۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۵
۲۵ تير ۱۳۹۱ - ۱۲:۴۵
فاطمه صفائي

نظام حقوقی وکالت در اسلام

مهم ترين اصل در وكالت عدالت ورزي و در نظر گرفتن رضاي الهي است آياتي كه در مورد لزوم رعايت عدالت است مناسب اين موضوع است مانند آيه 58 سوره مباركه نساء
کد خبر : ۷۱۲۴۸

جایگاه وکیل از دیدگاه قرآن و سنّت


الف - جايگاه وکيل در قرآن


وكيل به معناي خاص حقوقي امروزي يعني كسي كه عهده دارِ دفاع از موكل و احقاق حقوق او است ، بلکه با صراحت مي توان گفت که بررسي جايگاه وکيل در قرآن در مرتبه اي است که متصّف به صفات الهي مي باشد که در مقام بزرگ روحانيّت قرار گرفته است که سرشار از معنويات و احترام به مقدّسات مي باشد همچنين کلمه وکيل در سوره هاي يوسف آيه 66 و القصص آيه 27 و 28 و زمر آيه 41 را مي توان اينگونه تفسير کرد که وکيل اول همه ي ما خداست که رسولانش جايگاه او را بالا و بلند مرتبه دانسته اند و به اين نام که او وکيل و نگهبان خوبي است ، ياد مي کنند و همچنين در حقوق مردم خدا را شاهد ميگيرند.


اينک در آيات فوق دانستيم که فرستادگان خدا جايگاه او را در مرتبه اي قرار داده اند که مخلوقاتش از آن جايگاه مختصِّ به او برخوردار نيستند ، با دقت در سوره هاي عمران آيه 167 و انعام آيات۱۰۷-۶۶ و یونس آیه ۱۰۸ و ‏ نور آیه ۴۲ و شوری آیه ۴ مي توان دريافت که خداوند پيامبر را وکيل و نگهبان مردم هم نمي داند و به او در مرتبه ي هدايت بشر تاکيد دارد که به مردمش بگويد که اگر قصد و نيّت بدي در اذهانشان‏ بپرورانند و جامعه را به سمت گمراهي و بيراهه سوق دهند من دوش‏ خود را از زیر بار وکالت‏شان خالی میکنم.


و حال در ادامه مي توان به دو مورد از آياتي که مختصِّ به وکيل (در خصوص دفاع از حق مظلومين و مستضعفين ) باشد ، اشاره نمود :


الف ) دفاع حضرت موسي (ع) از فرد ضعيف از بني اسرائيل در آيه 15 سوره قصص :


"وَ دَخَلَ الْمَدينَةَ عَلى‏ حينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها فَوَجَدَ فيها رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شيعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذي مِنْ شيعَتِهِ عَلَى الَّذي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسى‏ فَقَضى‏ عَلَيْهِ قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبينٌ"


"هنگامى كه نيرومند و كامل شد حكمت و دانش به او داديم و اينگونه نيكوكاران را جزا مى‏دهيم ، او در موقعى كه اهل شهر در غفلت بودند وارد شهر شد ، ناگهان دو مرد را ديد كه به جنگ و نزاع مشغولند ، يكى از پيروان او بود  و ديگرى از دشمنانش ، آن يك كه از پيروان او بود از وى در برابر دشمنش تقاضاى كمك كرد ، موسى مشت محكمى بر سينه او زد و كار او را ساخت (و بر زمين افتاد و مرد! )"


همچنين توجه به این نکته ضروری است که حضرت موسی تصمیم قتل آن فرد را نداشت بلکه صرفا تصمیم تنبیه وی را داشتند و اتفاقا آن ضربه موجب فوت وی شد ، بنابراین اصل رفتار ایشان رفتاری پسندیده و موجب خشنودی خداوند بوده و نتیجه آن رفتار هم که قصد نشده بود و انجام وظيفه بود که لطمه اي به جايگاه او در پيشگاه الهي وارد نشد اگر چه ممكن بود که در نزد مردم عوام باعث ايجاد شك و تنزل جايگاه او شود.


ب ) آيه 38 سوره حج : خداوند از جايگاه كسانى كه ايمان آورده‏اند ، دفاع می كند:


"إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا"

"خدا از کساني که ايمان آورده اند دفاع ميکند." 


بلکه حكمى است جارى و سارى در تمام اعصار و قرون ، مهم آن است كه ما مصداق الَّذِينَ آمَنُوا باشيم كه دفاع الهى به دنبال آن حتمى است و تخلف ناپذير، آرى خدا از مؤمنان دفاع مى‏كند.


