به گزارش صراط به نقل از آويني فيلم روز پنج شنبه اول تير ، در مركز فيلم سازان
جوان سينماي انقلاب ، واقع در تهران ، مستندي به نام «ننه قربون »، براي اولين بار
به نمايش در آمد . اين فيلم به سفارش مركز فرهنگي ميثاق ساخته شده و مدت آن چهل و
چهار دقيقه است . ياسر عرب ، اين مستند را ، كارگرداني و فيلم برداري كرده است
.
فيلم، بسيار تكان دهنده و تاثيرگذارو جان خراش است . آن قدر كه در زمان ديدن بعضي
پلان هايش ، قلبم تير مي كشيد و از خودم سوال مي كردم كه آيا اكران عمومي آن امكان خواهد داشت ؟
بعد از پايان جلسه ، مدت زيادي در خيابان راه رفتم و فكر كردم ؛ به اين كه خيلي از ما بينندگان فيلم ، با اين همه ادعاي اهل قلم بودن و به روز بودني كه داريم وبا اين كلاس همه چيز داني كه براي خودمان مي گذاريم ، چرا درباره موضوع اين فيلم ، قبلا چيزدر خوري نمي دانستيم ؟ و اين كه ما كجاييم و اين ها كجا ؟ و اين كه گاهي انسان در مقابل عظمت روحي بعضي ها ، چه قدر احساس كوچكي مي كند و اين كه ...
مستند «ننه قربون» راوي حكايت غريبي است كه در زمان جنگ ، در پشت جبهه و به دست زناني به ظاهر بسيار معمولي و ساده ، رقم زده شده است . زناني كه بدون هيچ ادعايي از زندگي و جواني و سلامت خويش ، مايه گذاشتند تا گمنام ترين حماسه سازان دفاع مقدس باشند .
نه كسي مي شناسدشان و نه كسي اسمشان را شنيده و نه كسي مي داند كه آن ها وجود دارند ! در حالي كه آثار وجودي شان ، مانا و جاودان است !
داستان اين است كه با آغاز جنگ ، همه روزه ،بچه هاي تداركات سپاه ، تعداد زيادي از لباس هاي خوني يا كثيف يا غيرقابل استفاده رزمندگان و مجروحين و شهدا را به جايي در حوالي سه راه خرم شهر در حوالي اهواز حمل كرده و در آن جا آتش مي زدند .
اماآيت الله جزايري ، امام جمعه وقت اهواز و بعضي ديگر ،مي گويند كه اين كار خيلي اسراف است و بايد فكري براي اين مسئله كرد . قبل از جنگ ،جايي به نام چاي خانه سنتي دراهواز بوده كه درزمان جنگ ، تبديل مي شود به پايگاه شهيد سيد حسين علم الهدي . تعدادي خانم داوطلب مي شوند كه در اين پايگاه گرد هم آمده و اين لباس ها را شست وشو داده و خشك كرده ودر صورت لزوم ، رفو و تعمير كنند و دوباره براي استفاده به جبهه بفرستند و اين مي شود آغاز داستان عجيبي كه شايد باورش براي خيلي ها مشكل باشد . رخت شوي خانه و خياط خانه اي درست مي شود و آن ها كه خياطي بلد بودند ، چرخ خياطي هايشان را هم از خانه مي آورند و دست به كارمي شوند.
تداركات جبهه ، هر روز ، تعداد زيادي لباس راكه آغشته به خون و گل و خاك بود، به اين پايگاه كه به چاي خانه معروف شده بود ، مي آوردند و البسه تميز و رفو شده را ، براي استفاده مجدد به جبهه باز مي بردند .ننه قربون ، يكي از خانم هاي بسيار فعال و تاثير گذار اين مجموعه بوده كه اكنون به رحمت خدا پيوسته است .
معمولا پس از عمليات بزرگي كه در جبهه ها انجام مي شد ، ارتفاع البسه آورده شده به چاي خانه به چندين متر مي رسيد ؛ لباس هايي كه بيشترشان خوني ، شلوارهايي كه بدون پا و پيراهن هايي كه بدون دست بود ... لباس هايي كه بعضا هنگام شست وشو در بين آن ها ، تكه هايي از اعضاي بدن انسان ، يافته مي شد ؛ تكه اي از انگشت يا جگر يا دست يا پا يا روده .... تكه اي از كاسه سر كه دست زني را هنگام شست وشو خراش مي داد .... لباس هاي خوني كه آب را در طشت هاي بزرگ رخت شويي غرق در خون مي كرد و آن هم نه يك بار و دو بار بلكه چندين بار ....
مادري كه هنگام شست وشوي لباس خوني و پاره پاره شده اي مي فهميد كه اين لباس پسررزمنده اش است و مطمئن مي شد كه پسرش شهيد شده ؛ اما كارش را رها نمي كرد .... شب حمله غواص ها .... رزمنده هايي كه آن شب ، قبل از حمله ، حنا بندان گرفتند و به ناخن هاي دست وپايشان حنا زدند .... تكه انگشت هاي دست و پاي حنا زده در بين لباس ها ....
