۲۲ فروردين ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۱
کارگری در روزنامه

هنرمند شدن با تقلید از شهید آوینی

آن ها به شكلي آشكار، اما هوشمندانه در پي «سانسور» شهيد آويني هستند. به اين ترتيب كه برخي وجوه او را كه با سليقه آن ها نزديك تر است پررنگ تر مي كنند.
کد خبر : ۵۷۹۲۶
به گزارش سرویس وبلاگ صراط آرش فهیم در آخرین به روز رسانی کارگری در روزنامه نوشت:

چند سال است كه از سوي بخشي از رسانه هاي نوشتاري و مجازي، بحث درباره هويت و شخصيت واقعي شهيد سيد مرتضي آويني تبديل به يك مناقشه شده است. اين مناقشات از زماني بالا گرفت كه نسل جديد انقلابي هاي ايران، «سيد» را به عنوان يك الگو انتخاب كردند. در سال هاي اخير، شخصيت آرام، مطمئن و بي تظاهر آويني تبديل به منبعي معنوي براي انرژي بخشي به رويش هاي مومن و حقيقت جو شده است. شايد كمتر جواني را بتوان سراغ گرفت كه از سرخودآگاهي و انتخاب، به جبهه انقلاب پيوسته اما نوشته هاي آويني را نكاويده باشد. غالب نسل سومي هايي كه تحقق آرمان هاي جمهوري اسلامي را به عنوان يك هدف در زندگي خود برگزيده اند، اهل مطالعه و تماشاي آثار آويني هستند. بدون شك نسل چهارم انقلاب نيز بخشي از انگيزه و فكر خود را از اين شهيد ارتزاق خواهد كرد. نسلي كه بدون شك، پرانگيزه تر، با سوادتر و فعال تر از نسل هاي قبلي وارد ميدان انقلاب خواهد شد.
اين واقعيتي است كه براي بخشي از اهالي سياست و فرهنگ و اقتصاد، گران تمام شده است. به همين دليل يكي از دغدغه هاي رسانه هاي اين جريان ها طي چند سال اخير، ترجمه آويني براساس منافع خودشان است. به طور مشخص، مي توان رسانه هايي را نام برد كه حامي ترويج نوعي گفتمان شبه روشنفكرانه و اسلام ليبرالي هستند. سايت ها، روزنامه ها و نشرياتي كه به اتخاذ تاكتيك هايي چون بايكوت فيلم ها و فيلمسازان ارزشي و گاه تخطئه آن ها، برجسته سازي كارگردان هاي سينماي جشنواره اي و تجليل از آثار هاليوودي مشهورند. اين رسانه ها با اينكه از آبشخور بودجه عمومي متولد شده و ادامه كار مي دهند، اما به شدت تظاهر به ضددولتي بودن مي كنند. آن ها به شكلي آشكار، اما هوشمندانه در پي «سانسور» شهيد آويني هستند. به اين ترتيب كه برخي وجوه او را كه با سليقه آن ها نزديك تر است پررنگ تر مي كنند و ساير وجوهش را ناديده مي گيرند. مثلا چند سال پيش در يكي از نشريات سينمايي، زندگي نامه اي از شهيد آويني منتشر شد كه در آن تأكيد زيادي بر علايق آويني در دوران جواني اش و اينكه مثلا زياد موسيقي گوش مي داده و ... شده، اما تحول آويني و تغيير نگاه او را كاملا سانسور كرده است. اين درحالي است كه آويني در نوشته هايش آن دوران را «يك راه طي شده» تعريف مي كند.
