به گزارش صراط به نقل از مشرق، با گذشت حدود ۲۰ روز از پایان جنگ ۴۰ روزه بین ایران و آمریکا که از اواسط اسفند ۱۴۰۴ تا اواخر فروردین ۱۴۰۵ به طول انجامید، و با وجود آتشبس شکننده برقرار شده، منطقه هنوز در شوک ناشی از شدت تخریبها و تغییرات ژئوپلیتیک به سر میبرد.
در این جنگ، ایران و آمریکا برای نخستین بار از زمان انقلاب ۱۳۵۷، مستقیماً و در مقیاس گسترده با یکدیگر درگیر شدند. همزمان، رژیم صهیونیستی نیز که با هماهنگی و حمایت لجستیکی آمریکا وارد معرکه شده بود، با حملات هوایی و موشکی به نقاط مختلف ایران، از جمله مراکز غیر نظامی، نقش فعالی در این تقابل ایفا کرد.
نتیجه جنگ برهم خوردن توازن در منطقه و شکلگیری نظم جدیدی بود که جهان انتظار آن را نداشت. آمریکا نیز با تلفات انسانی و تجهیزاتی قابل توجه و همچنین افزایش بیسابقه بهای نفت و هرجومرج در بازارهای جهانی مواجه شد. رژیم صهیونیستی، اگرچه تصور میکرد که با ورود آمریکا به جنگ، قادر خواهد بود که به اهداف خود، یعنی تغییر حکومت و نابودی کامل قدرت نظامی ایران دست پیدا کند، اما با واکنشهای متقابل ایران (از جمله حملات گسترده و آغاز حملات گسترده از سوی حزبالله و نیروهای محور مقاومت در سوریه و عراق روبرو گردید.
در چنین فضایی، بنیامین نتانیاهو – نخستوزیری که در داخل سرزمینهای اشغالی با طوفان انتقاد از بابت شکست در جنگ روبروست – راهی واشنگتن میشود تا با دونالد ترامپ دیدار کند. این سفر نه از موضع قدرت، بلکه از سر ناچاری و برای جلوگیری از فروپاشی کامل ائتلاف حاکم راستگرایان بر رژیم صهیونیستی انجام میشود.
محور اول: ایران – اختلاف بر سر جنگ یا مذاکره؟
باوجود تحریک رئیس جمهوری بیعقل آمریکا برای ورود به جنگ با ایران از سوی نتانیاهو و موفقیت نخستوزیر رژیم صهیونیستی برای فریب ترامپ، جنگ آنگونکه نتانیاهو به رئیس جمهور آمریکا وعده داده بود، پیش نرفت و ارتش تروریستی آمریکا در مقابل واکنش متقابل ایران و محور مقاومت، مجبور به پذیرش آتشبس و ترک موقتی تخاصم را بدهد.
میزان آسیبها به تجهیزات آمریکا، آمار بالای زخمیها و کشتهشدگان، هرج مرج در اقتصادی جهانی و ناتوانی در دستیابی به اهداف، از جمله تبعاتی بود که در چهل روز گریبانگیر ارتش و دولت تروریستی آمریکا و منجر به تغییر معادلات در اتاقهای فکر در واشنگتن و تلآویو شد.
در این میان، رژیم صهیونیستی به رهبری بنیامین نتانیاهو که خود را در وضعیتی بغرنج تر از همیشه و در آستانه یک سقوط بزرگ در جایگاه منطقهای خود میبیند، اکنون ترس این مسئله را دارد که دونالد ترامپ از آغاز جنگ مجدد با ایران وحشت زده باشد و با دستیابی به یک توافق ظاهری، بخواهد اقدام به خروج از جنگ با ایران کند.

تلآویو میداند که به دلیل جنایتهای وحشیانه و غیر انسانی خود علیه مردم منطقه، هیچگاه از سوی محور مقاومت، خصوصا ایران به حال خود رها نخواهد شد و از این رو، کنار رفتن آمریکا از جنگ در این برهه، به معنای عقبنشینی بی چون و چرا از جنگ تلقی خواهد شد و آغاز دورهای جهنمی برای این رژیم خواهد بود که در آن محور مقاومت به رهبری ایران، به جنایاتهای رژیم تروریستی صهیونیستی، حسابرسی خواهد کرد.
