"صراط" - روزانه حوادث بسیاری پیرامون ما اتفاق می افتد . از قتل و سرقت گرفته تا کلاهبرداری و خیانت . از اینرو ، تنها جهت مطالعه وقایع صورت گرفته برای زندگی بهتر و عبرت آموزی از این حوادث بخشی از اخبار حوادث جراید را از نظرتان می گذرانیم .
مريلا زارعي بازيگر سينما و تلويزيون متولد 1353 است و با مجموعه تلويزيوني «كارآگاه» به دنياي بازيگري روي آورد.
زارعي با مجموعه تلويزيوني «هواي تازه» بيشتر شناخته شد.بازي در فيلم «دو زن»، «واكنش پنجم» و «درباره الي» از تجربههاي سينمايي او هستند.

وي درباره اين حادثه ميگويد: در سكانسي از فيلم «خوابم ميآد» داخل يك ماشين نشسته بودم، در اين بين خودرو كه روبهروي يك دره بود ناگهان شروع به حركت كرد! در اين لحظه نميدانستم چهكار كنم، هر دو در جلوي ماشين قفل شده بود و فقط شيشه سمت شاگرد ماشين پايين بود.
همه چيز در آن واحد رخ ميدهد. در آن لحظه فقط به ذهنم رسيد كه از همان پنجره خودم را به بيرون پرتاب كنم. اگر فقط شيشه همان پنجره كمي بالاتر بود نميدانم چه اتفاقي برايم ميافتاد.
اما خوشبختانه از ماشين بيرون پريدم و توانستم خودم را از مرگ حتمي نجات دهم و به جاي سقوط در دره فقط كمي زخمي شوم.
چراغ قوه معدن دستم را شكست
ماهچهره خليلي متولد ۱۳۵۵ نوه دختري مرحوم پروين سليماني بازيگر قديمي سينما است.
او كارشناسي ارشد معماري از دانشگاه آكسفورد انگلستان دارد و دوره بازيگري را در method school لندن گذرانده است.
«چشمان سياه» نخستين فيلمي است كه او همراه با محمدرضا گلزار در آن بازي كرده و در سريالهايي چون «در چشم باد» و «مختارنامه» نيز شاهد نقشآفريني او بودهايم.

خليلي درباره حادثهاي كه در فيلم
سينمايي «شبكه» آخرين ساخته مرحوم ايرج قادري برايش رخ داده، ميگويد: در صحنهاي
از اين فيلم قرار بود نيما شاهرخ شاهي وارد شود و مرا با يك چراغ قوه معدن بزند. او
براي اجراي اين صحنه تمرين زيادي كرد اما هر بار در زمان مناسب اين كار را انجام
نميداد و من مدام مواظب بودم مبادا چراغ قوه به آن سنگيني توي سرم بخورد، چرا كه
سنگيني چراغ قوه كافي بود تا بلايي سرم بيايد.
آخرين بار كه در حال ضبط هم بوديم او دستش را بالا برده بود و من احساس كردم هر آن ممكن است چراغ قوه به سرم بخورد اين شد كه دستم را بالا بردم و او محكم روي دستم كوبيد! با اين اتفاق همه شوكه و ناراحت شدند و من را هم كه دستم شكسته بود به بيمارستان بردند.
آنجا دستم را گچ گرفتند و بعد از آن تا يك ماه فيلمبرداري طوري انجام ميشد كه دست آسيب ديده من توي كادر نباشد. جالب آنكه اين صحنه در فيلم هم مورد استفاده قرار گرفت و صحنهاي كه در آن ميبينيد كاملا واقعي است!
خانهنشيني در اوج، عجيب نيست؟
رضا مهماندوست در پايان بيستمين دوره مسابقات جهاني تكواندو كه با قهرماني تيم ايران به پايان رسيد، به عنوان برترين مربي جهان برگزيده شد تا براي سومين سال پياپي اين عنوان را به خود اختصاص داده باشد.
رضا مهماندوست بعد از دوران ورزشكاري و تجربه مربيگري در تايوان كه با موفقيتهاي قابل توجهي همراه بود، در راس تيم ملي قرار گرفت تا تكواندوي ايران بهترين روزهاي تاريخ اين ورزش را با اين مربي جوان سپري كند.

