به گزارش صراط، شبهعلم مجموعه باورها یا اعمالی است که ادعا میکنند علمی هستند، اما روششناسی و شواهد دقیقی را که مشخصه تحقیق علمی مشروع است، ندارند. شبهعلم اغلب شامل رد اجماع علمی تثبیتشده و ترویج ایدههایی است که توسط دادههای قابل اعتماد پشتیبانی نمیشوند و توضیحات جایگزین پیچیدهای را ارائه میدهد که شواهد مخالف را به چالش میکشند.
به نقل از زدامای ساینس، ما در عصری زندگی میکنیم که اطلاعات بیش از هر زمان دیگری در دسترس هستند. به طور متناقضی، این امر ما را عاقلتر نکرده و حتی ما را در برابر اطلاعات نادرست آسیبپذیرتر کرده است. شبهعلم که زمانی به حاشیه محدود بود، اکنون رسانههای اجتماعی را فرا گرفته و به گفتمان سیاسی نفوذ کرده است و حتی بر تصمیمها پیرامون بهداشت عمومی تأثیر میگذارد.
شبهعلم مجموعه باورها یا اعمالی است که ادعا میکنند علمی هستند، اما روششناسی و شواهد دقیقی را که مشخصه تحقیق علمی مشروع است، ندارند.
با ظهور نظریههای توطئه و شبهحقایق جایگزین، تمایز برقرار کردن بین علم و شبهعلم هرگز تا این اندازه حیاتی نبوده است.
اگرچه برخی ممکن است شبهعلم را کنجکاوی بیضرر بدانند، اما واقعیت بسیار نگرانکنندهتر است. اعتقاد به شبهعلم، اعتماد به تخصص را از بین میبرد، پارانویا را تشدید میکند و حتی میتواند به آسیب در دنیای واقعی منجر شود.
چند اصل اساسی درباره افراد دارای ذهنیت علمی وجود دارد.
۱. ارجحیت واقعیتها بر نظرات. این بدان معنا نیست که افراد دارای ذهنیت علمی همیشه حق دارند، اما آنها تلاش میکنند نظرات خود را براساس شواهد شکل دهند، نه برعکس.
۲. طرز فکر انتقادی. افراد دارای ذهنیت علمی منابع را دوباره بررسی میکنند، اطلاعات را زیر سؤال میبرند و در صورت ظهور شواهد جدید میتوانند پذیرای اصلاح آنها باشند.
۳. اعتماد به تخصص اثباتشده. افراد دارای ذهنیت علمی درک میکنند که تخصص، بیعیبونقص نیست، اما بهترین راه موجود است. دههها مطالعه و تحقیق را نمیتوان با یک ویدیوی یوتیوب یا یک پست فیسبوک جایگزین کرد.
حالا این موارد را با طرز فکری مقایسه کنید که پشت برخی از رایجترین باورهای شبهعلم امروزی وجود دارد. برخی از عجیبترین آنها به شرح زیر هستند.
۱. معضل تغییرات اقلیمی در واقع حقهای است که برای دزدیدن مشاغل طراحی شده است.
۲. واکسنها به دلیل وجود جیوه باعث اوتیسم میشوند.
۳. زمین مسطح است و هیچ توضیح دیگری وجود ندارد که با آنچه بسیاری از ما مشاهده کردهایم، مطابقت داشته باشد.
در نگاه نخست، این باورها ممکن است به قدری پوچ به نظر برسند که بخواهید آنها را به طور کامل رد کنید، اما برای تعداد فزایندهای از مردم، این ادعاها نشاندهنده روشنفکری هستند. آنها یک باور غیرمنطقی به شمار میروند، اما میلیونها نفر در اعتقاد به آنها مشترک هستند. شرایط طوری شده که میتوان گفت شبهعلم در حال شکل دادن به جهان است.
چرا برخی از مردم به شبهعلم باور دارند؟
شبهعلم چیزی را فراهم میکند که علم واقعی اغلب ارائه نمیدهد و آن «آرامش» است. علم اغلب سرد و بیتفاوت تلقی میشود. برای بسیاری از مردم عجیب به نظر میرسد و همیشه چیزهایی را که میخواهیم بشنویم به ما نمیگوید. علم به ما میگوید که باید مصرف خود را کاهش دهیم و بیشتر مراقب محیط زیست باشیم. شبهعلم میگوید که بهرهبرداری از منابع را افزایش دهیم. شبهعلم در اصل به مردم چیزی را میگوید که میخواهند بشنوند.
