همشهری جوان/شماره 352:«بعضی هنرپیشهها، مثل لارنس اولیویه هیچ وقت ستاره نمیشوند اما همیشه بازیشان به اثر وزن و تشخص میدهد. مهدی فتحی هم اینطور بود.» این حرف را در یک بزرگداشت دانشجویی برای فتحی، از زبان احمد طالبی نژاد شنیدم. از این تیپ بازیگرها اما دور و بر خودمان زیاد نداریم. آدمهایی که همیشه هنرمندانه بازیشان را انجام میدهند، ولی آنقدر که باید دیده نمیشوند. آدمهایی مثل همین مرحوم فتحی، خدابیامرز احمد آقالو و سعید پورصمیمی.
انگار خودشان دنبال چیزی فراتر از ستاره شدن و سر زبانها بودنند. حالا اما میشود با اطمینان از حضور یکی دیگرشان سخن گفت؛ فرهاد اصلانی. بازیگری که سیمرغ بلورین امسال در برابر کارنامه پر و پیمانش، و از آن مهمتر توانایی کمنظیرش در حلول به جلد آدمهایی با شخصیتهای متضاد، واقعا ناچیز است.
چطور میشود «ابن زیاد» کیّاس «مختارنامه» را گذاشت کنار شوهر خواهر زن ذلیل «اکبر» در «آشپزباشی»؟ آب زیرکاهی «اکبر ابوالحسنی» در «راه بیپایان» چه ربطی به سادگی «اسماعیل جلوه» در «گاو صندوق» دارد؟ اصلا راهی هست که از روحانی شیرین «یه حبه قند» به قاتل بیرحم «خرس» برسیم؟ لابد راهی هست. راهی که اصلانی آن را خوب میداند. او خیلی کم نقش اول بوده، اما همیشه توانسته بدون «دوربین دزدی»، به اندازه شخصیتهای مهمتر قصه و گاه حتی بیشتر از آنها به چشم بیاید.
نویسنده این یادداشت که علاقهاش به بازیهای اصلانی در سطور بالا مشخص است، حسرت خود را از اینکه برای این مصاحبه نتوانسته برنده سیمرغ امسال را از نزدیک ببیند پنهان نمیکند. متاسفانه اصلانی برای فیلمبرداری سریال حسین لطیفی در لبنان بود و این گفتوگو تلفنی در یک صبح آفتابی زمستانی انجام شد.
احتمالا لحظهای که در اختتامیه جشنواره امسال اسم شما را به عنوان برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد خواندند، بزرگترین لحظه عمر حرفهای شما بوده؛ منتهی خودتان آن لحظه در سالن حضور نداشتید. الان که مدتی هم از آن زمان گذشته در موردش چه احساسی دارید؟
من فکر میکنم هر بازیگری آرزومند است که به کارش توجه شود. من هم از این بابت خیلی خوشحال بودم. متاسفم که نتوانستم آنجا باشم. خیلی جالب است بدانید که وقتی این اتفاق افتاد، من تنها در هتل بیروت بودم و گزارش برگزاری جشنواره را از شبکه خبر میدیدم. کسی نبود که خوشحالیام را با او تقسیم کنم! در ذهن خودم تصور میکردم کاندیدا شوم، اما در مورد جایزه فکر نمیکردم.
چرا فکرش را نمیکردید؟
چون قبلا هم این اتفاق برایم افتاده بود. قبلا هم همینطور بود که کاندیدا میشدم؛ ولی جایزه همیشه کمی بحثهای دیگر هم کنارش دارد. ضمن اینکه من کار کسان دیگر را ندیده بودم و نمیدانستم بازیگران دیگر چه کردهاند. ولی به این فکر میکردم که احتمالا باید به کار من توجهی بشود.
