۲۵ تير ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۹
پایان توهم دیپلماسی التماسی؛

سراب امنیت در مسلخ سازش‌کاران | چرا «خون‌خواهی و انتقام» قطعی‌ترین پیش‌شرط صلح پایدار است؟

انفعال و عقب‌نشینی در برابر نقض آشکار حاکمیت ملی تحت لوای صلح‌طلبی، نه تنها متضمن امنیت نیست، بلکه به مثابه دعوتنامه‌ای رسمی برای تشدید تجاوزات دشمن عمل می‌کند. در منطق روابط بین‌الملل، تثبیت ثبات و جلوگیری از شعله‌ور شدن آتش جنگ، تنها از مسیر احیای موازنه قدرت می‌گذرد و اقدام متقابل و قاطعانه در برابر متجاوز، راهبردی‌ترین ابزار برای پایان دادن به چرخه زورگویی و تضمین صلحی پایدار به شمار می‌آید.
کد خبر : ۷۴۳۳۷۴

به گزارش صراط به نقل از فرهیختگان، ژست صلح‌طلبی همیشه جذاب است و اهل سیاست که می‌خواهند روشنفکر و لطیف به نظر برسند، سعی می‌کنند کلیدواژه صلح از قلم و گفتارشان کم نشود. صلح البته واژه مظلومی هم است و از نمونه‌های خوب سوءاستفاده سیاسی از واژگان است. سازش و تسلیم نام صلح می‌گیرد؛ چشم‌بستن بر تروریسم دولتی، نام صلح می‌گیرد؛ ترسیدن از متجاوز و صرف‌نظرکردن از دفاع مشروع، نام صلح می‌گیرد و... و این‌گونه صلح به مسلخ اهل سیاست می‌رود و به نام صلح، وادادگی را که مقدمه جنگ است، به مردم می‌فروشند. 


روی دیگر ژست صلح، زدن اتهام جنگ‌طلبی به کسانی است که برای دست‌یابی به صلح واقعی با متجاوز می‌جنگند یا از چنین جنگی دفاع می‌کنند. جنگ‌طلبی نامیدن دفاع از وطن، تولید چرخه خشونت نامیدن قصاص تروریست‌ها و متهم‌کردن خون‌خواهان خون شهدای ترور شده به جنگ‌طلبی، روی دیگر همان ژست صلح‌طلبی است، اما در واقعیت ژست‌های دروغین یا ساده‌لوحانه ضدجنگ، از قضا مسیر تجاوز و جنگ را می‌گشاید.  آیا انتقام‌خواهی و خون‌خواهی، جنگ‌طلبی و دور باطل چرخه خشونت است؟ آیا چشم‌پوشی از قصاص قاتلانی که از مسیر تروریسم دولتی، ترور و تجاوز نظامی را رقم زدند، طرف‌داری از صلح و ضدیت با جنگ است؟ 


این روز‌ها موجی از ضدیت با خون‌خواهی و گرفتن انتقام خون شهدای جنگ رمضان و به‌ویژه خون رهبر شهید انقلاب اسلامی از سوی چهره‌های اصلاح‌طلب به راه افتاده، با این بهانه که ما با جنگ مخالفیم و باید به دنبال آسایش برای ملت باشیم. یادآوری روزگاری که آن‌ها با «گفت‌وگوی تمدن‌ها» ژست روشنفکری و صلح می‌گرفتند، چندان سخت نیست؛ در همان سال گفت‌وگوی تمدن‌ها، ایران از سوی آمریکا محور شرارت نام گرفت و همین کافی است برای آنکه دریابیم وقتی صلح‌طلبی در جای غیر خودش مصرف می‌شود، چگونه می‌تواند باعث تشدید تنش‌ها حتی در بعد نظامی شود. 

خون‌خواهی برای بازدارندگی
خون‌خواهی خون شهید، گرچه یقیناً خالی از خشم و عاطفه و احساس نیست، اما بخش اصلی آن، مسیری برای ایجاد بازدارندگی است. این جنگ‌طلبی نیست، بلکه دفاع از خود در برابر تجاوزی آشکار است. مردم ایران در موضوع جنگ رمضان با سه لایه تجاوز هم‌زمان روبه‌روست. 


تجاوز اول: ترور رهبر و خانواده‌اش، نقض آشکار حاکمیت و اقدامی تروریستی در بالاترین سطح حاکمیتی است. 
تجاوز دوم (جنگ تحمیلی): تهاجم نظامی سراسری پس از ترور، مصداق بارز «جنگ‌افروزی» و «تجاوز» طبق منشور ملل متحد است. 


