يکشنبه ۰۶ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ساعت :
۰۵ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۷:۲۸
شکست فیل‌های فولادی در ایران؛

آنچه بر نیرو‌های دلتا در طبس و دشت مهیار اصفهان گذشت

آنچه بر نیرو‌های دلتا در طبس و دشت مهیار اصفهان گذشت
کویر طبس و دشت مهیار اصفهان نشانه‌ای برای تمام تاریخ است، جایی که قدرت مادی، با تمام ادعاهایش وارد شد، اما ناگهان، شن‌های بیابان در طبس و عشایر در اصفهان برخاستند. شن‌ها، همان ذرات کوچک و بی‌اهمیت در نگاه مادی، تبدیل شدند به سپاهی که پیشرفته‌ترین تجهیزات را زمین‌گیر کرد در همان نقطه‌ای که فکر می‌کردند پایان کار است، آغاز شکستشان رقم خورد. شن‌های کویر طبس و اراده عشایر دشت مهیار اصفهان تبدیل شدند به «ابابیل».
کد خبر : ۷۳۵۵۲۸

به گزارش صراط به نقل از فارس، «وَما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَى» (انفال، آیۀ ۱۷)

[ای پیامبر!]هنگامی که به‌سوی دشمنان تیر پرتاب کردی، تو پرتاب نکردی؛ بلکه خدا پرتاب کرد.

این، یک قاعده است. قاعده‌ای که می‌گوید در صحنه نبرد، همه چیز آن‌طور که به چشم می‌آید نیست. تو تیر را رها می‌کنی، اما آن‌که به هدف می‌زند، دیگری است. تو در میدان می‌دوی، می‌جنگی، مقاومت می‌کنی، اما آن‌که نتیجه را رقم می‌زند، اراده‌ای فراتر از محاسبات توست.

قدرت، آن چیزی نیست که در ویترین‌های نظامی به نمایش گذاشته می‌شود. قدرت، فقط در تعداد تانک‌ها و جنگنده‌ها خلاصه نمی‌شود. ممکن است دشمن، مجهزترین ارتش جهان را داشته باشد؛ از ماهواره‌های پیشرفته تا سیستم‌های پیچیده جاسوسی، از بودجه‌های نجومی تا نیرو‌های آموزش‌دیده. همه چیز دارد، همه ابزار‌ها را در اختیار دارد، همه محاسباتش را هم دقیق انجام داده است.

اما یک چیز را ندارد: اراده خدا و همین «نداشتن اراده خدا»، کافی است تا تمام آنچه دارد، بی‌اثر شود.

طبس، فقط یک حادثه نبود؛ یک نشانه بود. نشانه‌ای برای تمام تاریخ. جایی که قدرت مادی، با تمام ادعاهایش وارد شد؛ با نقشه، با برنامه، با اطمینان از موفقیت. اما ناگهان، شن‌های بیابان برخاستند. نه گلوله‌ای شلیک شد، نه ارتشی روبه‌رویش ایستاد. اما همان شن‌ها، همان ذرات کوچک و بی‌اهمیت در نگاه مادی، تبدیل شدند به سپاهی که پیشرفته‌ترین تجهیزات را زمین‌گیر کرد. یا آنچه در جنگ اخیر در دشت مهیار اصفهان رقم خورد لشکرکشی آمریکایی‌ها به بهانه بردن خلبان بود با پیشرفته‌ترین تجهیزات و متخصص‌ترین نیرو‌ها آمدند، اما با فضاحت تمام شکست خوردند و عبرتی دیگر برای تاریخ رقم زدند.

چه کسی می‌تواند بگوید آنها قدرت نداشتند؟ داشتند. همه چیز داشتند. اما وقتی اراده‌ای بالاتر، به نتیجه نرسیدن این قدرت را رقم بزند، هیچ‌چیز به کار نمی‌آید.

«قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدیکُمْ»

بجنگید؛ خدا به دست شما عذابشان می‌کند.

آنچه بر نیرو‌های دلتا در طبس و دشت مهیار اصفهان گذشت

این آیه راهگشا نقطه اتصال زمین و آسمان است. جایی که فعل انسان، با اراده الهی گره می‌خورد. تو می‌جنگی، اما این تو نیستی که می‌شکنی. تو ضربه می‌زنی، اما این تو نیستی که فرو می‌ریزی. این دست، وقتی در مسیر حق قرار بگیرد، دیگر فقط یک دست انسانی نیست؛ تبدیل به مجرای اراده‌ای می‌شود که شکست در قاموسش معنا ندارد.

آنچه بر نیرو‌های دلتا در طبس و دشت مهیار اصفهان گذشت

تاریخ، پر از تکرار همین صحنه‌هاست

روزی سپاه ابرهه با فیل‌های عظیم‌الجثه حرکت کرد تا خانه خدا را ویران کند. همه چیز آماده بود؛ قدرت، تجهیزات، هیبت. اما ناگهان پرندگانی کوچک، با سنگ‌ریزه‌هایی ناچیز، آن سپاه عظیم را درهم شکستند. نه به اندازه‌شان می‌خورد، نه به ابزارشان. اما این‌جا دیگر بحث اندازه و ابزار نبود؛ بحث اراده بود. هزاران سال بعد، همان صحنه، در شکلی دیگر در دل کویر طبس و دشت مهیار اصفهان تکرار شد.

جایی که «فیل‌های فولادی» به حرکت درآمدند؛ هواپیماها، هلی‌کوپترها، نیرو‌های ویژه. آمده بودند تا یک عملیات دقیق و سریع را به سرانجام برسانند. آمده بودند تا با یک ضربه، معادلات را تغییر دهند و اعلام پیروزی کنند. اما در همان نقطه‌ای که فکر می‌کردند پایان کار است، آغاز شکستشان رقم خورد.