گفتید برای گرفتن سیمرغ جشنواره، بحثهای دیگری هم هست. به نظرتان این «بحثهای دیگر» در جایزه گرفتن شما هم موثر بوده؟
امیدوارم اینطور نبوده باشد، ولی خب همیشه هر سال در این مورد بحث است. نمیدانم. شما چه فکری میکنید؟
من که خودم بدون تعارف، همیشه بازی شما را ستایش کردهام. حتی در پروندهای که پارسال در مجله خودمان در مورد تصویر سازی و زنده کردن شخصیتهای تاریخی در «مختارنامه» کار کردیم، این را نوشتم؛ و البته همیشه از اینکه هنرتان چنان که باید دیده نشده و قدر ندیده، متاسف بودم. اما جدای از این حرفها، دلتان میخواست اگر توی سالن بودید، بعد گرفتن جایزه چه حرفی روی سن بزنید؟
به طورطبیعی حتما تشکر میکردم. هم از داوران، هم همبازیهایی که داشتم و گروهی که باهاشان کار کرده بودم. همینها. واقعا الان که دارم فکر میکنم... نه، چیز خاصی نمیگفتم.
یعنی اینطور نبود که به نطقی از پیش فکر کرده باشید؟ احساس نمیکردید این لحظه آنقدری مهم است که با یک صحبت ویژه، آن را برای خودتان ماندنیتر کنید؟
نه منظورم این نیست. قاعدتا بعد از 18-17 سال کار کردن نگاهم چیز دیگری است. درواقع دیگر به آن صورت هیجانزده نمیشوم. به هر اتفاق مبارکی میبالم ولی در دوران دیگری از حرفهام هستم. مسلما قدرش را میدانم اما این اتفاقات دیگر نمیتواند حواس من را به خودش معطوف کند.
آقای عبدی موقع گرفتن سیمرغشان حرفی زدند که شاید در مورد شما هم صادق باشد. اینکه اگر سیمرغ را زودتر گرفته بودند، در مسیر حرفهایشان اثر دیگری داشت.
حتما. اگر این اتفاق زودتر میافتاد، شکل دیگری میشد. ولی من خیلی از گذشته کاری خودم پشیمان نیستم. فکر میکنم هرچه در توانم بوده را چه در تئاتر، چه در تلویزیون، چه در سینما کار کردم و مثل هر بازیگر دیگری آرزومند بودم که به من توجه شود. الان هم اگر توجه شده حتما خواست خدا بوده و مطمئنم بهترین زمان برای من بوده است. من هم مثل هر بازیگری دوست داشتم این اتفاق در اوایل دوره کاری خودم میافتاد، ولی الان هم ناراضی نیستم. حتی مطمئنم نبودن من در آنجا هم همینطور است. الان دوسال پیاپی است که در سینما کار میکنم، ولی در فصل برداشت کارم اصلا تهران نیستم. پارسال برای فیلم خرس آقای معصومی خارج از تهران بودم. الان هم برای کاری در بیروت هستم. واقعا نمیدانم حکایتش چیست.
الان فرهاد اصلانی بعد از این همه سال بازیگری که حتی سیمرغ هم هیجان زدهاش نمیکند، دنبال چه قلهای در زندگی حرفهایاش است؟ اصلا اتفاقی هست که بتواند شما را به وجد یا هیجان بیاورد؟
کماکان فکر میکنم هر کاری که به من میسپارند میتواند آخرین کار من باشد. واقعا سعی میکنم از آن لذت ببرم و در انتها از کار خودم راضی باشم. همین. در واقع فکر میکنم افق هر بازیگری در نهایت این است که طوری کار کند که ماندگار باشد. برای من هم همینطور است.
سه فیلمی که در جشنواره امسال داشتید را بعد از ساخت دیدید؟
نه متاسفانه. من از دی ماه بابت همین کاری که الان انجام میدهم [بازی در سریال «ساخت ایران» محمد حسین لطیفی] از ایران خارج شدم و اینجا از اخبار جشنواره چیزی مشخص نبود. فقط اگر وقت داشتم، از تلویزیون شبکه خبر را میدیدم یا از طریق اینترنت اخبار را پیگیری میکردم.