از طرف ديگر چون مهم ترين اصل در وكالت عدالت ورزي و در نظر گرفتن رضاي الهي است آياتي كه در مورد لزوم رعايت عدالت است مناسب اين موضوع است مانند آيه 58 سوره مباركه نساء كه مي فرمايد :


" إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ سَميعاً بَصيراً"

"اين دو قانون مهم اسلامى (حفظ امانت و عدالت در حكومت) زيربناى يك جامعه سالم انسانى است و هيچ جامعه‏اى خواه مادى يا الهى بدون اجراى اين دو اصل، سامان نمى‏يابد."


اصل اول مى‏گويد: اموال ، ثروت ها ، پست ها ، مسئوليت ها ، سرمايه‏هاى انسانى ، فرهنگ ها و ميراث هاى تاريخى همه امانت هاى الهى است كه بدست افراد مختلف در اجتماع سپرده مى‏شود و همه موظفند كه در حفظ اين امانات و تسليم كردن آن به صاحبان اصلى آن بكوشند و به هيچ وجه در اين امانتها خيانت نشود و از طرفى هميشه در اجتماعات ، برخوردها و تضادها و اصطكاك منافع وجود دارد كه بايد با حكومت عادلانه ، حل و فصل شود تا هر گونه تبعيض و امتياز نابجا و ظلم و ستم از جامعه برچيده شود.


حال ما در اينجا به اين نتيجه و برداشت عميق مي رسيم که وکيل فقط اوست و ما وسيله اي بيش نيستيم که به جز ياري و مدد او در پيشبرد احقاق مسلمين بکوشيم آنگونه اي که خداوند انتظار دارد.

و انتظار او جز اين نيست که در آياتش به آن اشاره نموده که ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و کتاب میزان و عدل را نازل کردیم. تا مردم به عدالت قیام کنند ، چه در مسائل فردی و جمعی، چه در مسائل عادی و سیاسی ، عادلانه رفتار کنند ، لکن برخی عمل می کنند برخی سر بر می تابند و باز می زنندو برخي هم با استقامت و صلابت در برابر اعمال فشار و توسل به قدرت و خشونت و شكنجه و هر نوع رفتار جنايت بار دشمن حاكم و ادامه ي مبارزه در تمامي شرايط موجود و خسته نشدن در برابر شيوه هاي سركوبگرانه طاغوت و دار و دسته ي آن مي ايستند تا عمل کرده باشند به آيه اي که خداوند به پيامبرش فرمود:"فاستقم كما امرت و من تاب معك"

"همان گونه كه تو را مأموريت داده ايم ، پايمردي كن با كساني كه با توجه به خدا باز گشته اند."زيرا که :" لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلا "

" خداوند هرگز راهي براي كافران بر اهل ايمان قرار نداده است. "

پس دانستيم که از مهم ترين وظايف وکيل در جايگاهش تلاش براي تحقق همين فرمان و دستورات قرآن است و اصل 153 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران هم برگرفته از همين قوانين اسلامي و الهي است.که با بهره گيري از همه ي امكانات موجود و همه جانبه كردن مبارزه و آن را برتر از ادامه ي زندگي شمردن و مسأله ي اول قرار دادن و از خودگذشتگي و ايثار به معني كامل به پيش مي روند و پايبند يكى از دستورات اصولى اسلامي اند كه از روح ايمان و توحيد ، سر چشمه مى‏گيرد که مى‏گويد: " و بگو: پروردگارا! مرا (در هر كار) با صداقت وارد كن و با صداقت خارج ساز"زيرا که " در حقيقت مؤمنان كسانى‏اند كه به خدا و پيامبر او گرويده و [ديگر] شك نياورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد كرده‏اند ، اينانند كه راست كردارند."

 

