"بعثت، در لغت به معنی برانگیختن،
برانگیزاندن، فرستادن، بیدار كردن وزنده كردن است و در اصطلاح فرستادن خدای
متعال است، انسانی را به سوی بشریت تا آنان را به راه حق وحقیقت دعوت
كند.1
به طوری كه در آیات قرآن و احادیث اهل بیت (ع) بیان گردیده است، خداوند متعال در زمانهای مناسب پیامبرانی را برای هدایت مردم برانگیخته وهیچ قومی را بدون راهنمای الهی وانگذاشته است.
نوید بعثت پیامبر (ص)
برخی از خصوصیات و نشانههای ظهور آن حضرت در كتب واخبار ادیان پیشین مطرح بوده وبسیاری از اهل كتاب واعراب مشرك نیز با آن آشنائی قبلی داشتند.
قرآن كریم در این زمینه میفرماید:
« الَّذِینَ ءَاتَیْنَهُمُ الْكِتَابَ یَعْرِفُونَهُ و كَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَآءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِیقًا مِّنْهُمْ لَیَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یعلمون» (بقره/146)
«كسانی كه به ایشان كتاب (آسمانی) دادهایم، همان گونه كه پسران خود را میشناسند، او (محمد) را میشناسند و مسلماً گروهی از ایشان حقیقت را نهفته میدارند، و خودشان هم میدانند.»
بعثت،انقلابی بزرگ بر ضد جهل، گمراهی، فساد وتباهی است و سزاوار منت گذاری خداوند ودر بردارنده حكمت وتربیت است:
«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُواْ عَلَیْهِمْ ءَایَتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَالٍ مُّبِینٍ » (آلعمران/164)
«به یقین،خدا بر مؤمنان منّت نهاد (كه) پیامبری از خودشان در میان آنان برانگیخت،تا آیات خود را بر ایشان تلاوت كند و پاكشان گرداند وكتاب وحكمت به آنان بیاموزد، و قطعاً پیش از آن در گمراهی آشكاری بودند.»
حضرت علی (ع) درباره فلسفه بعثت پیامبر خاتم (ص) میفرمایند:
«....خداوند سبحان، برای وفای به وعده خود و كامل گردانیدن دوران نبوّت، حضرت محمّد (ص) را مبعوث كرد؛ و از همه پیامبران پیمان پذیرش نبوت او را گرفته بود، نشانههای او شهرت داشت؛ و تولدش بر همه مبارك بود. در روزگاری كه مردم روی زمین دارای مذاهب پراكنده، خواستههای گوناگون و روشهای متفاوت بودند؛ عدهای خدا را به پدیدهها تشبیه كرده وگروهی نامهای ارزشمند خدا را انكار وبه بتها نسبت میدادند وبرخی به غیر خدا اشاره میكردند. پس خدای سبحان، مردم را به وسیله پیامبر (ص) از گمراهی نجات داد وهدایت كرد واز جهالت رهایی بخشید. سپس دیدار خود را برای پیامبر (ص) برگزید وآنچه نزد خود داشت برای او پسندید واو را با كوچ دادن از دنیا گرامی داشت...»2
آغاز بعثت در غار حرا با نزول آیاتی از سوره مباركه علق همراه بوده است، اما در این كه بعثت در چه زمانی رخ داده است، اختلافنظر وجود دارد و همین باعث اختلاف در زمان نزول قرآن نیز شده است. عدهای بعثت را در 27 رجب میدانند، برخی دیگر آنرا در 17، 18 و یا 24 ماه رمضان می پندارند و عدهای ربیعالاول را ماه مبعث برمیشمارند.
حضرت محمد-ص-
دانشمندان اهل سنّت برای اثبات بعثت در ماه مبارک رمضان به آیات سوره بقره، دخان و قدر استناد نمودهاند، آنان میگویند در قرآن، نامی از رجب و بعثت در آن وجود ندارد. آنچه قرآن بر آن دلالت دارد نزول آن در ماه رمضان و شب قدر می باشد و چون بعثت پیامبر (ص)با نزول قرآن همراه بوده، بنابر این بعثت نیز در ماه رمضان به وقوع پیوسته است.