خودتان بین این سه نقشی که در فیلمهای جشنواره امسال بازی کردید، کدام را بیشتر دوست داشتید؟ خرس، زندگی خصوصی یا پل چوبی؟
اگر بگویم واقعا هرسه تایشان را دوست داشتم از من بپذیرید. من برای هرسه تایشان انرژی گذاشتم و سعی کردم به بهترین شکل ممکن اجرایشان کنم. اما فکر میکنم «خرس» برای من دشوارتر و رنجآورتر بود؛ اجرای نقشی که در نهایت مرتکب قتل میشود. شرایط حاکم بر کار هم، مثل کار کردن در آن سرمای شدید، برای ما آزاردهنده بود. همینطور درک این پرسوناژ و اجرایش برای من فوقالعاده کار سختی بود و بابتش رنج کشیدم اما نتیجهاش را هم دیدم.
فیلم «زندگی خصوصی» نسبتا فیلم راحتتری بود. فیلمی شهری بود که ما به ازاهایش در جامعه را تا حدودی میشناختم. برای همین بابتش سختی آنچنانی نکشیدم اما «پل چوبی» یکطورهایی حرکت روی لبه تیغ بود. نقشی بود که روی قصه تاثیرگذار بود. نمیخواستم فقط تبدیل به یک تیپ شود. دوست داشتم اجرای قابل قبولی انجام داده باشم که از نظر خودم اتفاق افتاد. نمیدانم از نظر شما هم همینطور بود یا نه.
بازیهای شما را در هر سه فیلم دوست داشتم، اما همانطور که گفتید نقش خرس به نسبت بقیه پیچیدهتر و پررنگتر است. در نشست مطبوعاتی بعد از فیلم، آقای معصومی در مورد شخصیتی که شما بازی میکنید، با احساس منفی صحبت میکردند و به نظر میرسید آن را بدمن قصه میدانند. در حالی که در بازی شما کاملا مشخص بود این شخصیت را دوست دارید و به قول معروف، «رلش را سمپاتیک بازی کردهاید». اصلا بین شخصیتهای خرس، شخصیت شما بیشترین همذات پنداری را در تماشاگر برمیانگیخت. حتی یک وقتهایی با وجود قساوتش ترحمبرانگیز به نظر میرسید. حسی که به نظرم بیشتر از فیلمنامه، مدیون رنگی است که شما به نقش دادهاید.
در ابتدای کار، واقعا هیچوقت فکر نمیکنم که قرار است نقش منفی بازی کنم. اولین فاکتوری که در مورد یک شخصیت برایم مهم است، درک آن شخصیت و دفاع از آدمی است که قرار است آن را بازی کنم. دوست ندارم شخصیتی را که بازی میکنم نقد کنم؛ دوست دارم از آن دفاع کنم. پرسوناژی که در خرس بازی کردم، دوست دارد از چیزی که به دست آورده دفاع کند و من در همه فیلم واقعا این شکلی فکر میکردم. تمام مدت مثل آن آدم واقعا دلم میخواست از زندگی خودم دفاع کنم.
در این مورد صحبتی با آقای معصومی نداشتیدکه احیانا ضمنش بفهمید نوع نگاهتان با هم فرق میکند؟
ما تقریبا نعل به نعل با سناریو پیش رفتیم. یعنی اگر شما سناریوی فیلم را ببینید، تقریبا چیزی فرق نکرده. به طور طبیعی من سعی کردم رضایت آقای معصومی را جلب کنم و اگر ایشان توصیهای داشتند، آن را انجام بدهم.
نقشی که در پل چوبی بازی میکنید، شخصیتی آشنا برای مخاطب است.کسی که شخصیت پیچیدهای دارد و همین قضاوت درباره او را سخت میکند. برای خلق این شخصیت ما به ازای بیرونی داشتید یا از دل نظرات خودتان و صحبتهای کارگردان بیرون آمد؟
پل چوبی فیلمی با رویکرد سیاسی اجتماعی است و به طور طبیعی حساسیتهای خودش را داشت. ما در همان جلسه اولی که با آقای کرمپور داشتیم، در مورد چرایی این شخصیت به اندازه کافی با هم حرف زدیم و به نقطه مشترکی رسیدیم. فکر میکنم همان کفایت کرد. برایش به گریم خاصی هم فکر کردیم. بعدش همین اجرایی که شما دیدید اتفاق افتاد. فقط همانطور که گفتم، «لبه تیغ»ی بود که باید حواسمان را جمع میکردیم تا اتفاقی برایش نیفتد و نشود چیزی را از آن در آورد. به خاطر همین کمی دست به عصا حرکت کردیم. به هر حال برای من بهعنوان کسی که در این جامعه زندگی میکنم، تحت تاثیر مسائل سیاسی و اجتماعی هستم، هر روز در مورد این اتفاقات میخوانم و دنبالشان میکنم، این شخصیت آدم ناآشنایی نبود.