ب - جايگاه وکيل در سنّت

آنگونه امام علي(ع) به اين حقيقت اشاره نموده اند : "ما اهل‏بيت ، شجره نبوت ، جايگاه شايسته رسالت ، محل آمد و رفت فرشتگان ، خانه رحمت و كمال و دانش و معرفت هستيم."و همچنين امام رضا (ع) در خصوص جايگاه امامان مي فرمايند: "وهي في الافق بحيث لا تنالَها الاَيدي والأبصار" ، "...در جايگاهي قرار دارد كه دستها و چشمها بدان نايل نمي شود" از اين دو حديث هم مي توان دريافت که جايگاه وکيل در جايگاه منصب پيامبر(ص) و ائمه(ع) و اولياءالله قرار گرفته است که در سيستم هاي ديگر قضايي هم به آنها گفته مي شود كه جانشينِ انسان هاي رستگار و صالح اند ، بدين معنا که داراي جايگاه بسيار رفيع و پرخطري كه وصف آداب آن را نتوان به قلم رسا نگاشت تا چه برسد به ذكر مهمترين فايده هاي آن و مرتبت بر جايگاه آن و از همه مهمتر اجراي آن باشد ؛ زيرا که موقعيت هاي زماني و مکاني مدام در حال تغيير و تحول هستند ، همانگونه که شاهد هستيم تفاوت هايي در شيوه ها ي برخورد ائمه (ع) با طاغوت هاي زمان خويش براي حفظ جايگاهشان وجود داشته است و علي رغم اين كه موضع گيري هاي هر كدام از ائمه (ع) از ويژگي هاي مخصوص به شرايط اجتماعي آن زمان برخوردار بوده است ، در تمامي اين موضع گيري ها يك سلسله اصول و خطوط كلي ديده مي شود كه بر همه ي اين شرايط حاكم است و در مورد همه ي شيوه هاي برخورد ائمه (ع) صادق مي باشد.

اينک اول به مقام پيامبراسلام (ص) مي پردازيم (پس از هجرت به مدينه) که ابوجهل با نامه تهديدآميزش خواست پيامبر (ص) را از جايگاه و مقامش ضايع کند و پاسخ و رفتار حضرت طوري بود که با جواب کوبنده به دفاع از جايگاهش مي پردازد و حافظ اصلي آن را هم خدا مي داند.

ابوجهل نامه را با لحنى تهديدآميز اين گونه شروع كرد:

 اى محمّد ، افكار و انديشه‏هاى نادرست و پريشانت ، شهر مكّه را برايت تنگ نمود و تو را به سوى يثرب روانه ساخت و پيوسته آن افكار و تجاوز از حدود ، تو را به سمت فساد و هلاكت سوق داده و مردم يثرب را به بيابان فناء و هلاكت كشانده و در آتش سوزان خواهد سوزاند و جز اين نمى‏بينم كه عاقبت ، مردان قريش براى نابودى و محو آثار و دفع زيان و گرفتاريت با هم متّحد شده بر تو مى‏شورند و تو همراه اطرافيان نادانت كه فريب حرفهايت را خورده‏اند با آنان روبرو خواهى شد و يارانت از ترس مرگ خود و اهل و عيال و فقر و بيچارگى پس از هلاكت ناگزير به تو كافر شده و دشمنى مى‏كنند ، زيرا باور دارند كه دشمنانت پس از شكست تو و ورود جابرانه به شهرشان ديگر بين دوست و دشمنت تفاوتى قائل نبوده و همه را از لب تيغ بگذرانند و خانواده و اموالشان را- همچون اهل و عيال و اموال تو- به اسارت و غنيمت خواهند برد ، در مقام اتمام حجّت مى‏گويم كه با اين بيان واضح ديگر جاى هيچ بهانه‏اى نمى‏ماند.

وقتي اين نامه هنگامى به رسول خدا (ص) ابلاغ شد كه آن حضرت در بيرون شهر مدينه با جماعت مسلمين و يهود اجتماع كرده بودند و حامل نامه اين گونه مأموريّت داشت كه در حين ترساندن اهل ايمان، جماعت كافر و مشرك را به شورش بر عليه پيامبر تحريك كند تا از جايگاهش طرد شود.

پس رسول خدا (ص) به حامل نامه فرمود:

" آيا گفتارت تمام شد و نامه‏ات به پايان رسيد؟"

 گفت: آرى.

فرمود: "حال، پاسخش را بشنو ، ابوجهل مرا با مرگ و هلاكت و سختى تهديد مى‏كند و پروردگار جهانيان با يارى و پيروزى وعده‏ام مى‏دهد و البتّه فرمايش خداوند صحيح تر و پذيرش وعده الهى مقبول‏تر است و پس از نصرت الهى و بخشايش و كرم خداوند ، ديگر تنها شدن يا مخالفت و دشمنى با محمّد ، هرگز زيانى به او نخواهد رسانيد ، به ابو جهل بگو: نامه نگاريت با من روى اوهام و القاءات شيطانى بوده و من با القاءات رحمانى پاسخت را مى‏دهم ، بدان كه تا بيست و نه روز ديگر جنگى ميان ما و شما درخواهد گرفت و خداوند توسّط يكى از ضعيف‏ترين اصحابم تو را خواهد كشت و تو در چاه بدر با اجساد دوستانت: عتبه و شيبه و وليد و فلانى- تا چندين نفر را نام برد- ملاقات خواهى كرد ، هفتاد نفر از شما كشته و هفتاد تن اسير خواهيد شد ، و در مقابل آزادى آنها غرامت سنگينى را متحمّل خواهيد شد."

