۱۳ تير ۱۳۹۱ - ۱۱:۱۱

شکواییه‌ای ‌از ‌روزگار ‌برای‌ غیبت‌ مولایم

کد خبر : ۷۰۰۳۲

به گزارش سرویس وبلاگ صراط، نویسنده وبلاگ تحلیل های یک دانشجو اینگونه نوشته است:


دیدی که روزگار برایم جز جور و ستم نداشت
عاقبت ریسمان عشقم ببرید و تنهایم گذاشت
شمع گشتم و از حرارت عشق سوختم
دریغ که پروانه ام لحظه ای محلم نگذاشت
آن دل که تحمل خم ابروی یار نداشت
دیدی که روزگار چه داغی بر دلم گذاشت
قلبم را درد عشق ناکار کرده، افسوس که
نگارم نیامد و مرحمی بر دلم نگذاشت
شاید گنه و ظلم کرده ام بر بندگان
ورنه روزگار این خنجر بر قلبم نگذاشت
تنها، این اجر گناهانت بود لیکن
مروت نبود یارم برفت و تنهایم گذاشت
--------------------------
این چند خط را قبل تر ها که دربند شعر بودم نوشته بودم امروز که دلم حسابی از غفلت هایم پر بود مرورش کردم و روی وبلاگم قرار دادم تا بلکه صاحب عصر (عج) نظری بر ما بکنند و از خواب غفلت بیدار شویم.
اللهم عجل لولیک الفرج