صراط - در مقاله با عنوان جنگ نرمِ «شواليه هاي سكولار» با «سلحشوران مسلمان» در عالم هنر ، پیام فضلی نژاد، پژوهشگر کیهان، به بازخوانی مافیای سینما، جنگ نرم با هنر متعهد و ماجرای دادگاه فرجالله سلحشور میپردازد.
.........................................................................................................................................
سكولاريسم به هيچ روي، تاب و توان تحمل اصول گرايي اسلامي را ندارد. براي همين اصلاح طلبان از هر روزنه و فرصتي براي «عمليات سياه رسانه اي» عليه اصولگرايان بهره مي گيرند. حالا «شواليه هاي سكولار» به جنگ نرم با «سلحشوران مسلمان» در عالم هنر آمده اند و مي خواهند با ترور شخصيت آنان، دستاوردهاي «هنرمندان متعهد» را نزد مخاطبان جهاني شان بي اعتبار سازند؛ چون براي اصلاح طلبان «زايش فرهنگي اصول گرايي» حتي خطرناك تر از اقتدار سياسي آن است. از اين رو «فرهنگمردان» را نيز مانند «سياستمداران» دشمن خويش مي پندارند و عليه شان دست به توطئه مي زنند. گرچه هر پروژه جنگ رواني، دير يا زود، دست طراحانش را رو مي كند، اما اين بار خيلي زود چنين اتفاقي افتاد. چرا چنين قضاوت مي كنيم؟
اول؛ يادمان نرود كه اصلاح طلبان چه بر سر «هنراسلامي» آوردند. ايدئولوژي اصلاحات براي بسط سكولاريسم، همواره از يك مخزن فرهنگي سازمان يافته تغذيه مي كرد و از اين رهگذر، به تدريج تمام عرصه هاي افكار عمومي را به تسخير خود درآورد. رسانه، سينما و هنر ابزار تسخير ذهن ها بود، نه ابزار تعالي شهروندان و براي اين كار، اصلاح طلبان نه فقط سينماگر و بازيگر، بلكه فقيه و مجتهد نيز در اختيار داشتند. مثلا شيخ «يوسف صانعي» كه امروز با سران فتنه سبز همراه است، سال 1378 با صدور فتوايي جواز «نمايش زن مسلمان بي حجاب در سينما و تلويزيون» را مي داد و رقص جوانان با موسيقي پاپ را مانند «غسل نشاط» مستحب مي شمرد؛ شيخ «اسدالله بيات» كه حتي فلسفه حكومت ولايي را انكار مي كند، سال 1379 فعاليت خوانندگان زن مانند «گوگوش» و «تك خواني زن» را بلااشكال مي دانست؛ شيخ «حسين موسوي تبريزي» كه فقيه اصلاح طلبان شده است، سال 1380 از «سيما بينا» ستايش مي كرد و جواز تماشاي فيلم هاي اروتيك را مي داد. لطفا اين فضا را در ذهن تان مجسم كنيد، پيوندهاي هنر سكولار و سياست ليبرال با يكديگر را ببينيد و در كنارش، فيلم هاي آن روزها را هم به ياد آوريد؛ آن وقت قدر « هنرمندان متعهد» را خواهيم دانست. «محسن مخملباف» كه اكنون در قلب اپوزيسيون برانداز جاي دارد، «تست دموكراسي» را مي ساخت تا از بيانيه هاي سياسي «حزب مشاركت ايران» نسخه اي تصويري بسازد. «بهرام بيضايي» كه عضويتش در فرقه ضاله بهائيت را تكذيب نكرده است، فيلم «سگ كشي» را روي پرده سينماها آورد تا با ايماء و اشاره هاي هنري، دستاوردهاي انقلاب را به سخره بگيرد يا «تهمينه ميلاني» كه در خيال خود سرآمد شواليه هاي فمينيست بود، با فيلم «نيمه پنهان» گرچه آبروي فيلم و فيلم سازي را برد، اما اصلاح طلبان را به سبب مشاركت در انقلاب فرهنگي به توبه از گذشته شان فرا مي خواند.