شاید مخاطب از دور به بازیگرهایی مثل شما که تجربه کاری زیادی دارند، اینطور نگاه کند که فرهاد اصلانی آنچه را که باید روی سن تئاتر یا جلوی دوربین یاد بگیرد، تا به حال آموخته و حالا فقط از اندوختههای خودش استفاده میکند. برای خود شما (مشخصا در تجربههای سینمایی امسالتان)اینطور بوده؟ یا حس میکنید هنوز جا برای تجربه و کشفهای تازه در این عرصه دارید؟
قطعا من با هر کارگردانی که کار میکنم، چیزی به آموختههایم اضافه میشود و حتما در آینده هم همینطور خواهد بود. در واقع من در حال یاد گرفتن و کسب تجربه هستم. هرچه زمان میگذرد، تسلط من بر کارم بیشتر خواهد شد. اما این یادگیری به هیچ وجه برایم متوقف نمیشود. مطمئنا روزی که باور کنم کار تمام شده و همه چیز را میدانم، روز نابودی کار من است. برای ما بازیگرها روزی که فکر کنیم عقل کل هستیم، روز خوبی نخواهد بود.
فکر میکنم هر نقشی به طور طبیعی باید مثل بار اول در ما هیجان و احساس مسوولیت ایجاد کند. باید برایش بدویم، تحقیق کنیم و هیچ وقت فکر نکنیم که به سادگی میشود رفت جلوی دوربین و نقشی را بازی کرد. چون مخاطب ما، مخاطب بسیار آگاهی است. مخاطبی است که به روز فیلمهای جهان را میبیند و صاحب ذوق و سلیقه است و نمیشود به سادگی راضیاش کرد.
معمولا وقتی در مورد نقشهای متفاوت صحبت میشود، در وهله اول چیزی که به ذهن مخاطب میآید، بازی به جای آدمهایی با گریمهای متفاوت یا در مشاغل متفاوت است. در حالی که در واقعیت امر، منظور از نقشهای متفاوت بیشتر آدمهایی با روحیات و خلقیات و «شخصیت»های متفاوت است. شما جزو نادر بازیگران ما هستید که جلوی دوربین «شخصیت»های متفاوتی را با بازیتان میسازید. شخصیتهایی که حتی گاهی نوع و جنس نگاهشان هم به آدمهای دور و بر با هم فرق میکند. اصلا به همین خاطر است که وقتی به یکی میگویی فرهاد اصلانی، هیچ تصویر مشخصی از شما در ذهنش نمیآید. از ابنزیاد «مختارنامه» تا روحانی «یه حبه قند» تا قاتل «خرس»،در هیچ کدام ما فرهاد اصلانی را نمیبینیم.کمی در مورد اینکه چطور به این تجربه میرسید صحبت کنیم. اصلا خودتان وقتی میخواهید نقشی را بپذیرید یا نپذیرید، به این نکته دقت میکنید؟
اولا من صمیمانه در مورد توصیفهایی که از من کردید سپاسگزارم و امیدوارم که استحقاقش را داشته باشم. من هیچ تعمدی برای این کار ندارم، یعنی از قبل تصمیمی نگرفتهام. همه اینها را از خود نقش و توی کار به دست میآورم و به نظر خودم کار عجیبوغریبی هم نمیکنم. طبعا وقتی هر شخصیتی را در فیلمنامه میخوانم به یک گریمی هم دربارهاش فکر میکنم اما مطمئنا پشت گریم قایم نمیشوم. یعنی سعی نمیکنم که با گریم خاصی باشم. هر چیزی که اقتضای آن شخصیت باشد و دلم میخواهد اتفاق بیفتد را انجام میدهم و سعی میکنم که از درون پرسوناژ را درک کنم. حالا در شیوه اجرایش دیگر من نیستم.
