به گزارش صراط به نقل از فارس؛ سید علی موسوی فرزند سپهبد سید عبدالرحیم موسوی در یک برنامه تلویزیونی گفت: رابطه شهید موسوی با رهبر شهید واقعا رابطه خاص و منحصر بفردی بود. ایشان در بیست و چهار سال آخر خدمت همیشه در پست هایی بود ن که حکم از حضرت اقا داشتند و دیدارهای مستمر و خصوصی با حضرت آقا داشتند و این رابطه را می شود در دو بعد بیان کرد یکی رابطه دلی با ولی فقیه و یکی هم رابطه حرفه ای نظامی گری . در رابطه دلی حتی یکبار پدرم در رابطه شغلشان گفتند که شغلی دارم که رئیسم ولی فقیه است و اگر کمی مراقب باشم و نیت کنم هر کاری که در محل کار انجام می دهم مصداق عبادت است. دلی هم حضرت آقا را دوست داشتند و جزئیات رفتارهای ریز حضرت آقا را به ما می گفتند و مثلا می امدند و با ذوق می گفتند فلان مطلب را در جلسه ای به حضرت آقا گفتم و آقا بلند خندیدند. شاید در ماموریت بزرگ آن قدر افتخار نمی کرد که به یک خنده حضرت امام افتخار می کردند.فرزند شهید موسوی بیان داشت: از این مهم تر در حوزه نظامی گری است. رهبر شهید یک شخصیت چند بعدی داشتند که بعضی از شخصیت های ایشان مغفول مانده است. یک بعد رهبر شهید تسلط ایشان به حوزه نظامی گری است. وی بیان داشت: پدرم یک متخصص بود در حوزه نظامی گری اما پردم با تمام تخصصی که داشت حضرت آقا را به عنوان به عنوان یک نظامی قبول داشتند و پدرم می گفتند که حضرت آقا خیلی جاها حضرت آقا نظراتی به ما دادند که ما را از لبه پرتگاه یک جنگ غیرمفید رها کردند. یا خیلی جاها تصمیمات خیلی حساسم را از نور چشم حضرت آقا می فهمیدم که نظر ایشان به کدام گزینه است. یا فلان تاریخ به شما حمله می شود و شما صبر نکنید و بلافاصله پاسخ دهید.
فرزند سپهبد شهید موسوی اظهار داشت: حضرت آقا در تاریخ شفاهی شان که الان زیاد نقل می شود که می فرمایند اگر من این لباس را نمی پوشیدم دوست داشتم که لباس ارتش را بر تن کنم. یه نقلی است که یک شهیدی به حضرت آقا می فرمایند که اگر شما پوشید ما درجه سرهنگی هم به شما می دهیم که حضرت آقا می فرمایند نه اگر به من درجه سرگردی هم بدهید کافی است. وی بیان داشت: من از پدر شنیدم که حضرت آقا هر وقت را من را می بینند می گویند آقای موسوی شما روی ایران تاکید کنید که ارتش حصار ایران است و شما و ارتش باید حافظ ایران و ایرانی باشید. فرزند شهید سپهبد موسوی بیان داشت: حضرت آقا یک لباس ارتشی خاکی داشت که همیشه اتوکشیده آن را می پوشیدند اما چند ماه قبل از شهادت این لباس را به پدر هدیه کردند و پدر هم این را هدیه دادند به ستاد ارتش و الان این لباس حضرت آقا در ورودی ستاد ارتش است.
علی موسوی در ادامه بیان داشت: من در یک جایی مصاحبه می کردم که ایشان از من پرسید که چند نفر از نوه های شهید موسوی را حضرت آقا در گوششان حضرت آقا اذان گفته است و یا چند بار دیدار خصوصی با حضرت آقا داشتید که در جواب کدام هیچکدام و هیچ بار. در واقع رویکرد پدرم این طور بود که دنبال امتیاز ویژه نبود و لذا با پارتی بازی این مسائل را برای ما فراهم نکرد و ما متاسفانه با توجه به رویکرد پدر توفیق این دیدار و این اتفاقات را نداشتیم. اما یک بار حدود پانزده سال پیش که حضرت آقا ماه رمضان نماز ظهر را با مردم می خواندند و چون پدرم به عنوان مردم در آنجا حضور داشتند من را هم با خودشان بردند و در آنجا که مردم حضور داشتند توفیق شد که من حضرت آقا را دیدم. وقتی با ایشان رو در رو شدم و پدر من را معرفی کردند اگرچه من دوست داشتیم ایشان را ببوسم اما ایشان من را بوسیدند و من حتی فرصت نکردم که به ایشان تواضع کنم چون تواضع ایشان به من بیشتر بود و از تواضع فراوان ایشان فرصت برای من پیش نیامد تا من دست حضرت آقا را ببوسیم. وی افزود: رویکرد پدر انسانی بود در صحبت هایشان این است که بین همه ما انسان ها تفاوتی نیست و در پست مان به ما یک سمتی داده اند که باید خدمت کنیم و این مساله تفاوتی را ایجاد نمی کند.
فرزند شهید موسوی بیان داشت: لحظه شهادت پدرم همزمان با حضرت آقا در بیت بود و در روز نهم اسفند و در ماه رمضان به شهادت رسیدند. آقای شهید ما در بیت یک کربلای کوچک برای خودشان و رهبرشان درست کردند و از این دنیا رفتند. وی در ادامه به ذکر خاطره پدر از رهبر شهید پرداختند و افزود: یک بار پدر تعریف می کردند که می خواستم بروم دیدار حضرت آقا و شهید آل هاشم هم خواستند که به همراه من بیایند و کتاب حیدر بابای شهریار که به فارسی شعر شده بود را به نزد حضرت آقا ببرند. شهید آل هاشم این کتاب را به عنوان کتابی که جدید به بازار آمده بود به نظر حضرت آقا بردند و مطمئن بودند که ایشان این کتاب را نخواندهاند اما حضرت آقا با دیدن آن کتاب گفت بله من این کتاب را تاکنون چند بار خوانده ام و حتی نکاتی از کتاب را به ایشان گفتند.
وی بیان داشت: همچنین پدر تعریف می کرد که وقتی به محضر حضرت آقا می رفتم از من سوال می کردند که به پدرتان سر زده اید و ایشان توصیه می کردند که این کار را انجام دهیم . یکبار که من را دیدند باز هم این سوال را از من پرسیدند و من هم که از دیدن یک سایت موشکی برگشته بودم و بعد از بازگشت از آنجا در مسیر به دیدار پدر رفته بود در پاسخ به حضرت آقا گفتم که در مسیر بازگشت به دیدار پدر رفته ام اما حضرت آقا به پدرم فرموده بودند نه این دیدار از پدر قبول نیست بلکه شما مخصوص باید به دیدار پدر بروید.