۰۴ تير ۱۳۹۱ - ۱۳:۲۲
سحر اشک

در وصف علمدار کرب و بلا

از درد نگوئید که درمان آمد/ سردار سپاهیان قرآن آمد/ بیهوده در خانه ی بیگانه نزن/ با ما سخن از شمعیُّ و پروانه نزن
کد خبر : ۶۹۰۱۰

به گزارش سرویس وبلاگ صراط، حسین حاجی لو در وبلاگ سحر اشک آورده است:

از درد نگوئید که درمان آمد

سردار سپاهیان قرآن آمد

بیهوده در خانه ی بیگانه نزن

با ما سخن از شمعیُّ و پروانه نزن

عشقی که برازنده ی ما و دل ماست

وَالله که در قافله ی کرب و بلاست

صد شکر که از عشق حرم بی تابم

پیوسته اسیر کرم اربابم

ارباب که خشنود شود خوشحالم

دیوانه ام و به این جنون می بالم

دیوانه ی لبخند گل یاسم من

بیچاره ی یک نگاه عبّاسم من

در سینه ی من گرفته مأوا احساس

قلبم شده با عشق تو بیت العبّاس

در خانه ی خود قدم بزن شاه وفا

بر سینه ی نوکرت بده شور و صفا

تو مَظهر ایثاریُّ و من اهل نیاز

تو قبله ی عشقیُّ و منم گرم نماز

شمشیر علی در کف تو دیدنی است

بازوی علی وار تو بوسیدنی است

در روز ولادت تو ای شیر مَصاف

قنداق تو بود و سر دلدار و طواف

وا شد لب مادر تو یا حیدر گفت

در گوشت علی روضه ای از مادر گفت

خونهای رگ غیرت تو می جوشید

بغض فدکی در نظرت می شد دید

در مدرسه ی شیر خدا شیر شدی

استاد نبرد و دم تکبیر شدی

تمرین تو در معرکه هم بود سَوا

بی دست شدی سوار اسبت آقا

بی بی نگرانت شد و علّت جویا

فرمود امیر ماجراهای تو را

عبّاس نیامده برای صِفــّین

عبّاس پدیده ایست مخصوص حسین

این قصِّه گذشت و شب عاشورا شد

هنگام تقاص غصِّه ی زهرا شد

پایش به رکاب زد زمین می لرزید

با هر رَجزش لشکر کین می لرزید

با گریه ی خیمه مشک خالی برداشت

با اشک سکینه تا خود ِ علقمه تاخت

وقتی که بریده شد دو دست ساقی

وقتی رمقی نبود در تن باقی

وقتی یـــَل ِ لشکر اباعبدالله

با صورتش افتاد به خاک صحرا

بر ماه که نقش عشق حکــّاکی شد

قالیِّ گل لاله ی دین خاکی شد

شد زائر مادری که قدِّی تا داشت

از لعل اباالفضل أخا أدرک خواست

عبّاس مسیری به سوی دلدار است

یک فاطمیِّه روضه ی وصل یار است

حالا که سرود بزم ما از سقـــّاست

اینجا شده کربلا و زائر آقاست

**************

مسمّط ترکیب بند – میلاد

شیرمرد حماسه ها آمد

مهر و مهتاب کربلا آمد

درد داری بیا دوا آمد

یاور شاه باوفا آمد

چشم امِّید اولیاء آمد

اسدالله مرتضی آمد

گل امُّ البنین شکوفا شد

شب غیرت شب تولـّا شد

قمر هاشمی هویدا شد

ماه آمد مدینه زیبا شد

یا علی گفت و یار آقا شد

کاشف الکرب عشق ما آمد

آمده روح مردی ُّو غیرت

اصل دوریِّ شیعه از ذلّت

آسمان مات ِ اینهمه شوکت

فتبارک بگو بر این خلقت

به غلامش خدا دهد عزّت

عزّت لشکر خدا آمد

این اباالفضل غیرت الله است

بنده ی بارگاه الله است

افتخار خلیفة الله است

رجز و رزم او مِن الله است

مثل بابا علی یدالله است

یل اردوی نینوا آمد

تو تجلّای عشق و ایثاری

ماه شبهای غربت یاری

زاهد و عالمیُّ و سالاری

وَ قراری به زینبت آری

در سپاه حسین علمداری

با تو آقا به این سرا آمد

یوسف آل فاطمه مهدی

بزم ما را تو باصفا کردی

تو که مثل عموی خود مردی

جمع کن این بساط دلسردی

طاق نصرت زدم که برگردی

بوی سرداب و کربلا آمد


شاعر: حسین ایمانی

نظرات بینندگان
عینی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۹:۴۸ - ۱۳۹۱/۰۴/۰۴
۱
سلام نام شاعر حسین ایمانی است لطفا اصلاح کنید