 اين سخن حضرت بعد از مدت كوتاهي با شروع جنگ بدر به واقعيت پيوست.

اينجا دريافتيم که حضرت چطور در برابر جماعت مسلمين و يهود به دفاع از جايگاه و مقام ومنزلتش با شيواترين و زيباترين و آرام بخش ترين کلام ها پرداخت ، که وکيل امروزي هم مي تواند اينگونه برخوردهاي شايسته را براي دفاع و حفظ از جايگاهش اعمال کند.

حال در ادامه به طور اختصار به اهم خطوط كلي جايگاهاي بعضي از ائمه اطهار (ع) و چگونگي تاکيد و حفظ آن بر جايگاهايشان مي پردازيم (و همچنين مي توان از وکيل امروزي ، اين چنين انتظاراتي داشت که در حفظ جايگاه خويش به روش ائمه اطهار (ع) عمل نمايند):

برخورد و مبارزه با طاغوت در سيره ي سياسي ائمه (ع) امري اجتناب ناپذير بوده است و مبارزه ي همه جانبه ، جزئي از اين درگيري محسوب مي شد ، شيوه ي انقلابي مبارزه در اشكال مختلف آن ، استراتژي كلي در موضع گيري ائمه (ع) در برابر قدرت هاي حاكم بوده است.

آن جايي که مي خوانيم آن شيرزن تاريخ و بهترين زن دو عالم توانست با شجاعت تمام به دفاع از حق و جايگاه همسرش و مسلمين برآيد و دلها را بلرزاند و مُهر بر دهان باطل گويان زمانش بزند تا حرفي براي گفتن نداشته باشند.

زماني كه مهاجمان به سمت خانه علي (ع) هجوم آوردند تا علاوه بر غصب امامت ، از صاحب حق نيز بيعت اجباري بگيرند!! فرياد فاطمه (ع) براي دفاع از جايگاه همسرش طنين انداز شد:

"اَيها الضّالُّون الْمُكَذِّبُونَ ماذا تَقُولُونَ؟ وَاَي شَيء تُريدُونَ"

"شما اي گمراهان و دروغگويان! چه مي گوييد و چه مي خواهيد؟"

و فرياد برآورد:

"واللهِ لا اَدَعُكُمْ تَجُرّونَ ابْنَ عَمّي ظُلماً"

"سوگند به خدا! نمي گذارم پسر عموي مرا ظالمانه بِكُشيد."

و هنگامي كه امام علي (ع) از مسجد بيرون آمدند ، فرمود:

"علي جان! جانم فداي جان تو! و جان و روح من سپر بلاهاي جان تو! يا اباالحسن! همواره با تو خواهم بود."

وکيل امروزي هم همچون فاطمه اطهر سرور زنان دوعالم با زبان شيوا و رسا و شجاعت تمام مي ايستد و در موضع گيري ها و اظهار نظرهاي خود از هيچ منصب و مقامي هراسي ندارد و هميشه اطرافيانش را در منظرش آنگونه تصور مي کند که امام علي (ع) فرمودند:

"عظم الخالق في انفسهم وصغر ما دونه في اعينهم"

" خدا در وجود آنان بزرگ و غيرخدا در منظر آنان كوچك است "

ديگر اينکه  تقيه و پوشش دادن به شكل مبارزه و استتار اهداف و عملكرد و شيوه ي برخورد و كتمان اسرار نهضت و مبارزه ، يكي از عمده ترين خطوط موضع گيري هاي ائمه (ع) مي باشد تا آن جا كه سرداري (تقيه) را رأس دين و علامت دين داري و افشاگري اهل بيت (ع) (اذاعه) را موجب لعن و نفرين خدا و رسول و ائمه (ع) شمرده اند. که در حديث معروف امام صادق (ع) مي خوانيم:

"التقية ترس المؤمن"

"تقيه سپر دفاعى مؤمن است."

و همچنين داستان تقيه كردن "عمار ياسر" در برابر مشركان و صحه نهادن بر آن از سوى پيامبر اسلام (ص) معروف است.

همچنين واقع بيني و انعطاف پذيري در برابر موانع غير قابل رفع ، بدون سازش و سستي در مبارزه ، موجب قاطعيّت در موضع گيري است و از ايمان و اخلاص نشأت مي گيرد که وكلاي با ايمان هيچگاه حق را وارونه نشان نمي دهند، به سوي باطل گرايش پيدا نمي كنند و از راستي و صداقت دست برنمي دارند ؛ گرچه به ضرر آنان باشد که امام حسن مجتبي (ع) مي فرمايد:

"من دوستي داشتم كه صفات پسنديده اش او را از همه مردم در نظرم ارزشمندتر كرده بود."

