به گزارش صراط در سالهای اخیر، «رافائل گروسی» مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، بیش از آنکه در قامت یک مقام فنی و بیطرف ظاهر شود، در بسیاری از مواضع و گزارشهای خود رفتاری سیاسی و جانبدارانه از خود نشان داده است. به اعتقاد بسیاری از ناظران، این رویکرد نه تنها استقلال آژانس را زیر سؤال برده، بلکه نشاندهنده تمایل شخصی گروسی برای جلب حمایت کشورهای غربی، بهویژه آمریکا و اروپا، در مسیر دستیابی به جایگاهی فراتر از آژانس، یعنی دبیرکلی سازمان ملل متحد است.
او در موارد متعددی با طرح ادعاهایی درباره فعالیتهای صلحآمیز ایران، خوراک تبلیغاتی برای رسانههای غربی و عبری را فراهم کرده است؛ ادعاهایی که بعدها بسیاری از آنها یا بیاساس از آب درآمد و یا خود آژانس و شخص گروسی بهطور ضمنی آنها را پس گرفت.
با این حال، همین مواضع سیاسی و یکسویه گروسی موجب شد تا در پایتختهای غربی بهعنوان یک «چهره همسو» شناخته شود؛ کسی که میتواند ابزار فشار بر تهران را در دسترس نگه دارد و همزمان با همراهی آشکار با سیاستهای آمریکا و اروپا، مسیر خود را برای ارتقا به سطح دبیرکل سازمان ملل هموار سازد.
گروسی و انحراف از مأموریت فنی آژانس
آژانس بینالمللی انرژی اتمی اساساً نهادی فنی است که وظیفه اصلی آن نظارت بر استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای و اجرای معاهده عدم اشاعه (NPT) است. اما در دوره ریاست گروسی، آژانس بارها به جایگاه یک نهاد سیاسی بدل شد؛ نهادی که در بزنگاههای حساس پرونده هستهای ایران، به جای نقشآفرینی بیطرفانه، در کنار کشورهای غربی ایستاد.
نمونه بارز آن، گزارش فصلی مغرضانه و سیاستزده گروسی بود که پیش از شروع جنگ تحمیلی ۱۲ روزه علیه ایران منتشر و به گفته بسیاری از کارشناسان، بهعنوان بهانهای برای آتشافروزی رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه ایران تبدیل شد. گروسی به جای تأکید بر همکاریهای فنی تهران با آژانس، با بزرگنمایی برخی مسائل جزئی و حتی بازگشایی پروندههای بسته شده که به اوایل دهه ۲۰۰۰ بازمیگشت، عملاً آژانس را از جایگاه تخصصی خود خارج ساخت و به ابزاری در خدمت سیاستهای غربی تبدیل کرد.
بستر سیاسی ماجرا
تحلیلگران معتقدند گروسی به خوبی میداند که برای رسیدن به کرسی دبیرکلی سازمان ملل متحد، نیازمند حمایت قدرتهای غربی است؛ چراکه بدون اجماع اروپا و آمریکا، شانس هیچ نامزدی برای این جایگاه بالا نخواهد بود. از همین رو، او با طرح مکرر مواضع ضدایرانی و همسویی با خواستههای واشنگتن و بروکسل، عملاً تلاش میکند خود را بهعنوان «مرد مورد اعتماد غرب» معرفی کند.
در واقع، گروسی در حالی از اصطلاحات سیاسی و تبلیغاتی علیه ایران استفاده میکند که بسیاری از کارشناسان تأکید دارند عملکرد تهران در همکاری با آژانس در مقایسه با دیگر کشورها، یکی از شفافترین موارد در تاریخ معاهدات هستهای است. حتی به اذعان آژانس، ایران تحت بیشترین نظارت این نهاد بینالمللی است، با این وجود، مدیرکل آژانس بهجای اذعان به این واقعیتها، مسیر دیگری را در پیش گرفته است؛ مسیری که بیش از آنکه خدمت به آژانس باشد، خدمت به آینده سیاسی شخص گروسی است.
در چنین شرایطی، گروسی در چند نوبت گزارشهایی منتشر کرد که بهعنوان پشتوانهای برای فشارهای آمریکا و اروپا علیه ایران بهکار گرفته شد. نمونه روشن آن گزارش پس از حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی به تأسیسات فردو و نطنز بود. در حالیکه هنوز تیمهای فنی نتوانسته بودند همه ارزیابیهای لازم را انجام دهند، گروسی در نشست خبری مدعی شد: «نمیتوانم تضمین کنم که برنامه هستهای ایران کاملاً صلحآمیز است.»
