"صراط" - در اين مقال، مجالي براي مقدمه چيني نيست و بهتر است مستقيم به سراغ اصل موضوع برويم.
طي سالهاي اخير، فيلمهاي زيادي باهدف نقد و تخريب فرهنگ ايراني-اسلامي ساخته شد. صرف نظر از برخي فيلمهاي به ظاهر انتقادي و بعضا مخرب داخلي؛ در غرب نيز فيلمهايي با رويكرد اسلام ستيزي و ضدايراني عرضه شد. فيلمهايي نظير بدون دخترم هرگز، 300، سنگسار ثريا، اسكندر، كشتي گير، شرايط و... از جمله فيلم هاي مخربي است كه در غرب عليه ايران ساخته شد و در كشورهاي مختلف نيز به نمايش درآمد. جالب اينكه هيچ يك از اين فيلمها با استقبال و اثرپذيري در جامعه غربي مواجه نشد. حتي در فرايندي معكوس، اين نسيم برخاسته از روح حاكم بر فرهنگ ناب انقلاب اسلامي بود كه با نفوذ در لايه هاي پيدا و پنهان جوامع بشري، بسياري از چشمها و دلهاي كنجكاو و بيدار را متوجه واقعيتهاي ايران اسلامي نمود وخيالات ياخرده آفاتي كه از طريق فيلمهاي كذايي به اسم ايران اسلامي به خورد جهانيان داده مي شد هم نتوانست جز رسوايي براي دشمنان و بدخواهان رقم بزند.
جالب تر اينكه فيلم الكساندر يا اسكندر ساخته اليور استون، كارگردان معروف هاليوود كه به جزء نگري و نكته سنجي شهره است نيز به دليل آنچه بهره گيري افراطي از عناصر تخيل و انحراف در ساختار تاريخي و شخصيت پردازي اين فيلم خوانده مي شد با مخالفت و اعتراض مورخان آمريكايي مواجه شد. جالب تر از همه اينكه نه تنها هدف اين فيلم در تخريب فرهنگ ايراني ناجي نمايي از فرهنگ آمريكايي برآورده نشد بلكه تنها بعد از چند سال از ساخت اين فيلم، فرزند اوليور استون با مطالعه اسلام و فرهنگ ناب ايران و مذهب تشيع با آمدن به ايران اسلامي، مسلمان شد و اخيرا در جواب برخي ترديدات و شبهات، بر راه درست و انتخاب آگاهانه خود تاكيد كرد و صحه گذارد.
نوبل، اسكار و...، عناويني آشنا براي اهالي علم، هنر و سياست است. چيزي كه نمي توان كتمان نمود، همان اعوجاج يا انحرافي است كه از جانب طراحان و بخشندگان اين عناوين پيموده مي شود. نگاه ابزاري به چنين عناويني باعث شده، تا افكار بيدار، سايه سوءاستفاده يا مصادره به مطلوب را بر سر چنين عناوين يا جوايزي احساس كنند. اين در حالي ست كه فارغ از مرزبنديهاي مرسوم، در آيينه فرهنگ بشري، خير و شر و اخلاق و حقوق بشر، مقولاتي انساني محسوب مي شوند و قابل تفكيك بر اساس مرزبنديها يا قواعد وضعي منطقه اي نژادي نيست. مگر اينكه نگاه يا هدفي كه متوجه اين مقولات مي شود از جنس نگاه هاي گزينشي، نژادپرستانه و سلطه جويانه باشد.
با اين اوصاف آنچه غربيهاي يك درصدي و غافل، در فيلمهاي خيالي و مغرضانه اشان درباره ما ديدند، ما با چشمان خود در واقعيت بيداري اسلامي و موج عدالتخواهي و جنبش ضدفساد در غرب ديديم و آنها نيز ديدند . آنها آرزوي خود براي تحقير و جداسازي ما از اصل و هويتمان را در فيلمها جست وجو مي كنند اما ما عظمت و راستي، صداقت و صلابت هويت و دين و فرهنگمان را نه بر پرده سينما كه در واقعيات و اصول ديني-فرهنگي خويش و تمايل و رجعت انسانهاي آگاه، منصف و بيداردل مشاهده مي كنيم. رجعت و اصالتي كه شايد از ديدگان خودمان نيز پنهان مانده و يا ما از آن دور مانده ايم.
دنيا سرشار از واقعيتها و اصول است و همه ما به نوعي با اين واقعيات تلخ و شيرين زندگي مي كنيم. در كنار واقعيات و اصول، انواع و اقسام خيالات نيز داريم. صرف نظر از بسياري از فيلمهاي تخيلي و مهيج يا فيلمهاي سرگرم كننده و مبتذل، ما با فيلمها يا سريالهايي برخاسته از روحيه تعهد و صداقت مبتني بر موضوعات و داستانهاي واقعي نيز مواجهيم. داستانهايي كه راوي دردها، آمال و اصول مشترك بشري هستند و همه با ديدن آن به نوعي متاثر و متحول مي شوند.
