۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۸
گفتگو با خواهر شهيده فاتحي كرجو

زنده به گور شد اما پاي امام ايستاد

چند نفر از افرادي كه او را مي شناختند، گفتند «ناهيد را در حالي كه چهار نفر او را دور كرده بودند، ديده اند كه سوار ميني بوس شده است».
کد خبر : ۶۱۴۲۴
"صراط" - سرویس فرهنگی/ هنوز كوههاي سر به فلك كشيده كردستان در برابر پايداري، استقامت و مظلوميت ناهيد سر افكنده اند. او سختي شكنجه هاي ددمنشانه ضد انقلاب كوردل را به بهاي حمايت از امام (ره) خود به جان خريد و حسرت يك آه را بر دل آنها نهاد.

دختر 16 ساله اي كه 11 ماه توسط ضد انقلاب شكنجه شد، ناخن دست و پايش را كشيدند تا به امام خميني(ره) توهين كند اما او شهادت را به زندگي ذلت بار ترجيح داد، سپس زنده بگور شد و «سميه كردستان» ايران لقب گرفت.
«شهيده ناهيد فاتحي كرجو» شهيد شاخص زن در سال 1391و اين نوشتار داستان زندگي اين شهيد است از قاب نگاه ليلا، خواهرش.
 
***

از خانواده خود بگوييد؟ فضاي خانه اي را كه ناهيد در آن بزرگ شد براي ما ترسيم كنيد؟
- خانواده ما يك خانواده پر جمعيت و در عين حال كم درآمد بود. ما پنج خواهر و چهار برادر بوديم. پدرم آدم مذهبي است و اعتقادات ديني ما برايش فوق العاده اهميت داشت و مسائل ديني را به فراخور سن هر كداممان برايمان توضيح مي داد مثلا يادم مي آيد زماني كه به نزديكي سن تكليف رسيديم پدرمان حجاب را چقدر زيبا برايمان توضيح داد و من و خواهرانم با روسري و لباس مناسب در جامعه ظاهر مي شديم و حجاب خود را كاملا رعايت مي كرديم.ناهيد هم فوق العاده مذهبي بود تا وقتي هم كه در كنار ما بود فضاي مذهبي در خانه ما حال و هواي ديگري داشت، همه چيز خيلي زيبا و به يادماندني بود.
از ناهيد بزرگ تريد يا كوچك تر؟ روحيات، اخلاق و رفتار ناهيد چگونه بود؟
- من از ناهيد دو سال كوچك ترم. كودكي من دور از خانه گذشت ،پنج سال از خانواده دور بودم و در كنار پدربزرگ و مادربزرگم زندگي مي كردم و در 9 سالگي به آغوش خانواده باز گشتم، لذا خاطرات دوران كودكي خود با ناهيد را زياد به خاطر ندارم. ولي بعد از آن باتوجه به فاصله سني كمي كه از ناهيد داشتم خيلي از اوقات را با هم بوديم ، باهم به مدرسه مي رفتيم و خاطرات خوب آن دوران را هرگز فراموش نخواهم كرد.
البته در كنار آن روزهاي زيبا گاه حوادث ناخوشايندي هم اتفاق مي افتاد به عنوان مثال من و ناهيد به بيماري سخت سرخك دچار شديم، ناهيد به سلامتي اين بيماري را پشت سر گذاشت اما من در اثر آن بيماري گوش هايم آسيب ديد و به طور كامل ناشنوا شدم. يادم مي آيد مثل خيلي خواهر و برادر هاي ديگر در دوران كودكي مان گاه دعوايمان مي شد اما خيلي زود آشتي مي كرديم.
