خودرو چند قدمی پاکبان ایستاد اما او فورا پشت درخت پنهان شد تا کسی او را نبیند. سرنشینانش پیاده شدند و در چشمبرهمزدنی، دختر جوانی را از خودرو بیرون کشیدند و با خشونت به بیرون پرتاب کردند. دختر فریاد میزد و تقلا میکرد، اما مهاجمان بدون هیچ مکثی سوار خودرو شدند و از محل گریختند.
آنچه این صحنه را برای پاکبان غیرعادیتر میکرد، ظاهر مهاجمان بود؛ هر دو ماسکهایی شبیه چهره صورتک های آدم(نقاب های پوکر فیس) به صورت داشتند و پلاک خودرو بهطور واضح مخدوش شده بود. صحنهای که بیشتر به فیلمهای هالیوودی شباهت داشت.
پاکبان بلافاصله به کمک دختر جوان رفت و دقایقی بعد پلیس در جریان ماجرا قرار گرفت. دختر جوان که بهشدت شوکه و مضطرب بود، در تحقیقات اولیه گفت: «کنار خیابان منتظر تاکسی بودم تا به دانشگاهم در حاشیه تهران بروم که این خودرو مقابلم توقف کرد. هوا سرد بود، شیشهها دودی بودند و تصور کردم مسافرکش است. سوار شدم، اما هنوز مسافتی نرفته بودیم که کابوس شروع شد.»
به گفته شاکی، سرنشین جلو ناگهان به عقب برگشته، چاقویی مقابل صورتش گرفته و اموال دختر جوان از جمله گردنبند جواهر او که عتیقه و یادگار مادرمرحومش بود را به سرقت بردند. لحظاتی بعد راننده، خودرو را متوقف کرد و هر دو مهاجم، دختر جوان را به بیرون پرت کردند.
زیرکی پاکبان زحمتکش
این جزییات فرضیه متفاوتی را پیش کارآگاهان پلیس قرار داد. سرقتی با این میزان برنامه ریزی، حکایت از این می داد که پشت پرده ماجرا، آشنا پنهان شده است. زمانی این فرضیه، به حقیقت پیوست که پاکبان زحمتکش فردی که شاهد پرت کردن قربانی توسط سارقان عجیب و نقابدار بود، سرنخ کلیدی را پیش روی ماموران قرار داد. او گفت: «فاصلهام خیلی کم بود. دو چیز توجهام را جلب کرد؛ یکی خالکوبی سگ کارتونی روی دست راننده و دوم اینکه از جثه و اندامش به نظر میرسید راننده زن باشد.»
ردپای آشنا
این اطلاعات، مسیر پرونده را تغییر داد. با دستور قاضی عظیم سهرابی بازپرس شعبه نهم دادسرای جنایی تهران، تحقیقات وارد مرحله تازهای شد. وقتی شاکی درباره خالکوبی شنید، نامی آشنا را روی میز تحقیقات گذاشت. او گفت: نقشه را دوستم گلناز کشیده است. او زمانی دوست صمیمی ام بود اما مدت هاست که با او دچار اختلاف شده بودم.
رازگشایی
معمای این پرونده در حال حل شدن بود و وقتی ماموران گلناز دوست سابق شاکی را دستگیر کردند، او با توجه به شواهد و مدارک موجود، به اجرای نقشه سرقت و گروگانگیری اعتراف کرد. او گفت که شاکی به او خیانت کرده و همین موضوع کینه ای عمیق در دلش کاشته است. دختر جوان اعتراف کرد که با همدستی نامزدش احسان، نقشه مجرمانه را طراحی و اجرا کرده است. در ادامه، احسان نیز بازداشت شد و تحقیقات درباره زوایای پنهان این پرونده همچنان ادامه دارد.
کینه
گلناز ۲۸ سال سن دارد و می گوید هرگز تصور نمی کرده دستگیر شود. او هدفش انتقام جویی و خاموش شدن آتش کینه ای بوده که در درونش شده بود، نه پول.
از جزییات اختلافی که با دوستت داشتی بگو؟
مهتاب دوست صمیمی من بود اما به من خیانت کرد. می دانست قرار است با احسان نامزد کنم اما شروع کرد به ارسال پیام های عجیب به احسان. حتی با او قرار گذاشت و وقتی این چیزها به گوشم رسید، خشم مرا برانگیخت.
خب بعد چه شد؟
احسان متوجه اشتباهش شد و به رابطه اش با مهتاب دوست صمیمی من پایان داد. سپس به خواستگاری من آمد و نامزد کردیم اما من برای ازدواج شرطی تعیین کردم؛ انتقام از مهتاب. در نهایت احسان هم قبول کرد تا با من همراه شود اما فکر نمی کردم که دستگیر شویم.
چرا؟
چون تصور میکردم همهچیز بینقص طراحی شده. ماسک، پلاک، سکوت… فکر نمیکردم یک خالکوبی همهچیز را خراب کند. درواقع زرنگ بازی یک پاکبان کار دست ما بدهد اما اشتباه کردم. کینه اول خودت را می سوزاند و بعد بقیه را.