۲۶ تير ۱۳۹۱ - ۱۵:۲۹
امیر رضایی

«روزهای زندگی» یادآور جام زهر پیرجماران

کد خبر : ۷۱۴۴۴

به گزارش سرویس وبلاگ صراط ، امیر رضایی در آخرین به روز رسانی وبلاگ روایت خون نوشته است:


سید شهیدان اهل قلم شهید آوینی که فرمود:” ما برای حفظ استقلال و اقامة عدل بر کرة زمین باید بیاموزیم که چگونه در یک مبارزة دائم زندگی کنیم و اینچنین، نباید جنگ را عارضه ای زاید بر حیات بدانیم. تا دنیا دنیاست زندگی در مبارزة دائم با شیاطین معنا دارد و عافیت طلبان اسیر خیالات هستند.”

اپیزود اول:

دیشب با هزار تومن،البت با بلیط نیم بها در سینمای شهرمان توانستم این فیلم را ببینم.با اینکه نیم بها بود اما سرجمع در این سینمای ۵۰۰نفری ،بیست نفر بیشتر نمی شدیم.متاسفانه این خود نشان از آن می دهد که ارزشهای جنگ رو به فراموشی هست.حال اگر یک فیلم عاشقانه بود و بزن و بکوب در آن وجود داشت مردم از سروکول همدیگر بالا می رفتند و به تماشای ان می پرداختند و به به و چه چه میگفتند. کلا یک خوبی که داشت سینما خلوت بود و سرو صدا کم و توانستم فیلم را بهتر ببینم و بیشتر به سکانس های آن دقت و توجه کنم!

اپیزود دوم:

داستان فیلم مربوط به اواخر جنگ می باشد. جنگی که ۸ سال طول کشید و آخرش غمناک به پایان رسید.همه ی ما موضوع پذیرفتن قطعنامه را از سوی امام (ره) می دانیم و شنیده اییم.همان جام زهری که امام (ره) در اواخر جنگ نوشیدند و عده ایی سبب این جام زهر و نوشاندن آن به حضرت امام شدند و خیانت کردند.بگذریم قصد پرداختن به قطعنامه و جام زهر و خیانت کردن عده ایی را ندارم .بالاخره به قول بعضی ها که اتفاقا در فیلم هم وجودشان هست میگفتند باید جنگ تمام بشه دیگه حالا اینجوری تموم بشه چه عیبی داره حوصله دارید بجنگید!!

اپیزود سوم:

همانطور که گفتم فیلم مربوط به اواخر جنگ است.در بیمارستانی در نزدیکی خط مقدم،بیمارستانی که مدیر آن فردی شجاع به همراه همسرش آن را هدایت و کنترل می کنند.فیلم به رشادتها و دلاورمردیهای کسانی می پردازند که تمام تلاششان را برای زنده نگه داشتن رزمندگان میکردند و همه ی توان و وقتشان را صرف این کار می نمودند تا یادگاران جنگ باقی بمانند. دکتر امیر علی علوی رییس بیمارستان فردی شجاع و نترس در این بیمارستان به وظیفه ی انسانی و شرعی خود عمل می کند و از هیچ ترسی نمی هراسد و تا زنده نگه داشتن زخمی ها مقاومت و تلاش می کند.بیشتر داستان فیلم مربوط به بیمارستان و از خودگذشتگی و ایثار پرستاران و دکترها می پردازد.از مظلومیت رزمندگانی که تا دیروز در خط مقدم دلاورمردی و شجاعت از خود نشان می دادند و حالا در بستر بیماری با پای زخمی ،چشمانی کور و یا دستانی قطع شده توان هیچ کاری را ندارن و نخواهند داشت.اما زیبایی داستان به آن است که در کنار نشان دادن افرادی دلیر و شجاع در جنگ،افرادی هم بودند که یا رزمنده و یا دکتر به اجبار و و از سر ماموریت و پست و مقام به جبهه می آمدند و نه تنها کار نمیکردند بلکه باعث تضعیف روحیه در بین دیگران می شدند. همه چیز در این بیمارستان جنگی خوب پیش می رود تا اینکه خبر قطعنامه و پذیرفتن آن از سوی حضرت امام (ره) از رادیو اعلام میشود.خبری که از یک طرف باعث ناراحتی رزمندگان و دلاورمردان میشود و باعث شادی همان عده ایی که به اجبار آمدند.همان دکتری که به اجبار به جبهه امده حال خوشحالی می کند و جشن میگیرد و کمپوت و بیسکویت پخش میکند بین پرستاران و رزمندگان!اما دیری نمی پاید که باخالی کردن سنگرها و خیانت عده ایی که از صحبت کردنش میگذرم ،عراق با نیرویی تا دندان مسلح به خاک ما دوباره حمله میکند و تا جایی پیشروی میکند که بیمارستان را هم به تسخیر در میآورد.زیبایی داستان به غمناک بودن آن است به غریبی رزمندگان و پرستاران و … بقیه داستان را به دیدن آن در سینما ها و به خود شما می سپارم.