صاحب كتاب التمهید چنین میگوید:
براساس روایات اهل بیت (علیهم السلام) بعثت در ماه رجب واقع شده است، اما قرآن به عنوان كتاب آسمانی، سه سال بعد از آن بر پیامبر نازل شده است و در این سه سال پیامبر (ص)دعوت مخفیانه داشتند. پس از آن دعوت علنی حضرت آغاز شد. که مقارن با آن نزول پیوسته قرآن هم آغاز گردید.3
شیعه بر این باور است بعثت پیامبر (ص) طبق برخی روایات روز 27 رجب4 پنج سال پس از تجدید بنای كعبه، در سن چهل سالگی آن حضرت اتفاق افتاد. مستند این سخن روایات فراوانی است كه از اهل بیت (ع) به ما رسیده است.
زمانی كه حضرت مانند همیشه در غار حرا واقع در كوه نور مشغول راز ونیاز با معبود خویش بود فرشته وحی از جانب پروردگار نازل میشود وآن حضرت را به خواندن فرا میخواند: ای محمد بخوان، پیامبر فرمود: چه بخوانم؟ پس جبرئیل آیاتی از قرآن را عرضه كرد:
« اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِى خَلَقَ،خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ،اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ، الَّذِى عَلَّمَ بالقلم، عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ » (آیات 1- 5)
«بخوان به نام پروردگارت كه آفرید. انسان را از عَلَق آفرید. بخوان، وپروردگار تو كریمترین است. همان كس كه به وسیله قلم آموخت، آنچه را كه انسان نمیدانست آموخت.»5
همراه اولین نزول وحی ودر لحظه بعثت،حوادثی بزرگ اتفاق افتاد كه از آن جمله میتوان به شنیده شدن صدای نالهای اشاره كرد كه حضرت علی (ع) در باره آن میفرمایند:
«صدای ناله شیطان را در هنگام نزول اولین وحی به آن حضرت شنیدم، عرض كردم یا رسول الله این ناله چیست؟ فرمود: این شیطان است كه چون از اطاعت شدن نا امید شده چنین به ناله درآمده است.»
بهائیت و مسئله خاتمیت
مسلمانان به چه دلیل، اعتقاد به ختم نبوت دارند و بر این مطلب پافشاری می کنند؟ بر چه اساسی می گویند: پس از رسول اکرم صلی الله علیه وآله دیگر به هیچ وجه پیامبری مبعوث نخواهد شد و وحی تشریعی نبوی نخواهد آمد؟ چرا شریعت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله را آخرین شریعت و کتاب آسمانی ایشان یعنی قرآن مجید را آخرین کتاب آسمانی می دانند؟ دهها سال از فعالیتهای بی اساس فرقه ی ضاله و پَست بهائیت می گذرد. آنها قائل به تجدید نبوت، پس از پیامبر اعظم هستند، آیا درست نمی گویند؟ دلیل ما بر ابطال این حرف چیست؟
در این مجال کوتاه می خواهیم اشاره ای اجمالی ولی گویا و متین به پایه ی آن اعتقاد اصیل و سرنوشت ساز اسلامی یعنی «خاتمیت» داشته باشیم.
از عقل تا وحی
خداوند عالم که ربّ العالمین است برای هدایت انسانها برنامه ای حکیمانه و سراسر رحمت و نورانیت، در اختیار آدمیان نهاده است که نام آن «دین اسلام» است. آدمی بوسیله عقل خود و با مدد الهی، اصل وجود پروردگار متعال و نیز بعضی صفات او را به صورت برهانی و متقن، اثبات می نماید.
آنگاه با بررسی و دقت در معجزه ی ارائه شده توسط فرستاده ی الهی یعنی پیامبر، صدق او را درمی یابد. همچنین در تفسیر و پیام فرستاده ی پروردگار یا خلفای آن فرستاده، از عقل برهانی استمداد می جوید ولی همین عقل در خیلی از موارد سکوت می کند. به عبارت رساتر، اذعان به ندانستن می کند و چنین می گوید که «من نظری ندارم و آنچه می دانم از یک گمانه زنی صِرف و حدس احتمالی فراتر نمی رود».
عرض ما این است که یکی از آن موارد این چنینی، همین مسأله خاتمیت است. عقل آدمی می گوید: «هرچند من بعضی از مطالب دینی که اتفاقاً مسائل ریشه ای دین و به عبارت دیگر ورودی های دین می باشند را اثبات می کنم - آن هم بصورت برهانی و یقینی - ولی با این وصف، در مسأله خاتمیت، مثل بسیاری از مسائل دیگر نظری ندارم. یعنی به تنهایی نمی توانم بگویم این دین معیّن یا آن دین مشخص دیگر، دین خاتم است، این پیامبر الهی آخرین پیامبر است. کمااینکه نمی توانم بگویم آن فرستاده خداوند متعال آخرین فرستاده نیست و کتاب او آخرین کتاب نیست».