گرماي بالاي ۵۰ درجه اهواز .... بدون كولر .... بدون هيچ وسيله سرمازا .... زناني كه از فرط گرما ،چند ثانيه به داخل يخچال بزرگ غذا پناه مي بردند و دوباره كار را از سر مي گرفتند .... حملات شيميايي به رزمندگان .... لباس رزمندگان شيميايي.... آلودگي شيميايي و زناني كه سال هاست مبتلا به مشكلات تنفسي و پوستي شده اند و نامشان در هيچ فهرست كمكي گنجانده نشده.... اي خدا.... اي خدا....اي خدا .... امام خامنه اي ، در آن زمان ،در حالي كه لباس رزم بر تن دارند ، از اين مركز ديدار مي كنند ودر دفترچه يادبود آن مي نويسند :
«اكنون يكي از جلوه هاي عظيم سازندگي و جهاد في سبيل الله را در برابر خود مشاهده مي كنم .... آن جا كه ايمان و اخلاص به ميدان مي آيد ، همه چيز تمام نشدني مي شود .... و خانم منيره گرجي در زمان تدوين قانون اساسي نماينده مجلس خبرگان بودند، براي ديدار مي آيند و خانم ها مي گويند : اين جا بزرگ و كوچك نداريم و همه بايد كار كنند و خانم گرجي مي نشيند پاي طشتي و شروع مي كند به لباس شستن ....در سال هاي اخير ، بر روي آثار به جا مانده از چاي خانه سنتي و پايگاه شهيد علم الهدي ، سالن پذيرايي و رستوراني ساخته شده ؛ اما اين كار با اعتراض خيلي ها مواجه شده است . خانم هايي كه در آن سال ها در چاي خانه كار مي كردند ، طوماري براي امام خامنه اي ارسال كرده اند ؛ به اين مضمون : ما شهادت مي دهيم كه هنگام شست وشوي لباس هاي رزمندگان و شهدا ، تكه هايي از بدن اين عزيزان را در بين اين لباس ها پيدا مي كرديم و آن تكه هايي را كه استخوان داشت ، غسل داده و كفن كرده و در مكان چاي خانه ( پايگاه شهيد حسين علم الهدي) دفن كرده ايم و حالا براي حفظ آثار و ارزش هاي دفاع مقدس ، خواهان حفظ اين مكان به شكل قبلي آن هستيم ....
فيلم، بسيار تكان دهنده و تاثيرگذارو جان خراش است . آن قدر كه در زمان ديدن بعضي
پلان هايش ، قلبم تير مي كشيد و از خودم سوال مي كردم كه آيا اكران عمومي آن امكان خواهد داشت ؟
بعد از پايان جلسه ، مدت زيادي در خيابان راه رفتم و فكر كردم ؛ به اين كه خيلي از ما بينندگان فيلم ، با اين همه ادعاي اهل قلم بودن و به روز بودني كه داريم وبا اين كلاس همه چيز داني كه براي خودمان مي گذاريم ، چرا درباره موضوع اين فيلم ، قبلا چيزدر خوري نمي دانستيم ؟ و اين كه ما كجاييم و اين ها كجا ؟ و اين كه گاهي انسان در مقابل عظمت روحي بعضي ها ، چه قدر احساس كوچكي مي كند و اين كه ...
مستند «ننه قربون» راوي حكايت غريبي است كه در زمان جنگ ، در پشت جبهه و به دست زناني به ظاهر بسيار معمولي و ساده ، رقم زده شده است . زناني كه بدون هيچ ادعايي از زندگي و جواني و سلامت خويش ، مايه گذاشتند تا گمنام ترين حماسه سازان دفاع مقدس باشند .
نه كسي مي شناسدشان و نه كسي اسمشان را شنيده و نه كسي مي داند كه آن ها وجود دارند ! در حالي كه آثار وجودي شان ، مانا و جاودان است !
داستان اين است كه با آغاز جنگ ، همه روزه ،بچه هاي تداركات سپاه ، تعداد زيادي از لباس هاي خوني يا كثيف يا غيرقابل استفاده رزمندگان و مجروحين و شهدا را به جايي در حوالي سه راه خرم شهر در حوالي اهواز حمل كرده و در آن جا آتش مي زدند .
اماآيت الله جزايري ، امام جمعه وقت اهواز و بعضي ديگر ،مي گويند كه اين كار خيلي اسراف است و بايد فكري براي اين مسئله كرد . قبل از جنگ ،جايي به نام چاي خانه سنتي دراهواز بوده كه درزمان جنگ ، تبديل مي شود به پايگاه شهيد سيد حسين علم الهدي . تعدادي خانم داوطلب مي شوند كه در اين پايگاه گرد هم آمده و اين لباس ها را شست وشو داده و خشك كرده ودر صورت لزوم ، رفو و تعمير كنند و دوباره براي استفاده به جبهه بفرستند و اين مي شود آغاز داستان عجيبي كه شايد باورش براي خيلي ها مشكل باشد . رخت شوي خانه و خياط خانه اي درست مي شود و آن ها كه خياطي بلد بودند ، چرخ خياطي هايشان را هم از خانه مي آورند و دست به كارمي شوند.
