۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۱۰:۵۹

سرداري‌كه غرورش را اينگونه شكست+عکس

تعجب کردم، وسط دشت و تپه‌های ذلیجان،جایی که کسی ما را نمی‌دید، چگونه چنین احساسی پیدا کرده بود؟
کد خبر : ۶۰۵۴۳

ایسنا: از موتور پیاده شد و گفت: تو بنشین جلو و رانندگی کن. گفتم: چرا؟ گفت: احساس می‌کنم دچار غرور شده‌ام...



حسین موتور می‌راند و من پشت سرش نشسته بودم. ناگهان وسط «تپه‌های ذلیجان» ایستاد. پرسیدم: چی شد؟ چرا ایستادی؟

از موتور پیاده شد و گفت: تو بنشین جلو و رانندگی کن. گفتم: چرا؟

گفت: احساس می‌کنم دچار غرور شده‌ام.

تعجب کردم، وسط دشت و تپه‌های ذلیجان،جایی که کسی ما را نمی‌دید، چگونه چنین احساسی پیدا کرده بود؟

وقتی متوجه تعجب من شد، در حالی که به تپه کوچک پشت سرمان اشاره می‌کرد، گفت: وقتی به آن تپه رسیدم کمی گاز دادم و از موتورسواری خودم لذت بردم. معلوم میشه دچار هوای نفس شدم؛ در حالی که به خاطر خدا سوار موتور شده‌ایم.

تا مدت‌ها سوار موتور نمی‌شد.

از خاطرات سردار شهید غلامحسین خزاعی.

نظرات بینندگان
افتاب گردون
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۱:۳۵ - ۱۳۹۱/۰۲/۱۲
۲
خدا به درجاتت بیافزاید ای شهید بزگوار امثال شماها شهید شدن و به تاریخ پیوستن اگه باشن ادمهایی که مثل شما فکر کنن یا خیلی کمن یا گمنامن و پست و مقامی ندارن در سطح کلان مدیریتی شاید به تعداد انگشتان دست از این جور ادمها داشته باشیم
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۷:۳۱ - ۱۳۹۱/۰۲/۱۲
۱
خدائی کفم برید از این نفس کشی
روحش شاد
سلمان
|
United States of America
|
۱۸:۱۲ - ۱۳۹۱/۰۲/۱۲
۱
اعتراف میکنم که مدتها بود اینگونه تحت تاثیر رفتار کسی قرار نگرفته بودم
سلمان فارسی
|
United States of America
|
۱۹:۴۹ - ۱۳۹۱/۰۲/۱۲
سلام!!!
واقعا مرد بود.
خیلی حرف خوبی زد.به نظر شما تا حالا چند تا از ما این کار را کرده ایم؟!!!!