته که سریعتر از هر برنامه توسعه در پالایشگاهها است.از سوی دیگر بخش مهمی از بنزین با قیمت کم در کشور قاچاق میشود و همین مسئله مدیریت بنزین را دشوارتر از هر زمان دیگری کرده است.وضعیت ذخایر استراتژیک نگرانکننده است. ذخیره قابل استفاده بنزین کشور فقط معادل پنج روز مصرف است. اگر لجنها و بنزینهای غیرقابل استفاده را هم حساب کنیم، عدد کلی به ۸۵۰ میلیون لیتر میرسد. حاشیه امنیت انرژی به شدت کاهش یافته و هر گونه اختلال فنی، سیاسی یا امنیتی میتواند بحرانی لحظهای و غیرقابل جبران ایجاد کند.واردات هم به گلوگاه اساسی تبدیل شده است مسئولان میگویند تأمین ارز بهسختی انجام میشود و مسیرهای تأمین با موانع جدی روبهروست.تا پایان آذر، یک میلیارد و هشتصد میلیون دلار صرف واردات بنزین شده است. برآوردها از تداوم این هزینه تا ۲.۷ میلیارد دلار حکایت دارد و برخی حتی رقم شش میلیارد دلار را مطرح میکنند.
اختلال در مسیر واردات از روسیه و وابستگی به سوآپ با همسایگان، امکان تأمین پایدار را بسیار شکننده و پرریسک کرده است.
دولت چه میکند؟
بر این مبنا در درون دولت طرحهای متفاوتی در حال پیگیری است که یکی از آنها جمعآوری کارت جایگاه در استانهای مبدا قاچاق، اضافه کردن نرخ سوم 5 هزار تومانی به کارت شخصی سوخت و ایجاد نرخ چهارم به نرخ قیمت تمام شده پالایشگاهی است که هم اکنون 87 هزار تومان برآورد میشود.
نقد عملکرد دولت در اصلاحات بنزینی
فراتر از کمبود عددی، نحوه مدیریت محل بحث است. دو نقد جدی هم اکنون به مدیریت دولت وارد است.اول: شفافیت در اطلاعرسانی وجود ندارد. در عصر اطلاعات، رویکرد سکوت کارایی ندارد و فقط به شایعه و بیاعتمادی دامن میزند. مردم حق دارند از محدودیتها مطلع شوند تا برای همراهی با تصمیمات سخت آماده باشند.دومین و هشداردهندهترین نقد به مدیریت اجرایی بازمیگردد. حتی اگر تصمیمی گرفته شود، اراده برای اجرای آن تا انتها وجود ندارد و طرحها در آخرین لحظه کنسل میشوند. این فقدان شجاعت اجرایی، بحران اعتماد درونی را تشدید کرده و این سوال را پیش میکشد: بدون اراده برای پایبندی به تصمیمات سخت، چگونه میتوان بر بحران فائق آمد؟در نهایت، تصمیمگیرندگان باید واقعیتهای تلخ را بپذیرند، رویکرد سکوت را کنار بگذارند و به سمت شفافسازی کامل حرکت کنند.استفاده از نظرات کارشناسان مستقل و تدوین بستهای جامع برای مدیریت تقاضا ضروری است. اما مهمتر از همه، عزم راسخ و شجاعت در اجراست. تردید و انفعال دیگر جایی ندارد؛ بحران امنیت انرژی در آستانه تبدیل شدن به واقعیتی تلخ در زندگی روزمره مردم است.