ناهيد خيلي مهربان و با ادب بود. در كلاس و مدرسه شاگرد فوق العاده موفقي بود بسيار درس مي خواند و نمراتش هم خوب بود. اما من به خاطر مشكلي كه پيدا كردم ديگر نتوانستم ادامه تحصيل بدهم.
روحيه همكاري و همدلي در فضاي خانه ما موج مي زد ، ما هم در كار خانه و هم بيرون خانه به پدر و مادر خود كمك مي كرديم و ناهيد هم در اين زمينه فوق العاده فعال بود.
از روحيات مذهبي ناهيد خاطره اي در ذهنتان مانده است؟
- به حجاب فوق العاده اهميت مي داد، هميشه و درهمه حال حجاب كامل را رعايت مي كرد. نماز اول وقتش هيچ گاه ترك نمي شد، در عبادت هايش بسيار جدي و مصمم بود و آنها را در نهايت دقت و نظم انجام مي داد. يادم مي آيد كه مرا هم به اين امر بسيار تشويق مي كرد.
پيوسته قرآن مي خواند و آيات آن كتاب نوراني را الگوي زندگي خويش كرده بود. مدتي هم از شهرمان به تهران رفته و در كلاس هاي قرآن شركت مي كرد اين كلاس ها هم به منظور يادگيري و هم تدريس آن بود. خيلي زيبا دعا و قرآن مي خواند. دعاهاي ائمه را با حزن خاصي مي خواند و ما از خواندن او لذت مي برديم.
از مبارزات انقلابي ناهيد هنگام پيروزي انقلاب اسلامي ايران بگوييد؟
- او هميشه در راهپيمايي هاي عليه رژيم شاه شركت فعال داشت. در پخش اعلاميه هاي حضرت امام (ره) نيز نقش مهمي داشت . و با ديدن عكس و پوستر شهدا منقلب مي شد. ناهيد 15 ساله بود كه خواستگار داشت. خواستگار او شغل، درآمد و وضعيت خوبي داشت و اصرار زيادي به اين ازدواج داشت. ناهيد هم راضي نبود. فاصله سني زيادي با آن مرد داشت و مي گفت «من هنوز به سن ازدواج نرسيده ام». مراسم نامزدي مختصري برگزار شد. كم كم متوجه شديم داماد با ما سنخيتي ندارد.
بعضي وقت ها رفتار مشكوكي از خود نشان مي داد. چندي بعد او را به خاطر فعاليت هاي ضدانقلابي اش و در حين ارتكاب جرم دستگير كردند. ما آن وقت بود كه فهميديم از اعضاي كومله بوده است و بعد از محاكمه اعدام شد. ناهيد اصلاً او را دوست نداشت و نمي خواست چيزي از او بداند. ناهيد را براي بازجويي هم برده بودند. اما چون چيزي نمي دانست بعد از مدتي او را آزاد كردند. بعد از قضيه نامزدي اش، تمام فكر و ذهنش مطالعه و خواندن قرآن بود. اما خيلي به او فشار آمده بود. تحمل حرف مردم را نداشت. او هم تودار بود. حرف و كنايه هاي مردم را مي شنيد و تو دلش مي ريخت و دم نمي زد. در واقع فشار مضاعفي را تحمل مي كرد. از يك طرف مردم مي گفتند«او جاسوس كومله است چون نامزدش كومله بوده»، از طرف ديگر مي گفتند «او جاسوس سپاه است و نامزدش را لو داده است». بعد از اعدام نامزدش و سختي هايي كه متحمل شده بود، معمولا هر جا مي رفت، من همراه او بودم.
به پدرم بسيار علاقه داشت، در نبود او هميشه بي قراري مي كرد بخصوص زماني كه پدر به جبهه مي رفت حتي گاه بدون او غذا هم نمي خورد.