 آنگاه ضمن شمارش صفات آن نيك مرد الهي مي فرمايد:

" آنچه را كه عمل نمي كرد ، نمي گفت و كارهايي را كه نگفته بود ، انجام مي داد."

"كان لا يقول مالا يفعل ويفعل مالا يقول"

ديگر اينکه جايگاه وکيل در اهداف و اصول و ارزش هاي مكتب (در پيشبرد مبارزه و تمامي مراحل آن) بايد از چنان اصالت و حاكميتي برخوردار باشد كه هيچ عمل و رفتاري را كه از نظر مكتب نامشروع است را به خاطر مبارزه و اهداف آن، مشروع به شمار نياورد و همچنين اين حرفه مقدس که در رديف امانت هاي سنگين به شمار مي آيد را بفرموده مولاي متقيّان علي (ع)  که فرمودند:

"وان عملك ليس لك بطعمة و لكنه في عنقك امانة."

" همانا اين مسئوليت و پست تو ، برايت طعمه نيست ، بلكه امانتي بر عهده توست."

را (در راه اعتلاي دين و آباداني كشور) به طريق صحيح از آن بهره گيرد و از همه مهمتر و بدون ترديد ، رضايت خدا و خلق را بدست آورده تا اعتماد عموم را به سمت خود كسب نمايد.

اينک به يکي ديگر از نمونه از فرموده هاي امام علي (ع) در خطبه شقشقيه در خصوص آن امانت و يادگاري که از پيامبر به وي ارث رسيده و جايگاهش مي باشد ، مي پردازيم:

" آگاه باشيد به خدا سوگند ابا بكر، جامه خلافت را بر تن كرد ، در حالى كه مى‏دانست جايگاه من نسبت به حكومت اسلامى ، چون محور آسياب است به آسياب كه دور آن حركت مى‏كند او مى‏دانست كه سيل علوم از دامن كوهسار من جارى است و مرغان دور پرواز انديشه‏ها به بلنداى ارزش من نتوانند پرواز كرد..." و "اولواالعزم من الرسل و عليهم دارت الرجا"

و ديگر مهم اينکه وکيل در جايگاهش به شور و مشورت و احترام گذاردن افكار همه ي كساني كه به نحوي در مبارزه نقش دارند ، مي پردازد و اين امر را مي توان يكي از مهمترين عوامل حفظ جايگاه ائمه در نزد مردم برشمرد. زيرا که حفظ پيوند مردمي ، توسعه و تعميق پايگاهاي مبارزه در ميان مردم ، جلب رضايت و اقناع وجدان جامعه از طريق آگاهي دادن، و دلسوزي و مردمي كردن مبارزه ، از خطوط كلي مبارزات و موضع گيري هاي سياسي ائمه (ع) به شمار مي رود بدون رضايت و اطاعت مردم ، مبارزه از مردم جدا و منزوي خواهد شد و ادامه ي آن با اجبار و اكراه مردم، شيوه اي است كه در سيره ي سياسي ائمه (ع) هرگز ديده نمي شود.

کان علي (ع): " إذا بعث والياً فقال له: " اقرء كتابي عليهم فإذا رضوانك كن والياً عليهم افي لا احب أن اجبر أحداً بما يكرهه"

اينک به بررسي نمونه هايي از جايگاه هاي عالي که در سنّت به آن اشاره شده است و بسيار آن را خوانده و از نگاه گذرانده ايم که مربوط به مولاي متقيّان علي (ع) و فاطمه زهرا (س) مي باشد که منصب و مقام و جايگاه خود را در برابر غاصبان و ظالمان حفظ نموده و مهمتر اينکه باارزش دانسته و همچنين براي کسب آن صبر جزيل نموده اند.

زمانيکه امام علي (ع) را با دست بسته و ریسمان بر گردن کشان کشان برای بیعت اجباری نزد ابوبکر آوردند و آنگاه حضرت علی (ع) در مواجهه با ابوبکر و حزب او بر حقانیّت و سزاواری خود بر مسند خلافت تأکید می نمودند ، اما گروه سرکوب و فشار او را تهدید به قتل می کردند ، ولي علي (ع) با شجاعت تام به عمر گفت:

"شیری از پستان خلافت می دوشی که نیمی از آن برای خودت می باشد ، به خدا قسم این جوش و خروشی که تو امروز برای خلافت ابوبکر از خود نشان می دهی ، فقط برای این است که فردا تو را بر دیگران مقدم بدارد."

علی (ع) می گفت: "من بنده خدا و برادر رسول خدا (ص) هستم."

(تا این که او را نزد ابوبکر آوردند) به علی (ع) گفتند : بیعت کن.