این جمله به سرعت در رسانههای غربی بازتاب یافت و بهعنوان دستاویزی برای توجیه تجاوز به خاک ایران مورد استفاده قرار گرفت. اما همان گروسی چند هفته بعد، در گفتوگو با خبرنگاران در وین، اذعان کرد که «هیچ مدرک معتبری مبنی بر وجود برنامه تسلیحاتی در ایران وجود ندارد.»
او حتی پس از تحت فشار قرار گرفتن توسط خبرنگاران، بدون اشاره به اظهارات گذشته خود و گزارش مغرضانه خود علیه ایران، اذعان کرد: «ایران بهدنبال ساخت سلاح هستهای نیست و این مسئله را به صراحت اعلام کردم.»
با وجود این تناقضگویی آشکار، اقدامات ضدایرانی گروسی نمونهای از بازی سیاسی بود که عملاً به ضرر ایران و به سود تبلیغات غربی تمام شد.
خوشخدمتی به سیاست فشار حداکثری آمریکا
اما خوش خدمتیهای گروسی به تحولات اخیر محدود نشده است، بهطوریکه در سالهای اخیر، آمریکا برای پیشبرد سیاست «فشار حداکثری» علیه ایران نیازمند ابزارهای حقوقی و فنی بود. گروسی در طول این سالها با تنظیم گزارشهای مبهم و جهتدار، همان ابزار را فراهم کرد. در چندین گزارش آژانس، بدون ارائه شواهد قطعی، عباراتی همچون «سؤالات بیپاسخ»، «ابهام در سطح غنیسازی»، و «عدم همکاری کافی» بهکار گرفته شد. این ادبیات عملاً بهعنوان «کاتالیزور» سیاسی برای فعالسازی مکانیزم ماشه توسط اروپا و تشدید تحریمها علیه ایران استفاده شد.
مدیرکل آژانس حتی تجاوز آشکار رژیم صهیونیستی و آمریکا به تأسیسات هستهای ایران که به اذعان شخص او غیرقانونی است، هرگز محکوم نکرده و به بیان جمله «نباید به تأسیسات هستهای حمله شود» بسنده کرده است.
انکار پس از مصرف سیاسی
اما یکی از ویژگیهای عملکرد گروسی این است که پس از مصرف رسانهای و سیاسی گزارشهایش توسط غرب، او خود گام به عقب برمیدارد. برای نمونه، در موضوع ذخایر اورانیوم ایران، ابتدا ادعا کرد که ایران ممکن است بخشی از ذخایر خود را به مکان نامعلومی منتقل کرده باشد. این ادعا بهسرعت دستمایه رسانههای آمریکایی شد تا سناریوی «تهدید فوری» را القا کنند. اما مدتی بعد، گروسی در اظهارات دیگری گفت: «هیچ مدرکی در دست نیست که نشان دهد ایران مواد غنیشده خود را منتقل کرده باشد. ایران هم همین را به ما گفته است.»
این عقبنشینی دیرهنگام نشان داد که ادعاهای اولیه بیش از آنکه جنبه فنی داشته باشند، رنگ و بوی سیاسی و تبلیغاتی داشتند.
چگونه ایران به ابزار گروسی تبدیل شد؟
به اذعان منابع غربی، پرونده هستهای ایران برای گروسی «فرصتی طلایی» بود. در شرایطی که غرب بهدنبال بهانهای برای فشار بیشتر بر تهران بود، گروسی با انتشار گزارشهای مبهم و متناقض خود علیه ایران، با سیاستهای آمریکا و اروپا همسو شد. هر بار که ایالات متحده یا رژیم صهیونیستی نیازمند توجیهی برای اقدام تهاجمی علیه ایران بودند، آژانس تحت هدایت گروسی گزارشی منتشر میکرد که خوراک رسانهای و سیاسی آنها را تأمین کند. این همان خوشرقصی سیاسی است که منتقدان میگویند بخشی از کمپین او برای جلب حمایت غرب و رسیدن به کرسی دبیرکلی سازمان ملل است.
ایران بارها به این سیاستزدگی گروسی اعتراض کرده است. مقامات ایرانی تأکید کردهاند که چنین رویکردی نه تنها به دیپلماسی کمک نمیکند، بلکه بهطور مستقیم بهانهای برای تجاوزگری آمریکا و رژیم صهیونیستی فراهم میکند. با این وجود، گروسی تحت حمایت غرب رویکرد خود علیه ایران را شدت بخشیده است.
حمایتهای علنی غرب
در ماههای اخیر، مواضع حمایتی غربیها از گروسی افزایش یافته است. در واشنگتن، مقامات وزارت خارجه آمریکا به رسانهها گفتهاند که «گروسی رویکردی واقعبینانه در قبال ایران دارد»؛ تعبیری که در قاموس سیاسی آمریکا یعنی «همسویی با سیاست فشار حداکثری». رسانههای صهیونیستی نیز گروسی را «یکی از معدود مقامات بینالمللی که تهدید ایران را بهدرستی درک میکند» معرفی کردهاند.
