"صراط" - سرویس ورزشی/ فوتبال، لعبتي كه قرار بود بارهاي سنگيني را از روي دوش جامعه بردارد؛ قرار بود كاركردهاي فرهنگي، اجتماعي و حتي سياسي داشته باشد و قرار بود شور و نشاط را به جامعه تزريق نمايد، حالا روي اعصاب ملت رژه مي رود!حكايت دنياي توپ گرد در كشور ما با همه جاي دنيا تفاوت دارد لذا اگر بنويسيم كه مشابه اين فوتبال در هيچ نقطه اي از كره خاكي به چشم نمي خورد، جسارت بي جايي به خرج نداده ايم. كشتي شكسته فوتبال ما كه در درياي حواشي غوطه ور است و هر روز بر حجم اين حاشيه ها افزوده مي گردد ظاهراً مسير مدينه فاضله اي بنام حرفه اي شدن را در پيش گرفته اما در وادي عمل، مصداق ضرب المثل معروف آب در هاون كوبيدن است.
اين رشته ورزشي پرطرفدار كه حتي مي تواند در اولين روز تعطيلات نوروزي دهها هزار تماشاگر را به ورزشگاه بكشاند، طي سال هاي اخير به همان اندازه اي كه پول - پول بي بازگشت- صرف آن شده و صدالبته به همان تعداد كه در حوزه هاي فني و فرهنگي ناكام بوده است، حاشيه هاي رنگارنگ در دل خود داشته و امروز كار به جايي رسيده كه كمتر كسي در اين حوزه به خودش جرأت مي دهد از فرهنگ و فرهنگ سازي سخن بر زبان جاري سازد و...!نكته تامل برانگيزتر تاسيس وزارت ورزش و جوانان(بخوانيد وزارت فوتبال و اينا) نه تنها حواشي را كم نكرد كه با وجود گردش مالي بالاي اين رشته، خودش هم يك طرف ماجرا شده است. حميد ترابپور
اينجا خبرنگاري زيان آور نيست!
اگر شما يك خبرنگار در حوزه ورزش و بالاخص رشته فوتبال باشيد، خيلي بعيد است كه در اين وادي به درد بي سوژگي دچار شويد و...! هرگاه احساس نگراني مي كنيد كه موردي براي پردازش نيست، ليگ تعطيل شده و تيم ملي نيز مسابقه حساسي ندارد و... اين حس در طرفه العيني و با يك اتفاق حاشيه اي نظير تودهني بازيكن به مربي اش يا زيرآب زني مربي براي بركناري مديرش و... كوهي از سوژه مقابل تان سبز مي شود!
گاهي هم اتفاقاتي مثل چپ كردن پرادوي علي دايي، ممنوع الخروج شدن احمدرضا عابدزاده و... حسابي شما را سر كيف مي آورد!
همين عوامل است كه باعث شده «عادل فردوسي پور» همواره با اين پرسش كه؛ اگر فوتبال حاشيه نداشته باشد، برنامه نود چه سرنوشتي پيدا مي كند، مواجه گردد و قطعاً او نيز به وقت روبه رو شدن با حاشيه ها و جنجال هاي مستطيل سبز دلش «غنج» مي رود و كف دو دست را به هم مي مالد و در خلوت خود كمي نيز به حركات موزون روي مي آورد و...(شايد!)البته اين مختص ايران نيست اما در كشور ما با كلي اسم و رسم و سلام و صلوات كمي نچسب است.
با اين تفاسير به تلويزيوني ها نيز بايد حق داد كه فوتبال را در حاشيه هايش خلاصه كنند و حتي يك برنامه درست و درمان با هدف بررسي مسائل مرتبط با ماهيت اصلي فوتبال ساخته نشود!
اينجا مخاطب را نيز به حاشيه ها عادت داده ايم، به ويژه در اين روزها كه سلطنت موبايل بر ساير راه هاي ارتباطي و پيامك زدگي، از هر شهروند يك خبرنگار جنجالي در حوزه هاي مختلف به ويژه حوزه ورزش- ساخته است.
در چنين فضايي اصلا عجيب نيست كه مسئول وقت كميته داوران فدراسيون فوتبال در برنامه نود با كارشناسي كه از يك شهر ديگر به لطف امواج تلويزيوني در برنامه خودنمايي كرده، به دعوا و مرافعه بپردازد و فقط كارشان به... نكشد! و يا رئيس محترم كميته انضباطي به جنگ مجري (عشق حاشيه )برود و بگويد شما چرا خوبي ها را نمي بينيد؟! حالا كدام خوبي خودش هم نمي داند. يا در ادامه حملات پي درپي مديرعامل باشگاه بزرگ و مردمي و فرهنگي را تحمل كند...همه به طرز شگفتي اعتماد به نفس دارند كه فوتبال خيلي هم پاك و خيلي هم خصوصي است و اصلا مشكلي نيست و همه چي آرومه! به نظر شما سرنوشت اين فوتبال كه ديگر به حاشيه هايش و نه به نتايجش شهره است چه خواهد شد؟ وقتي همه ما از اين كارخانه حاشيه سازي- و نه پهلوان سازي و الگوسازي- انتظار ايجاد صحنه هاي اكشن، مصاحبه هاي جنجالي و پيامك هاي جذاب داريم پس كدام اراده بايد فوتبال را به مسير اصلي خود برگرداند؟! نسل جوان بايد خودش را بر چه اساسي آماده سازد؟ با كدام الگو؟
وقتي پيشكسوت «Badman» مي شود!
