۰۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۷

جنگ ایران، کاتالیزوری که بحران پنهان واشنگتن را لو داد

جنگ ایران، کاتالیزوری که بحران پنهان واشنگتن را لو داد
استعفای مدیر اطلاعات ملی، برکناری رئیس ستاد ارتش و دو دستگی روزافزون در حزب جمهوری‌خواه آمریکا، همگی نشانه‌ای از یک واقعیت تلخ برای کاخ سفید است: جنگ با ایران به کاتالیزوری تبدیل شده که لایه‌های پنهان بحران نظام سیاسی آمریکا را برملا کرده است.
کد خبر : ۷۳۸۳۷۰

به گزارش صراط به نقل از فارس، جنگ تمام عیار آمریکا علیه ایران، به آینه تمام نمای بحران‌های داخلی آمریکا تبدیل شده است تا جایی که برخی ناظران سیاسی، این جنگ را بزرگترین اشتباه راهبردی ترامپ می‌دانند، زیرا کشوری که سال‌ها زیر بار تحریم‌های شدید بوده، توانسته آمریکا را به فرسایش بکشاند.

لیلی نقولا استاد روابط بین الملل و حقوق دانشگاه لبنان با انتشار یادداشتی به ابعاد پنهان این بحران و تأثیر آن بر آینده نظام بین‌الملل پرداخت که در وبگاه المیادین منتشر شده است.

استعفای مدیر اطلاعات ملی آمریکا «تولسی گابارد»، بار دیگر توجهات را به شکاف فزاینده درون دولت دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، جلب کرده است. این استعفا پس از مجموعه‌ای از استعفا‌های دیگر و اخراج مقامات از سمت‌های حساس در دولت، دستگاه‌های امنیتی و نظامی صورت گرفته است.

جنگ با ایران، اختلافات اساسی را در داخل دولت آمریکا بر سر ارزیابی تهدید ایران و محدودیت‌های استفاده از زور ایجاد کرده است و به نقطه اتکایی برای بازسازی روابط درون نظام سیاسی آمریکا و بازجهت‌دهی مسیر سیاست آمریکا در داخل و خارج تبدیل شده است.

در سطح داخلی آمریکا

دولت شاهد استعفا‌های متعددی بوده است. پیت هگزث وزیر جنگ نیز تعدادی از افسران ارتش آمریکا، از جمله رئیس ستاد مشترک ارتش را برکنار کرده است. گزارش‌های متعدد آمریکایی حاکی از آن است که این اخراج‌ها نتیجه اختلافات بر سر مدیریت جنگ با ایران، به‌ویژه در مورد احتمال درگیری زمینی یا گسترش دامنه درگیری بوده است. همچنین برخی گزارش‌ها حاکی از تلاش ترامپ برای تضمین رهبری نظامی همسو با دیدگاه و جهت‌گیری‌های اوست.

درون حزب جمهوری‌خواه، شکاف پیشین میان طرفداران «اول آمریکا» و جناح راست سنتی مداخله‌گر، یعنی «نومحافظه‌کاران»، عمیق‌تر شده است. همچنین در میان پایگاه اجتماعی ترامپ، جریانی شکل گرفته که معتقد است «اسرائیل» آمریکا را به جنگی که به نفعش نیست، کشانده است.

علاوه بر این، افزایش قیمت انرژی همزمان با عدم قطعیت در سرنوشت نظامی در رویارویی با ایران، به افزایش مخالفان این جنگ و کاهش محبوبیت ترامپ به سطوح پایین منجر شده است.

بنابراین، رأی‌گیری در انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، همه‌پرسی بر سر انتخاب‌های آمریکا بین دو جریان خواهد بود: اولی، خواهان سلطه لیبرال مداخله‌گر است و دومی، آمریکا را به کاهش درگیری نظامی و استفاده از رویکرد موازنه‌سازی از بیرون (از راه دور) فرا می‌خواند.

در نتیجه، نتایج این انتخابات، مسیری را که ایالات متحده در مدیریت روابط بین‌المللی خود، به‌ویژه در دوره باقی‌مانده از ریاست جمهوری ترامپ، در پیش خواهد گرفت، مشخص خواهد کرد: اینکه، آیا به استفاده از نیروی نظامی به عنوان ابزار اصلی برای بازسازی نظام ادامه خواهد داد یا به سمت الگویی گزینشی‌تر با تمرکز بر مدیریت رقابت و کاهش درگیری مستقیم حرکت خواهد کرد؟

در سطح بین‌المللی

آنچه انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا را حیاتی نشان می‌دهد، این است که نتایج آن به سیاست داخلی محدود نخواهد شد، بلکه مستقیماً بر شکل نظم بین‌المللی در مرحله آتی تأثیر خواهد گذاشت. اگر انتخابات اکثریت داخلی را که از نقش مداخله‌گرایانه فعلی ترامپ حمایت می‌کنند، دوباره تولید کند، به معنای تداوم الگوی رویارویی‌های آشکار و بازتآکید بر منطق سلطه خواهد بود.

اما اگر منجر به کاهش حامیان مداخلات نظامی در کنگره آینده شود، ممکن است ایالات متحده را به سمت کنترل رفتار مداخله‌جویانه خود سوق دهد و در عین حال، به دنبال بازسازی نظم بین‌المللی در چارچوبی واقع‌گرایانه‌تر باشد.

بدین ترتیب، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، لحظه آزمون واقعی قدرت آمریکا و توانایی آن برای مداخله در هر زمان و مکانی که بخواهد، محسوب می‌شود. با این حال، بزرگترین هزینه راهبردی این جنگ ممکن است، فرسایش نسبی قدرت بازدارندگی آمریکا باشد؛ چرا که یک کشور منطقه‌ای که دهه‌ها تحت تحریم‌های مستمر بوده، توانسته قوی‌ترین قدرت جهان را به فرسایش بکشاند.

این جنگ ممکن است به تسریع تحولات موجود در توازن قوا در سطح جهانی کمک کند و محدودیت‌های بیشتری بر توانایی آمریکا برای درگیری آشکار در منازعات اعمال کند، به‌ویژه پس از افزایش هزینه‌های سیاسی و اقتصادی جنگ بر داخل آمریکا.

نویسنده در خاتمه تاکید می‌کند که جنگ بر سر ایران به نقطه تلاقی دو مسیر در ایالات متحده تبدیل شده: نخست، بحرانی داخلی که شکاف‌های ساختاری عمیق در نظام سیاسی آمریکا را آشکار کرده و دوم، تحولی بین‌المللی که پرسش رهبری جهانی و نظم بین‌المللی در حال شکل‌گیری را بازطرح می‌کند.

از درون این تلاقی، نبرد واقعی بر سر این شکل می‌گیرد که ایالات متحده در دوره باقی‌مانده از ریاست جمهوری ترامپ، به دنبال تثبیت کدام نظم بین‌المللی خواهد بود و تحت فشار‌های فزاینده داخلی و محیط بین‌المللی متغیر، از کدام ابزار‌ها برای تحقق آن استفاده خواهد کرد.