• شبهعلم در دنیایی نامطمئن، قطعیت را ارائه میدهد. مثال: شرکتهای بزرگ داروسازی، درمان سرطان را پنهان میکنند، اما من حقیقت را میدانم.
• شبهعلم باعث میشود مردم کسی را برای سرزنش کردن پیدا کنند. مثال: دولت در حال لاپوشانی فناوری انرژی رایگان است.
• شبهعلم حس تعلق ایجاد میکند. مثال: ما روشنضمیرانی هستیم که دروغها را میبینیم.
کتاب «روانشناسی نظریههای توطئه» میگوید که اعتقاد به شبهعلم اغلب از فقدان کنترل ناشی میشود. وقتی مردم از نظر اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی احساس ناتوانی میکنند، احتمال بیشتری دارد که به نظریههای توطئه به عنوان راهی برای درک جهان روی آورند. هنگامی که کسی در آن چاله میافتد، بیرون آمدن برایش دشوار است.
مرز بین علم و شبهعلم آن طور که بسیاری از مردم تصور میکنند، واضح نیست. شبهعلم اغلب از چیزی ناقص یا نامشخص ناشی میشود، اما علم واقعی خود را تنظیم میکند. هر زمان که متوجه میشویم بخشی از علم در واقع اشتباه است، از طریق علم بهتر این را میفهمیم، زیرا علم یک فرآیند است که از طریق آن اطلاعات را به دست میآوریم.
علم مجموعهای از روشها، بررسیها و تعادل است که ما هنگام تأیید نظریهها اعمال میکنیم. پایبندی به این قوانین بهترین راهی است که ما برای استخراج دادههای مرتبط از تعصبات و پیشداوریهای خود میشناسیم. به عبارت ساده، علم فرآیندی برای رسیدن به حقیقت از طریق بهترین روشهای موجود است.
از سوی دیگر، شبهعلم تغییر نمیکند. شبهعلم فقط قصد تقلید از علم را دارد؛ بدون این که واقعاً تحقیقی انجام دهد. شبهعلم، واقعی به نظر میرسد، اما از مجموعه استانداردهای علمی پذیرفتهشده به ویژه روش علمی، ابطالپذیری ادعاها و هنجارها پیروی نمیکند.
علم فرآیندی برای رسیدن به حقیقت از طریق بهترین روشهای موجود است.
شبهعلم اغلب به استدلال ضعیف، استفاده گزینشی از شواهد (گلچین کردن) و مغالطات منطقی برای ایجاد توهم اعتبار متکی است. شبهعلم به جای پیروی از روش علمی که در آن فرضیهها براساس شواهد آزمایش به چالش کشیده و اصلاح میشوند، کار خود را با یک نتیجهگیری از پیش تعیینشده آغاز میکند و به عقب بازمیگردد تا شواهد پشتیبانیکننده را پیدا کند؛ در حالی که هر موضوع مغایر با آن را نادیده میگیرد یا رد میکند.
برای مثال، طالعبینی با استفاده از اصطلاحات دقیق، محاسبات ریاضی و نمودارهای پیچیده، خود را به عنوان یک علم معرفی میکند، اما فاقد هرگونه پایه تجربی، آزمایشهای کنترلشده یا پیشبینیهای ابطالپذیر -اصول اصلی علم واقعی- است. طالعبینان پیشبینیهای مبهمی را که به نظر دقیق میرسند، برجسته میکنند، اما موارد بیشماری از شکست پیشبینیهایشان را نادیده میگیرند. با وجود این، طالعبینی همچنان به عنوان یک حوزه علمی مشروع ظاهر میشود و برای کسانی که به دنبال قطعیت و معنا در جهانی غیرقابل پیشبینی هستند، جذاب است.
حمله به علم، حمله به جامعه است
موضوع مهم فقط جذابیت نیست. علم قدرتمندترین ابزاری است که ما برای درک جهان، حل مشکلات و بهتر کردن زندگی برای همه داریم و این ابزار در حال حاضر بیش از هر زمان دیگری مورد حمله قرار گرفته است.