دوم؛ يادمان نرود كه شواليه هاي سكولار چگونه اقتدار قوه قضائيه را به بازي گرفتند. سال 1380 علائم خطر پروژه «عمليات سياه» در سينماي ايران به اوج خود رسيد. «تهمينه ميلاني» در مظان اتهام «ارتباط با بيگانگان» و «اقدام عليه امنيت ملي» قرار گرفت. ظن قوي اين بود: اين كارگردان سينما از اعضاء يك گروهك تروريستي براي ساخت فيلم هايش خط مي گيرد. بازداشت ميلاني، هياهويي آفريد و ابتدا قوه قضائيه بر ادامه قرار بازداشت پاي فشرد. وقتي ميلاني در زندان اوين بود، به ديدار يك مقام بلندپايه قضايي رفتم و او مجازات اتهامات اين سينماگر را در حد احكامي چون «حبس ابد» و «اعدام» مي دانست. قاضي پرونده، شهيد حسن مقدسي در دادگاه انقلاب نيز مي گفت تحقيقات امنيتي به احراز و اثبات اين اتهامات خواهد انجاميد. سپس در جلسه «كميسيون حقوق بشر اسلامي» پيرامون بررسي اين موضوع شركت كردم؛ كميسيوني كه رئيس آن آقاي «حسن ضيايي فر» بود. كميسيون، دامنه پرونده اتهامي و ادله مدعي العموم را چنان وسيع و نافذ مي دانست كه خود را از كمك به «تهمينه ميلاني» عاجز مي ديد، اما مافياي اصلاح طلبان در سينماي ايران (كه «اتحاديه تهيه كنندگان و توزيع فيلم ايران» مظهرش بود) با ايجاد يك كمپ فشار رسانه اي براي آزادي «تهمينه ميلاني» كوشش كرد. امروز ديگر كسي از سرنوشت آن پرونده قضايي جنجالي كه 5 سال بلاتكليف روي ميز ماند، نمي پرسد يا براي بسياري، هنوز روشن نيست كه چگونه فيلم «پارتي» كه با حكم قاضي دادسراي مبارزه با مفاسد اجتماعي يك هفته توقيف شد، دوباره روي پرده رفت؟ مافياي اصلاح طلبان در سينما براي مبارزه با قانون، مي خواستند قوه قضائيه را از حوزه هنر و سينما خلع يد كنند.
سوم؛ يادمان نرود كه كدام سينماگران از «منشور هنر متعهد» دفاع كردند. اگر سكولارها «شواليه» داشتند، اصولگرايان نيز «سلحشور» داشتند. («شواليه» و «سلحشور» معنايي مترادف با يكديگر دارند.) چه هنرمندان بسياري كه در آن غوغاي عصر اصلاحات، همان هنگام كه اقتدار قانوني دادگستري براي مبارزه با اباحه گري فرهنگي تضعيف مي شد، سلحشورانه و دليرانه به «منشور هنر متعهد» وفادار ماندند. در برابر آن موج سهمگين اباحه گري، روياروي «مكتب سينماگران سياه» و مقابل «مافياي سينماي ايران» ايستادند و حتي براي جذب مخاطب، تن به حيله هاي مشتي سينماگر سكولار ندادند. «فرج الله سلحشور» يكي از سخنگويان برجسته «هنر متعهد» در عصر اصلاحات بود كه منشورش را امام خميني(ره) چنين ترسيم كرد: «تنها هنري مورد قبول قرآن است كه صيقل دهنده، اسلام ناب محمدي(ص)، اسلام فقراي دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميت ها باشد. هنري زيبا و پاك است كه كوبنده سرمايه داري مدرن و نابود كننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومايگي، اسلام مرفهين بي درد، و در يك كلمه اسلام آمريكايي باشد.» سلحشور از رهگذر جنجال ها و هياهوها و تبليغات رسانه اي به شهرت نرسيد، بلكه گام به گام با اخلاص پله هاي ترقي را پيمود تا ميراثي ارزنده بيافريند و پخش سريال «يوسف پيامبر» اوج طلوع دلنواز يك هنرمند قرآني بود.
از اين رو، «ولي امر مسلمين جهان» كه سرآمد هنرشناسان و زيباشناسان هستند، در اقدامي نادر و براي تجليل از هنر متعهد، عوامل ساخت سريال را به حضور پذيرفتند تا بر تلاش و اخلاص سلحشور و همكارانش قدر بگذارند.