شن‌های کویر طبس و اراده عشایر دشت مهیار اصفهان تبدیل شدند به همان «ابابیل‌ها».

این یک واقعیت است. واقعیتی که می‌گوید سنت الهی تغییر نکرده است. همان خدایی که در مکه، سپاه ابرهه را متوقف کرد، در طبس و اصفهان هم معادلات را برهم زد؛

آنچه بر نیرو‌های دلتا در طبس و دشت مهیار اصفهان گذشت

و امروز هم همان خدا، در صحنه است

دشمن، با امید ایجاد تفرقه وارد میدان می‌شود. حساب می‌کند که فشار بیاورد، اختلاف ایجاد کند، مردم را مقابل هم قرار دهد. سناریو می‌نویسد، رسانه‌هایش را به خط می‌کند، تحلیل‌هایش را منتشر می‌کند. اما آنچه در میدان اتفاق می‌افتد، چیز دیگری است.

تفرقه، تبدیل به اتحاد می‌شود.

فشار، تبدیل به ایستادگی می‌شود.

تهدید، تبدیل به انگیزه می‌شود.

این همان جایی است که معادلات به‌هم می‌ریزد.

رهبر شهید انقلاب هم فرمودند:‌ای دنیای مادی! محاسباتت اشتباه است.

آنها خیال می‌کنند اگر کشوری کارخانه نداشته باشد، اگر به زرادخانه‌های جهانی وصل نباشد، اگر در محاصره اقتصادی قرار بگیرد، دیر یا زود تسلیم می‌شود. اما آنچه در این محاسبات جایی ندارد، همان چیزی است که همه چیز را تغییر می‌دهد: ایمان.

ملتی که تکیه‌اش به خداست، با معیار‌های معمول سنجیده نمی‌شود. ملتی که صبر و استقامت دارد، با فشار از پا نمی‌افتد. ملتی که باور دارد تنها نیست، در سخت‌ترین شرایط هم می‌ایستد.

«إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ»

این وعده، یک جمله زیبا نیست؛ یک قانون قطعی است.

تاریخ را که ورق بزنید، بار‌ها این قانون را می‌بینید. از شکافته شدن دریا برای موسی (ع)، تا پیروزی در بدر با دستانی خالی. هیچ‌کدام با منطق مادی قابل توضیح نیستند، اما با یک منطق دیگر کاملاً روشن‌اند: نصرت الهی.

امروز هم همان معادله برقرار است

مردمی که ۵۶ شب با ظاهر‌ها و سلیقه‌های مختلف، در لحظه خطر کنار هم می‌ایستند، تبدیل به یک «قدرت» می‌شوند. این همان چیزی است که دشمن نمی‌تواند محاسبه‌اش کند. همان «امر ملی» که رهبر شهیدمان در جنگ ۱۲ روزه فرمودند: که یک حصار مستحکم می‌سازد؛ حصاری برای دفاع از ایران.

دشمن ممکن است ضربه بزند؛ این واقعیت میدان است. اما یک واقعیت بزرگ‌تر هم وجود دارد، ضربه‌ای که به او برمی‌گردد، سنگین‌تر است.

آنها برای یک پیروزی سریع برنامه‌ریزی می‌کنند، اما درگیر یک فرسایش طولانی می‌شوند. برای نمایش قدرت می‌آیند، اما تصویر ضعفشان ثبت می‌شود. برای تسلط می‌آیند، اما درگیر هزینه‌هایی می‌شوند که پیش‌بینی نکرده بودند.

واقعیت میدان، همیشه پیچیده‌تر از اتاق‌های فکر است

و هرچه زمان می‌گذرد، این فاصله بیشتر خودش را نشان می‌دهد. روز‌ها می‌گذرند، اما آن «پیروزی سریع» اتفاق نمی‌افتد. محاسبات یکی‌یکی به‌هم می‌ریزد؛ و هر روز، یک سیلی تازه است؛ سیلی واقعیت ایمانی به صورت خیال شیطانی.

«أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحَابِ الْفِیلِ» (فیل، آیه ۱)

آیا ندیدى پروردگارت با فیل سواران (لشکر ابرهه که براى نابودى کعبه آمده بودند) چه کرد؟!

این سؤال، فقط درباره گذشته نیست. این سؤال، برای امروز است. برای ماست.

اگر نشانه‌ها را کنار هم بگذاریم، می‌فهمیم که در این میدان، تنها نیستیم؛ و وقتی این فهم شکل بگیرد، نتیجه هم روشن است: می‌ایستیم، عقب نمی‌نشینیم و می‌جنگیم.

اما دل‌مان، نه به سلاح که به وعده‌ای گرم است که تخلف ندارد؛

و آن‌وقت، پیروزی، دیگر یک احتمال نیست؛ یک سرنوشت قطعی است.

آنچه بر نیرو‌های دلتا در طبس و دشت مهیار اصفهان گذشت

راهی که آمده‌ایم، ساده نبوده؛ راهی که پیش رو داریم هم ساده نخواهد بود. اما مسئله، سختیِ راه نیست؛ مسئله این است که ما چرا این راه را انتخاب کرده‌ایم. وقتی دلیل روشن باشد، قدم‌ها هم محکم‌تر می‌شود. ما یاد گرفته‌ایم که در دل طوفان، دنبال پناهگاه نگردیم؛ خودمان در میدان بایستیم و طوفان را پشت سر بگذاریم و این، چیزی نیست که یک‌شبه به دست آمده باشد. این، حاصل سال‌ها ایستادن است. برای همین است که هنوز هم با همه فشارها، با همه صدا‌هایی که می‌خواهند تردید را در دل‌ها بیندازند، این مسیر ادامه دارد….