محمد ايماني
جام جهاني و گوي شيشه اي
کد خبر : ۶۸۱۳
1-دوشنبه اي كه سپري شد، در حاشيه نشست گروه 20، خبرنگاران از رئيس جمهور آمريكا پرسيدند سرنوشت پرونده افغانستان و وعده خروج 5ساله از افغانستان چه مي شود؟ پاسخ اوباما اين بود: «من گوي شيشه اي ندارم كه پاسخ شما را بدهم. اكنون بحث و جدل ها در خصوص افغانستان اين است كه يا ما برخيزيم و بلافاصله اين كشور را ترك كنيم زيرا هيچ شانسي براي حصول نتيجه مثبت در افغانستان ديده نمي شود يا اينكه به طور نامحدود در افغانستان بمانيم. سياست چيزي بين اين دو است]!؟[ تاريخ ژوئيه 2011 براي خروج سربازان از افغانستان به اين معنا نيست كه آمريكا ناگهان چراغ ها را خاموش خواهد كرد و اجازه خواهد داد كه درهاي پشت سرش بسته شوند». اين جملات در حالي ادا شد كه نظاميان اشغالگر در زمينه افزايش تلفات خود ركورد شكسته بودند و طي 6ماهه اول سال ميلادي 2010، تعداد كشته هاي آنها به 210 نفر رسيده بود.
اوباما در حالي چنين گنگ با خبرنگاران سخن مي گفت كه چند روز پيش ژنرال چهار ستاره استنلي مك كريستال را به عنوان «ژنرال ياغي» از فرماندهي نيروهاي ناتو و ائتلاف اخراج كرده بود. اكنون ژنرال مك كريستال، ياغي تر از طالبان به نظر مي رسيد كه بي پروا و گستاخانه سياست هاي اوباما را در افغانستان به هم كوبيده و گفته بود «ترسوها در كاخ سفيد نشسته اند. كساني چون جوبايدن معاون رئيس جمهور، دلقك و حيوان هايي زخم خورده هستند. بحران افغانستان را با فرمول هاي غربي نمي توان حل كرد. وقتي با اوباما ملاقات كردم، او اصلا شناختي از من نداشت و از بحران افغانستان سردر نمي آورد. ملاقات با او مأيوس كننده بود.» به گفته «رابرت گيبس» سخنگوي كاخ سفيد «ژنرال مك كريستال اشتباه بدي را مرتكب شد، اوباما از اقدام او عصباني است. بايد اوباما را مي ديديد كه چه قدر عصباني است.» و به تعبير رابرت گيتس وزير كاركشته دفاع «من مصاحبه مك كريستال را با نگراني خواندم، او اشتباه جدي و بزرگي را مرتكب شد.»
2-شوراي امنيت با پيگيري آمريكا از اوت 2006 (مرداد1385) تا 10 ژوئن 2010 (20خرداد 1389) پنج قطعنامه با شماره هاي نسبتا رند 1696، 1737 (دسامبر 2006-آذر85)، 1747 (مارس 2007-اسفند86)، 1803 (مارس 2008-اسفند 87) و 1929 (20 خرداد 1389) عليه ايران صادر كرده است و اين غير از بيانيه هاي 1835 و 1887 است. مي گويند قوي ترين دليل براي يك شيء، وجود آن شيء است. اين مطلب اساسا نياز به استدلال ندارد كه قطعنامه هاي مذكور در طول 4 سال اخير و به عبارتي در طول سه دهه گذشته، راه به جايي نبرده هيچ كه نقش مشوق و محرك براي پيشرفت هاي مضاعف ايران را نيز ايفا كرده است. اما استدلال ديگري در ميان است كه دلالت هاي مهمي را با خود دارد. از قطعنامه شماره 1696 تا قطعنامه شماره 1929 چه قدر فاصله است؟ شوراي امنيت در مدت كمتر از 4سال 233 قطعنامه صادر كرده است يعني به طور متوسط سالي 58 قطعنامه، يا به عبارتي، هر ماه 5قطعنامه. يعني شوراي امنيت هر 6روز يك قطعنامه هوا كرده است تا گرهي از كار آمريكا و انگليس و صهيونيسم بين الملل بگشايد.