چهارم؛ يادمان نرود كه مافياي سينما مدام عليه هنرمندان متعهد توطئه مي كند. اين مافيا، يك تكه از پازل اصلاح طلبان است كه همچنان به حياتش ادامه مي دهد و براي تحقق اهداف سياهش مي كوشد تا همه را بازي دهد. براي همين، گاهي نهادها و شخصيت هايي كه از آنان انتظار نمي رود، ناخواسته در زمين مافيا توپ مي زنند. همان مافيايي كه «تهمينه ميلاني» را از زندان نجات داد، حالا در خيال زنداني كردن «فرج الله سلحشور» است؛ چون او بارها در برابر آنان ايستاد و عليه فساد در سينما سخن گفت. مثلا وقتي «خانه سينما» در مسير اجراي پروژه «مبادلات مردم به مردم» وزارت خارجه آمريكا قرار گرفت و مديران ضد ايراني «سينماي هاليوود» را به ايران آورد،سلحشور به ميدان آمد و گفت «مافياي سياسي و اقتصادي سينماي ايران را افشا مي كنم.» همين كافي بود تا با شكايتي او را به «دادسراي كاركنان دولت» فراخوانند، براي اينكه بفهمد قبل از هرگونه افشاگري بايد عواقب سخنانش را بداند! سپس رسانه هاي اصلاح طلب، مانند روزنامه «اعتماد»، پروژه ترور شخصيت كارگردان «يوسف پيامبر» را كليد زدند و رسانه هاي ضدانقلاب خارج كشور نيزبه سرعت با آنان هم داستان شدند، اما نزد مافيا انگيزه هاي پنهاني قدرتمند ديگري هم وجود داشت. «سيد حسن نصرالله» به سلحشور مي گفت شما خباثت اجداد بني اسرائيل را به زيبايي فاش كرديد و براساس ارزيابي «وزارت امور خارجه ايران» نيز پخش سريال «يوسف پيامبر» سبب اقبال فراوان جهانيان به انقلاب اسلامي شده است. ناگهان چهره اي ناشناس عليه سلحشور به ميدان آمد و مدعي شد كه ايده فيلمنامه «يوسف پيامبر» از آن اوست. او ابتدا در دادسراي كاركنان دولت شكايت كرد، اما قرار منع تعقيب سلحشور صادر گشت. سپس به قرار اعتراض كرد و پرونده براي اظهارنظر به دادگاه ارجاع شد؛ دادگاهي كه بايد متعرض راي آن شويم چون با تشكيل «هيئت كارشناسي» در واقع به ماهيت پرونده ورود كرد؛ در حالي كه فقط بايد درباره قرار «منع تعقيب» اظهارنظر مي نمود، اما از چارچوب صلاحيت خود خارج شد. هيئت كارشناسي اي كه بايد متعرض به شأنيت و عملكرد آن شويم، چون استدلال هاي عجيب و غريبي عليه سلحشور ساخت و شگفت انگيزتر از همه كسي استفاده از عنوان «رئيس هيئت كارشناسي» (در عالم حقوق عنواني با نام «رئيس» هيئت نداريم) هم به جاي وكيل مدافع شاكي نشست و هم به جاي قاضي. او در «خبرگزاري شهر» (وابسته به شهرداري تهران) عليه سلحشور يك جنگ رواني گسترده راه انداخت و به دروغ گفت كه كارگردان سريال «يوسف پيامبر» به 3 سال زندان و 15 ميليارد ريال جريمه محكوم شد! (1) وقتي در مقام تصحيح اين اظهارات بي پايه برآمد، كار را خرابتر كرد و گفت كه من فقط قانون را شرح داده ام،(2) در حالي كه وظيفه كارشناس فقط اظهارنظر فني درباره مسائل تخصصي آن صنف است، نه شرح قانون و صدور حكم به جاي قاضي- راي غيرقطعي دادگاه - كه از قضاء دوباره به دادسرا جهت تحقيقات ارجاع شده است - توسط شاكي در اختيار خبرگزاري «ايلنا» (ارگان رسانه اي اصلاح طلبان) قرار مي گيرد و «ايلنا» هم در اقدامي غيرقانوني با نشر نسخه اي از دادنامه، خبر محكوميت كارگردان «يوسف پيامبر» را اعلام كرد (3) پس از آن يك پروژه هماهنگ رسانه اي كليد خورد تا براي ترور شخصيت سلحشور، از او چهره يك «سارق هنري» را بسازند. سايت «تابناك» پروژه خود را به جايي رساند كه با انتشار يادداشتي در حمايت از شاكي، «ذات سلحشور» را خراب دانست؛ مثل ذات حاكمان معبد آمون. (4) رسانه هايي كه پياپي به دروغ دم از حقوق شهروندي مي زنند، برخلاف نص صريح قانون، راي غيرقطعي دادگاه را منتشر مي سازند.
