۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۰۹:۳۶
از فرهنگ سياسي تا سياست فرهنگي

سياست ما بايد فرهنگي باشد يا فرهنگ ما بايد سياسي شود؟

سياست ما بايد فرهنگي باشد يا فرهنگ ما بايد سياسي شود؟
يكي از مشكلاتي كه ما همواره پس از انقلاب با آن مواجه بوده ايم، نوع نگاه به مقوله هاي فرهنگ، سياست و اقتصاد بوده و هست كه عمدتا يك جانبه و ناقص بدان توجه گرديده و مي گردد.
کد خبر : ۵۹۳۷۶
"صراط" - سال ها است كه اين سوال مطرح و مورد بحث است كه آيا سياست ما بايد فرهنگي باشد يا اين كه فرهنگ ما بايد سياسي بشود؟ به عبارتي ديگر،آيا سياست بايد فرهنگ را پوشش بدهد يا اين كه فرهنگ لازم است سياست را حمايت نموده و به تعبيري آن را برده خويش سازد؟

به گزارش سرویس سیاسی صراط در پاسخ به اين پرسش نظراتي وجود دارد.از يك سوي برخي بر اين باورند كه فرهنگ بايد همواره تحت الحمايه سياست باشد به گونه اي كه حتي در مواردي بتواند توجيه كننده مسائل سياسي هم باشد.از سوي ديگر عده اي بر اين اعتقادند كه اين سياست است كه بايد هميشه زير نظر فرهنگ بوده و تمام كنش ها و واكنش هاي آن با اصول فرهنگي منطبق باشد.

گذشته از صحت يا عدم صحت دو نظريه فوق بايد دانست اين موضوع بر حسب هر فضاي سياسي و فرهنگي متفاوت خواهد گرديد به اين كه هر مجموعه انساني بر اساس باورها و داشته هاي فرهنگي و سياسي خويش مي توانند عمل نمايند به گونه اي كه نمي توان براي همه اين مجموعه ها نسخه واحدي پيچيد.از اين رو روشن است كه محل بحث در اين نوشته معطوف به فضاي سياسي و فرهنگي جامعه اسلامي ما خواهد بود و در اين چارچوب بحث را دنبال خواهيم كرد.

واقعيات:
يكي از مشكلاتي كه ما همواره پس از انقلاب با آن مواجه بوده ايم، نوع نگاه به مقوله هاي فرهنگ، سياست و اقتصاد بوده و هست كه عمدتا يك جانبه و ناقص بدان توجه گرديده و مي گردد.

توضيح اين كه گاه تنها اقتصاد،مورد هدف و برنامه ريزي قرار مي گيرد و گاه سياست تنها مقصد همگان واقع مي شود و به مقوله فرهنگ به عنوان امري جانبي و حاشيه ه اي نگريسته و نسبت به آن بي مهري روا داشته مي شود.به راستي حقيقت چيست و حق كجاست؟ اگر بخواهيم به درستي به اين پرسش مهم پاسخ بدهيم بايد به واقعيات توجه نماييم.
واقعيات ما همان مسائلي است كه امروز در اجتماع اسلامي خود شاهد آن هستيم.واقعيات ما چيزهايي است كه پس از گذشت سه دهه از انقلاب همچنان برخي از نابهنجاري ها در درون جامعه ما وجود دارد .واقعيت اين است كه اگر در كنار اقتصاد و سياست به فرهنگ هم به همان اندازه توجه مي شد وضعيت نه چندان مطلوب فرهنگي ما امروز اين گونه نبود .و واقعيت اين است كه اگر شعارهاي فرهنگي ما به كم و كيف شعارهاي سياسي و اقتصادي مي بود؛در فضاي معنوي ملت ما اين گونه منافذ ورود دگر انديشان و كج فكران به وجود نمي آمد.پس اجمالا واقعيات براي ما روشن و ملموس گرديد.