پس براستی چه باید کرد؟ جواب آن است که اصولاً و منطقاً این مسأله یک مسأله کاملاً «نقلی» یا به قول بعضیها «درون دینی» است. یعنی پاسخ به آن را باید از متن «دین» یعنی کتاب یا سنت اخذ نمود.
چرا که اگر ما مثلاً «دین اسلام» را حقّ می دانیم که قطعاً چنین است، آنگاه این دین، مورد اراده خداوند است. ولی عقل آدمی به اذعان خود عقل جز در موارد بسیار محدود راهی به کشف این اراده یعنی مفاد آن به صورت جزیی ندارد. پس برای دریافت این جزئیات، باید به خود دین یا به عبارت دقیقتر به بیان پروردگار عالم و فرستادگان او و خلفای ایشان که حقانیت آنها را پذیرفته ایم، مراجعه نمود.
هدف این مکتوب کوتاه با صرف نظر از مستند یا مستندات قرآنی خاتمیت رسول اکرم صلی الله علیه وآله بیان چند روایت از انبوه روایات خاتمیت است که با صراحت و روشنی، اعلان می کنند: رسول اکرم، خاتم الانبیاء هستند. مأخذ این مکتوب کتاب «خاتمیت» می باشد که ترجمه یکی از آثار حضرت آیت الله سبحانی- مدظله- می باشد که زحمت این ترجمه، بعهده آیت الله استادی، بوده است.
گفتنی است در این کتاب ارزنده بیش از یکصد و ده حدیث از رسول اکرم و اهل بیت بزرگوار ایشان- علیهم السلام- نقل شده است که ما در اینجا تنها به ذکر چند نمونه از آنها بسنده می کنیم. علاقمندان می توانند به اصل کتاب مراجعه نمایند.
خاتمیت در پرتو نقل
اولین حدیث را از کتاب مذکور و از حضرت رسول صلی الله علیه وآله نقل می کنیم. حدیثی که گفته اند مورد قبول همه ی مسلمین اعم از شیعه و سنی است. هنگامی که رسول گرامی با عده ای از مسلمانها به «غروه ی تبوک» می رفتند امام علی علیه السلام در این هنگام گریست و عرض نمود: دوست دارم که خدمت شما باشم. پیامبر گرامی فرمود:
«اما ترضی أن تکون مِنّی بمنزلة هارون مِن موسی إلّا أنّه لانبیّ بعدی»؛ آیا راضی نیستی که نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی باشی و همان منزلتی که هارون نسبت به موسی داشت، تو نسبت به من داشته باشی؟ یعنی همانطور که وقتی موسی در میان بنی اسرائیل نبود، هارون جانشین و خلیفه او بود، تو هم خلیفه و جانشین من هستی. فقط یک فرق بین تو و هارون می باشد و آن اینکه هارون پیامبر بود و شما پیامبر نیستی. زیرا پس از من پیامبر دیگری نخواهد بود.
دومین حدیث را که از میان احادیث کتاب «خاتمیت» تقدیم می کنیم چنین است:
راوی از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله نقل می کند که حضرت در هنگام جان دادن فرمودند: «... انا خاتم النبیین و اکرم النبیین علی الله عزو جل ...» من خاتم پیامبران و گرامی ترین آنان نزد خدا هستم.
حدیث سوم از نهج البلاغه نقل شده است. امیرالمومنین علی علیه السلام طبق این نقل، در وصف پیامبر اعظم فرمودند: «أرسله علی حین فترة مِن الرُسل و تنازع مِن الألسُن فقِفی به الرُسل و ختم به الوحی ...»؛ خداوند پس از مدتی که پیامبری از طرف خود نفرستاده بود و مردم از دعوت انبیاء دور مانده و گرفتار اختلاف و کشمکش و جنگ بودند، پیامبر گرامی را فرستاد، او را بعد از همه پیامبران قرار داد و وحی و نبوت را بوسیله او ختم کرد.
ما به ذکر همین سه روایت از کتاب مذکور اکتفا می کنیم ولی خواننده ی مشتاق می تواند به کتاب مذکور مراجعه کند و خود شاهد بی پایگی ادعای پوسیده و پاشیده ی بهائیت باشد که با توجیهات واهی ادعایی تجدید نبوت دارند. فماذا بعد الحقّ الّا الضلال.
.................................................................................................................
