۲۶ تير ۱۳۹۱ - ۱۵:۳۹

اگر شما نبودید…

اگر شما نبودید…
کد خبر : ۷۱۴۴۵
به گزارش سرویس وبلاگ صراط ، نویسنده وبلاگ کوثرانه در آخرین به روز رسانی وبلاگ خود نوشته است:

حتما تا به حال پیش آمده از خودتان بپرسید که بود و نبودتان چه فرقی به حال این دنیا دارد. گرچه اگر هم نپرسیده‌اید، باز هم می‌توانید خواننده و مخاطب این پُست باشید!

این که آدم بداند کجای این دنیا ایستاده و قرار است به کجا برسد، در شکل دادن تصمیمات و معنا بخشیدن به زندگی خیلی مؤثر است.

برای پیدا کردن جایگاه‌تان، زندگی خانواده و اطرافیان‌تان را بدون خودتان تصور کنید. ببینید اگر شما نبودید، وضع هر یک از اعضای خانواده و وضع خانواده به طور کلی و شرایطِ سایر نزدیکان و دوستان‌تان چگونه می‌توانست باشد.

احتمالا به چیزهای جالبی برمی‌خورید. مثلاً این که اگر شما نبودید برادر کوچک‌ترتان حتما در درس‌هایش به مشکل برمی‌خورد و آینده‌اش را به باد می‌داد. یا فرضاً بعد از فوتِ پدرتان، در نبودِ شما، مادرتان اوضاع خیلی غمناکی داشت. یا اگر توصیه‌های شما نبود، خواهرتان مرتکب ازدواجِ اشتباهی می‌شد. یا اگر آن روز که برادرزاده‌تان داشت از روی دوچرخه می‌افتاد، نبودید، حتماً مشکل حادی پیدا می‌کرد. یا فلان دوست‌تان که بارها تصمیم جدایی از همسرش را داشت و شما منصرفش کرده بودید، الان جدا شده بود. یا مادربزرگ‌تان بدون شما، از تنهایی دق کرده بود؛ یا ….

شاید هم به نتایج برعکسی برسید. مثلاً اگر نبودید چقدر مشکلات خانواده‌تان کمتر می‌شد. یا فلان موقعیت به جای شما نصیب برادرتان می‌شد و اوضاع بهتری پیدا می‌کرد. یا این‌قدر خواهرتان از دست‌تان کفری نمی‌شد و آدم مهربان‌تری می‌شد. یا مثلاً دیگر کسی نبود که با پدرتان کل‌کل کند و در نتیجه اعصاب آرام‌تری داشت. یا اگر نبودید طبعاً شما هم رانندهٔ ماشینی که اعضای خانواده را به ییلاق بُرد نبودید و نقشی در تصادفی که حاصل شد و باقی قضایایش نداشتید. یا دوست‌تان را به اشتباه به آن رابطهٔ بی‌فرجام سوق نمی‌دادید. یا مثلاً موجب اخراج فلان همکارتان نمی‌شدید؛ یا…

اگر از دستهٔ اول باشید، حتما زندگی به نظرتان زیباتر می‌آید و از بودن‌تان لذت می‌برید و کمر به همت می‌بندید تا باقی عمرتان را هم صرف خانواده و اطرافیان‌تان کنید. اما اگر از دستهٔ دوم باشید چطور؟

اگر از دستهٔ دوم هستید، از آنجا که آمدن به این دنیا و رفتنش دست خودمان نیست، بهتر است راهی پیدا کنید برای جبران این کاستی‌ها، یا آفرینش خاطراتِ زیبای ماندگار دیگر. برنامه‌ریزی کنید و تلاش کنید طوری زندگی کنید که با نبودن‌تان یک جای کار این دنیا در خوبی‌ها بلنگد؛ نه عده‌ای در نبودن‌تان نفسی تازه کنند! خاطراتِ بد اذهان اطرافیان را تا آنجا که ممکن است تبدیل به خاطرات خوب کنید.

در این کار شاید بشود از سایرین هم کمک گرفت. به نظرتان اگر از اطرافیان‌تان بخواهید آن‌ها در این مورد نظر بدهند و از دید خودشان جایگاه شما را در زندگی تعیین کنند، چه جوابی خواهند داد؟ فکر می‌کنید خوبی‌هایی که در حق‌شان کرده‌اید بیشتر است یا خدایی نکرده بدی‌ها؟