روزي را كه ناهيد به بيمارستان رفت و ديگر خبري از او نشد ، به خاطر داريد؟
- آن روز ناهيد دندان درد بدي گرفته بود، قرار بود به درمانگاه برود و من هم در سر راهم دنبال او بروم و با هم برگرديم . اما وقتي به درمانگاه رفتم درمانگاه بسته بود و از ناهيد خبري نبود پرس و جو كردم و فهميدم چون دكتر نبوده همه بيماران رفته اند. گفتم شايد ناهيد هم به خانه برگشته. اما ناهيد به خانه بر نگشته بود!
مادرم هراسان و نگران تمام شهر را زير پا گذاشت و به ماموران اطلاع داد.اما خبري از او نشد. از همه كساني كه او را مي شناختند پرس و جو كرد. از دوستان، همكلاسي ها، مغازه دارها و ... پرسيد. تا اينكه چند نفر از افرادي كه او را مي شناختند، گفتند «ناهيد را در حالي كه چهار نفر او را دور كرده بودند، ديده اند كه سوار ميني بوس شده است». مادرم، راننده ميني بوس را كه آنها را سوار كرده بود پيدا كرد و از او درباره ناهيد پرسيد. راننده اول مي ترسيد اما با اصرار مادرم گفت كه «آنها را در يكي از روستاهاي اطراف سنندج پياده كرده است».
در اين ايام كه به من و خانواده ام بسيار سخت مي گذشت گه گاه يادداشت هايي نيز به حياط خانه مي انداختند و ما را تهديد مي كردند، مي گفتند:« ناهيد نزد ما است، پول بدهيد تا آزادش كنيم! »پس از هشت ماه بي اطلاعي و دل نگراني خبر آوردند كه ناهيد كشته شده و از دنيا رفته است.
بالاخره چگونه ناهيد را پيدا كرديد؟چگونه از خبر شهادتش مطلع شديد؟
- اشخاصي كه درنزديكي محل شهادت ناهيد زندگي مي كردند چگونگي شهادت او را به صورت مخفيانه ديده بودند و پس از اينكه دشمنان جنازه ناهيد را رها مي كنند آنها پيكر بي جان خواهر شهيدم را دفن مي كنند. ما از طريق همان افراد مطلع شديم كه ناهيد به شهادت رسيده و چگونگي شهادت و محل آن را فهميديم. شرط رهايي ناهيد را توهين به حضرت امام(ره) قرار داده بودند اما ناهيد استقامت كرده و در برابر اين خواسته آنها، شهادت را بر زنده بودن و زندگي با ذلت ترجيح داده بود.
وقتي مادرم موفق به ديدن جنازه ناهيد مي شود چهل روز از شهادت او گذشته بود مادرم مي گفت: « بدنش زخمي و خون آلود بود! همان لباس هايي كه روز اول مفقود شدن بر تن داشت تنش بود و چهر ه اش همچون حوري زيبا بود. كساني كه شاهد شكنجه هاي ناهيد بودند ديده اند كه هر دو چشم ناهيد را كور كرده او را به اسب بسته، اسب را در روستا گردانده و پيكر او را بر زمين كشيده بودند. پس از شكنجه هاي بسيار او را زنده به گور كردند » مادرم بسيار ناراحت و از شدت غصه نحيف شده بود، همه خانواده ما ناراحت، گريان وداغدار بوديم.
چرا پيكر پاك اورا در بهشت زهرا دفن كرديد و در شهرتان به خاك نسپرديد؟
- مادرم به دليل فشاري كه به او و خانواده مان آمده بودو دوري از خطراتي كه ممكن بود تهديدمان كند، تصميم گرفت به تهران بيايد و پيكر او را نيز در بهشت زهراي تهران دفن كرديم ما همه با مادرم به تهران آمديم.
ازآن دوران تا فوت مادرتان بر شما چه گذشت؟
- من و دو خواهر و يك برادرم ازدواج كرديم. من تهران بودم. متاسفانه مادرم در بدترين شرايط با چهار فرزند بدون تكيه گاه مالي و به سختي زندگي مي كرد و هيچ يار و ياوري نداشت، سال هاي بسيار سخت و درد ناكي بود تنها چيزي كه مادرم را تسكين مي داد نزديكي به ناهيد بود. در سالهاي پاياني عمر مادرم ، شخص خيري سر پناهي برايش دست و پا نمود و او كمي سرو سامان گرفت.
در طي اين سالها شده است كه او را در خواب ببينيد؟
- بارها و بارها ناهيد و مادرم به خوابم آمده اند در حالي كه بسيار خوشحال و آسوده بودند و با من سخن گفته اند.
به جوانان امروز چه توصيه اي در ادامه دادن راه شهيد «ناهيد فاتحي كرجو» داريد؟
- تنها توصيه اي كه مي توانم داشته باشم اين است كه مانند ناهيد همواره خود را در پناه خداوند و ائمه اطهار قرار داده و اين بزرگواران را الگوي رفتار وزندگي خود بدانند و مانند ناهيد در عبادت خداي متعال، سختكوش باشند.
مي دانيد كه ناهيد «شهيد شاخص زن در سال 91» معرفي شده است فكر مي كنيد چه ويژگي منحصر به فردي در اين شهيد باعث اين انتخاب شده است؟
- شخصيت خاص و منحصر بفرد ناهيد ، صبر و شكيبايي او، همچنين قدرت و مقاومتش به عنوان يك زن در برابر مسائل (آن هم در شرايطي كه يك دختر 16 ساله بيشتر نبود) ، و نحوه شهادت او كه بسيار سخت، درد ناك و ناجوانمردانه بوده است مي تواند علت برگزيده شدن او به عنوان شهيد شاخص ، نه تنها در سال 91 بلكه در همه سالها و براي همه انسان ها باشد.