به طوری كه در آیات قرآن و احادیث اهل بیت (ع) بیان گردیده است، خداوند متعال در زمانهای مناسب پیامبرانی را برای هدایت مردم برانگیخته وهیچ قومی را بدون راهنمای الهی وانگذاشته است.
نوید بعثت پیامبر (ص)
برخی از خصوصیات و نشانههای ظهور آن حضرت در كتب واخبار ادیان پیشین مطرح بوده وبسیاری از اهل كتاب واعراب مشرك نیز با آن آشنائی قبلی داشتند.
قرآن كریم در این زمینه میفرماید:
« الَّذِینَ ءَاتَیْنَهُمُ الْكِتَابَ یَعْرِفُونَهُ و كَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَآءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِیقًا مِّنْهُمْ لَیَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یعلمون» (بقره/146)
«كسانی كه به ایشان كتاب (آسمانی) دادهایم، همان گونه كه پسران خود را میشناسند، او (محمد) را میشناسند و مسلماً گروهی از ایشان حقیقت را نهفته میدارند، و خودشان هم میدانند.»
بعثت،انقلابی بزرگ بر ضد جهل، گمراهی، فساد وتباهی است و سزاوار منت گذاری خداوند ودر بردارنده حكمت وتربیت است:
«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُواْ عَلَیْهِمْ ءَایَتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَالٍ مُّبِینٍ » (آلعمران/164)
«به یقین،خدا بر مؤمنان منّت نهاد (كه) پیامبری از خودشان در میان آنان برانگیخت،تا آیات خود را بر ایشان تلاوت كند و پاكشان گرداند وكتاب وحكمت به آنان بیاموزد، و قطعاً پیش از آن در گمراهی آشكاری بودند.»
حضرت علی (ع) درباره فلسفه بعثت پیامبر خاتم (ص) میفرمایند:
«....خداوند سبحان، برای وفای به وعده خود و كامل گردانیدن دوران نبوّت، حضرت محمّد (ص) را مبعوث كرد؛ و از همه پیامبران پیمان پذیرش نبوت او را گرفته بود، نشانههای او شهرت داشت؛ و تولدش بر همه مبارك بود. در روزگاری كه مردم روی زمین دارای مذاهب پراكنده، خواستههای گوناگون و روشهای متفاوت بودند؛ عدهای خدا را به پدیدهها تشبیه كرده وگروهی نامهای ارزشمند خدا را انكار وبه بتها نسبت میدادند وبرخی به غیر خدا اشاره میكردند. پس خدای سبحان، مردم را به وسیله پیامبر (ص) از گمراهی نجات داد وهدایت كرد واز جهالت رهایی بخشید. سپس دیدار خود را برای پیامبر (ص) برگزید وآنچه نزد خود داشت برای او پسندید واو را با كوچ دادن از دنیا گرامی داشت...»2
آغاز بعثت در غار حرا با نزول آیاتی از سوره مباركه علق همراه بوده است، اما در این كه بعثت در چه زمانی رخ داده است، اختلافنظر وجود دارد و همین باعث اختلاف در زمان نزول قرآن نیز شده است. عدهای بعثت را در 27 رجب میدانند، برخی دیگر آنرا در 17، 18 و یا 24 ماه رمضان می پندارند و عدهای ربیعالاول را ماه مبعث برمیشمارند.
حضرت محمد-ص-
دانشمندان اهل سنّت برای اثبات بعثت در ماه مبارک رمضان به آیات سوره بقره، دخان و قدر استناد نمودهاند، آنان میگویند در قرآن، نامی از رجب و بعثت در آن وجود ندارد. آنچه قرآن بر آن دلالت دارد نزول آن در ماه رمضان و شب قدر می باشد و چون بعثت پیامبر (ص)با نزول قرآن همراه بوده، بنابر این بعثت نیز در ماه رمضان به وقوع پیوسته است.
صاحب كتاب التمهید چنین میگوید:
براساس روایات اهل بیت (علیهم السلام) بعثت در ماه رجب واقع شده است، اما قرآن به عنوان كتاب آسمانی، سه سال بعد از آن بر پیامبر نازل شده است و در این سه سال پیامبر (ص)دعوت مخفیانه داشتند. پس از آن دعوت علنی حضرت آغاز شد. که مقارن با آن نزول پیوسته قرآن هم آغاز گردید.3
شیعه بر این باور است بعثت پیامبر (ص) طبق برخی روایات روز 27 رجب4 پنج سال پس از تجدید بنای كعبه، در سن چهل سالگی آن حضرت اتفاق افتاد. مستند این سخن روایات فراوانی است كه از اهل بیت (ع) به ما رسیده است.