نتيجه چيست؟ آيا گرفتاري هاي آمريكا و هم پيمانانش در قبال افغانستان يا فلسطين و عراق و لبنان كم شده است؟ اين گرفتاري ها نه تنها كم نشده اند بلكه بيماري هاي صعب العلاج جبهه غرب عود هم كرده است. عراق اكنون مشخصا در جبهه متحدان استراتژيك ايران قرار دارد. كار اسرائيل با فلسطين هم به آنجا كشيده كه ديوانه وار و هراسان، بي آبرويي آتش گشودن به كاروان كمك هاي غذايي و دارويي بين المللي را به جان مي خرد يا آن افتضاح بين المللي را در ترور المبحوح در دوبي به بار مي آورد. اكنون اين تركيه سكولاريزه و آتاتوركي عضو ناتو است كه ساز معارضه با اسرائيل و آمريكا مي زند و عملا در بلوك اسلامي كه ايران عضو شاخص آن است، مي ايستد. از ديگر سو عمق استراتژيك نفوذ ايران نه فقط در ونزوئلا و بوليوي (حياط خلوت آمريكا) بلكه به كشور قدرتمندي چون برزيل گسترش يافته است. ايران در همين دو سه ماه اخير، قدرت ديپلماتيك خود را در حد فاصل تهران (بيانيه تهران) و نيويورك (كنفرانس بازنگري ان پي تي و بيانيه ضداسرائيلي و ايران مدار آن) به رخ كشيد. اسلامگرايان عراق و تركيه و فلسطين و لبنان كه سر به شورش گذاشته اند. لولاداسيلوا نيز كه هم مسير روساي جمهوري ونزوئلا و بوليوي شده و شورشي محسوب مي شود. آن هم از ژنرال مك كريستال كه علنا ياغي به حساب مي آيد و به قول بي بي سي، در فضاي تحت فشار «گل به دروازه خودي مي زند». آيا با مزاج ليّن و قريحه خوش! شوراي امنيت كه به ركورد صدور يك قطعنامه كاغذي در 6 روز رسيده، مي توان اين شورش و انقلاب جهاني را فرو نشاند؟ يك ژنرال 4ستاره مهاجم، پرسابقه و كارآزموده چه قدر بايد تحت فشار بوده باشد كه به دروازه خودي گل بزند و اراجيف بار اوباما و جوزف بايدن كند؟ اين را تماشاگران جام جهاني فوتبال بهتر از هر كس ديگري درك مي كنند. آيا اسب هاي درشكه به سربالايي نرسيده اند كه همديگر را گاز مي گيرند؟ رشته امور چه قدر بايد از دست سياستمداران آمريكا در رفته باشد كه 20روز پس از صدور قطعنامه عليه ايران، لئون پانتا رئيس سازمان سيا و مايكل مولن رئيس ستاد مشترك ارتش آمريكا و... مانند يك گروه اركستر منظم اين ترجيع بند را تكرار كنند كه «تحريم ها ايران را متوقف نخواهند كرد».
3- تيم اوباما، كلينتون، گيتس و پانتا به ويژه مقابل ايران در حال تلو تلو خوردن هستند. اوباما و تيم وي با ژست سياستمداران زيرك و توانمند كه بر امور تسلط دارند و صاحب سبك و استراتژي هستند، پا به ميدان گذاشتند اما 18 ماه پس از رونمايي دولت جديد، به نظر مي رسد، هر چرخ سياست و ديپلماسي و استراتژي آمريكا رو به يكي از 4 جهت اصلي دارد و به جاي هم افزايي نيرو در حال فرسايندگي و گريز از مركز است. اكنون در سياست آمريكا نه «استحكام» و «انسجام» ديده مي شود و نه سردرگمي آن اجازه مي دهد تا كسي خيال كند پشت فرمان اين سياست، راننده با فراستي هم وجود دارد.
لابي هاي سرمايه و قدرت، و اتاق فكرهاي سياست در آمريكا پس از يك دهه جنگ سخت و آشكار و نشان دادن مشت چدني بر اين راهبرد توافق كردند كه مشت چدني را جز بر اعتبار و آبرو و اقتدار خويش نكوبيده اند، بنابراين بايد جنگ نرم- خدعه و فريب- پيشه كرد و دستكش مخملين پوشيد. اما آنچه طي يك سال اخير از هيئت حاكمه آمريكا و هم پيمانان اروپايي آنها ديده مي شود، جز نقض غرض نيست. قرباني كردن شبكه خاكستري و نيمه مخفي- كه طي 20 سال در ايران دست و پا كرده بودند- در آشوب خياباني و كودتاي مخملي، دست يازيدن به سياست سبعانه ترور، ربودن افتضاح آميز اتباع ايراني، صدور قطعنامه خصمانه تحريم اقتصادي عليه ملت ايران، مانور تبليغاتي روي گزينه حمله نظامي و تهديد به حمله اتمي از سوي اوباما به وضوح نشان مي دهد او بد آورده است. كدام نشانه حقارت آميزتر از اين كه آمريكا گروهك مرده و تروريستي منافقين را دوباره زير پر و بال مي گيرد و از آن سو دستگاه اطلاعاتي فرانسه- ايستگاه نيابتي سيا در پاريس- سران همين گروهك را وادار مي كند تا در كنار جان بولتون و خوزه ماريا ازنار با لباس و بادكنك بنفش، در تاورني پاريس بالماسكه راه بيندازند؟! معناي اين «بنفش» جز اين است كه آن بالماسكه «سبز» از خاصيت افتاده و با نقاب سبز ديگر نمي توان از پس جمهوري اسلامي برآمد؟ مقاله اخير فريد زكريا (از مشاوران دولت اوباما) در واشنگتن پست كه در اردوگاه ضدانقلاب آشوب برپا كرد و از مرگ جريان سبز در برابر اقتدار و محبوبيت جمهوري اسلامي خبر مي داد، همين را شهادت مي دهد.