آخرين بار كه در حال ضبط هم بوديم او دستش را بالا برده بود و من احساس كردم هر آن ممكن است چراغ قوه به سرم بخورد اين شد كه دستم را بالا بردم و او محكم روي دستم كوبيد! با اين اتفاق همه شوكه و ناراحت شدند و من را هم كه دستم شكسته بود به بيمارستان بردند.
آنجا دستم را گچ گرفتند و بعد از آن تا يك ماه فيلمبرداري طوري انجام ميشد كه دست آسيب ديده من توي كادر نباشد. جالب آنكه اين صحنه در فيلم هم مورد استفاده قرار گرفت و صحنهاي كه در آن ميبينيد كاملا واقعي است!
خانهنشيني در اوج، عجيب نيست؟
رضا مهماندوست در پايان بيستمين دوره مسابقات جهاني تكواندو كه با قهرماني تيم ايران به پايان رسيد، به عنوان برترين مربي جهان برگزيده شد تا براي سومين سال پياپي اين عنوان را به خود اختصاص داده باشد.
رضا مهماندوست بعد از دوران ورزشكاري و تجربه مربيگري در تايوان كه با موفقيتهاي قابل توجهي همراه بود، در راس تيم ملي قرار گرفت تا تكواندوي ايران بهترين روزهاي تاريخ اين ورزش را با اين مربي جوان سپري كند.

قهرماني آسيا در 2008، قهرماني در جام جهاني 2010 ارومچي و قهرماني آسيا در 2010 قزاقستان از جمله افتخاراتي است كه تيم ملي با رضا مهماندوست به دست آورد، اما بهترين عنواني كه در حضور او براي ايران ثبت شد، قهرماني جهان در كره جنوبي و پايان دادن به سلطه كرهايها در تكواندوي جهان بود كه همين مقام باعث شد تا او بهترين مربي جهان در سال 2012 نام بگيرد.
رضا مهماندوست در حالي اين قهرمانيها را به دست آورده كه دو فرزند بيمار دارد و روزهاي سختي را به واسطه همين موضوع سپري كرده است، اما نكته عجيب اين است كه مهماندوست از اين شرايط به عنوان حادثه زندگياش نام نميبرد.
او ميگويد: «دو فرزند بيمار كه اين روزها شرايط بحراني دارند، حادثه زندگي من نيست. حتما لياقتش را داشتهام كه خدا اين دو فرزند را به من عطا كرده تا از آنها مراقبت كنم. پس بابت آنها گلايه نميكنم.»
او با اين توضيح از زندگي شخصياش عبور ميكند و سختترين حادثه زندگياش را اينطور توصيف ميكند: «با تلاش بسيار تيم ملي تكواندوي ايران را به عنوان قهرماني در رقابتهاي جهاني رسانديم و به سلطه كرهايها پايان داديم، اما پاداش من اين بود كه مقدمات جداييام از تيم ملي فراهم شد؛ تيمي كه با انگيزه بسيار در حال آمادهسازياش براي المپيك لندن بودم».
مهماندوست در توضيح شرايطش به اختلاف سليقهاي كه با مديران فدراسيون پيدا كرد، اشاره ميكند: «من نميدانستم كه دو ماه بعد از كسب عنوان قهرماني در جهان و تنها به خاطر اينكه بابت حقوقم گلايه كردم، بايد تيم ملي را ترك ميكردم. با اين حال اين اتفاق افتاد و حالا كه چند ماه از اين اتفاق ميگذرد، هنوز به خاطر اين مساله شوكهام و نتوانستهام اين شرايط را هضم كنم. من تيم را براي المپيك 2012 لندن آماده ميكردم، اما الان بايد در خانه بنشينم و به اين فكر كنم كه چرا اين اتفاق افتاد.»
عصبهاي حسي حركتي دستم را از دست دادم
نگار عابدي همسر هدايت هاشمي از چهرههاي پركار در تئاتر، تلويزيون و سينماست.
«يك حبه قند» به كارگرداني رضا ميركريمي از تازهترين آثار سينمايي و نمايش «ريچارد سوم» به كارگرداني آتيلا پسياني از آخرين آثار نمايشي اوست.

عابدي كه اين روزها در تمرين تئاتر «حساب پرداخت نميشه» به كارگرداني هادي عامل حاضر ميشود، در تعريف حادثه ناگوار يكي از اجراهاي خود گفت: شهريور سال 87 سر تمرين تئاتر «آتن مسكو» به كارگرداني كتايون فيض مرندي، با عجله در حالي كه يك بطري شيشهاي در دست داشتم به طرف سالن اصلي تالار مولوي ميرفتم كه ناگهان داخل سالن زمين خوردم و شيشه توي دستم خرد شد!