وقتی این اتفاق در درون من بیفتد، خود به خود جلوی دوربین هم میافتد و دیگران این موضوع را میبینند که این کس دیگری است. من واقعا هیچوقت دلم نخواسته خودم را به نمایش بگذارم. دلم میخواسته یک پرسوناژ را توام با دفاع کردن از او به اجرا بگذارم. یک جاهایی همه چیز جفت و جور بوده و این اتفاق به شکل کاملش رخ داده، و یک وقتهایی هم نشده؛ اما در طول این سالها همیشه سعی کردم به این شکل و روش کار کنم.
خیلی کم پیش آمده مثل یه حبه قند، نقش آدم خوبه و شخصیتهای مثبت قصه را بازی کنید.در عوض تمام آن آدم بدها و شخصیت منفیها را سمپاتیک و دوست داشتنی کردهاید. مثل ابن زیاد یا نقشتان در «راه بیپایان» یا خرس. خودتان دوست دارید سراغ شخصیتهای مثبت نروید یا تصادفا این اتفاق میافتد؟
(میخندد) هر شخصیتی هر میزان هم که بد به نظر بیاید باز نقطههایی در زندگیاش وجود دارد که جالب است بدون قضاوت به آنها نگاه کنیم. مثلا نقش کمیسری که در «خانهای در تاریکی» بازی کردم یادتان میآید؟ آدم قسیالقلبی بود که آن خانواده قجری را آزار میداد و سعی میکرد تا جایی که میتواند از آنها سوء استفاده کند. اما وقتی که به فضای شخصی او میرویم، در مقـــابل مادرش خیلــی متواضع بود و عمیقا مادرش را دوست داشت. من این را با آقای سلطانی مطرح کردم و ایشان هم پذیرفت. وقتی ما هر دو بخش شخصیت را میدیدیم یک جورهایی تاثیر میگذاشت.
من واقعا باور ندارم که آدمی کاملا بد باشد. فکر میکنم در موقعیت بدی قرار گرفته که به شکلی که ما دوست نداریم کاری را انجام میدهد. شما حتی وقتی با یک قاتل هم مصاحبه میکنید، میبینید که او خودش را محق میداند. من فکر میکنم هر آدمی در هر جایی کاری انجام میدهد، بعدا نتیجهاش معلوم میشود که چقدر میتوانسته فاجعهبار یا مثبت باشد. اگر او نتیجهاش را بداند که اینطور رفتار نمیکند. من هم این شکلی نگاه میکنم.
مثلا همین پرسوناژ خرس، زندگیاش را دوست دارد. شما نمیتوانید منکر این قضیه بشوید. ما یک سری از رفتارهای معمولی او را نشان دادیم. حالا فشاری که به او وارد میشود، منجر به این فاجعه میشود. من فکر نمیکنم از اول تصمیم گرفته باشد که چنین کارهایی را انجام بدهد. حرف من را قبول دارید؟
حرف شما که درست است. آدم بدهایی که خیلی منفی باشند چندان در هنر ماندگار نمیشوند و در مقابل آدم بدهایی که بفهمیم چرا این کار را انجام میدهند میمانند. اما یک سوال شخصیتر... شما در زندگی شخصی خودتان هم با همین نگاه با آدمها رفتار میکنید؟ یعنی راحت بهشان حق میدهید؟
واقعا سعی میکنم که روحیات آدم روبهرویم را چه در محیط کار چه در زندگی درک کنم. من واقعا قصد جنگیدن با او را ندارم. دلم میخواهد او را همانطور که هست درک کنم. فکر میکنم اگر این اتفاق بیفتد خیلی راحت میتوانم با هر آدمی کنار بیایم. یعنی آن وقت خیلی ناراحت نمیشوم و دربارهاش قضاوت نمیکنم.
