به گزارش سرویس وبلاگ صراط نویسنده ی وبلاگ اسکالپل در آخرین مطلبش نوشت:
قویاً معتقدم آن عده از علاقمندان سید شهیدان اهل قلم که علاقه به خواندن یک دوره آثار او دارند اما هیچ اقدام جدی برای شروع این مطالعه انجام نمیدهند اهل درد نیستند! چند وقت پیش در یکی از مجلات زرد جملهای خواندم که برای بیان منظورم جمله مناسبی است. نویسنده، خطاب به خانمها نوشته بود اگر رژ شما زودتر از خمیر دندانتان تمام میشود بدانید که شما فقر فرهنگی دارید! جملهی نازلی است اما برای ادای منظورم گویاست. در میان دوستان مدعی کتابدوستی و مطالعه، میشناسم کسانی را که وبگردهای قهاری هستند ولی حتی حجم عمده مطالعهشان را در وب، مطالبی که بیشتر با عقل سطحی سازگار است تشکیل میدهد و هر چند صفحات وب را با حجم بالا و صرف وقت فراوان مطالعه میکنند، «اهل» کتاب خواندن نیستند. نمیخواهم بگویم وبگردی کار بی حاصلی است ولی اینهمه هست که تعقل و تفکر فلسفی غالب وبگردها موقع وبگردی بیکار است! و آمار نشان میدهد که میانگین حداکثر زمان صرف شده در یک وبلاگ پر بازدید، هشتاد ثانیه است و آمار خودم نشان میدهد که در هشتاد ثانیه، هیچ باری بر تعقل و تفکر انسان تحمیل نمیشود و بقول گفتنی از مخ آدم کار کشیده نمیشود! ایضا موقع تماشای فوتبال و سریال در تلویزیون یا نشستن پای بازیهای کامپیوتری و...
میخواهم بگویم اگر تماشای فوتبال و سریال و نشستن ما پای بازیهای کامپیوتری و ایضا وبگردی ما، بیشتر از مطالعه کتب شهید آوینی است، ما زیر خط فقر فرهنگی قرار داریم!! تعبیر «فقر فرهنگی» را البته به قرینه فقر فرهنگی در جملهای که از آن نشریه زرد نقل کردم، استفاده کردم و الا درستش این است که بگویم اگر تماشای فوتبال و سریال و نشستن ما پای بازیهای کامپیوتری و ایضا وبگردی ما، بیشتر از مطالعه کتب شهید آوینی است، ما درد نداریم! گریز از تفکر و تعقل فلسفی، به شهادت شهید آوینی از بلیات زمان ماست و «بشر امروز از تعقل فلسفی و تفکر میگریزد و روی به بازیها و سرگرمیهایی میآورد که ذاتاً مبرای از تفکر باشند: فوتبال، جک پات، آتاری، سینما و تلویزیون و علیالخصوص کارتون.»
کتابهایی هستند که بیدردها را بسوی خود نمیخوانند. قرآن در صدر این کتابهاست! کتابهای سید هم از این قماشند و بهترین مثال از بیدردها خودمم! نزدیک به ده سال، پنج شش عنوان از کتابهای سید شهیدان اهل قلم را بدون اینکه حتی یک مقاله از آنها را کامل خوانده باشم در کتابخانهام داشتم. سال ۷۸ بود اولین بار، که کتاب «آغازی بر یک پایان» را بدست گرفتم و چند مقاله از آن را با دقت و عطش خواندم. البته گاه بود که آنها را برداشته و تورقی کرده بودم اما هیچگاه آنها را مثل آنروز بدست نگرفته بودم. روزگاری بود آن روزها که قلمهای بودار شبههدار در روزنامههای بودار شبههدار (!) هر چه هوای نفسشان بر نوشتنش حکم میکرد علیه همه چیز مینوشتند و سیل تزهای جدید روشنفکری در حوزه دین، از قلم معمم و غیر معمم، رکورد فروش میشکست و اگر نبود که قلم سید مرتضی آوینی دودمان برخی از اینها را در مقالات خود بر باد داده بود و افرادی را با نام نواخته بود، معلوم نبود همچون منی هم به دام اباطیل اینها نلغزد.
یادم هست که آنروزها برای خواندن مقالات برخی از این نامها در روزنامهها، قبل از رسیدن روزنامه به باجه روزنامه فروشی جلوی باجه صف درست میشد. آن روزها بود که وقتی توانستم با استدلالهای شهید آوینی در مقاله «تحلیل آسان»، «پروستروویکای اسلامی وجود ندارد» و «بنیان سفسطه بر باد است» کسی را در دانشگاه خاموش کنم فهمیدم که حبل المتین فکری گمشده را یافتهام. البته آن روز یک چیز دیگر هم فهمیدم و آن اینکه شهید آوینی بسیار باسواد بوده و اینها که با خط فکری انقلابی در افتادهاند و هنوز هم در در افتادن هستند، بر خلاف آنچه ژستهایشان مینمایاند، بسیار بیسوادند!
در دورهای که نزدیک ده سال بود و من چند کتاب را تنها به اعتبار شهرت شهید آوینی روی قفسه کتابخانه چیده و فصلی از هیچکدام را بطور کامل نخوانده بودم، گاه بوده که برای دلداری پبه خودم فکر کردهام که هنوز وقت خواندن این کتابها نرسیده یا قلم شهید زیادی سنگین است و از این کلاههای گشاد! اما امروز بهانه اصلی را یافتهام؛ بیدردی. درد روزگار ما، درد دوری از دین است و زیر بار هر آنچه که با نام روشنفکری، فحشی نثار دین کرده رفتن یا مسحور جاذبیت هر آنچه شدن که جایگزین جاذبیت دو رکعت نماز شده! از پیامهای سکولاریستی در فیلمها و برنامههای تلویزیونی و حتی زیرنویس برنامههای تلویزیونی آنوقتی که از «کارشناس مذهبی» بجای «عالم دینی» برای معرفی حجتِ اسلام و مسلمین استفاده میکنند بگیر، از جایگزین شدن تعبیر «رفتار جنسی پرخطر» بجای «گناه زنا» در پیامهای روز جهانی ایدز در رسانههای جمهوری اسلامی بگیر تا جایگزین شدن کلمات قرآنی «مستکبر» و «مستضعف» بجای «قشر مرفه» و «قشر آسیب پذیر» در پیامهای سیاسی سیاسیون، تا جاذبیت محصولات تکنولوژیک از یک لپتاپ تا یک بخارشوی برقی در خانه که ذات همه را وقتی میکاوی، با دین است که در افتادهاند و کسی نیست که از این خباثت پنهانی که با همینها که بسیار هم پیش پا افتادهاند، در فکر دینی ما راه پیدا میکند، پرده بردارد. شهید آوینی در پرده برداشتن از این خباثت غوغا کرده و ما در بیدردی!