بچههاي گروه كه از ديدن آن صحنه وحشت كرده بودند بسرعت مرا به بيمارستان رساندند و يك هفته درگير كارهاي پزشكي و مراجعه به پزشكهاي مختلف بوديم. عصبهاي حسي حركتي دست چپم قطع شده بود و با اينكه تصميمگيري در موردش بسيار خطرناك و حساس بود، اما سرانجام تصميم به عمل جراحي گرفتم.
بعد از عمل تا سه ماه دستم داخل گچ بود و به جلسات پزشكي كاردرماني ميرفتم تا وضعم بهبود پيدا كند. به خاطر همين حادثه از بازي در تئاتر «آتن مسكو» معاف شدم و هنرمند عزيز ديگري جاي من بازي كرد.
بعد از سه ماه كه كمي دستم بهتر شده بود سر تمرينات تئاتر «ملا نصرالدين» حاضر شدم. به تدريج وضع دستم هم بهبود پيدا ميكرد و من سال بعد از آن ماجرا با پنج نمايش يكي از پركارترين بازيگران بودم و حتي دو اجراي جشنوارهاي هم داشتم.
حالا هم هرچند تا حدودي بهتر شدهام، اما هنوز هم در سرما يا مثلا پشت فرمان دستم گاهي از حركت باز ميماند.
تنها شانسي كه آوردم اين است كه دست راستم دچار اين مشكل نشده و ماجرا مربوط به دست چپم است!
.........................................................................................................................
بچهها را سیگاری کنید
براساس آخرین آمار به دست آمده، کشور اندونزی یکی از کشورهایی است که از سالها پیش با تهاجم تبلیغاتی شرکتهای تولیدکننده محصولات دخانیاتی امریکا روبهرو است. در این کشور حتی کودکان و نوجوانان، همانطور که به راحتی نان و شکلات در دسترسشان است، از سیگار استفاده میکنند و در گوشه و کنار اندونزی کودکان زیادی را میبینی که با وجود سن بسیار کمشان سیگار دود میکنند.
کشور اندونزی چهارمین کشور بزرگ جهان است که بازار تنباکو در آن رشد کرده و مقررات اندکی برای فروش و مصرف سیگار در آن وضع شده است.
شرکت فیلیپ موریس که یک شرکت بینالمللی تولید و پخش سیگار در جهان است، به عنوان یک شرکت دخانیاتی، موفقیت فوقالعادهای در اندونزی به دست آورده و سالانه میلیونها سیگار از انواع مختلف را در این کشور پخش میکند.
در کشور اندونزی تبلیغات سیگار در تلویزیونها، بیلبوردها و مکانهای مختلف آزاد است.
در یکی از فیلمهای اینترنتی تبلیغاتی میبینیم حتی پدر بزرگ اندونزیایی به راحتی سیگار را در اختیار نوه خود قرار میدهد انگار که یک تکهنان یا یک قطعه شکلات را تعارفش میکند. فعالیت تبلیغاتی شرکتهای امریکايی به حدی گسترش یافته که پوسترهایی از کودکان در حال کشیدن سیگار در نزدیکی مدارس جاکارتا پایتخت اندونزی به دیوارها چسباندهاند.
هدف این شرکتها، فروش دخانیات و محصولات خود به کودکان و نوجوانان اندونزیایی است بازاریابی و تبلیغات این شرکتها در طیف گستردهای باعث آلودگی بسیاری از کودکان به سیگار در اقصی نقاط دنیا شده است و با وجود تمامی انتقادها، میتوالمایرز، مدیر کمپین بینالمللی حقوق بشر برای کودکان و نوجوانان در اینباره میگوید: کشور اندونزی، زمین بازی پرخطری برای صنعت توتون و تنباکو است و متأسفانه همچنان این صنعت به بازی خود در این کشور ادامه میدهد و تعداد کودکان سیگاری در سنین پائین روز به روز در حال افزایش است.
.........................................................................................................................
معمای ناپدید شدن یک زن
مرد امریکایی که به همراه همسرش برای تعطیلات به اوهایو رفته بود پس از دو هفته با اعتراف به قتل همسفرش فراری شد.
