۰۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۴

از مسجد جامع خرمشهر تا تنگه هرمز؛ روایتِ مردمی که مقاومت را حفظ هستند

از مسجد جامع خرمشهر تا تنگه هرمز؛ روایتِ مردمی که مقاومت را حفظ هستند
آزادسازی خرمشهر در سوم خرداد ۱۳۶۱ نقطهٔ عطف جنگ تحمیلی بود؛ لحظه‌ای که ابتکار عمل از ارتش بعث گرفته شد و معادلهٔ نظامی به سود ایران تغییر کردحال چهل‌وچهار سال بعد، در جنگ ۴۰ روزهٔ رمضان ۱۴۰۴، همان الگو تکرار شدائتلافی که برای تجزیهٔ ایران آمده بود، نه به اهداف نظامی‌اش رسید و نه توانست ارادهٔ سیاسی ملت ایران را بشکند.
کد خبر : ۷۳۸۳۶۸

به گزارش صراط به نقل از دانشجو، سوم خرداد برای ما فقط یک روز در تقویم نیست؛ بوی باروت و کارون است، طعم گرد و غباری که با عرق و خون عجین شده، و نجوای «یا مهدی ادرکنی» که از حلقوم شهر در آن صبح گرم جنوب برخاست. ۴۴ سال از آزادی خرمشهر می‌گذرد، اما امسال، در سوم خرداد ۱۴۰۵، حال و هوای این سالگرد با همهٔ سال‌های پیش فرق می‌کند. خیابان‌های بازسازی‌شدهٔ خرمشهر هنوز بوی خمپاره‌های دیشب را می‌دهند؛ نه خمپاره‌های ۱۳۶۱، که راکت‌های اسفند ۱۴۰۴.

دو نقشه، دو جنگ، یک ملت

نوزده ماه و بیست‌وچهار روز از اشغال می‌گذشت. خرمشهر، این عروس خلیج فارس، زیر چکمه‌های بعثی‌ها نفس‌نفس می‌زد. صدام حسین، فاتحانه از «محمره» حرف می‌زد و جهان نیز باور کرده بود که این شهر برای همیشه از نقشهٔ ایران محو شده است. اما در دل تاریکی دهم اردیبهشت ۱۳۶۱، وقتی رمز «یا علی بن ابی‌طالب» از بی‌سیم‌ها پیچید، کسی چه می‌دانست که بزرگ‌ترین حماسهٔ قرن در شرف وقوع است؟ رزمندگانی که بسیاری‌شان حتی مزهٔ آب کارون را هم نچشیده بودند، از کارون گذشتند، از موانع و میدان‌های مین خندق‌دار، تا به مسجد جامع برسند؛ و رسیدند. پرچم بر گنبد مسجد نشست و جهان، شوکه، پلک زد.

اما حکایت خرمشهر فقط یک عملیات نظامی نبود. این شهر پیش از آنکه به دست رزمندگان فتح شود، ۳۵ روز با تفنگ شکاری و کوکتل مولوتف در برابر تانک‌های تی۷۲ ایستادگی کرد. همان مقاومتِ به‌ظاهر محال بود که رشتهٔ رویا‌های فتح سه‌روزهٔ صدام را پنبه کرد. خرمشهر ثابت کرد که «غیرممکن» در قاموس یک ملت جایی ندارد.

فاصله‌ای که تاریخ پر نکرد

حالا برسیم به امروز. درست ۴۴ سال بعد از آن صبح حماسی، ما تازه از زیر باران آتش یک جنگ ۴۰ روزه بیرون آمده‌ایم. جنگی که در ادبیات رسانه‌ای از آن به «جنگ رمضان» یاد می‌شود؛ نبردی که در ۹ اسفند ۱۴۰۴ با حملهٔ غافلگیرانهٔ ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی به ایران آغاز شد. همان‌ها که گمان می‌کردند با یک حملهٔ برق‌آسا و شوک و وحشت، هم تأسیسات هسته‌ای و موشکی را نابود می‌کنند، هم نظام را تغییر می‌دهند، و شاید هم نقشهٔ ایران را تکه‌تکه. در همان ساعات اولیه، خبر شهادت رهبر انقلاب و فرماندهان ارشد، ایران را در بهتی فرو برد. خوزستان دوباره آماج بیش از هزار پرتابه قرار گرفت؛ همان خاکی که روزی آزاد شده بود، بار دیگر طعم تلخ خون را چشید.

چرا این بار هم حساب‌ها غلط از آب درآمد؟

اما روایت این جنگ هم مثل خرمشهر، برخلاف محاسبات دشمن پیش رفت. ایران تنگهٔ هرمز را بست، موشک‌هایش پایگاه‌های آمریکا را در هم کوبیدند، و ۴۰ روز مقاومت جانانه، ائتلاف را به پذیرش آتش‌بسی شکننده واداشت. آنها که آمده بودند «تغییر رژیم» را جشن بگیرند، حالا روی میز مذاکره در اسلام‌آباد، رودرروی همان نظامی نشسته‌اند که می‌خواستند سرنگونش کنند. آمار می‌گوید ما ۳۴۶۸ شهید و ۲۶۵۰۰ زخمی دادیم، اما فراموش نکنیم که این بار هم «فتح» از آنِ صبر و ایستادگی بود. خرمشهرِ ۱۴۰۴، نه یک مسجد جامع، که آبراه حیاتی هرمز بود؛ و آن را هم پس گرفتیم.

می‌بینید شباهت را؟ تفنگ‌های شکاری ۱۳۵۹ جای خود را به پهپاد‌ها و موشک‌های هایپرسونیک ۱۴۰۴ داده‌اند، اما معادله همان است: ملتی که تسلیم را بلد نیست، دیر یا زود، معجزه می‌آفریند. در روز‌های اشغال، روی یکی از دیوار‌های خرمشهر نوشته بودند: «آمدیم تا بمانیم». بعثی‌ها نماندند. حالا شاید همان جمله را روی پیشانی ائتلافی ببینیم که گمان می‌کرد در ۴۰ روز می‌تواند تاریخ یک سرزمین را پاک کند.

خرمشهر هنوز تمام نشده است

حال سوم خرداد امسال، خرمشهر حال و هوای عجیبی دارد. شهر هنوز از خراش‌های حملهٔ اسفند رنج می‌برد، اما سرپا ایستاده است. در کنار یادمان شهدای بیت‌المقدس، چه بسا نام شهدای تازه‌تری را هم ببینیم؛ جوانانی که در همین جنگ رمضان، کنار اروندرود جان دادند تا دوباره صدای اذان از مسجد جامع قطع نشود. این چرخهٔ عجیب تاریخ است؛ اشغال، مقاومت، و آزادی. خرمشهرِ ۶۱ تمام نشده، که رمضانِ ۱۴۰۴ از راه می‌رسد و دوباره ثابت می‌کند این خاک با خون عجین است، و ملتی که خون می‌دهد، خاک نمی‌دهد.