پنجم؛ يادمان نرود كه «ترور شخصيت» بخشي از پروژه جنگ نرم است؛ مثل ترورهاي آكادميك، اما پروژه ترور شخصيت كارگردان سريال «يوسف پيامبر» پيش از آنكه او را به دام بياندازد، طراحانش را گرفتار كرد.
عضو هيئت كارشناسي ، خود متهم به استفاده از عنوان رئيس هيئت كارشناسي و نشر اكاذيب عليه كارگردان «يوسف پيامبر» است، رسانه هاي اصلاح طلب، خود متهم به سرپيچي از نص صريح قانون و در مظان اتهام ايراد تهمت و افترا به سلحشور هستند. راي غيرقطعي دادگاه، متضمن ايراداتي است كه نقض آن هم ضروري و هم محتمل به نظر مي رسد. اين فرجام جنگ نرم «شواليه هاي سكولار» با «سلحشور مسلمان» است. گرچه هر پروژه جنگ رواني، دير يا زود، دست طراحانش را رو مي كند، اما اين بار خيلي زود چنين اتفاقي افتاد.
يادداشت ها:
1- «سلحشور به 3 سال زندان و 15 ميليارد ريال محكوم شد»، خبرگزاري شهر، 12 خرداد 1389، كد خبر: 17481
2- «توضيح رئيس هيئت كارشناسي پرونده سلحشور»، خبرگزاري شهر، 13 خرداد 1389، كد خبر: 17559
3- «سلحشور در دادگاه محكوم شده است»، خبرگزاري ايلنا، 15 فروردين 1389، كد خبر: 115183
4- «كارگرداني كه حاكم معبد آمون شده بود»، سايت تابناك، 4 ارديبهشت 1389، كد خبر: 94592
اول؛ يادمان نرود كه اصلاح طلبان چه بر سر «هنراسلامي» آوردند. ايدئولوژي اصلاحات براي بسط سكولاريسم، همواره از يك مخزن فرهنگي سازمان يافته تغذيه مي كرد و از اين رهگذر، به تدريج تمام عرصه هاي افكار عمومي را به تسخير خود درآورد. رسانه، سينما و هنر ابزار تسخير ذهن ها بود، نه ابزار تعالي شهروندان و براي اين كار، اصلاح طلبان نه فقط سينماگر و بازيگر، بلكه فقيه و مجتهد نيز در اختيار داشتند. مثلا شيخ «يوسف صانعي» كه امروز با سران فتنه سبز همراه است، سال 1378 با صدور فتوايي جواز «نمايش زن مسلمان بي حجاب در سينما و تلويزيون» را مي داد و رقص جوانان با موسيقي پاپ را مانند «غسل نشاط» مستحب مي شمرد؛ شيخ «اسدالله بيات» كه حتي فلسفه حكومت ولايي را انكار مي كند، سال 1379 فعاليت خوانندگان زن مانند «گوگوش» و «تك خواني زن» را بلااشكال مي دانست؛ شيخ «حسين موسوي تبريزي» كه فقيه اصلاح طلبان شده است، سال 1380 از «سيما بينا» ستايش مي كرد و جواز تماشاي فيلم هاي اروتيك را مي داد. لطفا اين فضا را در ذهن تان مجسم كنيد، پيوندهاي هنر سكولار و سياست ليبرال با يكديگر را ببينيد و در كنارش، فيلم هاي آن روزها را هم به ياد آوريد؛ آن وقت قدر « هنرمندان متعهد» را خواهيم دانست. «محسن مخملباف» كه اكنون در قلب اپوزيسيون برانداز جاي دارد، «تست دموكراسي» را مي ساخت تا از بيانيه هاي سياسي «حزب مشاركت ايران» نسخه اي تصويري بسازد. «بهرام بيضايي» كه عضويتش در فرقه ضاله بهائيت را تكذيب نكرده است، فيلم «سگ كشي» را روي پرده سينماها آورد تا با ايماء و اشاره هاي هنري، دستاوردهاي انقلاب را به سخره بگيرد يا «تهمينه ميلاني» كه در خيال خود سرآمد شواليه هاي فمينيست بود، با فيلم «نيمه پنهان» گرچه آبروي فيلم و فيلم سازي را برد، اما اصلاح طلبان را به سبب مشاركت در انقلاب فرهنگي به توبه از گذشته شان فرا مي خواند.