نوبل، اسكار و...، عناويني آشنا براي اهالي علم، هنر و سياست است. چيزي كه نمي توان كتمان نمود، همان اعوجاج يا انحرافي است كه از جانب طراحان و بخشندگان اين عناوين پيموده مي شود. نگاه ابزاري به چنين عناويني باعث شده، تا افكار بيدار، سايه سوءاستفاده يا مصادره به مطلوب را بر سر چنين عناوين يا جوايزي احساس كنند. اين در حالي ست كه فارغ از مرزبنديهاي مرسوم، در آيينه فرهنگ بشري، خير و شر و اخلاق و حقوق بشر، مقولاتي انساني محسوب مي شوند و قابل تفكيك بر اساس مرزبنديها يا قواعد وضعي منطقه اي نژادي نيست. مگر اينكه نگاه يا هدفي كه متوجه اين مقولات مي شود از جنس نگاه هاي گزينشي، نژادپرستانه و سلطه جويانه باشد.
با اين اوصاف آنچه غربيهاي يك درصدي و غافل، در فيلمهاي خيالي و مغرضانه اشان درباره ما ديدند، ما با چشمان خود در واقعيت بيداري اسلامي و موج عدالتخواهي و جنبش ضدفساد در غرب ديديم و آنها نيز ديدند . آنها آرزوي خود براي تحقير و جداسازي ما از اصل و هويتمان را در فيلمها جست وجو مي كنند اما ما عظمت و راستي، صداقت و صلابت هويت و دين و فرهنگمان را نه بر پرده سينما كه در واقعيات و اصول ديني-فرهنگي خويش و تمايل و رجعت انسانهاي آگاه، منصف و بيداردل مشاهده مي كنيم. رجعت و اصالتي كه شايد از ديدگان خودمان نيز پنهان مانده و يا ما از آن دور مانده ايم.
دنيا سرشار از واقعيتها و اصول است و همه ما به نوعي با اين واقعيات تلخ و شيرين زندگي مي كنيم. در كنار واقعيات و اصول، انواع و اقسام خيالات نيز داريم. صرف نظر از بسياري از فيلمهاي تخيلي و مهيج يا فيلمهاي سرگرم كننده و مبتذل، ما با فيلمها يا سريالهايي برخاسته از روحيه تعهد و صداقت مبتني بر موضوعات و داستانهاي واقعي نيز مواجهيم. داستانهايي كه راوي دردها، آمال و اصول مشترك بشري هستند و همه با ديدن آن به نوعي متاثر و متحول مي شوند.
با شروع انقلاب صنعتي و دوران استعمار و با ديدن قدرت شگرف سينما در اثرگذاري بر افكار عمومي، نگاه هاي كاسبكارانه سياسي و امپرياليستي نيز متوجه اين هنرگشته و مطابق برنامه هاي منفعت طلبانه، به تدريج داستانهاي واقعي يا تخيلي متعددي نيز به فيلمنامه تبديل شده است. بسياري از آنها در خدمت سياست و هژموني غرب قرار گرفته سپس در اقصي نقاط جهان، به خورد مخاطبين داده شد. در اين ميان هر قدر هم مابين متن فيلمنامه و تكنيك كارگردان و هنر سينما از نگاه هاي ابزاري-سياسي نيز تفكيك قائل شويم، باز غلبه نگاه سياسي و گزينشي نظام سلطه، مجالي به حفظ حرمت هنر وحفظ جوانب انساني آن را نمي دهد .
در خصوص ايران، تا قبل از انقلاب، سينما غالبا به عرصه تاخت و تاز فيلمهاي سطحي، مبتذل و وارداتي تبديل شده بود كه هدفي جز سرگرمي يا تاثيرپذيري از فرهنگ مصرفي غرب را دنبال نمي كرد. با وقوع انقلاب اسلامي سينماي داخلي متاثر از فضاي انقلاب و سپس دفاع مقدس، مفاهيم ارزشي و مبتني بر هويت ملي-اسلامي را خمير مايه فعاليت خويش قرار داد، گرچه به تدريج و با نوسانات سياسي و فرهنگي و با رفت و آمد جريانات و سلايق فرهنگي سياسي خاص عرصه سينما جولانگاه ساخت فيلمهاي سفارشي و مخرب به اسم انتقاد گشت، آن هم براي ايجاد تغيير ذائقه فرهنگي جامعه مطابق گفتمان اهالي تساهل و انفعال و هرآنچه دورشدن از نمادهاي بومي-اسلامي خط اصيل انقلاب اسلامي قلمداد مي شد. اين چندپارگي و لجام گسيختگي فرهنگي سينمايي از دهه دوم انقلاب تا به اكنون در داخل و خارج همچون دو لبه قيچي خط عناد، در مسير هجوم به آموزه هاي ارزشي اسلامي-ايراني به بهانه نقد و آزادي وجود داشته و دارد . چنين است كه هرازگاهي برخي آثار خاص سينمايي داخلي مورد سوءاستفاده نگاه ابزاري و سياه نمايانه حاكم بر برخي جشنواره هاي بين المللي نيز قرار مي گيرد.
