۰۹ تير ۱۳۸۹ - ۱۱:۵۳
خاطره اي از ساده زيستي معصومه ابتكار

از يك كاسه لوبيا در شام عروسي تا ده قلم غذا در باغ الهيه

عروسی آقای سید محمد هاشمی و خانم ابتكار بود.كه اخیراً هم عروسی پسر بزرگشان آقاعیسی بود. آن آقایی كه تماس اول را می‌گیرد آقای بیطرف بود و با آقای میردامادی مسأله را مطرح می‌كند و ایشان هم از آقای محمد هاشمی صحت قضیه را جویا می‌شوند.
کد خبر : ۶۷۵۳
"صراط" - "عباس عبدی" به تازگی در گفت و گویی ساده زیستی برخی از دوستانش در اوایل انقلاب را از روی ریا و ظاهر سازی دانسته و می گوید: یكی از افرادی كه در دولت قبل در سطح وزیر و معاون رییس‌جمهور بود در همان سال‌ها ازدواج كرد. با اینكه دختر و پسر از خانواده مرفهی بودند، اما عروسی را در منزل یكی از دوستان برگزار كردند (البته آن موقع رسم بود كه عروسی‌ها در مسجد برگزار می‏شد) شب قبل از عروسی یكی از دوستان دیگر كه بعداً هم وزیر شد، با دوست دیگری تماس می‌گیرد كه شنیده‌ام فلانی می‌خواهد در عروسی خود چلوكباب (البته از نوع كوبیده و نه برگ!!) بدهد، آیا راست است؟ وی هم اظهار بی‌اطلاعی می‌كند و قرار می‌شود موضوع را پیگیری كند. به داماد زنگ می‌زند كه شنیده‌ام می‌خواهی چلوكباب بدهی، آبروریزی می‌شود، بهتر است خورش بدهی. فردا شب كه عروسی بود، همه منتظر شام بودیم كه یك كاسه لوبیا و یك قاشق سهم هركس برای شام بود!! داماد بیچاره از ترس اینكه آبروریزی نشود لوبیا را ترجیح داده بود! البته اخیراً كه پسر آن خانم و آقا عروسی داشت به رسم یادبود عروسی پدر و مادرش یك مقدار لوبیا هم در كنار ده‌ها قلم غذای دیگر به میهمانان خود كه در بهترین باغ الهیه بود تقدیم كرد تا جبران بخشی از مافات شود!!

عبدی اما در انتهای گفت وگو با این بهانه که برای جذاب کردن این خاطره لازم است اسامی افراد هم ذکر شود می گوید: ابتدا بهتر دانستم كه خاطره بدون نام باشد اما برخی دوستان اصرار كردند كه با نام جذاب‌تر است لذا اضافه می‌كنم كه عروسی آقای سید محمد هاشمی و خانم ابتكار بود.كه اخیراً هم عروسی پسر بزرگشان آقاعیسی بود. آن آقایی كه تماس اول را می‌گیرد آقای بیطرف بود و با آقای میردامادی مسأله را مطرح می‌كند و ایشان هم از آقای محمد هاشمی صحت قضیه را جویا می‌شوند. البته دو سال بعد آقای هاشمی جبران كرد و تعدادی از دوستان را دعوت خصوصی كرد و با جوجه‌كباب و چلوكباب (هم برگ و هم كوبیده!) جبران گذشته كرد كه برخی از افراد برای اولین بار بود كه جوجه‌كباب می‌خوردند. البته نه اینكه فكر كنید فقیر بودند، نه، بلكه انقلابی بودند.



مطلب فوق در يكي از هفته نامه هاي توقيف شده به چاپ رسيده بود .