وارونگی مظلوم و ظالم: متهم‌کردن ملت آماج حمله به «جنگ‌طلبی»، یک عملیات روانی قدیمی است برای کسانی که ابتدا ترور می‌کنند، سپس جنگی تمام‌عیار به راه می‌اندازند. در واقع اویی که ملت خون‌خواه را متهم به جنگ‌طلبی می‌کند، در زمین همان دشمنان و متجاوزان بازی می‌کند. آنچه این ملت خواهان آن است، دیگر صرفاً یک «خون‌خواهی» نیست. با آغاز تجاوز نظامی، این مطالبه به بخشی از دفاع مشروع جمعی تبدیل می‌شود. ماده ۵۱ منشور ملل متحد صریحاً حق دفاع از خود در برابر تجاوز مسلحانه را به رسمیت می‌شناسد. مقاومت در برابر اشغالگر و تلاش برای بازپس‌گیری سرزمین، یک حق مسلم است. 


وقتی سیاسیون، ملتی را که قربانی ترور و تجاوز شده، «جنگ‌طلب» می‌خوانند، عملاً هم تجاوزگر را تبرئه می‌کنند، هم مقاومت در برابر تجاوز را جرم می‌انگارند و هم می‌خواهند صدای قربانی را با برچسب‌زنی خفه ‌کنند. در واقع، خون‌خواهی یک دفاع مشروع در برابر ترور و تجاوز است. متهم‌کردن این ملت به جنگ‌طلبی، مصداق کامل تحریف واقعیت و شریک‌شدن در گفتمان متجاوز است. 

صلح‌طلبی کذایی چگونه جنگ را تشدید می‌کند؟ 
صرف‌نظرکردن از دفاع برابر ترور و تسلیم‌شدن در برابر یک متجاوز نظامی، می‌تواند از چند جهت منجر به تشدید تجاوز شود. 
ارسال پیام ضعف و پاداش به تجاوز: تسلیم، این پیام را به متجاوز مخابره می‌کند که راه‌حل سریع و کم‌هزینه برای رسیدن به اهداف، توسل به زور است. وقتی تجاوزگری بدون مواجهه با مانع جدی به اهداف نامشروع خود دست می‌یابد، تشویق می‌شود تا برای کسب منافع بیشتر، به سیاست «باج‌خواهی از طریق تهدید» ادامه دهد. تاریخ نشان داده که مماشات در برابر قدرت‌های توسعه‌طلب صرفاً اشتهای آن‌ها را برای بلعیدن سرزمین‌های بیشتر تحریک می‌کند. 


تضعیف بازدارندگی: بازدارندگی مبتنی بر نمایش اراده و توان برای تحمیل هزینه بر متجاوز است. تسلیم، به طور کامل ساختار بازدارندگی را فرومی‌ریزد، زیرا متجاوز را متقاعد می‌کند که نه‌تنها در این مورد خاص، بلکه در هر اقدام تجاوزکارانه دیگری در آینده نیز با واکنش جدی روبه‌رو نخواهد شد. 
تغییر محاسبات هزینه - فایده متجاوز: متجاوز دائماً در حال سنجش منافع بالقوه در برابر هزینه‌ها و خطرات است. تسلیم، هزینه تجاوز را به صفر نزدیک می‌کند. وقتی این محاسبه به نفع زورگویی تغییر کند، چرخه تجاوز متوقف نخواهد شد، بلکه به حوزه‌های جدید (سیاسی، اقتصادی، سایبری و سرزمینی) تعمیم می‌یابد. 


خلأ قدرت و تشدید بی‌ثباتی: تسلیم سریع می‌تواند یک خلأ قدرت و امنیت در منطقه ایجاد کند. این خلأ نه‌تنها متجاوز اولیه را به پیشروی بیشتر ترغیب می‌کند، بلکه به سایر بازیگران فرصت‌طلب نیز این سیگنال را می‌دهد که می‌توانند برای پیشبرد اهداف توسعه‌طلبانه خود وارد عمل شوند و بدین ترتیب دامنه و مقیاس تجاوز و بی‌ثباتی به شکلی فزاینده گسترش می‌یابد. 


بر همین اساس، صلح پایدار نه از طریق تسلیم در برابر زورگویی، بلکه از طریق «صلح از مسیر قدرت» و بازدارندگی معتبر حاصل می‌شود. تجربه در ایران هم نشان داده که هر وقت مقاومت به‌درستی و از مسیر قدرت انجام شده، دشمن به عقب رفته و توانسته برای دوره‌ای، حداقل تا وقتی شرایط جدیدی رخ دهد، بازدارندگی جدی ایجاد کند. از سویی یک ملت با حس تسلیم و با صرف‌نظرکردن از قصاص قاتلان خود، دچار احساس ضعف جمعی و شکستن می‌شود. چنین مسیری در پایان به فروپاشی اجتماعی هم منجر خواهد شد. از قضا بی‌تفاوت نبودن مردم به ترور مسئولان یا دیگر افراد ملت نشان می‌دهد روح انسجام و وحدت و دغدغه‌مندی برای سرنوشت کشور در چنین جامعه‌ای زنده است و باید قدردان این روحیه وطن‌دوستی در ملت بود.