بندهاي اين نوشتار را مي توان تا 4 و 5 و 6 ادامه داد. اما آنچه در بحبوحه اين كارزار پيروز جبهه خودي در برابر جبهه دشمن شايسته تأكيد و يادآوري است، عنايت به تداوم جنگ و پيچيدگي ها و ظرافت هاي آن است. خيال پايان جنگ يا مواجهه آسان طلبانه با پيچيدگي هاي آن مي تواند صحنه جنگ مغلوبه احد را بازسازي كند. به يقين فتنه سال 88 مرد و با اين چهره ديگر سر بلند نخواهد كرد. اما فتنه گران اصلي كه همان دشمنان شماره يك ملت ايران در جبهه استكبار هستند و هر از چند گاهي بازيگراني را در داخل به بازي مي گيرند، سر جاي خود هستند. دشمن شماره يك و نشان شده هاي خيانتكار آنها نبايد در غوغا و غبار مجادلات كم مايه گم شوند يا «رفقا» و «رقبا» جاي دشمنان و سرپنجه هاي آنان نشانده شوند.
بايد قاطع و شجاعانه در ميان ميدان حاضر بود. هيچ عرصه اي نبايد از اين شجاعت و قاطعيت خالي بماند. در برابر دشمنان و بدخواهان بايد كه سرسخت و نفوذناپذير بود. اما اين دليري و سرسختي و مجاهدت و عزم و اهتمام هيچ مباينتي با «صبر» و «بصيرت» ندارد كه عين آن است. بصيرت است كه به شجاعت جهت و هويت مي دهد و صبر است كه به دليري رنگ و بوي ايمان و اطاعت مي بخشد. اين «مصلحت» معطوف به «تكليف» است كه اصولگرايي تراز ولايت را از انواع جزميت هاي ايدئولوژيك فاشيستي و ليبراليستي و كمونيستي و سلفي و طالباني و خوارجي ممتاز مي كند. اصولگرايي تراز ولايت است كه تصلب در آن راه ندارد و انعطاف را چاشني «پيش روندگي مدام» مي كند تا چون آب، سختي سنگ را بشكافد و سر برآرد. و همين اصولگرايي است كه از جنگ و صلح و قيام و قعود ائمه مظلوم شيعه به عزت جهاني امروز رسيده و اين تازه طليعه ماجراست تا صبح دولت حق حضرت بقيه الله الاعظم(عج) بدمد.
فضيلت هايي چون «1-شجاعت و قاطعيت و عزم 2-بصيرت 3-اتقان و سداد (استحكام انديشه و عمل) 4-صبر و تحمل 5- حزم و مصلحت و دورانديشي 6-وحدت مبتني بر اخوت و الفت و همدلي 7-عدالت و انصاف 8-مرزبندي و سخت گيري با دشمن» را بايد به تأسي از اولياي شيعه در نقطه اعتدال به هم رساند. جمع اين فضايل و اصول، تكليف هميشگي اصولگرايان است و در كوران فتنه هاي پيچيده، تكليف مضاعف آنها. انسان جاهل است كه به تعبير اميرمؤمنان «او را نمي بيني مگر در افراط و تفريط». انسان بصير چون با شاخص ولايت ره مي سپارد، نه كندروي مي كند و نه تندروي، نه عقب مي ماند و نه پيش مي افتد. با عمل خويش ميدان مانور مولا را وسعت مي دهد نه اينكه مضيقه فراهم كند. چنين با ظرافت و دقت- و استوار- قدم از قدم برداشتن، سخت اما شيرين است. چنين قدم هايي بود كه امروز ابرقدرت ها را به خاك مذلت نشانده است. و اين قدم هاي ظريف است كه نگذاشت فتنه گران ياغي و ستمگر، مظلوم جلوه كنند، آن گونه كه برنامه داشتند. در هيچ صحنه اي «اشدّاء علي الكفار رحماء بينهم» را نبايد از خاطر برد. آنها كه مؤمن تر و اصولگراترند در مراعات و پاييدن ضعيف ترها، مسئول ترند. شكر اخلاص بيشتر، فروتني و دستگيري فكري و عاطفي ديگران است، نه پراكندن آنها. وحدت زيرپرچم ولايت بي بديل ترين ارزش هاست.
و سرانجام اينكه:
صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند
بر اثر صبر نوبت ظفر آيد