به گزارش سرویس وبلاگ صراط،نویسنده وبلاگ آسمونی در آخرین پست وبلاگ خود نوشته است:
دلم
برایت تنگ شده ... با این که این روزها
بیشتر از هر وقت دیگری به تـــو فکر می
کنم ولی باز هم دلم برایت تنگ شده ... می خواستم بگم چه می شود که یک
آدم از یک جای زندگی اش یکهویی بلند می شود و محکم دست به دامانت می شود ؟! چه چیز این قــدر مهم می شود که
یکهو از تـــو بخواهد با اصرار و تمنا
که رهایش نکنی ... میان ِ خودش و خودش رهایش نکنی ؟! چه چیز این وسط این قــدر مهم
است و از هر جدا شدنی از تـــو می ترسد ؟!
خدایا
!
اشتباهاتم بسیــــار ... عاقلانه هــــایم اندک ...
و امیـــدم به تـــو فراوان بوده و هست
...
خدایا !
دلم تنها
به تـــو شاد است ... به امیــــد ِ
تـــو ... به بخشنـــدگی تـــو ...
همین قــدر که تـــو مرا ببخشی انگار همین جا بهشت ست ... جانا !
یک روز ِ بی اشتباهات ِ دیروز ، آرزویـــم شده
...
یک نفـــس ِ راحــت ِ بی شرمنـــدگی ...
تـــو و من و بنــــدگی ...