اطلاعات نادرست سریعتر از حقیقت پخش میشوند. الگوریتمهای رسانه اجتماعی، تعامل را بر دقت اولویت میدهند و شبهعلم و نظریههای توطئه را برای میلیونها نفر تقویت میکنند. اعتماد عمومی به متخصصان، پژوهشگران و مؤسسات در حال از بین رفتن است و ما شاهد بروز پیامدهای در لحظه آن هستیم. انکار تغییرات اقلیمی که اقدام فوری را به تأخیر میاندازد، اطلاعات نادرست درباره واکسن که به ظهور مجدد بیماریهای قابل پیشگیری دامن میزند و درمانهای پزشکی جعلی که جان انسانها را در معرض خطر قرار میدهد، از پیامدهای گسترش شبهعلم هستند.
خیلی راحت میتوان معتقدان به شبهعلم را نادان یا سادهلوح نامید. ما طرفداران نظریه زمین تخت، مخالفان واکسیناسیون و منکران تغییرات اقلیمی را به خاطر رد حقایق اساسی مسخره میکنیم، اما این برای هیچکس سودمند نیست. بسیاری از این افراد کاملاً قادر به تفکر انتقادی هستند. آنها احمق نیستند. آنها حتی لزوماً مخالف علم هم نیستند. چیزی که آنها کم دارند هوش نیست، اعتماد است. آنها به نهادها، متخصصان و منابع اصلی اطلاعات بیاعتماد هستند و در این خلأ اعتماد، شبهعلم رشد میکند.
این موضوع فقط به رد علم مربوط نیست، بلکه به بازگرداندن اعتماد به علم واقعی مربوط است. این موضوع درباره قابل دسترس، قابل فهم و جذاب کردن دانش است. این موضوع نشان میدهد که باید اطمینان یافت در جهان مملو از اطلاعات نادرست، مردم هنوز چراغ حقیقت را برای هدایت خود دارند.
اگر شبهعلم و نظریههای شبهعلمی به کلیترین شکل ممکن در نظر گرفته شوند، دو ویژگی اصلی دارند.
۱.نظریههای شبهعلمی خطرناک و پایدار هستند. شبهعلم خطرناک است، زیرا میتواند به راحتی به بحرانهای بهداشت عمومی مانند انکار ایدز یا ایجاد کمپینهای ضد واکسیناسیون منجر شود یا به باورهای نادرست و گمراهکننده درباره ساختار بنیادین جهان مانند نظریه زمین تخت کمک کنند. در نتیجه، میتواند اعتماد عمومی به نظریههای علمی اصیل را نیز تضعیف کند.
۲.شبهعلم پایدار است و به نظر میرسد در برابر بیشتر تلاشهای رد و انتقاد مقاومت میکند. به نظر نمیرسد پدیدههای شبهعلمی از بین بروند، زیرا علاقه و ایمان به آنها هر از گاهی و معمولاً به میزان بیشتری نسبت به قبل دوباره شعلهور میشود.
علم قابل اطمینان است
به نقل از اسکپتیکال ساینس، علم در واقع جامعهای از متخصصان است که از روشهای متنوعی برای جمعآوری شواهد و بررسی دقیق ادعاها استفاده میکنند. این روشی برای یادگیری درباره جهان طبیعی، تلاش برای نزدیک شدن به حقیقت با آزمایش توضیحات در برابر واقعیت و بررسی انتقادی شواهد است.
علم قابل اعتماد است، زیرا به گونهای طراحی شده که تأثیر تعصبات ما را به حداقل برساند و خطاها یا کلاهبرداریها را ریشهکن کند.
علم قابل اعتماد است، زیرا به گونهای طراحی شده که تأثیر تعصبات ما را به حداقل برساند و خطاها یا کلاهبرداریها را ریشهکن کند. دانشمندان باید صرف نظر از باورها یا تعصبات خود، شواهد را تا هر کجا که امکان دارد، دنبال کنند. این طبیعت انسان است که بخواهد فرضیههای مورد علاقهاش را تأیید کند، اما توانایی یافتن شواهد پشتیبان، فرضیهها را به حقیقت تبدیل نمیکند. در عوض، دانشمندان تلاش میکنند تا توضیحات خود را رد کنند و وقتی نمیتوانند، آنها را میپذیرند. پیش از این که پژوهش آنها در مجلههای علمی منتشر شود، باید از مرحله داوری عبور کند که در آن سایر متخصصان به طور انتقادی پژوهش آنها را بررسی میکنند.