از این رو نتانیاهو قصد دارد با مجموعهای جدید از دروغها، وعدههای توخالی و اظهارات دور از واقعیت که پیشتر چندین بار با استفاده از آنها توانست رئیس جمهور بیعقل آمریکا را به منظور پیشبرد طرحهای منطقهای خود، فریب دهد، در سفر پیشروی خود به آمریکا، مجددا ترامپ را قانع کند تا دور جدیدی از حملات مستقیم علیه ایران را آغاز کند.
محور دوم: مسئله حزب الله لبنان و بحران در شمال سرزمینهای اشغالی
حزبالله لبنان امروز به یکی از مهمترین و پیچیدهترین چالشهای راهبردی تلآویو تبدیل شده است. پس از آتشبس ناپایدار ۲۰۲۴ که به جنگ سوم لبنان پایان داد، حزبالله در یک سال و نیم گذشته، نه تنها توان نظامی خود را بازسازی کرده، بلکه با بهرهگیری از تسلیحات دقیقالاصول و پهپادهای تهاجمی، معادله بازدارندگی جدیدی را علیه اسرائیل شکل داده است که در جنگ چهارم لبنان، ما شاهده این تغییرات در صحنه میدانی هستیم و فرماندهان ارشد ارتش رژیم صهیونیستی به متحیر شدن خود در برابر این مسئله اذعان دارند.
رژیم صهیونیستی اذعان دارد که حزبالله اکنون بیش از ۱۵۰ هزار راکت و موشک در اختیار دارد که بسیاری از آنها قادر به اصابت به عمق خاک اسرائیل، از جمله تأسیسات هستهای و فرودگاهها هستند.
اکنون که ارتش رژیم صهیونیستی در صحنه جبهه شمال دچار یک بلاتکلیفی و سردرگمی نظامی شده است، قصد دارد تا با حمایت و پشتیبانی آمریکا و کشورهای غربی، از باتلاق جنگ در لبنان رهایی یابد.
یک سناریو در این رابطه، این است که نتانیاهو از ترامپ درخواست خواهد کرد تا دست این رژیم در حملات گسترده به سراسر لبنان را باز بگذارد و اینگونه پس از یک برهه زمانی، از چند روز تا چند هفته، مقاومت را برای امضای توافق آتشبس تحت فشار قرار دهد.
سناریو دیگر، تلاش رژیم صهیونیستی برای فشار بر لبنان از طریق دولت آمریکا به منظور دستیابی به آتشبس در سریع ترین زمان ممکن بهمنظور تمرکز بر موضوع درگیری و تنش و با ایران است.
محور سوم: پشت صحنه فساد – ترامپ و تلاش برای بخشش نتانیاهو
یکی از جالبترین بخش این سفر مربوط به مسائل مرتبط با تحولات منطقه نیست، بلکه به پرونده قضایی نتانیاهو برمیگردد. در تاریخ ۲۸ و ۲۹ آوریل (چند روز پیش از سفر)، نتانیاهو برای چندمین بار پشت میز محاکمه در دادگاه قدس اشغالی حاضر شد. او اولین نخستوزیر رژیم صهیونیستی در حال خدمت است که به اتهام رشوه، کلاهبرداری و فساد سیاسی محاکمه میشود.
دونالد ترامپ آشکارا گفته است که نتانیاهو برای تمرکز بر تهدید ایران، نیازمند «بخشش کامل» از سوی رئیسجمهور رژیم صهیونیستی (اسحاق هرتزوگ) است. ترامپ در یکی از مصاحبههای خود تأکید کرد: «اگر هرتزوگ این کار را بکند، من عمیقاً قدردان خواهم بود». او همچنین با الفاظی تند رئیس جمهور این رژیم را به دلیل امتناع از بخشش نتانیاهو هدف حمله قرار داد. این اظهارات ترامپ، رسوایی سیاسی در سرزمینهای اشغالی برانگیخته، زیرا صهیونیستها التماس نتانیاهو از ترامپ برای فشار بر ساختار قضائی رژیم صهیونیستی به منظور بخشش وی را، یک فاجعه و شرمساری برای اسرائیل در تمام تاریخ میدانند.
