به گزارش سرویس وبلاگ صراط ؛ نویسنده وبلاگ نجوای شبانه در آخرین پست وبلاگ خود نوشته است:
موضوع ِ بحث حسد بود و استاد حدیثِ حسدِ چهل حدیث رو شرح می دادند...
آخرای بحث گفتن چه لزومی داره وقتی میری زیارت همه رو خبر دار کنی؟ خب برو بیا دیگه این همه سر و صدات برا چیه؟
آروم به دوستم گفتم: ینی حلالیت هم نطلبیم؟
دوستم گفت: یه بار حلالیت گرفتی بسه دیگه لازم نیست که همیشه حلالیت بطلبی
گفتم: خب شاید حرفی، دعای خاصی، چیزی داشته باشن نمیشه که... من خودم باشم بفهمم طرف بدون اینکه بهم بگه رفته ناراحت میشم
گفت: تو بیخود ناراحت میشی! اون اگه قسمتش باشه دعاش کنی اونجا یادش میفتی و دعاش میکنی
گفتم: ینی به هیچ کس نگیم؟
گفت: نه که به هیچ کس! فقط نزدیکا و اینا
گفتم: ولی خب واقعا
ناراحت میشم ببینم کسی بهم نگفته
گفت: خب نباید ناراحت شی... ندیدی مگه استاد گفت خیلی وقتا ما خودمون باعث میشیم دیگران بهمون حسادت کنن
اینم شاملش میشه... تو وقتی میگی ممکنه زمینه ی حسادت در دیگران رو ایجاد کنی...
دیگه من نتونستم چیزی بگم و مسکوت شدم...