دوم؛ يادمان نرود كه شواليه هاي سكولار چگونه اقتدار قوه قضائيه را به بازي گرفتند. سال 1380 علائم خطر پروژه «عمليات سياه» در سينماي ايران به اوج خود رسيد. «تهمينه ميلاني» در مظان اتهام «ارتباط با بيگانگان» و «اقدام عليه امنيت ملي» قرار گرفت. ظن قوي اين بود: اين كارگردان سينما از اعضاء يك گروهك تروريستي براي ساخت فيلم هايش خط مي گيرد. بازداشت ميلاني، هياهويي آفريد و ابتدا قوه قضائيه بر ادامه قرار بازداشت پاي فشرد. وقتي ميلاني در زندان اوين بود، به ديدار يك مقام بلندپايه قضايي رفتم و او مجازات اتهامات اين سينماگر را در حد احكامي چون «حبس ابد» و «اعدام» مي دانست. قاضي پرونده، شهيد حسن مقدسي در دادگاه انقلاب نيز مي گفت تحقيقات امنيتي به احراز و اثبات اين اتهامات خواهد انجاميد. سپس در جلسه «كميسيون حقوق بشر اسلامي» پيرامون بررسي اين موضوع شركت كردم؛ كميسيوني كه رئيس آن آقاي «حسن ضيايي فر» بود. كميسيون، دامنه پرونده اتهامي و ادله مدعي العموم را چنان وسيع و نافذ مي دانست كه خود را از كمك به «تهمينه ميلاني» عاجز مي ديد، اما مافياي اصلاح طلبان در سينماي ايران (كه «اتحاديه تهيه كنندگان و توزيع فيلم ايران» مظهرش بود) با ايجاد يك كمپ فشار رسانه اي براي آزادي «تهمينه ميلاني» كوشش كرد. امروز ديگر كسي از سرنوشت آن پرونده قضايي جنجالي كه 5 سال بلاتكليف روي ميز ماند، نمي پرسد يا براي بسياري، هنوز روشن نيست كه چگونه فيلم «پارتي» كه با حكم قاضي دادسراي مبارزه با مفاسد اجتماعي يك هفته توقيف شد، دوباره روي پرده رفت؟ مافياي اصلاح طلبان در سينما براي مبارزه با قانون، مي خواستند قوه قضائيه را از حوزه هنر و سينما خلع يد كنند.
سوم؛ يادمان نرود كه كدام سينماگران از «منشور هنر متعهد» دفاع كردند. اگر سكولارها «شواليه» داشتند، اصولگرايان نيز «سلحشور» داشتند. («شواليه» و «سلحشور» معنايي مترادف با يكديگر دارند.) چه هنرمندان بسياري كه در آن غوغاي عصر اصلاحات، همان هنگام كه اقتدار قانوني دادگستري براي مبارزه با اباحه گري فرهنگي تضعيف مي شد، سلحشورانه و دليرانه به «منشور هنر متعهد» وفادار ماندند. در برابر آن موج سهمگين اباحه گري، روياروي «مكتب سينماگران سياه» و مقابل «مافياي سينماي ايران» ايستادند و حتي براي جذب مخاطب، تن به حيله هاي مشتي سينماگر سكولار ندادند. «فرج الله سلحشور» يكي از سخنگويان برجسته «هنر متعهد» در عصر اصلاحات بود كه منشورش را امام خميني(ره) چنين ترسيم كرد: «تنها هنري مورد قبول قرآن است كه صيقل دهنده، اسلام ناب محمدي(ص)، اسلام فقراي دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميت ها باشد. هنري زيبا و پاك است كه كوبنده سرمايه داري مدرن و نابود كننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومايگي، اسلام مرفهين بي درد، و در يك كلمه اسلام آمريكايي باشد.» سلحشور از رهگذر جنجال ها و هياهوها و تبليغات رسانه اي به شهرت نرسيد، بلكه گام به گام با اخلاص پله هاي ترقي را پيمود تا ميراثي ارزنده بيافريند و پخش سريال «يوسف پيامبر» اوج طلوع دلنواز يك هنرمند قرآني بود.