علی (ع) در جواب گفت: "من به این کار از شما سزاوارترم ، هرگز با شما بیعت نمی کنم."

عمر گفت: تو بازداشتی تا بیعت کنی و تکرار مي کنيم که علی (ع) فرمودند:

"ای عمر! از پستان خلافت شیری می دوشی که بخشی از آن سهم خودت می باشد امروز پایه های قدرت او را محکم کن که فردا به خودت باز می گرداند... ."

به او گفتند : بیعت کن ، علی (ع) فرمود: "اگر بیعت نکنم چه؟"

آنها گفتند: در این صورت به خدایی که جز او خدایی نیست ، گردنت را خواهیم زد.

 علی (ع) اظهار داشت: "بنابراین بنده خدا و برادر پیامبر (ص) را خواهید کشت."

عمر گفت: اما اینکه بنده خدایی مورد قبول است ، اما برادریت را با رسول خدا (ص) نمی پذیریم.

 ابوبکر ساکت بود و سخن نمی گفت ، سپس عمر رو به ابوبکر کرد و گفت:

 آیا دستور خود را صادر نمی کنی؟

او گفت: تا وقتی فاطمه زهرا (س) در کنار اوست بر کاری اجبارش نمی کنم... ."


همان گونه که از سخنان حضرت علی (ع) برمی آید او جايگاه خود را شناخته بود و با مقاومت تامّش در مواجهه با غاصبان خلافت ، پیوسته بر حقّ مسلم خویش تأکید می کرد و خود را شايسته اين امر مي دانست ، اما نکته مهم اين که وی دستیابی به این جايگاه را به هر قیمتی حتی به قیمت نابودی اسلام طلب هم نمی کرد.


همچنين دريافتيم که حضرت آنچنان در فشار بودند که يا مي بايست به اجبار تسليم شوند در جايي که جايگاهشان نبود و يا هم مي بايست از جايگاه واقعي شان به نحو احسن دفاع کنند ، با اينکه آنان هرگز از قدرتي جز قدرت خداوند متعال، هراسي به دل راه نمي دادند و جز در برابر خداوند متعال سر تسليم فرود نمي آوردند و براي بدست آمدن حقّ و جايگاه و منصب ولايت خويش حاضر شدند که تصمیم به انزوا و صبر بگيرند و سکوت و خانه نشینی را تحمل نمايند.


دانستيم با اينکه همه ي اين رنج ها فقط بخاطر يک بیعت تحمیلی بود که بدان تن نمي دادند و تا آخر بر پاي حرفشان ايستادگي مي کردند و مي فرمودند: "من از شما بر مسند خلافت سزاوارترم" و تنها به حقانیّت خویش استدلال و احتجاج می کردند ، آن هم به صورتی که به تشتت و تفرقه ي امّت نینجامد و مجال سوءاستفاده دشمن را فراهم نسازد و اما در مقابل ، قدرت طلبان و غاصبان حق او ، هرگز این مصلحت اندیشی را نداشتند که به دفاع از جايگاه امام برآيند ، بلکه آنها فقط به قدرت و حکومت خویش می اندیشیدند و از هیچ عملی در این راه ابایی نداشتند تا آنجا که حتی خود را برای آتش زدن خانه حضرت فاطمه (س) به همراه ساکنانش مصمم و آماده کرده بودند.


و همچنين در دفاع از حق همسرشان فاطمه زهرا(س) که گونه ملکوتي اش تحت سيلي ابوبکر قرار گرفته بود (بخاطر سرزمين فدک بود که از پيامبراسلام (ص) به وي رسيده بود) ساکت ننشستند ، بلکه به نزد ابوبكر رفته و فرمودند:

"چرا فدكي را كه رسول خدا(ص) به فاطمه بخشيده را از او گرفتي؟"

 پاسخ داد: بايد براي ادعاي خودش شاهد بياورد و چون شهودش ناقص بود پذيرفته نشد.

فرمود: "اي ابابكر آيا مي خواهي درباره ما بر خلاف احكام ساير مسلمين داوري كني؟"

 گفت:"نه"

فرمود: "اكنون از تو سؤال مي كنم : اگر مالي در دست شخصي بود و من ادعا كردم كه اين مال از آن من است و براي داوري پيش تو آمديم ، آيا از كداميك از ما مطالبه شاهد مي‌كني؟"

گفت: از تو گواه مي خواهم زيرا مال در اختيار شخص ديگر قرار دارد.

فرمود: "پس چرا از فاطمه (س) مطالبه گواه كردي با اينكه فدك در تصرف و تملك او بود؟"

 ابوبكر جز سكوت چاره اي نداشت ولي عمر گفت: علي اينگونه سخنان را رها كن.