اگر نخست وزیر رژیم صهیونیستی در پایان روند قضائی خود محکوم شود، با توجه به سابقه فاجعه باری که در چهار سال دوره نخستوزیری خود داشته است، از جمله مسئله اصلاحات قضائی، شکست ۷ اکتبر، قطر گیت و ... که هرکدام پروندهای سنگین و کافی برای برکناری وی محسوب میشود، نتانیاهو یکبار برای همیشه از صحنه قدرت حذف خواهد شد.
به همین دلیل، او در واشنگتن سعی خواهد کرد با نشان دادن چهره یک «رهبر جنگزده و تحت تعقیب ناعادلانه»، همدلی ترامپ را جلب کند و از او بخواهد که هرچه سریعتر هرتزوگ را برای صدور عفو تحت فشار بگذارد.
اگر این سفر نتواند به نتانیاهو وعده مشخصی برای مصونیت قضایی بدهد، همزمان با ائتلاف «وحدت» به رهبری بنت و لاپید که در نظرسنجیها پیشتاز است، نتانیاهو ممکن است در بازگشت دست به اقدامات تند و ناامیدانه بزند: آغاز یک جنگ شدید علیه حزبالله بدون هماهنگی کامل با آمریکا.
او امیدوار است که جنگ، افکار عمومی را متحد کرده و روند محاکمه را متوقف کند. اما این خطرناکترین سناریو است: حزبالله با تمام توان پاسخ میدهد، هزاران موشک به سمت سرزمینهای اشغالی شلیک میشود که وضعیت را تنها برای رژیم صهیونیستی بد و بدتر خواهد کرد.
محور چهارم: غزه و کرانه باختری – اختلاف بر سر «الحاق» و بازسازی
در حالی که آتشبس غزه پس از تبادل تعدادی از اسرا و زندانیان و با وجود نقضهای مکرر آتشبس از سوی رژیم صهیونیستی همچنان برقرار است، مذاکرات مرحله دوم (که باید به پایان دائمی جنگ و خروج نیروهای اسرائیلی بینجامد) به دلیل مخالفت نتانیاهو با پایان کامل عملیات، عملاً متوقف شده است. تیم مذاکرهکننده رژیم صهیونیستی از واشنگتن خواسته است که فشار بر حماس را افزایش دهد، اما میانجیگران معتقدند تلآویو باید طرحی روشن برای آینده سیاسی غزه ارائه کند.
موضوع حساستر، کرانه باختری است. کابینه امنیتی رژیم صهیونیستی به تازگی گامهایی برداشته که بسیاری از کشورها آن را «الحاق غیررسمی» مینامند: افزایش ساخت شهرکها، صدور مجوز برای ایستگاههای بازرسی جدید، و تغییر رویههای ثبت زمین. وزارت خارجه آمریکا (تحت مدیریت مارکو روبیو حامی رژیم صهیونیستی) در بیانیهای نگرانی خود را ابراز کرده، زیرا این اقدامات توافقهای دوجانبه و طرح دو دولتی را عملاً غیرممکن میکند.

نتانیاهو اما دست خود را باز نمیبیند: او برای حفظ ائتلاف خود با احزاب تندروی مذهبی-صهیونیستی و همچنین تلاش برای پیروزی در انتخابات پیشرو، ناچار است در رابطه با کرانه باختری امتیاز بگیرد. در این سفر، او احتمالاً سعی خواهد کرد از ترامپ در رابطه با کرانه باختری امتیاز بگیرد.
در نهایت، سفر بنیامین نتانیاهو به واشنگتن در آستانه دیدار با دونالد ترامپ، نه یک راهبرد هوشمندانه، بلکه حرکتی واپسگرایانه از موضع حقارت و وحشت است. جنگ ۴۰ روزه ایران و آمریکا و رژیم صهیونیستی، تمام معادلات پیشین را در هم ریخت.
آمریکا که تصور میکرد با اتکا به فناوری و ائتلافهای منطقهای میتواند جمهوری اسلامی ایران را به زانو درآورد، با واکنش متقابل کوبندهای روبرو شد که تلفات انسانی و تجهیزاتی آن هنوز برای کابینه واشنگتن قابل هضم نیست. رژیم صهیونیستی نیز که با طمع سرنگونی حکومت در ایران، آمریکا را در جنگ با خود همراه کرد، حالا در آستانه فروپاشی سیاسی، اقتصادی و امنیتی قرار دارد.