از اين رو، «ولي امر مسلمين جهان» كه سرآمد هنرشناسان و زيباشناسان هستند، در اقدامي نادر و براي تجليل از هنر متعهد، عوامل ساخت سريال را به حضور پذيرفتند تا بر تلاش و اخلاص سلحشور و همكارانش قدر بگذارند.
چهارم؛ يادمان نرود كه مافياي سينما مدام عليه هنرمندان متعهد توطئه مي كند. اين مافيا، يك تكه از پازل اصلاح طلبان است كه همچنان به حياتش ادامه مي دهد و براي تحقق اهداف سياهش مي كوشد تا همه را بازي دهد. براي همين، گاهي نهادها و شخصيت هايي كه از آنان انتظار نمي رود، ناخواسته در زمين مافيا توپ مي زنند. همان مافيايي كه «تهمينه ميلاني» را از زندان نجات داد، حالا در خيال زنداني كردن «فرج الله سلحشور» است؛ چون او بارها در برابر آنان ايستاد و عليه فساد در سينما سخن گفت. مثلا وقتي «خانه سينما» در مسير اجراي پروژه «مبادلات مردم به مردم» وزارت خارجه آمريكا قرار گرفت و مديران ضد ايراني «سينماي هاليوود» را به ايران آورد،سلحشور به ميدان آمد و گفت «مافياي سياسي و اقتصادي سينماي ايران را افشا مي كنم.» همين كافي بود تا با شكايتي او را به «دادسراي كاركنان دولت» فراخوانند، براي اينكه بفهمد قبل از هرگونه افشاگري بايد عواقب سخنانش را بداند! سپس رسانه هاي اصلاح طلب، مانند روزنامه «اعتماد»، پروژه ترور شخصيت كارگردان «يوسف پيامبر» را كليد زدند و رسانه هاي ضدانقلاب خارج كشور نيزبه سرعت با آنان هم داستان شدند، اما نزد مافيا انگيزه هاي پنهاني قدرتمند ديگري هم وجود داشت. «سيد حسن نصرالله» به سلحشور مي گفت شما خباثت اجداد بني اسرائيل را به زيبايي فاش كرديد و براساس ارزيابي «وزارت امور خارجه ايران» نيز پخش سريال «يوسف پيامبر» سبب اقبال فراوان جهانيان به انقلاب اسلامي شده است. ناگهان چهره اي ناشناس عليه سلحشور به ميدان آمد و مدعي شد كه ايده فيلمنامه «يوسف پيامبر» از آن اوست. او ابتدا در دادسراي كاركنان دولت شكايت كرد، اما قرار منع تعقيب سلحشور صادر گشت. سپس به قرار اعتراض كرد و پرونده براي اظهارنظر به دادگاه ارجاع شد؛ دادگاهي كه بايد متعرض راي آن شويم چون با تشكيل «هيئت كارشناسي» در واقع به ماهيت پرونده ورود كرد؛ در حالي كه فقط بايد درباره قرار «منع تعقيب» اظهارنظر مي نمود، اما از چارچوب صلاحيت خود خارج شد. هيئت كارشناسي اي كه بايد متعرض به شأنيت و عملكرد آن شويم، چون استدلال هاي عجيب و غريبي عليه سلحشور ساخت و شگفت انگيزتر از همه كسي استفاده از عنوان «رئيس هيئت كارشناسي» (در عالم حقوق عنواني با نام «رئيس» هيئت نداريم) هم به جاي وكيل مدافع شاكي نشست و هم به جاي قاضي. او در «خبرگزاري شهر» (وابسته به شهرداري تهران) عليه سلحشور يك جنگ رواني گسترده راه انداخت و به دروغ گفت كه كارگردان سريال «يوسف پيامبر» به 3 سال زندان و 15 ميليارد ريال جريمه محكوم شد! (1) وقتي در مقام تصحيح اين اظهارات بي پايه برآمد، كار