یکی از پایههای اساسی علم، شکگرایی است که به معنای اصرار بر شواهد پیش از پذیرش یک ادعاست. دانشمندان پذیرای همه ادعاها هستند، اما پذیرش خود را با قدرت و کیفیت شواهد متناسب میکنند.
نتیجهگیریهای علمی همیشه آزمایشی هستند. هر پژوهش، قطعهای از یک پازل بزرگتر است که با قرار دادن قطعات بیشتر در جای خود واضحتر میشود. علم قطعیت مطلق را ارائه نمیکند، بلکه با جمعآوری شواهد، عدم قطعیت را کاهش میدهد، اما همیشه این احتمال وجود دارد که ما اشتباه کنیم. بنابراین، باید برای تغییر نظرمان با شواهد جدید آماده باشیم.
نکته مهم این است که علم یک تلاش اجتماعی است و سیستمی از بررسیها و تعادل را در فرآیند ارائه میدهد که به اصلاح سوگیریها و شناسایی خطاها و تقلبها کمک میکنند.
مدعیان علم بر اساس قوانین علم بازی نمیکنند
اگر انسانها استاد خودفریبی هستند، مدعیان علم نیز میتوانند عوامل توانمندسازی این ویژگی باشند. ما با پنهان کردن باورهای مطلوب خود در قالب علم میتوانیم خود و دیگران را متقاعد کنیم که نتیجهگیریهایمان موجه هستند.
باورهای ما بخشی از وجود ما میشوند و ما را به دیگران در گروههای اجتماعی پیوند میدهند. بنابراین وقتی با شواهدی روبهرو میشویم که یک باور عمیق بهویژه باوری را که برای هویت یا جهانبینی ما محوری است تهدید میکند، درگیر استدلال انگیزشی و سوگیری تأییدی میشویم تا به دنبال شواهدی باشیم که از نتیجهگیری مورد نظر ما پشتیبانی میکنند و شواهدی را که این نتیجهگیری را تأیید نمیکنند، نادیده بگیریم.
تفاوت کلیدی بین علم و مدعیان آن این است که علم یک جستجوی عینی برای درک و توضیح جهان طبیعی است و مدعیان علم با تمایل خود به محافظت از باورهای درست انگیزه میگیرند.
تفاوت کلیدی بین علم و مدعیان آن این است که علم یک جستجوی عینی برای درک و توضیح جهان طبیعی است و مدعیان علم با تمایل خود به محافظت از باورهای درست انگیزه میگیرند.
مدعیان علم برای رسیدن به این هدف، بسیاری از قوانینی که علم را قابل اعتماد میکنند، زیر پا میگذارند. مدعیان علم به جای دنبال کردن شواهد تا رسیدن به نتیجه، به عقب بازمیگردند و در میان شواهد به دنبال دلایلی میگردند که میتوانند برای اثبات ادعای خود انتخاب کنند. جامعه مدعیان به جای به حداقل رساندن تعصبات و شناسایی خطاها، نسبت به انتقاد مشروع خصومت دارد و حتی آن را به عنوان یک توطئه میبیند. در واقع، مدعیان به باور داشتن به یک توطئه بزرگ نیاز دارند که توسط کل جامعه علمی تداوم یافته است.
کسانی که شبهعلم را ترویج میدهند، میتوانند بازاریابهای بسیار خوبی باشند و ماهرانه کسانی را که میخواهند موضوعی را بدون استفاده از شواهد معتبر بپذیرند، متقاعد کنند.
ما نباید افرادی را که به شبهعلم اعتقاد دارند، نادیده بگیریم. در بسیاری از موارد، آنها قربانیانی هستند که فریب اطلاعات نادرست شخص دیگری را خوردهاند. بیشتر مردم خود را ضد علم یا منکر علم نمیدانند. آنها سخنانی مانند «من تحقیقات خودم را انجام دادم» میگویند و خود را در حال یادگیری چیزی میدانند که آزمایش و اثبات شده است.