«ناتان سامرفیلد» چند سال پیش با تدارک سفری به مقصد اوهایو، فرزندانشان را به خانه پدربزرگ برد و با خودروی شخصی در کنار همسرش سفری رویایی را آغاز کرد. همه چیز روبهراه بود و بچهها هر روز با پدر و مادرشان در تماس بودند تا این که پس از دو هفته مرد تنها و پریشانحال به خانه برادرش در شمال کارولینا رفت. توقف او اما یک روز نيز طول نکشید و پس از افشای راز قتل همسرش در اوهایو پا به فرار گذاشت.
برادر این مرد که نگران سرنوشت او و همسر برادرش بود با پلیس تماس گرفت، اما بهرغم تحقیقات گسترده نه نشانی از زن جوان به دست آمد و نه ردی از همسر او در دست است. در طول این سالها بچهها در خانه مادربزرگشان زندگی میکنند و هرازگاهی به خاطر ندیدن پدر و مادرشان ناآرام میشوند. پدر این زن گمشده که همچنان در انتظار خبری از سوی اوست، میگوید: «پس از چند ماه بیخبری، شوهر دخترم در بیانیهای به شرح ماجرا پرداخت و از حلقآویز کردن دخترم خبر داد، اما با وجود اظهارات او هیچ نشانی حتی از جسد دخترم وجود ندارد و ما همچنان چشم انتظار او هستیم.»
.........................................................................................................................
فیلمبرداری از صحنه آزار بیماران
پرونده دندانپزشک عراقی که متهم به آزار و اذیت بیماران خود است برای محاکمه به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.زمستان سال 82 مرد دندانپزشکی به ماموران پلیس در شمال تهران مراجعه کرد و مدعی شد سارقان به خانهاش دستبرد زده و مقداری پول، طلا و وسایل شخصی او را به سرقت بردهاند.
با اعلام شکایت مرد دندانپزشک تحقیقات پلیس آغاز شد و ماموران دریافتند، سارق فردی حرفه ای و سابقه دار است که مدتی قبل از زندان آزاد شده است.
بنابراین جوان سارق که فرهاد نام داشت بازداشت شد و ساعاتی پس از دستگیری به سرقت اعتراف کرد.
این مرد گفت: من به سفارش یک زن جوان دست به سرقت زدم. او به من مبلغی پول داد تا یک فیلم از داخل خانه مرد دندانپزشک بدزدم.
وقتی به آنجا رفتم چند فیلم بود که همه آنها را برداشتم و برای آنکه مشخص نشود فقط برای سرقت فیلم رفتهام مبلغی هم پول برداشتم و خارج شدم.
پلیس در ادامه تحقیقات خود برای مشخص شدن انگیزه سرقت زن جوان را مورد بازجویی قرار داد و اعترافات این زن از راز جنایات هولناک مرد دندانپزشک پرده برداشت.این زن گفت: دو سال پیش برای درمان یکی از دندان هایم نزد مرد دندانپزشک رفتم. او مقداری داروی بی حسی به من تزریق کرد. اما نمی دانم چرا بعد از چند دقیقه بیهوش شدم. وقتی به هوش آمدم متوجه شدم مرد دندانپزشک مرا مورد آزار قرار داده و از من فیلمبرداری کرده است. مرد دندانپزشک پس از آن با تهدید، چندین بار مرا به خانهاش کشاند و مورد آزار قرار داد، ولی چون از من فیلم داشت نمی توانستم حرفی بزنم تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم فیلم را بدزدم.
اظهارات زن جوان آغازی برای تحقیقات گسترده از مرد دندانپزشک بود و این متهم ابتدا به دستور بازپرس پرونده بازداشت شد و ماموران خانه و مطب او را مورد بازرسی قرار دادند و با صحنه های فجیعی روبه رو شدند.
ماموران چندین فیلم از مطب مرد دندانپزشک در قیطریه به دست آوردند که از زنان و دختران جوان تهیه شده بود و نشان می داد آنها مورد آزار و اذیت قرار گرفتهاند. از سویی مرد دندانپزشک نيز در بازجوییها گفت: من از سه سال پیش در قیطریه مطب داشتم و کار می کردم و تاکنون چندین زن و دختر جوان را مورد آزار قرار دادهام.
.........................................................................................................................
قصه شرم آور!
رنگ صورتش مثل گچ سفيد شده بود و با اضطراب و نگراني بسيار شديد از ماموران گشتي پليس تقاضاي کمک داشت.