فکر میکنم این آدمی است با گذشته مشخص که به یک شکل خاصی فکر و زندگی میکند و اگر قرار است تغییر کند، خودش باید به این نتیجه برسد. من فقط سعی میکنم خودم را با او هماهنگ کنم. اگر که آدم خطرناکی باشد به طور طبیعی سعی میکنم به او نزدیک نشوم، ولی اگر روحیه دیگری داشته باشد، قاعدتا اساس را بر این میگذارم که بتوانم با او هماهنگ شوم.
از این بحث شخصی بگذریم و برگردیم سراغ بازیگری... علت پرکاری امسال شما در سینما چه بوده؟ قصد جبران کمکاری کارنامه سینماییتان در گذشته را دارید یا دلیلش چیز دیگری است؟
من در تلویزیون طولانی مدت کار کرده بودم و این باعث میشد که در سینما خیلی کمکار باشم. تلویزیون همیشه وقت زیادی از من میگرفت. ولی این دو سال اخیر متمرکز در سینما کار کردم و حاصلش سالی سه یا چهار فیلم بوده که فکر نمیکنم خیلی زیاد باشد. مثلا نیمه اول همین امسال را برای رسیدن یک کار خوب منتظر ماندم و شش ماه اول را فقط در خدمت خانم بنیاعتماد بودم. من امسال فقط دو تا کار کردم. یکی کار آقای فرحبخش بود و دیگری آقای کرمپور. کار آقای خسرو معصومی برمیگشت به انتهای سال گذشته.
اصلا این سوئیچ کردن شما از تلویزیون به سینما علت خاصی دارد؟
حتما علت خاصی دارد. اما بگذارید علت شخصیاش را نگویم. ولی فکر میکنم به اندازه کافی در تلویزیون کار کرده بودم و واقعا خسته شده بودم. من سالهای زیادی در تلویزیون بودم و فکر میکردم باید حوزه کاریام را عوض کنم. دیگر خیلی توان کارهای طولانی را ندارم. احساس میکنم برای کارهای کوتاهتر سینمایی بهتر میتوانم انرژی بگذارم و به نتیجه برسانم.
خود فضای سینما برای شما جذابتر از تلویزیون نیست؟
در این یکی دو سال اخیر، من با شما همعقیده هستم. به نظرم خیلی بهتر شده. برخلاف چیزی که میگویند، من تلویزیون را ممیزیتر میبینم. ممیزی زیادی در تلویزیون حاکم است که قبلا واقعا اینطور نبود و من دوست ندارم در یک موقعیت این شکلی کار کنم. در سینما کمی احساس بهتری داشتم.
یک تجربه خوب دیگر که امسال داشتید و در واقع بذر آن را سالهای گذشته کاشته بودید، نقش ابنزیاد در مختارنامه بود. اگر دوست دارید خودتان مقدمهای برای شروع این بحث بفرمایید.
اجازه بدهید فلاشبکی به گذشته بزنم. همان اولین باری که من در سریال امام علی(ع) مقابل دوربین آقای میرباقری رفتم، از ته دل آرزو میکردم که ای کاش این اتفاق دوباره برایم تکرار شود و بتوانم در کاری از ایشان یک رل تاثیرگذار را بازی کنم. واقعا خواست خدا بود که بعد از سالها پروژهای با همان عظمت و بزرگی و خیلی کاملتر اتفاق افتاد.
من واقعا و عمیقا قدردان ایشان بودم و خیلی عاشقانه و علاقهمندانه شروع به کار کردم و سعی کردم همه چیزهایی که برای این کار لازم بود را انجام دهم. زمانی که در این کار مشغول بودم، به هیچ وجه به کار دیگری فکر نکردم. در سال اول فیلمبرداری مختار که بخش جوانی ابنزیاد گرفته میشد، با اینکه تعداد جلساتش شاید یک ماه هم نشد، اما من یک سال کامل فقط در خانهام بودم یا سر لوکیشن مختار؛ یعنی اینقدر حواسم به مختارنامه و اجرای ابن زیاد بود. بعد با یکی دو سال فاصله در سال آخر، فیلمبرداری بخش پیری اتفاق افتاد. باز همان موقع هم سعی کردم همان روحیات را داشته باشم و نقش را اجرا کنم.