سرپرست موسفيد باشگاه استقلال تهران به جنگ يك خبرنگار 42، 52 ساله مي رود و با صداي بلند، طوري كه همه بشنوند خطاب به او مي گويد: «برو هر غلطي كه مي خواهي بكن!»، سپس صحنه درگيري همين پيشكسوت با گزارشگر برنامه جنجالي دوشنبه شب ها، از نظر مردم گذرانده مي شود و در كمتر از 84 ساعت رسانه ها از «پورحيدري» كه به جرأت مي توان او را عصاره فوتبال دانست يك «Badman» تمام عيار مي سازند. «پورحيدري» در مقام دفاع از خود مي گويد: «آقايان دائم دم از قانون مي زنند اما وقتي قانون مقابل روي خودشان قرار مي گيرد و ما از آنها مي خواهيم فقط در جايي كه قانون اجازه داده با افراد مصاحبه كنند، زمين را به زمان مي دوزند و...!» همين پيشكسوت سپس در جمعي خصوصي از دليل اصلي خشم خود نسبت به آن خبرنگار كم سن و سال پرده بر مي دارد: «عمرم را در اين فوتبال گذراندم، موهايم اينجا سفيد شده آن وقت خبرنگار 42، 52 ساله جلوي بازيكنان به من مي گويد: آقاي پورحيدري انگار آسمان سوراخ شده و فقط شما به زمين افتاده ايد و... شنبه مي دانم با شما چكار كنم و...!»
ملاحظه مي فرماييد؟ اين هم آخرين محصول «كارخانه حاشيه سازي فوتبال».
از قضاوت پر مسئله تا فحش هاي بالاي صدسال!
«پرسپوليس پايتخت» در برابر ديدگان تماشاگران خود حريف داماش گيلان نمي شود و داوري پر از اشكال نيز مزيد بر علت مي شود تا خشم و فحاشي كم سابقه تماشاگران بر سر تيم داوري آوار شود. پيروزي فوتبالي داماش، با يك سوت نابجا به جهت نيمه كاره گذاشتن مسابقه، زير خروارها حرف، تهديد و توهم مدفون مي شود.
ديگر كسي از تاكتيك هاي آقا مصطفي و انگيزه هاي رشتي ها براي رسيدن به دروازه ميزبان سخن نمي گويد؛ حرفي هم از اشتباهات فاحش دردانه هاي سرخپوش زده نمي شود تا «كارخانه حاشيه سازي» بار ديگر با محصولات تازه خود بازار فوتبال را در دست بگيرد.
«سردار رويانيان» به سبك «قلعه نويي» و «مظلومي» از دست هاي پشت پرده اي سخن گفت كه بالاخره كسي نفهميده اين دست و عوامل اگر واقعاً غير ارگانيك نيستند پس كجا به سر مي برند و چه شكلي بوده و چه نام دارند؟ اصلا مديرعامل باشگاه فرهنگي ورزشي در ستاد سوخت كشور چه مي كند؟
«داور فربه بازي جنجالي نيز به جاي پرداختن به چرايي اشتباهاتش در طول مسابقه و به ويژه چرايي چربي هاي اضافه خود، به جهت تحريك احساسات مردم، با چشماني اشكبار افسوس مندانه مي گويد: «ديگر در اين فضا داوري نمي كنم!»
يك نفر هم از اين قاضي محترم نمي پرسد: اگر شما درست قضاوت مي كرديد، اصلاً چنين فضايي ايجاد مي شد؟!همه چيز در حاشيه هاي جديد دوباره روي هم تلنبار مي شود...
جنجال هايي به رنگ آبي
ديگر باشگاه پرطرفدار يعني استقلال حلقه مهمي از زنجيره است؛ آنجا نيز كم به حاشيه دار شدن فوتبال كمك نمي شود به ويژه اين روزها كه مديرعامل باشگاه با يك دل و دو دلبر براي نيمكت مربيگري خود روبه رو است و هر روز صبح كه از خواب بيدار مي شود اولين سوالي كه بايد پاسخ بگويد، آمدن يا نيامدن قلعه نويي به جاي مظلومي است!
در همين مجموعه بازيكنان به دو بخش تقسيم شده اند كه بخشي از آنها براي قهرماني در ليگ انگيزه اي جز كسب افتخار براي خود و شادي هواداران شان دارند؛ آنان قهرماني را به مثابه سنگ بزرگي مي بينند كه در مسير بازگشت قلعه نويي به اردوگاه آبي فرود خواهد آمد! بديهي است كه گفتن از روح اصلي فوتبال، فلسفه اين رشته وارداتي، كاركردهاي آن و... در اين وانفسا همچون هذيان مي ماند!
از تراژدي تا كمدي
جالب ترين بخش قصه فوتبال در كشور ما، پخش زنده مسابقات خارجي از سيما است و كميك ترين اتفاق پيرامون آن، دعوت از كارشناسان به تلويزيون براي تجزيه و تحليل پيكارها مي باشد؛ كارشناساني كه خودشان نيز بيرون از جعبه جادو، با فضاي مسموم و پرحاشيه فوتبال وطني ارتباط داشته و در تيم هاي مختلف با عنوان مشاور مديرعامل، دستيار سرمربي و... مشغول هستند و عجبا كه در برنامه هاي شبانه سيما با آب و تاب فراوان از فاصله بعيد ميان فوتبال وطني با فوتبال حساب شده و داراي ساختار غرب سخنان انتقادي بر زبان مي رانند! غافل از آنكه مردم خود نيز با تماشاي صحنه هاي تلويزيوني از بازي هاي خارجي، خواندن مصاحبه هاي مربيان و بازيكنان آن سوي آب ها و صد البته پايبندي شان به اصول حرفه اي، تفاوت ها را به خوبي احساس مي كنند و از خود مي پرسند: «اگر آنها فوتبال بازي مي كنند، پس آنچه اينجا به نام فوتبال جريان دارد چيست؟» بعد داستان «حرفه اي شدن» فوتبال چيست؟