جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴ - ساعت :
۱۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۸:۳۶

تهدیدات نظامی آمریکا؛ هوشیاری ایران و ترس و لرز در اسرائیل

تهدیدات نظامی آمریکا؛ هوشیاری ایران و ترس و لرز در اسرائیل
آمریکائی‌ها هم در تحقق اهدافشان از حمله و هم امکان مقابله با پاسخ‌های عبر‌ت‌آموز ایران دچار تردید جدی دارند.
کد خبر : ۷۲۴۹۹۵

به گزارش صراط به نقل از تسنیم، سر و صدای رسانه‌های غربی و بویژه رسانه‌های آمریکایی و اسرائیلی و نیز صدای موضع‌گیری‌ها و عملیات روانی مقامات غربی علیه ایران حتماً خیلی بیشتر از صدای ناوها و جنگنده‌های اسرائیلی است.

نسبت و حجم خبر و گزارش بر ثانیه این رسانه‌ها برای قطعی جلوه دادن عملیات نظامی قریب‌الوقوع علیه ایران، بسیار بالاست؛ این رسانه‌ها چپ و راست از جزئیاتی سخن می‌گویند و از جلساتی گزارش می‌دهند که می‌خواهد چنین القا  کند که جنگ کاملاً قطعی است و در چند روز و یا حتی چند ساعت آینده رخ خواهد داد و ایران دو راه بیشتر ندارد: یا مذاکره‌ای با شرایط آمریکائی‌ها بپذیرد و یا اینکه با جنگ مواجه شود.

 

امّا آیا همه چیز به همین سادگی و سرراستی است که رسانه‌های غربی می‌گویند و یا ماجرا وجه دیگری هم دارد؟ به تعبیر دیگر، آیا مخمصه واقعی در سمت ایران است که باید تصمیم سخت و دشوار و پیچیده بگیرد و یا بالعکس؟

مسئله اینجاست که در موقعیت فعلی، ایران تکلیف روشنی دارد؛

اوّلاً: این تصور که جنگ قطعی است، تصور برساخته و غیرواقعی است که رسانه‌ها و مقامات غربی سعی می‌کنند آن را ایجاد کنند؛ در این باره توضیح خواهیم داد. اما حتی به فرض اینکه قطعی باشد، ایران مسیر سرراست و مشخصی پیش رو دارد؛ آمریکایی‌ها می‌گویند یا این شروط را بپذیرید و یا جنگ می‌شود. اما مسئله کجاست؟ مسئله اینجاست که پذیرش شروط آمریکا دو برابر بیش از نپذیرفتن شروط او به معنای جنگ است!

در واقع، آمریکائی‌ها در مواضع اعلامی خود ایران را بین جنگ یا عدم جنگ مخیّر نکرده‌اند؛ بلکه صرفاً می‌گویند که آیا قبل از جنگ می‌خواهید خودتان را خلع سلاح کنید یا خیر؟! به بیان دیگر؛ آمریکایی‌ها در تبلیغات خود می‌گویند قبل از آنکه به شما حمله کنیم، شما خیلی منطقی و رمانتیک، اول خودتان را به اسم مذاکره خلع سلاح  کنید و سپس ما به سادگی با شما بجنگیم!

آمریکائی‌ها تجربیاتی هم در این زمینه دارند؛ مثلاً لیبی را ابتدا با همین خیالات، خلع سلاح کردند و یا سوریه را ابتدا از طریق توحش تحریرالشام عملاً خلع سلاح کردند و سپس هر ضربه‌ای که خواستند زدند.

بنابراین هیچ عقل سلیمی در ایران نمی‌پذیرد که شروط آمریکا پذیرفته و کشور رسماً خلع شود. چه آنکه در این حالت، جنگ منتفی نمی‌شود، بلکه جنگ رسماً قطعی و کشور آسیب‌پذیر می‌شود و آمریکایی‌ها هر بلایی که بخواهند بر سر ایران درمی‌آورند. نمونه‌ی سوریه، پیش چشم ماست.

بنابراین، ایران یک گزینه‌ی عیان و شفاف و بدون تامل پیش رو دارد: مقاومت. و از قضا اگر در این مقاومت خدشه‌ای وارد شود و توهمات برخی آقایان رمانتیک رخنه‌ای در آن ایجاد کند، جنگی که الان قطعی نیست، قطعیت می‌پذیرد!