زمانی كه حضرت مانند همیشه در غار حرا واقع در كوه نور مشغول راز ونیاز با معبود خویش بود فرشته وحی از جانب پروردگار نازل میشود وآن حضرت را به خواندن فرا میخواند: ای محمد بخوان، پیامبر فرمود: چه بخوانم؟ پس جبرئیل آیاتی از قرآن را عرضه كرد:
« اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِى خَلَقَ،خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ،اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ، الَّذِى عَلَّمَ بالقلم، عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ » (آیات 1- 5)
«بخوان به نام پروردگارت كه آفرید. انسان را از عَلَق آفرید. بخوان، وپروردگار تو كریمترین است. همان كس كه به وسیله قلم آموخت، آنچه را كه انسان نمیدانست آموخت.»5
همراه اولین نزول وحی ودر لحظه بعثت،حوادثی بزرگ اتفاق افتاد كه از آن جمله میتوان به شنیده شدن صدای نالهای اشاره كرد كه حضرت علی (ع) در باره آن میفرمایند:
«صدای ناله شیطان را در هنگام نزول اولین وحی به آن حضرت شنیدم، عرض كردم یا رسول الله این ناله چیست؟ فرمود: این شیطان است كه چون از اطاعت شدن نا امید شده چنین به ناله درآمده است.»
بهائیت و مسئله خاتمیت
مسلمانان به چه دلیل، اعتقاد به ختم نبوت دارند و بر این مطلب پافشاری می کنند؟ بر چه اساسی می گویند: پس از رسول اکرم صلی الله علیه وآله دیگر به هیچ وجه پیامبری مبعوث نخواهد شد و وحی تشریعی نبوی نخواهد آمد؟ چرا شریعت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله را آخرین شریعت و کتاب آسمانی ایشان یعنی قرآن مجید را آخرین کتاب آسمانی می دانند؟ دهها سال از فعالیتهای بی اساس فرقه ی ضاله و پَست بهائیت می گذرد. آنها قائل به تجدید نبوت، پس از پیامبر اعظم هستند، آیا درست نمی گویند؟ دلیل ما بر ابطال این حرف چیست؟
در این مجال کوتاه می خواهیم اشاره ای اجمالی ولی گویا و متین به پایه ی آن اعتقاد اصیل و سرنوشت ساز اسلامی یعنی «خاتمیت» داشته باشیم.
از عقل تا وحی
خداوند عالم که ربّ العالمین است برای هدایت انسانها برنامه ای حکیمانه و سراسر رحمت و نورانیت، در اختیار آدمیان نهاده است که نام آن «دین اسلام» است. آدمی بوسیله عقل خود و با مدد الهی، اصل وجود پروردگار متعال و نیز بعضی صفات او را به صورت برهانی و متقن، اثبات می نماید.
آنگاه با بررسی و دقت در معجزه ی ارائه شده توسط فرستاده ی الهی یعنی پیامبر، صدق او را درمی یابد. همچنین در تفسیر و پیام فرستاده ی پروردگار یا خلفای آن فرستاده، از عقل برهانی استمداد می جوید ولی همین عقل در خیلی از موارد سکوت می کند. به عبارت رساتر، اذعان به ندانستن می کند و چنین می گوید که «من نظری ندارم و آنچه می دانم از یک گمانه زنی صِرف و حدس احتمالی فراتر نمی رود».
عرض ما این است که یکی از آن موارد این چنینی، همین مسأله خاتمیت است. عقل آدمی می گوید: «هرچند من بعضی از مطالب دینی که اتفاقاً مسائل ریشه ای دین و به عبارت دیگر ورودی های دین می باشند را اثبات می کنم - آن هم بصورت برهانی و یقینی - ولی با این وصف، در مسأله خاتمیت، مثل بسیاری از مسائل دیگر نظری ندارم. یعنی به تنهایی نمی توانم بگویم این دین معیّن یا آن دین مشخص دیگر، دین خاتم است، این پیامبر الهی آخرین پیامبر است. کمااینکه نمی توانم بگویم آن فرستاده خداوند متعال آخرین فرستاده نیست و کتاب او آخرین کتاب نیست».
پس براستی چه باید کرد؟ جواب آن است که اصولاً و منطقاً این مسأله یک مسأله کاملاً «نقلی» یا به قول بعضیها «درون دینی» است. یعنی پاسخ به آن را باید از متن «دین» یعنی کتاب یا سنت اخذ نمود.