تقدم يا تاخر فرهنگ:
در بررسي تاريخ پر افتخار اسلام به اين مهم بر مي خوريم كه در همه جا موضوع فرهنگ بر ديگر موضوعات از جمله سياست مقدم بوده و در مرتبه اي بالاتر قرار داشته است. مصاديق اين مدعا را مي توان هجرت رسول اكرم(ص) از مكه به مدينه جهت توسعه مسائل ديني، اقدام به ساخت مسجد قبا در مدينه در اولين روزهاي هجرت ؛ حصر مسلمين در شعب ابيطالب؛هجرت تعدادي از مسلمين به حبشه جهت گسترش دين و... دانست.

اين مثال ها و ديگر نمونه هاي تاريخي گوياي اين است كه ما به عنوان جامعه اسلامي در گام اول بايد به مسائل فرهنگي توجه تام نماييم و آن را در دستور برنامه هاي خويش قرار دهيم و از همه ابزارها و موقعيت ها در جهت تقويت آن بهره بگيريم تا بتوانيم از اين رهگذر به پي ريزي سياست درست نيز اقدام كنيم چرا كه در غير اين صورت معلوم نيست در مقوله هايي همچون سياست به درستي عمل شود.

نظريه مطلوب:
بي شك براي ارائه يك نظريه راهبردي و كاربردي در اين راستا بايد آنچه مطرح مي گردد بر اساس مفاهيم ديني و فرهنگي اسلام باشد تا بتوان از آن به خوبي استفاده نموده و بهره گرفت.

ما در اين مجال در پي اين نيستيم كه بگوييم دولت هاي پس از انقلاب كدام يك درست و كدام يك نادرست عمل نموده اند بلكه به دنبال آن هستيم تا راه صحيح و منطقي و موافق خواست مردم و انقلاب را بيان كرده تا چراغي فرا راه آيندگان باشد و بر اين اساس به درستي عمل گردد.

آنچه از آموزه هاي ديني بر مي آيد اين كه مسلمانان در جوامع اسلامي بايد همواره در تلاش براي پويا نمودن بخش فرهنگي جامعه بوده در عين حالي كه از ديگر حوزه ها همچون سياست نيز نبايد غفلت نمايند. دليل اين امر هم بسيار روشن است چرا كه اگر ما بتوانيم در حوزه مسائل فرهنگي برنامه ريزي درستي داشته باشيم خواهيم توانست در ساير حوزه ها نيز بر اساس آن به خوبي عمل نماييم ولي اگر اين معادله عكس شود ديگر اين انتظار،امري دست نيافتني خواهد بود.

از اين رو هميشه ايام بايد توجه داشت كه مسائل سياسي ما نيز از آبشخور فرهنگ و آموزه هاي ديني و اسلامي ما سرچشمه گرفته و بر آن مبتني باشد. اين سخن بدين معنا نيست كه هر كدام از اين حوزه ها بر ديگري سلطه و احاطه اي ناميمون داشته باشند بلكه بدين معنا است كه از نظر منطقي و عقلايي بايد به اين مهم توجه داشته باشيم كه قدر و اندازه و به عبارتي جايگاه هر كدام از فرهنگ و سياست را بايد در گام اول شناخته و به همان اندازه در هر كدام از آنها سرمايه گذاري و اولويت بندي نماييم تا از تمام آنها به خوبي و به بهترين وجه ممكن بهره گرفته شود و جامعه در تضاد و تقابل با اين حوزه هاي قرار نگيرد.

جمع بندي:
در يك جمع بندي بايد گفت مسائل فرهنگي به دليل جايگاه بس بلندي كه در تمام حوزه هاي فردي و اجتماعي دارند همواره بايد در همه ابعاد فردي و جمعي مورد توجه خاص بوده و بهترين و بيشترين سرمايه گذاري و برنامه ريزي مي بايست در اين باب صورت گيرد تا از اين رهگذر بتوان به جامعه ايده آل و مطلوب دست يافت. / حاجي حسن پور