ثانیاً: آمریکا برخلاف تبلیغاتش، یقینی برای جنگ در مقطع فعلی ندارد و بیش از هرچیز روی عملیات روانی از طریق تمهیدات جنگی برای پذیرش تسلیم از ناحیه ایران حساب باز کرده است. 
امّا چرا آمریکا درباره جنگ تا حد بسیار زیادی مردد است؟ ایالات نسبتاً متحده برای آنکه به گزینه جنگ روی بیاورد چند ملاحظه اساسی دارد:

یکم: آیا جنگ می‌تواند هدف آمریکا را محقق کند؟ آمریکا از طریق جنگ دوست دارد که ایران را ببلعد و سازمان سیاسی و اجتماعی آن را با فروپاشی مواجه کند. اغتشاشات اخیر، چنین گمانه‌ای در این دولت ساخته است که اگر حمله نظامی را معتبر کند، شاید تنفسی به تروریست‌ها و اغتشاشات داده باشد. اما مهمترین ملاحظه آمریکا این است: نظامی که توانست در 2-3 روز چنین عملیات تروریستی عظیمی را خنثی کند، حتماً در فضای جنگی، با پشتوانه اجتماعی بالاتری می‌تواند کمر هرگونه توطئه در داخل را بشکند.

 آمریکایی‌ها بهتر از ایرانی‌ها می‌دانند که جمهوری اسلامی اگر منتقدان و نارضایانی دارد، حتماً هسته سخت بی‌نظیری هم دارد که حتی بسیاری از منتقدان و نارضیانش را هم شامل می‌شود؛ به نحوی که این منتقدان، اصلاح درون همین نظام و در چارچوب همین نظام را به استعمار و فروپاشی ایران و تجزیه کشور ترجیح می‌دهند. بنابراین ایران با هیچ نظام دیگری از این جهت در دنیا قابل مقایسه نیست؛ چه سوریه باشد، چه لیبی، چه ونزوئلا و چه هر کشور دیگر.

دوّم: یکی از مهمترین ملاحظات آمریکایی‌ها، پاسخ ایران پس از اقدام احتمالی آنان است؛ تجربیات آمریکا را بررسی کنیم: آنان در سوریه از طریق توحش تحریرالشام و دست‌نشانه‌ای به نام جولانی، هرگونه واکنش مقابل تجاوز نظامی را کور کردند و پس از آن بود که اسرائیل تمام زیرساخت‌های سوریه را دود کرد و به هوا فرستاد. 

آمریکایی‌ها در ونزوئلا، از طریق اقدامات سیاسی پیشینی از یک سو و ضعف دفاعی ونزوئلا از سوی دیگر، امکان واکنش ونزوئلا را سد کردند.

آنها در لیبی، قذافی را پیش از اقدام نظامی، خلع سلاح کردند و قذافی هم به نحو احمقانه‌ای آن را پذیرفت و گور خود را کند!

اما آمریکائی‌ها ایران را چند ماه پیش از این لحاظ تست  کرده‌اند؛ ایران در سخت‌ترین شرایط، پاسخ‌های مهیبی به اسرائیلی‌ها داد و خرابی‌های عظیمی در سرزمین‌های اشغالی به جای گذاشت که هنوز هم نتوانسته‌اند آن را مرمت کنند!

آمریکایی‌ها می‌دانند که حمله احتمالی آنان حتماً با واکنش مواجه خواهد شد؛ واکنشی که این بار قطعاً گسترده‌تر است؛ هم اسرائیل را شامل خواهد شد؛ هم پایگاه‌هایشان در منطقه را؛ هم تمام منافعشان را در زمین و دریا و هوا!

بنابراین، آمریکایی‌ها:
اوّلاً: اقدامات رسانه‌ای و حتی جابجایی‌های نظامی خود را در وهله اول به منظور تسلیم شدن ایران سازماندهی کرده‌اند و جنگیدن مسئله اصلی نیست! اگر ایران پا پس بگذارد و علائمی از ضعف و ترس نشان دهد و یا خلع سلاح را بپذیرد، حتماً جنگ می‌شود. اما در حال حاضر، جنگ گزینه فرعی آمریکایی‌هاست و نه اصلی! 

ثانیاً: آمریکائی‌ها هم در تحقق اهدافشان از حمله و هم امکان مقابله‌شان با پاسخ‌های عبر‌ت‌آموز ایران دچار تردید جدی دارند؛ آمریکایی‌ها می‌دانند که ایران نه ونزوئلاست، نه سوریه، نه لیبی و نه هیچ جای دیگر. ایران ایران است و انگشت روی ماشه.

ثالثاً: اسرائیلی‌ها بیش از هر رژیم دیگری در منطقه از احتمال جنگ هراس دارند؛ آنها می‌دانند که اگر تا دیروز سگ هار آمریکا و حافظ منافع آمریکا در منطقه بودند، امروز ممکن است اولین قربانی اصلی جنگ افروزی آمریکا باشند.

برچسب ها: جنگ ایران ، آمریکا