چرا که اگر ما مثلاً «دین اسلام» را حقّ می دانیم که قطعاً چنین است، آنگاه این دین، مورد اراده خداوند است. ولی عقل آدمی به اذعان خود عقل جز در موارد بسیار محدود راهی به کشف این اراده یعنی مفاد آن به صورت جزیی ندارد. پس برای دریافت این جزئیات، باید به خود دین یا به عبارت دقیقتر به بیان پروردگار عالم و فرستادگان او و خلفای ایشان که حقانیت آنها را پذیرفته ایم، مراجعه نمود.
هدف این مکتوب کوتاه با صرف نظر از مستند یا مستندات قرآنی خاتمیت رسول اکرم صلی الله علیه وآله بیان چند روایت از انبوه روایات خاتمیت است که با صراحت و روشنی، اعلان می کنند: رسول اکرم، خاتم الانبیاء هستند. مأخذ این مکتوب کتاب «خاتمیت» می باشد که ترجمه یکی از آثار حضرت آیت الله سبحانی- مدظله- می باشد که زحمت این ترجمه، بعهده آیت الله استادی، بوده است.
گفتنی است در این کتاب ارزنده بیش از یکصد و ده حدیث از رسول اکرم و اهل بیت بزرگوار ایشان- علیهم السلام- نقل شده است که ما در اینجا تنها به ذکر چند نمونه از آنها بسنده می کنیم. علاقمندان می توانند به اصل کتاب مراجعه نمایند.
خاتمیت در پرتو نقل
اولین حدیث را از کتاب مذکور و از حضرت رسول صلی الله علیه وآله نقل می کنیم. حدیثی که گفته اند مورد قبول همه ی مسلمین اعم از شیعه و سنی است. هنگامی که رسول گرامی با عده ای از مسلمانها به «غروه ی تبوک» می رفتند امام علی علیه السلام در این هنگام گریست و عرض نمود: دوست دارم که خدمت شما باشم. پیامبر گرامی فرمود:
«اما ترضی أن تکون مِنّی بمنزلة هارون مِن موسی إلّا أنّه لانبیّ بعدی»؛ آیا راضی نیستی که نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی باشی و همان منزلتی که هارون نسبت به موسی داشت، تو نسبت به من داشته باشی؟ یعنی همانطور که وقتی موسی در میان بنی اسرائیل نبود، هارون جانشین و خلیفه او بود، تو هم خلیفه و جانشین من هستی. فقط یک فرق بین تو و هارون می باشد و آن اینکه هارون پیامبر بود و شما پیامبر نیستی. زیرا پس از من پیامبر دیگری نخواهد بود.
دومین حدیث را که از میان احادیث کتاب «خاتمیت» تقدیم می کنیم چنین است:
راوی از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله نقل می کند که حضرت در هنگام جان دادن فرمودند: «... انا خاتم النبیین و اکرم النبیین علی الله عزو جل ...» من خاتم پیامبران و گرامی ترین آنان نزد خدا هستم.
حدیث سوم از نهج البلاغه نقل شده است. امیرالمومنین علی علیه السلام طبق این نقل، در وصف پیامبر اعظم فرمودند: «أرسله علی حین فترة مِن الرُسل و تنازع مِن الألسُن فقِفی به الرُسل و ختم به الوحی ...»؛ خداوند پس از مدتی که پیامبری از طرف خود نفرستاده بود و مردم از دعوت انبیاء دور مانده و گرفتار اختلاف و کشمکش و جنگ بودند، پیامبر گرامی را فرستاد، او را بعد از همه پیامبران قرار داد و وحی و نبوت را بوسیله او ختم کرد.
ما به ذکر همین سه روایت از کتاب مذکور اکتفا می کنیم ولی خواننده ی مشتاق می تواند به کتاب مذکور مراجعه کند و خود شاهد بی پایگی ادعای پوسیده و پاشیده ی بهائیت باشد که با توجیهات واهی ادعایی تجدید نبوت دارند. فماذا بعد الحقّ الّا الضلال.
.................................................................................................................
[1] - لغتنامه دهخدا، واژه بعثت.
[2] - نهجالبلاغه؛ ترجمه محمد دشتی، ص 39، خطبه اول
[3] - معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ج1، ص 81 و 82
[4] - سبحانی، جعفر؛ فروغ ابدیت، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1373، ج 1،ص 233
[5] - ابن هشام، سیره ابن هشام، ج 1، ص 236.
احزاب 56