سميرا خطيب زاده

نظرات بینندگان
ژانوارژان
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۲:۰۲ - ۱۳۹۱/۰۲/۱۷
۳۰
۶
خداوندا همنشين خوبان عالم بگردانش.
نورا
|
Iran (Islamic Republic of)
ژانی واسه منم دعا کن.
مهدي
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۲:۳۹ - ۱۳۹۱/۰۲/۱۷
۲۲
۴
رحمت خدا به اين آدما كه گاه گاهي ياد ماهم ميندازن كه ميشه آدم بود.
نونا
|
-
|
۱۴:۱۹ - ۱۳۹۱/۰۲/۱۷
۱۵
۳
کردستان به این چنین دخترانی افتخارمیکند
سعید
|
Netherlands (Kingdom of the)
|
۱۵:۴۶ - ۱۳۹۱/۰۲/۱۷
۱۲
۲
رحمت خاص خدا وملائک وانبیاواولیائش به تمامی شهدا واین شیردختر اسلام باد
اللهم صلی علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم
reza.khalaj
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۶:۰۶ - ۱۳۹۱/۰۲/۱۷
۱۲
۲
پیشنهاد میکنم میدانی در سنندج بنام این عزیز نامگزاری شود
فرش
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۷:۲۳ - ۱۳۹۱/۰۲/۱۷
۱۲
۲
شهيدان هميشه زنده وجاويدهستندوانشااله كه دست ماراگرفته وشفاعت مارادرآن دنيابكنند0
يه دوست
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۹:۳۵ - ۱۳۹۱/۰۲/۱۸
۵
۱
خوش بحالت مگر حق است اما شهادت دريچه اي از آسمان است كه خاصان از آن طي طريق مي كنند. ما مانده ايم با كوله باري كه هر روز سنگين تر مي شود
ریحانه
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۳:۰۲ - ۱۳۹۱/۰۲/۱۹
۳
خدا بیامرزش
مجید(سوارغریب)
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۵:۴۸ - ۱۳۹۱/۰۲/۲۰
۴
شیر زنی بود . خدا رحمتش کنه .
مجید(سوارغریب)
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۵:۵۲ - ۱۳۹۱/۰۲/۲۰
۳
شیر زنی بود . خدا رحمتش کنه .
محمد
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۰:۳۰ - ۱۳۹۱/۰۲/۲۲
خدا توفیق ادامه ی راه مقدسشونو عنایت کنه.
این شهید عزیز،اهتمام خاصی به مسأله ی حجاب داشت.
نوری
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۳:۱۶ - ۱۳۹۱/۰۳/۲۴
نورا مسخره میکنی.واقعاکه!