هیچ کس نمیتواند منکر سناریوی فوقالعاده آقای میرباقری و مراقبت ششدانگ ایشان از کارش شود. همه این روحیات آقای میرباقری را درک میکنند و نیازی نیست که من از ایشان بگویم. من بسیار خوشحال میشدم اگر در اختتامیه جشنواره بودم و جایزه را از خود ایشان میگرفتم. متاسفانه این اتفاق نیفتاد، ولی این همزمانی برای من خیلی ستایش برانگیز و دوستداشتنی بود که تقریبا 18-17 سال قبل در سریال ایشان بازی کردم و حالا روی صحنه از خود ایشان این جایزه را بگیرم.
فکر میکنم در زمان پخش به اندازه کافی در مورد مختارنامه صحبت کردم و در مورد نقشم حرفهای زیادی نوشته شد. ابنزیاد در آن وقایع شخصیت موثری بود و من با منابعی که موجود بود، همچنین خود سناریو و گریمی که حتما در ایفای نقشم تاثیرگذار بوده و از همه مهمتر رفاقت و همدلی با آقای میرباقری آن را اجرا کردم.
گفتید بین فیلمبرداری بخش اول و دوم زندگی ابنزیاد ، یکی، دو سالی وقفه پیش آمده بود. اینکه حس نقش را دوباره بعد این همه مدت به وجود بیاورید یا طی این زمان حفظش کنید، قطعا برای شما تجربه تازهای بوده که قبلا نداشتید. چطور به این نقطه رسیدید؟ مضاف به اینکه ابنزیاد در این دو موقعیت زمانی، اول در موضع قدرت است و از بالا به همه چیز نگاه میکند، و در بخش دوم در موضع ضعف قرار گرفته و باید از خودش دفاع کند.
اگر بخواهم صادقانه بگویم این موضوع خیلی رنجآور و سخت بود. درک موقعیت این آدم که متوهم است و حال خوبی ندارد و دچار یک دیوانگی شده که به اوضاعش مسلط نیست، خیلی پیچیده بود. شک نکنید اگر راهنمایی خود آقای میرباقری نبود چنین اتفاقی نمیافتاد. من زمان زیادی صرف کردم که از فصل جوانی جدا شوم و فراموشش کنم.
در واقع ریکاوری بعد از نقش ِ ابنزیاد، طولانیترین ریکاوری برای من بود و اینکه حالا دوباره بخواهم نقش دیگری از این آدم را بازی کنم، انصافا کار خیلی دشواری بود. اما یک بخش کاملا جدا و تفکیک شده بود. این آدم به مرور زمان دچار یک پیری زودرس شده که حال خرابی دارد و با آن ابنزیادی که جوانیاش را بازی کردم بسیار متفاوت بود. راستش را بخواهید خودم را به آقای میرباقری سپرده بودم. چون شخصیت به این شکل نبود و خردخرد شکل گرفت و برخلاف بخش اول، اینطور نبود که سر راست نوشته شده باشد.
نقش ابنزیاد را آقای میرباقری به شما پیشنهاد کردند یا پیشنهاد خودتان بود؟
آقای میرباقری به واسطه اینکه تجربه تئاتر و کارهای دیگری مثل امام علی(ع) را با ایشان داشتم، توان من را خوب میشناختند. برای همین به نقشهای دیگری هم برای من فکر کرده بودند. در نهایت هم به سادگی ابنزیاد را به من نسپردند و فکر میکنم این هم یکی از پلیتیکهای آقای میرباقری بود. یعنی اول حرف رلهای دیگری را با من زدند و بعد وقتی من ابنزیاد را انتخاب کردم، ایشان هم پذیرفت. یک جورهایی شاید تیزهوشانه، انگیزه من را برای اجرای نقش دو برابر کرد.
