به گزارش صراط به نقل از فارس؛ سجاد کاظمی، تولیدکننده قطعات لوازم خانگی، میان انبار نیمه تاریک قدم میزد که پرسیدم: «اوضاع چطور است؟» مکثی کرد، نگاهی به دستگاههای بیصدا انداخت و فقط یک کلمه گفت: «افتضاح.» بعد ادامه داد: «نه میدانیم جنگ است، نه صلح. تعطیل کردیم». این همان برزخی است که بخشهای بزرگی از اقتصاد ایران را درگیر کرده است؛ نه تهدید آنقدر قطعی است که سازوکار جنگی تمامعیار را توجیه کند، نه آرامش آنقدر پایدار که بشود با خیال راحت برای فردا برنامه ریخت، اما درست در دل همین گفتوگو، جرقهای زده شد که به یک تناقض روشنگر انجامید. از سجاد کاظمی پرسیدم: «اگر فرض کنی ده سال جنگ در کار باشد، چکار میکنی؟» ناگهان ایستاد. نگاهش از کف کارخانه بلند شد و بیدرنگ گفت: «از فردا تولید را شروع میکنم.» تعجب کردم. چرا مردی که امروز کارش را تعطیل کرده، با فرض یک دهه درگیری، فردا صبح کلید برق را میزند؟ پاسخش تصویری از محاسبات نانوشته فعالان اقتصادی در سایه ابهام بود. کاظمی توضیح داد: «فرضا الان حاشیه سود هر محصولم از یک میلیون تومان شده پانصد هزار تومان. تصورم این است که این وضعیت از یکی دو ماه فراتر نمیرود، و من حاضرم دو ماه کار نکنم، اما سودم نصف نشود. ولی وقتی فرضم این باشد که ۱۰ سال جنگ طول میکشد، نمیتوانم ۱۰ سال بیکار بمانم. پس با همان حاشیه سود نصفه کنار میآیم و کارم را فعال میکنم».
این منطق یک بیخبر از بازار و اقتصاد ایران نیست؛ این تحلیل یک تولیدکننده است که برای قدم برداشتن، به جای خوشبینی به یک افق شفاف نیاز دارد. وقتی افق کوتاه باشد، فعال بازار و صبر میکند. وقتی افق بلند و واقعبینانه شود، تولیدکردن را حتی با حاشیه سود نصفه میپذیرد. همین الگو را مجید شاکری، تحلیلگر اقتصادی، از زاویهای کلانتر صورتبندی میکند. او به فارس میگوید: «حتی اگر درگیر جنگ هم نبودیم، در دنیای امروز اقتصاد کشور باید با فرض یک جنگ دهساله بازمعماری شود.» شاکری معتقد است دولت باید با مردم حرف بزند و به سرعت وضعیتی که تصمیمها را موقت، سرمایهگذاریها را معلق و زنجیرههای تولید را شکننده نگه داشت، پایان یابد.
آرایش جنگی اقتصادی، پیش از آنکه به ژنراتور و سوخت و انبار استراتژیک نیاز داشته باشد، به یک ذهنیت دوره بلندمدت احتیاج دارد. در نبود این ذهنیت، بنگاهها در فاز انتظار میمانند و هر تکان بازار را با دریافتی کوتاهمدت پاسخ میدهند، اما به محض پذیرش فرض یک دهه تهدید، منظومه محاسبات تغییر میکند، دیگر سوال این نیست که چطور از این چند ماه عبور کنیم، بلکه این است که چطور در این دهه بمانیم و رشد کنیم. کاظمی تولیدکننده، ناخواسته راهحل همین معما را نشان داد. کارخانه او نمونه کوچکی از یک قاعده بزرگ است. چشمانداز جنگی، دستکم تکلیف را روشن میکند. وقتی تکلیف روشن شود، فعال اقتصادی از فاز بقای منفعل به فاز تابآوری فعال منتقل میشود. او میفهمد که با سود کمتر، اما پایدار، میشود کارگر را نگه داشت، بازار را از دست نداد و در لحظه پایان بحران، سرپا بود و حتی سود کرد. برزخ نه جنگ، نه صلح، اما چنین امکانی نمیدهد. این وضعیت برنامهریزی را به چشم برهمزدنی سیاسی، به نوسان یک شایعه یا به انتظار برای یک توافق موهوم گره میزند. نتیجه تعطیلیهای مقطعی، خروج از مدار تأمین و فرسایش مزمن اعتماد است؛ لذا بذر یک اقتصاد مقاوم در پذیرش یک افق هرچند دشوار کاشته میشود. فرض جنگی دهساله، هرچند بیرحم است، اما دستکم نقشه راه دارد، همان نقشهای که میتواند چراغ کارخانهای را، پس از ماهها خاموشی، دوباره روشن کند.