البته چنين برخوردي درباره خيلي از شخصيت هاي موثر تاريخي صورت گرفته است. وقتي احمدشاملو در تفسير حافظ او را يك ملحد معرفي مي كند كه مردم به اشتباه ديوان اشعارش را تقديس مي كنند، ليبرال معرفي كردن آويني هم كار صعبي نيست. يك تعبير عجيب هم در مواجهه با شخصيت هاي فقيد اين است كه مي گويند اگر فلاني امروز زنده بود چه مي كرد. اشتباه اين گونه افراد اين است كه اساسا «اگر امروز بود»درباره شخصيت هاي برجسته تاريخي و به خصوص هنرمندان معنا ندارد. چون اين گونه افراد امروز هم با آثاري كه از خود برجاي گذاشته اند حضور دارند وتأثير مي گذارند. شعر حافظ، سخن امروز اوست. همچنان كه نوشته هاي آويني، نظر او درباره امروز است. مگر اينكه وي براي نگاشته هايش تاريخ انقضا تعيين مي كرد و مي گفت كه مثلا نظر من درباره روشنفكري، تحجر، ليبراليسم، جشنواره هاي غربي و ... فقط تا فلان تاريخ معتبر است!
اما به نظر نگارنده، اين گونه مباحث، حاشيه اي بيش نيستند و بيشتر خوراكي براي تلاش هاي ژورناليستي و جنجالي به حساب مي آيند. مسئله مهمي كه بايد به آن پرداخت اين است كه يك هنرمند و نويسنده انقلابي چگونه مي تواند با تقليد از آويني مسيري جديد و خلاق را بگشايد؟ دراصل، تقليد در تضاد با خلاقيت است. اما اين يك استثنا است؛ «آويني ها» قالب شكن و نوگرا هستند. مصداق بارز اين حالت، مجموعه «روايت فتح» است. آويني در اين آثار، شيوه و سبك جديدي را در مستندسازي بنا كرده كه پيش از اين سابقه نداشته است.
بدون شك مهمترين شاخصه كار هنري آن شهيد، برخورداري توأمان از تخصص و تعهد است؛« بنده با يقين كامل مي گويم كه تخصص حقيقي درسايه تعهد اسلامي به دست مي آيد و لاغير.» آويني نماد حقيقي يك هنرمند مستقل است. او نه سفارشي ساز دولت است و نه گوش به زنگ رسانه ها و جشنواره هاي خارجي. هنرمند مستقل، به امكانات و بودجه دولتي وابسته نيست. اين گونه هنرمنداني براي رسيدن به هدف خود معطل رسيدن بودجه نمي مانند و حتي شده تنها با يك دوربين سطح پايين نيز فيلم خود را مي سازند. معكوس برخي مدعيان هنرمداري كه آزادي را در تضاد با تعهد مي پندارند، هنرمند حقيقي، تعهد را عين آزادي مي داند.
برخلاف هنرمند روشنفكرنما كه واقعيت ها را در اينترنت و ماهواره مي جويد، هنرمند مقلد آويني در ارتباط مستقيم و بي واسطه با مردم و جامعه به واقعيات دست مي يابد. به همين دليل هم اين نوع هنرمند، عليرغم طيف مقابل، در مواجهه با بزنگاه هايي چون 22خرداد و 9 دي و 12 اسفند و 22بهمن و ... دچار شگفتي نمي شود. چنين هنرمندي مردم را يك توده بي شعور و انباشته بر هم نمي داند. او از بالا به مردم نگاه نمي كند، نه تنها اين گونه نيست كه كاملا برعكس برج عاج نشينان، به جاي كافه و كافي شاپ، همراه با مردم در كف خيابان مبارزه مي كند. مستندهايي چون «هفت قصه از بلوچستان » ،«خان گزيده ها»،«شش روز در تركمن صحرا»،«گمگشتگان ديار فراموشي» حاصل همين گرايش هستند. فيلم هايي كه نه براي ژست روشنفكري و كسب رضايت جشنواره هاي غربي كه براي بازنمايي رنج محرومان و عمل به تكليف انقلابي ساخته شدند. به همين دليل هم واقعي هستند، نه سياه نما!
چكيده چنين رويكرد و سلوكي براي هنرمند مقلد آويني، پديده جديد و خلاف عادتي است به نام «سينماي مبارزه»؛ « سينماي مبارزه بايد منظر غايي و مقصود نهايي دست اندركاران محترم امور سينمايي كشور باشد. اگر امت مسلمان ايران هويت حقيقي خويش را در مبارزه يافته است، سينماي ايران نيز بايد هويت مستقل خويش را در سينماي مبارزه پيدا كند.»