از مطالب فوق در ميابيم که امير مؤمنان علي (ع) گرچه جايگاهي به وي انتساب ننموده بودند ، بلکه ساکت هم ننشسته بودند و مدام در پي ستاندن حق مظلومان از ظالمان برميخواستند که نمونه آن را در فوق خوانديم.

حال وکيل امروزي مي تواند همچون علي (ع) در جايگاهش بدرخشد و چراغ حقّ و درستي را به دست گيرد و به جنگ تاريکي هاي زمانش برود و هميشه بياد داشته باشد که حق راه بهشت است و شمشير برنده اي بر ضد اهل باطل که مي بايد حق را منتخب باشد آنچنان که اميرمؤمنان علي (ع) فرموده اند:

"حق، راه بهشت است و باطل راه جهنم و بر سر هر راهى دعوت كننده اى است."

و براي همين در جايگاهش مقاوم و با استقامت در برابر حقّ ايستادگي کند تا آنگونه اي که امام کاظم (ع) فرمودند: "حق را بگو اگر چه نابودى تو در آن باشد ، زيرا كه نجات تو در آن است و تقواى الهى پيشه كن و باطل را فرو گذار هر چند (به ظاهر) نجات تو در آن باشد ، زيرا كه نابودى تو در آن است."

با اينکه امام علي (ع) در دوجا فرمودند:

"حقّ ، شمشير بُرَّنده اى است بر ضد اهل باطل"که " سخن گفتن درباره ي حق ، از سکوتي بر باطل بهتر است."

و امام حسين(ع) فرمودند:

" بينش و عقل و درک انسان تکميل نمي گردد ، مگر آن که اهل حقّ و صداقت باشد و از حقايق تبعيّت و پيروي کند."

در اين احاديث مي توان به اين نتيجه رسيد که حق گويي و صداقت جايگاه و منصب وکيل را بالا مي برد که اگر برعکس آن را اعمال کند جز به هلاکت وخواري و سر افکندگي در مقام خود جايگاهي نمي بيند.


که امام حسن عسگري (ع) فرمودند:


"هر عزيزي که حق را ترک کند خوار مي گردد و هر ذليلي که به حق اعمال کند عزّت پيدا مي کند."

همچنين امام علي (ع) فرمودند:

 "کسي که يقين خود را به شک و حق را به باطل بفروشد هلاک خواهد شد."


**کارشناس فقه و حقوق  اسلام




منابع

[1] تفسير نمونه، ج‏3، ص: 432

[2] سوره حدید ، آیه 25

[3] سوره کهف ، آیة 29 و سوره انسان ، آیه 3 و سوره بلد ، آیه 10

[4] سوره هود ، آيات 11- 112

[5] سوره نساء ، آيه 141

[6] "هرگونه قرارداد كه موجب سلطه بيگانه بر منابع طبيعي و اقتصادي ، فرهنگ ، ارتش و ديگر شئون كشور گردد، ممنوع است."

[7] سوره اسراء ، آيه 80 (وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ)

[8] سوره حجرات ، آيه 49- 15 (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ)

[9] اصول كافي ، حديث 583

[10] کافی جلد1 ، کمال الدین و امالی ، شیخ صدوق(ره)

[11] طبرسي، الاحتجاج ، ترجمه: بهزاد جعفري ، تهران ، اسلاميه ، 1381ش ، ج1، ص 70 73 (به نقل از امام حسن عسكري (ع))

[12] سيدعلي خامنه اي ، عناصر مبارزه در زندگي ائمه (ع) ، كنگره جهاني حضرت رضا (ع)

[13] فرهنگ سخنان فاطمه ـ سلام الله علیها ـ ص 106 و شبیه آن در بحار الانوار، ج43، ص47، ح46

[14] طبرسي، الاحتجاج ، ترجمه: بهزاد جعفري ، تهران ، اسلاميه ، 1381ش  ،ج‏1،ص34 و کوکب الدرّی، حائری مازندرانی، ج1، ص196

[15] نهج البلاغه، خطبه متقين

[16] محمدبن يعقوب كليني ، اصول كافي ، ج 2 ، ص 172 و رساله تقيه ، حضرت امام خميني (ره)

[17] وسائل، جلد 11، صفحه 461، حديث 6، باب 24.در بعضى از احاديث تعبير «ترس الله فى الارض، سپر الهى در زمين‏» شده است

[18] اين حديث را بسيارى از مفسران و مورخان و ارباب حديث، در كتابهاى معروف خود آورده‏اند از جمله واحدى در اسباب النزول، طبرى، قرطبى، زمخشرى، فخر رازى، بيضاوى و نيشابورى هر كدام در تفسير خود (ذيل آيه 106 نحل) آورده‏اند.