او در حالي که دستش را روي قفسه سينه اش گذاشته بود و نفس نفس مي زد به افسر پليس گفت: همسرم و مردي نامحرم داخل يک خودروي سواري نشسته اند و معلوم نيست کجا مي روند.
در اين لحظه ماموران کلانتري سيدي مشهد بلافاصله وارد عمل شدند و پس از توقيف خودرو، زن جوان را همراه مردي که از دوستان قديمي شوهرش بود، دستگير کردند. پس از انتقال متهمان به کلانتري، زن جوان در گفت وگو با کارشناس اجتماعي پليس گفت: ۳ سال قبل همين فردي که امروز مرا از خانه فراري داد با حيله و نيرنگ شوهرم را به دام مواد انداخت. او هر روز به خانه ما مي آمد و با يک مشت حرف چرت و پرت که هيچ تفريح و آزادي وجود ندارد و ما پوسيديم و تباه شديم همسرم را به اين بلاي خانمانسوز گرفتار کرد. متاسفانه شريک زندگي ام در مدت کوتاهي به موادمخدر صنعتي آلوده شد و پس از مدتي نيز به اتهام خريد و فروش موادمخدر دستگير شد و به زندان افتاد. با به وجود آمدن اين مشکل، صاحبخانه بعد از ۲ ماه اسباب و اثاثيه ام را بيرون ريخت و مجبور شدم به خانه پدرم برگردم. اما سرکوفت ها و برخوردهاي تحقيرآميز خانواده ام که از روز اول با ازدواجم مخالف بودند از يک طرف و فشارهاي اقتصادي باعث شد تا از همان کسي که عامل بدبختي شوهرم بود، درخواست کمک کنم. زن جوان افزود: اين مرد هوس باز که همسرش را طلاق داده است، اوايل قصد داشت مرا نيز به دام موادمخدر بيندازد که موفق به عملي کردن نقشه خود نشد. اما او با وعده هاي دروغين سرم کلاه گذاشت و ... !
در اين لحظه شوهر زن ۲۶ساله نيز با چشماني اشکبار گفت: کساني که قدر زندگي شان را نمي دانند و با دوستان ناباب رفت و آمد مي کنند، قصه شرم آور زندگي ام را بخوانند و درس عبرت بگيرند.
او در حالي که گريه مي کرد، ادامه داد: شما چه مي دانيد که من الان چه حالي دارم و چه زجري مي کشم. پشت پا زدن همسرم به تعهدات زناشويي مان و خيانت فردي که ادعا مي کرد رفيق جون جوني ام است و مرا داداش صدا مي زد ديوانه ام کرده است.
اي کاش مي مردم و اين روزها را نمي ديدم. خودم کردم که لعنت بر خودم باد.
.........................................................................................................................
رستورانی در گورستان
رستورانی در هند درست میان گورستان بنا شده است.
در جایجای این رستوران میتوان سنگقبرهایی را مشاهده کرد که مشخص نیست بسیاری از آنها متعلق به چهکسی است. کریشنا کوتی، مدیر این رستوران میگوید: با اینکه از هویت این مردهها آگاهی ندارم اما وجود آنها در رستوران از خوشاقبالی من است، به همین منظور هر روز سطح تمام گورها را تمیز میکنم و دستهگلی روی آنها میگذارم. گفتنی است رستوران نیولاکی همیشه روی گورها قرار نداشته است؛ در سال 1950میلادی این رستوران در کنار گورستان واقع شده بود و کمکم ساختمانش به داخل گورستان گسترش یافت.
.........................................................................................................................
لغو حضانت پدر چاق
چاقی پدر کانادایی باعث شد تا حضانت دو فرزندش از او گرفته شود. پزشکان کانادایی پس از بررسی شرایط این پدر از دادگاه درخواست کردند که صلاحیت نگهداری فرزندانش از او گرفته شود.
پزشکان معتقد بودند که چاقی این پدر و برنامههای رژیمیاش برای کاهش وزن، انرژی لازم را از او گرفته و او قادر به کنترل فرزندانش نخواهد بود.
باوجود این پدر 38ساله که در حدود 163کیلوگرم وزن دارد برای نگهداری فرزندانش تلاش بسیاری کرد.
این مرد که نامی از او منتشر نشده است، در این باره میگوید: باور نمیکنم که قاضی مرا چاق خطاب میکند درحالیکه من چاق نیستم.