این حمایتها نشان میدهد که گروسی عملاً بیطرفی لازم برای ریاست یک نهاد بینالمللی را کنار گذاشته و پرونده ایران را به سکوی پرش شخصی خود تبدیل کرده است. در حالیکه رسالت آژانس، فنی و بیطرفانه بودن است، گروسی بارها در ادبیات و مواضعش از واژگان و استدلالهایی استفاده کرده که مشابه بیانیههای سیاسی آمریکا و اروپا بوده است.
تحلیلگران معتقدند گروسی با آگاهی از اینکه دبیرکل بعدی سازمان ملل احتمالاً از میان کاندیداهای مورد توافق غرب و شرق انتخاب خواهد شد، تلاش دارد با استفاده از پرونده ایران بهعنوان «امتیاز ویژه»، حمایت بلوک غرب را قطعی کند. او میخواهد چهرهای بسازد که در غرب بهعنوان «مدافع نظم بینالمللی در برابر تهدید ایران» شناخته شود، ولو به قیمت زیر پا گذاشتن اصول حرفهای و فنی آژانس.
پیامدهای سیاستزدگی گروسی برای ایران و آژانس
در چنین شرایطی، یکی از مهمترین آسیبهایی که جاهطلبیهای گروسی به بار آورده، ضربه جدی به اعتبار آژانس بینالمللی انرژی اتمی است. این نهاد از بدو تأسیس خود در سال ۱۹۵۷ قرار بود مرجعی فنی و بیطرف باشد؛ نهادی که در فضای جنگ سرد بتواند با اتکا به دانش کارشناسی و دوری از سیاست، مانع سوءاستفادههای سیاسی از موضوع حساس انرژی هستهای شود. اما رفتارهای گروسی نشان داد که او حاضر است این اصول بنیادی را قربانی جاهطلبی شخصیاش برای رسیدن به دبیرکلی سازمان ملل کند.
در دوره گروسی، گزارشهای آژانس درباره ایران بهجای آنکه بر دادههای فنی و روشهای شفاف استوار باشد، بیشتر حالت ابزار سیاسی به خود گرفت. نمونه روشن آن گزارشهایی بود که در آستانه نشستهای شورای حکام یا مذاکرات ایران و غرب منتشر میشد و عملاً همان خطوطی را برجسته میکرد که رسانههای غربی و مقامات آمریکایی میخواستند. این رویکرد باعث شد بسیاری از کشورهای غیرمتعهد بپرسند: اگر آژانس به ابزاری برای فشار سیاسی تبدیل شود، پس تفاوتش با بیانیههای وزارت خارجه آمریکا چیست؟
در چنین شرایطی، با توجه به همکاری گسترده ایران با آژانس، بسیاری از کشورهای عضو جنبش عدم تعهد و حتی برخی کشورهای در حال توسعه در آفریقا و آمریکای لاتین، اکنون با تردید به آژانس نگاه میکنند. آنها میپرسند اگر فردا غرب بخواهد به بهانهای علیه آنها فشار بیاورد، آیا آژانس دوباره به ابزار سیاسی تبدیل نخواهد شد؟ این تردید، اساساً کارآمدی آژانس را زیر سؤال میبرد. کشورهای مستقل جهان به خوبی میدانند که حمایت ضمنی اروپا و آمریکا از گروسی به این معناست که او انگیزهای برای بیطرفی ندارد؛ برعکس، هرچه علیه ایران و دیگر کشورهای مستقل گزارش تندتری ارائه دهد، شانس بیشتری برای جلب رضایت غرب و تثبیت نامزدیاش پیدا میکند.
رفتار گروسی نشان میدهد که وقتی جاهطلبیهای فردی بر وظایف نهادی غلبه کند، نهتنها یک کشور متضرر میشود، بلکه بنیان اعتبار نهادهای بینالمللی فرو میریزد. اگر این روند اصلاح نشود، آژانس انرژی اتمی به باشگاه سیاسی غرب تقلیل مییابد و سازمان ملل نیز دبیرکلی را خواهد دید که بیشتر بهدنبال رضایت واشنگتن و بروکسل است تا عدالت جهانی.
به تعبیر بسیاری از ناظران، گروسی برای صندلی دبیرکلی سازمان ملل درحال خوشرقصی است، اما نتیجه این رقص چیزی جز تضعیف مشروعیت نهادی نیست که باید ستون بیطرفی در نظام بینالملل باشد.