اپیزود چهارم:

در این فیلم شیخ طادی گارگردان روزهای زندگی تا حدودی توانسته است در یک ساعت و نیم به زوایای مختلف فیلم بپردازد.از خدمات و دلاور مردیهای دکترها و پرستارها و ایثار و از جان گذشتگی آنها تا مظلومیت رزمندگان و خیانت عده ایی که به اجبار به جبهه و برای ماموریت و پست و مقام به جبهه می آیند را به رخ بکشاند. شیخ طادی همچنین مظلومیت فیلم را با نشان دادن قطعنامه و پذیرفتن آن توسط ایران بیشتر میکند و نشان می دهد که در اواخر جنگ چه اتفاقاتی افتاد و بازهم صدام حمله کرد و تا نزدیکی های اهواز هم امد.بعضی از سکانس های فیلم بسیار جذاب وزیبا بود .از نحوه ی به شهادت رسیدن رزمندگان تا استقامت و پایداری انان در برابر دشمن!! از اینکه عده ایی از رزمندگان با جسمانی سالم به بیمارستان آورده می شدند،اما از درون در اثر موج انفجار قلب و یا اعما و احشایشان از هم می پاشیده است و اوج مظلومیت آنجا هست که دکترها تمام تلاششان را می کنند ولی هیچ کای ازشان بر نمیآید.از ایثار و جانگذشتگی پرستارها و دکترها و زحمت کشیدن آنان و همه و همه توانست فیلم ارزشی با دیالوگ ها و سکانس های زیبا را به نمایش بگذارد.

اینکه در جنگ با آن همه سختی و مشقت زیر پناهگاه نشان بدهد حیاتی وجود دارد و با نشان دادن سبزه ای درون پناهگاه نشان بدهد که حیات هنوز وجود دارد و می شود زندگی کرد و روزهای خود را گذارند تا آزادی حاصل شود.از جمله نکات ریز اما زیبابود که در جنگ نشان دادن طبیعت و آثاری از آن است.

اما این فیلم ضعف هایی هم داشت وآن ضعیف جلوه دادن توسل و توکل به ائمه اطهار و خداوند بود چرا که در ۸سال دفاع مقدس این رزمندگان ما بودند که با توسل به ائمه ی اطهار و توکل به خدا جنگ را پیروز شدند و در این فیلم به این قضیه کمتر توجه شده بود.به غیر از صحنه ایی که آن پرستار زن فریاد زن انا مسلم و انت مسلم وآن سرباز عراقی به او شلیک نکرد و و به نوعی می توان گفت شهید شد.بله شیخ طادی به این موضوع در فیلم خود پرداخت ،که بودند عراقی هایی که از فرمان سرپیچی می کردند و به ضد صدام می جنگیدند.کم شیعه در بین سربازان عراقی نبود.اما نکته ی دیگیری که از ضعف فیلم به شمار می رفت این بود که بسیجی ها در جنگ هیچ وقت به خاطر آب همدیگر را هل نمیدادند و یا مثل قحطی زده ها به سمت تانکر آب هجوم نمی آوردند.همیشه صبر و ایثار در بین بسیجیان بوده وهست.مخصوصا در مواقعی که زخمی می شدند اینقدر داد و فریاد راه نمی انداختند که متاسفانه در این فیلم رعایت نشده است و کمی اغراق گونه به این موضوعات پرداخته شده است. کانال کمیل و گران حنظله را همه بیاد داریم. اما درکل باید بگویم فیلمی متفاوت با صحنه های جالب اینبار در سینمای …. ما ساخته شد وبه نمایش گذاشته شد و نشان داد که می شود از جنگ برداشتهای متفاوت اما ارزشی داشت.ارزشی از آن جهت که به دوراز اغراق و همراه با واقعیت ساخت و به مخاطب نشان داد که جنگ ما این بود و آخرش چنان شد.بله روزهای زندگی درنوع خود توانست از رویدادها و اتفاقاتی که در اواخر جنگ افتاد را به نمایش بگذارد و این خود جای تحسین دارد و راه را برای عده ایی باز خوهد کرد تا بیشتر به ابعاد و زوایای پذیرفتن قطعنامه و خیانت عده ایی در نوشاندن جام زهر به امام (ره )بپردازند.اینکه بیشتر بتوانند لایه های پنهان جنگ را به نمایش بگذارند،چرا که هرجنگی لایه های پنها زیادی دارد و صدالبته جنگ ماچنین است.

درکل همه ی شما را به دیدن این فیلم اما با دقت توصیه می نمایم چرا که به همه ی ابعاد فیلم نپرداختم و همه چیز را نگفتم که هم وقت برای نوشتن کم است وهم برای خواندن!!