تداركات جبهه ، هر روز ، تعداد زيادي لباس راكه آغشته به خون و گل و خاك بود، به اين پايگاه كه به چاي خانه معروف شده بود ، مي آوردند و البسه تميز و رفو شده را ، براي استفاده مجدد به جبهه باز مي بردند .ننه قربون ، يكي از خانم هاي بسيار فعال و تاثير گذار اين مجموعه بوده كه اكنون به رحمت خدا پيوسته است .
معمولا پس از عمليات بزرگي كه در جبهه ها انجام مي شد ، ارتفاع البسه آورده شده به چاي خانه به چندين متر مي رسيد ؛ لباس هايي كه بيشترشان خوني ، شلوارهايي كه بدون پا و پيراهن هايي كه بدون دست بود ... لباس هايي كه بعضا هنگام شست وشو در بين آن ها ، تكه هايي از اعضاي بدن انسان ، يافته مي شد ؛ تكه اي از انگشت يا جگر يا دست يا پا يا روده .... تكه اي از كاسه سر كه دست زني را هنگام شست وشو خراش مي داد .... لباس هاي خوني كه آب را در طشت هاي بزرگ رخت شويي غرق در خون مي كرد و آن هم نه يك بار و دو بار بلكه چندين بار ....
مادري كه هنگام شست وشوي لباس خوني و پاره پاره شده اي مي فهميد كه اين لباس پسررزمنده اش است و مطمئن مي شد كه پسرش شهيد شده ؛ اما كارش را رها نمي كرد .... شب حمله غواص ها .... رزمنده هايي كه آن شب ، قبل از حمله ، حنا بندان گرفتند و به ناخن هاي دست وپايشان حنا زدند .... تكه انگشت هاي دست و پاي حنا زده در بين لباس ها ....
گرماي بالاي ۵۰ درجه اهواز .... بدون كولر .... بدون هيچ وسيله سرمازا .... زناني كه از فرط گرما ،چند ثانيه به داخل يخچال بزرگ غذا پناه مي بردند و دوباره كار را از سر مي گرفتند .... حملات شيميايي به رزمندگان .... لباس رزمندگان شيميايي.... آلودگي شيميايي و زناني كه سال هاست مبتلا به مشكلات تنفسي و پوستي شده اند و نامشان در هيچ فهرست كمكي گنجانده نشده.... اي خدا.... اي خدا....اي خدا .... امام خامنه اي ، در آن زمان ،در حالي كه لباس رزم بر تن دارند ، از اين مركز ديدار مي كنند ودر دفترچه يادبود آن مي نويسند :
«اكنون يكي از جلوه هاي عظيم سازندگي و جهاد في سبيل الله را در برابر خود مشاهده مي كنم .... آن جا كه ايمان و اخلاص به ميدان مي آيد ، همه چيز تمام نشدني مي شود .... و خانم منيره گرجي در زمان تدوين قانون اساسي نماينده مجلس خبرگان بودند، براي ديدار مي آيند و خانم ها مي گويند : اين جا بزرگ و كوچك نداريم و همه بايد كار كنند و خانم گرجي مي نشيند پاي طشتي و شروع مي كند به لباس شستن ....در سال هاي اخير ، بر روي آثار به جا مانده از چاي خانه سنتي و پايگاه شهيد علم الهدي ، سالن پذيرايي و رستوراني ساخته شده ؛ اما اين كار با اعتراض خيلي ها مواجه شده است . خانم هايي كه در آن سال ها در چاي خانه كار مي كردند ، طوماري براي امام خامنه اي ارسال كرده اند ؛ به اين مضمون : ما شهادت مي دهيم كه هنگام شست وشوي لباس هاي رزمندگان و شهدا ، تكه هايي از بدن اين عزيزان را در بين اين لباس ها پيدا مي كرديم و آن تكه هايي را كه استخوان داشت ، غسل داده و كفن كرده و در مكان چاي خانه ( پايگاه شهيد حسين علم الهدي) دفن كرده ايم و حالا براي حفظ آثار و ارزش هاي دفاع مقدس ، خواهان حفظ اين مكان به شكل قبلي آن هستيم ....
دوست عزیز این خبر از سایت آوینی فیلم کپی شده است و اسم این سایت به عنوان منبع خبر در ابتدای متن ذکر شده است.
با تشکر
کاربر گرامی ما این مطلب را از آوینی فیلم برداشته و بر خروجی سایت قرار داده ایم و بنا بر حرفه ی خبرنگاری منبع آن را نیز ذکر کرده ایم.