[19] مرتضي مطهري ، وحي و نبوت ، ص 15

[20] تحف العقول ، ص 235

[21] نهج البلاغه ، نامه 5

[22] نهج البلاغه ، خطبه 3 معروف به خطبه شقشقيه

[23] مجمع البحرين ، ماده دار

[24] با تلخيص از بنيان حكومت در اسلام ، صص 146 85 و فقه سياسي، ج 1، صص 451 و 232.

[25] نهج السعادة، ج 5، ص 359 و نهج البلاغه، نامه 19 و 179، خطبه 27 و 111

[26] با تلخيص و برداشت از انساب الاشراف ج 1 ، ص 587 از بلاذري

[27] با تلخيص و برداشت از السقیفه ، ابوبکر جوهری ، به نقل ابن ابی الحدید ، ج 6 ، ص 11 و 12

[28] با تلخيص و برداشت از الامامه و السیاس ، ابن قتیبه ، ج 1 ، ص 11 و 12

[29] احتجاج طبرسي ، ج1 ، ص121

[30] "اَلحَقُّ طَريقُ الجَنَّةِ وَ الباطِلُ طَريقُ النّارِ وَ عَلى كُلِّ طَريقٍ داعٍ" نهج السعادة ، ج 3 ، ص 291

[31] "قُلِ الْحَقَّ وَ اِنْ كانَ فيهِ هَلاكُكَ فَاِنَّ فيهِ نَجاتَكَ... اِتَّقِ اللّه وَ دَعِ الْباطِلَ وَ اِنْ كانَ فيهِ نَجاتُكَ فَاِنَّ فيهِ هَلاكَكَ"تحف العقول، ص408

[32] "اَلْحَقُّ سَيْفٌ قاطِعٌ عَلى اَهْلِ الْباطِلِ " عيون الحكم و المواعظ ، ص 28

[33] "كَلامٌ فى حَقٍّ خَيرٌ مِن سُكوتٍ عَلى باطِلٍ" من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 396

[34] بحارالانوار ج75 ، ص 127 ، حديث 11

[35] ايمان و کفر ترجمه الايمان و الکفر بحارالانوار ج 2 ص 463

 

[36] غررالحکم ص 62 ح 723

نظرات بینندگان
مجید
|
Germany
|
۱۵:۵۱ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۵
۳
۱
سلام علیکم
بسیار مقاله و تحقیق پر باری بود
ممنون از زحماتتون
حسین
|
Turkiye
|
۱۶:۳۸ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۵
۳
۱
با سلام مقالت خیلی عالیه تکان دهنده است امید واررم موفقتر شوی
فهامه
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۹:۳۲ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۵
۳
۱
با سلام و احترام
مقاله تون جالب بود،خصوصا برای من که حیطه تحصیلیم چیز دیگه ای هست و خیلی به این مباحث برخورد نمی کنم.
موفقیت هایتان روزافزون
دکتر محمد کمالی
|
Germany
|
۲۳:۲۹ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۵
۴
سلام...کار بسیار ارزشمندی است . توصیه میکنم با توجه به زمینه کاری خودتان روی موضوع حقوق افراد دارای ناتوانی هم از همین دیدگاه بررسی کنید. انشاالله کار مفید و پر باری خواهد بود...
فقط اسلام
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۸:۵۲ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۶
۴
سلام
من دائم میگم اسلام همه چی داره بعضی ها میگن نه
این مقاله ثابت کرد د که داره
زهرا
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۷:۰۴ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۶
۴
۱
بسیار زیبا و عالی بود .
با آرزوی موفقیت های آینده
ممنون که از چاپ شدن مقاله تون آگاهم کردید
جبار پیوسته
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۱:۴۶ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۹
۵
با سلام. به شما خسته نباشید و دست مریزاد می گویم. چون زمینه ی کاری ام نبوده نمی دانم در باره جایگاه وکیل در اسلام چقدر کار شده است؟ اما مقاله ی شما پر بار و محققانه بود و قطعاً شما می توانید روی این موضوع بیشتر کار کنید و آن را پرورش دهید تا همگان بیش از این استفاده کنند. موفق باشید.
فهیمه
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۷:۴۴ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۱
۲
سلام خانم صفایی هرچند مقاله را کامل نخواندم و سر فرصت با دقت می خوانم با شناختی که از شما دارم مطمئن هستم مقاله خوبی نوشته اید. آرزوی موفقیت شما را دارم (یارمهربان)
فاطمه
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۳:۵۵ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۱
۱
۱
سپاس