را خرابتر كرد و گفت كه من فقط قانون را شرح داده ام،(2) در حالي كه وظيفه كارشناس فقط اظهارنظر فني درباره مسائل تخصصي آن صنف است، نه شرح قانون و صدور حكم به جاي قاضي- راي غيرقطعي دادگاه - كه از قضاء دوباره به دادسرا جهت تحقيقات ارجاع شده است - توسط شاكي در اختيار خبرگزاري «ايلنا» (ارگان رسانه اي اصلاح طلبان) قرار مي گيرد و «ايلنا» هم در اقدامي غيرقانوني با نشر نسخه اي از دادنامه، خبر محكوميت كارگردان «يوسف پيامبر» را اعلام كرد (3) پس از آن يك پروژه هماهنگ رسانه اي كليد خورد تا براي ترور شخصيت سلحشور، از او چهره يك «سارق هنري» را بسازند. سايت «تابناك» پروژه خود را به جايي رساند كه با انتشار يادداشتي در حمايت از شاكي، «ذات سلحشور» را خراب دانست؛ مثل ذات حاكمان معبد آمون. (4) رسانه هايي كه پياپي به دروغ دم از حقوق شهروندي مي زنند، برخلاف نص صريح قانون، راي غيرقطعي دادگاه را منتشر مي سازند.
پنجم؛ يادمان نرود كه «ترور شخصيت» بخشي از پروژه جنگ نرم است؛ مثل ترورهاي آكادميك، اما پروژه ترور شخصيت كارگردان سريال «يوسف پيامبر» پيش از آنكه او را به دام بياندازد، طراحانش را گرفتار كرد.
عضو هيئت كارشناسي ، خود متهم به استفاده از عنوان رئيس هيئت كارشناسي و نشر اكاذيب عليه كارگردان «يوسف پيامبر» است، رسانه هاي اصلاح طلب، خود متهم به سرپيچي از نص صريح قانون و در مظان اتهام ايراد تهمت و افترا به سلحشور هستند. راي غيرقطعي دادگاه، متضمن ايراداتي است كه نقض آن هم ضروري و هم محتمل به نظر مي رسد. اين فرجام جنگ نرم «شواليه هاي سكولار» با «سلحشور مسلمان» است. گرچه هر پروژه جنگ رواني، دير يا زود، دست طراحانش را رو مي كند، اما اين بار خيلي زود چنين اتفاقي افتاد.
يادداشت ها:
1- «سلحشور به 3 سال زندان و 15 ميليارد ريال محكوم شد»، خبرگزاري شهر، 12 خرداد 1389، كد خبر: 17481
2- «توضيح رئيس هيئت كارشناسي پرونده سلحشور»، خبرگزاري شهر، 13 خرداد 1389، كد خبر: 17559
3- «سلحشور در دادگاه محكوم شده است»، خبرگزاري ايلنا، 15 فروردين 1389، كد خبر: 115183
4- «كارگرداني كه حاكم معبد آمون شده بود»، سايت تابناك، 4 ارديبهشت 1389، كد خبر: 94592
حال جناب كارشناس آقاي فضلي ن»اد تو هم. متاسفانه كاربجايي رسيده كه يكي مثل تو هم به آيت الله صانعي توهين مي كني. خداوند عاقبت همه ما را بخير كند
و اما من هم موافقم انشاالله خدا همه ما را مثل پیام فضلی نژاد عاقبت به خیر کند
vasalam
خودت را سیاه کن جناب فضلی نژاد که اون ترورت اینقدر مسخره بودار بود ه نتونستین روش مانور بدین
در مورد این مطالبی که نوشتید تردید داشتم ولی بعد از کلی پرس و جوی متوجه صحت کلام شما شدم
از بقیه دوستان هم میخواهم اول کمی تحقیق کنند بعد نظر بدهند
متشکرم
اگه قبول نداری یه جوابیه براش بنویس لینکششو بزار بخونیم کاری نداره که. البته اگه جوابی داشته باشین. دی