برای هنرمند شدن به تقلید از شهید آوینی، نمی توان به آنچه در دانشگاه ها و دانشکده ها تدریس می شود دل خوش کرد، چه اغلب آموزه های دانشگاهی ما به خصوص در حوزه هنر،ترجمه تئوری های پوسیده و تاریخ مصرف گذشته غربی است -که حتی امروز نزد خود غربی ها هم چندان معتبر نیستند- اوج خلاقیت چنین هنرمند -یا هنرآموزی- دست یابی به دانشی فراتر و رهاتر از دانشگاه است. رجوع آگاهانه و خلاقانه به بنیادهای اندیشه اسلامی و بازنمایی آن در آثار هنری، یکی از این خلاقیت هاست. در کارنامه شهید آوینی، هم مجموعه مستندهایش و هم نوشتارهای سینمایی اش -به ویژه سه جلدی آینه جادو- حاصل چنین رهایشی از بند تئوری های واپس گرای غربی است.                               برخلاف قلم به دست طيف مقابل، منتقد همراستا با آويني، فريفته هاليوود نيست. از مواجهه و تماشاي فيلم هاي آمريكايي هراس ندارد، اما آن قدر هويتمند و اهل انديشه و تعمق است كه زرق و برق فيلم هاي هاليوودي باعث نمي شود از كنه ماجرا غافل شود. منتقد پيرو آويني شيفته جشنواره هاي غربي و اسكار و گلدن گلوب و ... نيست؛ «حقيقت اين است كه كسب توفيق در جشنواره هاي خارج از كشور، ارزشي را اثبات نمي كند. آنها به تكنيك محض جايزه نمي دهند و راهشان نيز با ما متفاوت است. تكنيك و محتوا را نيز نمي توان از يكديگر تفكيك كرد و چون اين چنين است، پر روشن است كه آنها كدامين فيلم ها را مي خواهند.»
و در جاي ديگري نوشته است:«بنده مخالف شركت در جشنواره هاي جهاني و دعوت از منتقدان بين المللي نيستم، اما مخالف آن هستم كه به ارزيابي جشنواره ها و داوري منتقدان بين المللي ايمان بياوريم. سينماي ايران بايد در جهت دستيابي به يك هويت مستقل حركت كند و خود را در آينه صيقلي وجود مردم ببيند، نه در سراب روشنفكري و روشنفكرنمايي.»
راه منتقد مقلد آويني، درست خلاف جهت راه منتقدان كليشه اي و مدروز است؛ «منتقدان فيلم عموماً مبلغان جشنواره هاي كن، برلين و لندن هستند و در فضاي سينمايي اين كشور نيز در جست وجوي فيلم هايي هستند كه حال و هواي جان فزاي پرديس غرب در آنها باشد [فيلم هاي برگزيده منتقدان در جشنواره فجر، بر اين مدعا شاهد صادقي است]... غالب منتقدان سينما اصلاً با اين فرض كه سينما وسيله اي اعجاب انگيز در خدمت تفنن است پاي در اين عرصه نهاده اند.»
برخلاف طرف مقابل كه سعي مي كند هنرمندان متعهد را ناديده بگيرد، نويسنده و منتقد و سردبير همراه با آويني، دلسوخته هنرمندان متعهد است و مي داند، اميد اصلي ترقي هنر هفتم در ايران، در گرو به ميدان آمدن اين جريان است؛ «آينده انقلاب اسلامي درهمه وجوه توسط كساني محقق مي شود كه اسلام را بشناسند و مهم تر از شناختن، با جان و دل بدان پيوسته باشند. پس اجازه دهيد كه اميد ما براي آينده سينماي ايران جز به هنرمندان مومن خط شكن نباشد. امام بت شكن بود و بسيجي ها به تبعيت از ايشان، خط شكن؛ و سينماي متعهد ما نيز بايد خاكريزهاي تثبيت شده سينماي غرب را بشكند و راهي تازه بازكند.»
این یادداشت در روزنامه کیهان منتشر شده است.