گرچه ما قائل به داشتن جامعه اي بي عيب و نقص نيستيم و هميشه نقد و واكاوي احوال خود را به منظور رفع عيوب و پيمودن مسير تكامل و الگوشدن در قالب مكتب نجات بخش اسلام و نظام مردم سالاري ديني تبيين و تمرين مي كنيم. اما همين مهم دليلي براي توجيه سياه نمايي و بزرگ نمايي مشكلات و عيوبمان و بهانه اي براي تخريب و تحقير هويت و اقتدار ملي- اسلاميمان آن هم به دست خود و تشويق و تحريك دشمنانمان نبوده و نيست.
در انتها بايد گفت، سرانجام، اين واقعيتها و اصول حقيقي است كه بر توهمات و خيالات باطل غلبه كرده و قوه عاقله انسان بيدار شده، با تمييز خيالات از واقعيات و تشخيص بدليات از اصول و تفكيك حقايق از اباطيل، در پرتو آموزه هاي نجات بخش قرآن و اسلام ناب محمدي(ص) و با ظهور حضرت مهدي(عج)، در مسير نجات و رستگاري گام خواهد نهاد. ان شاء الله.
در خصوص ايران، تا قبل از انقلاب، سينما غالبا به عرصه تاخت و تاز فيلمهاي سطحي، مبتذل و وارداتي تبديل شده بود كه هدفي جز سرگرمي يا تاثيرپذيري از فرهنگ مصرفي غرب را دنبال نمي كرد. با وقوع انقلاب اسلامي سينماي داخلي متاثر از فضاي انقلاب و سپس دفاع مقدس، مفاهيم ارزشي و مبتني بر هويت ملي-اسلامي را خمير مايه فعاليت خويش قرار داد، گرچه به تدريج و با نوسانات سياسي و فرهنگي و با رفت و آمد جريانات و سلايق فرهنگي سياسي خاص عرصه سينما جولانگاه ساخت فيلمهاي سفارشي و مخرب به اسم انتقاد گشت، آن هم براي ايجاد تغيير ذائقه فرهنگي جامعه مطابق گفتمان اهالي تساهل و انفعال و هرآنچه دورشدن از نمادهاي بومي-اسلامي خط اصيل انقلاب اسلامي قلمداد مي شد. اين چندپارگي و لجام گسيختگي فرهنگي سينمايي از دهه دوم انقلاب تا به اكنون در داخل و خارج همچون دو لبه قيچي خط عناد، در مسير هجوم به آموزه هاي ارزشي اسلامي-ايراني به بهانه نقد و آزادي وجود داشته و دارد . چنين است كه هرازگاهي برخي آثار خاص سينمايي داخلي مورد سوءاستفاده نگاه ابزاري و سياه نمايانه حاكم بر برخي جشنواره هاي بين المللي نيز قرار مي گيرد.
گرچه ما قائل به داشتن جامعه اي بي عيب و نقص نيستيم و هميشه نقد و واكاوي احوال خود را به منظور رفع عيوب و پيمودن مسير تكامل و الگوشدن در قالب مكتب نجات بخش اسلام و نظام مردم سالاري ديني تبيين و تمرين مي كنيم. اما همين مهم دليلي براي توجيه سياه نمايي و بزرگ نمايي مشكلات و عيوبمان و بهانه اي براي تخريب و تحقير هويت و اقتدار ملي- اسلاميمان آن هم به دست خود و تشويق و تحريك دشمنانمان نبوده و نيست.
در انتها بايد گفت، سرانجام، اين واقعيتها و اصول حقيقي است كه بر توهمات و خيالات باطل غلبه كرده و قوه عاقله انسان بيدار شده، با تمييز خيالات از واقعيات و تشخيص بدليات از اصول و تفكيك حقايق از اباطيل، در پرتو آموزه هاي نجات بخش قرآن و اسلام ناب محمدي(ص) و با ظهور حضرت مهدي(عج)، در مسير نجات و رستگاري گام خواهد نهاد. ان شاء الله.
عليرضا طلابي
لااقل باشرفن و نظرات رو میذارن!
برای نابود کردن اسراییل نیازی به بمب اتم نداریم.
بعد مدت ها یک اسکار که بسیار ارزشمند است گرفتیم این قدر ارزش کار اقای فرهادی رو پایین اوردید