انگیزه شما برای انتخاب این نقش، دوران قدرتش بود یا اینکه این نقش قسمت دومی هم دارد که ذلت این آدم را نشان میدهد و طبیعتا پیچیدهترش میکند هم برایتان مهم بود؟
هر دو بخش انصافا برای من جذاب بود. آدمی که راس قدرت است و از قدرتش سوءاستفاده میکند، به خصوص این آدم مشخص که از علایق دینی مردم هم سوءاستفاده میکرد، اما سرانجام دردناکی پیدا میکند. من خیلی علاقهمند بودم این وجوهش را نشان دهم. به طور کلی فکر میکنم هر بازیگری حتما دوست دارد یک نقش تاریخی سیاسی یا اصلا یک نقش حقیقی را بازی کند. البته به نظر من یکی از دشوارترین کارهاست که همه بازیگرها دوست دارند انجامش دهند. حتی اسکار امسال هم در دادن جایزه به خانم مریل استریپ چنین رویکردی داشت، یا در سالهای قبلتر. هر زمان که بازی در نقش یک شخصیت حقیقی اتفاق افتاده، حتما به بازی آن بازیگر توجه شده است.
شما قسمت آخر مختار را کجا دیدید؟
زمان پخش به واسطه اتفاقاتی که آن موقع افتاده بود،با حساسیت بیشتری به این پروژه نگاه میشد. برای همین هر قسمتی که مونتاژ و میکس میشد، تازه ممیزی نظر خودش را میداد. بنابراین بهطور طبیعی ممکن بود هر قسمتی را قبل از پخش (حالا نه بهطور کامل،اما بخشهاییاش را) ببینم. ولی به طور کامل همیشه در خانهام تماشا میکردم.
میخواستم کمی آن لحظه را با هم مرور کنیم.پله آخرکاری که مدت زیادی از عمر حرفهای شما را به خود اختصاص داده، با آن سرنوشت حماسی و تراژیک قهرمان اصلی. چه حس و حالی داشتید؟
در سالهای اخیر من از کارهایی که انجام میدهم ذهنیتهایی دارم. یعنی بدون آنکه فیلم را ببینم، تقریبا میدانم که چه کار کردهام و میتوانم تصورش کنم. اما برای مختارنامه این استثنا بود. اینقدر در التهاب اجرایش بودم که اصلا نمیتوانستم تصور کنم و بفهمم در اطرافم چه اتفاقی میافتد و آن چیدمان چه شکلی به تصویر کشیده میشود. برای همین هر بار وقتی صحنهای را از خودم میدیدم برایم خیلی تازگی داشت. یعنی آنقدر که من غرق اجرا بودم درگیر دکوپاژش نبودم و واقعا هر بار برایم جالب و دیدنی بود.
شما یکی از منفورترین شخصیتهای باورهای اعتقادی مردم ما را بازی میکردید. خاطرهای از برخورد با مردم دارید که توی ذهنتان مانده باشد؟ مثلا کسی با خشم یا نفرت با شما حرف بزند؟
(میخندد) شاید بامزهترین واکنشی که داشتم، از یک آقای جوان بود که به من گفت: «آقای اصلانی، من عاشق امام حسینم(ع)؛ ولی دم شما گرم!» این جمله برای من به یادگار ماند.
خیلی خستهتان کردیم و مصاحبه جدیای هم شد! برای حسن ختام بگذارید با یک سوال خاله زنکی(!) گفتوگو را تمام کنیم. به تازگی آقای عبدی در مصاحبهای از شما و آقای شریفینیا گلایه کرده بودند که نقششان در سریال امام علی(ع) را پنهان از ایشان دوبله کردهاید. این مساله صحت دارد؟
واقعا این شکلی نبود. مشغول تئاتر بودم که به من خبر دادند باید صدای نقش خودت را بگویی. من هم رفتم کار خودم را انجام دادم. آنجا گفتند که مشکلی برای آقای عبدی پیش آمده (گویا یکی از اقوامشان فوت کرده بودند)، شما بیایید و جای ایشان حرف بزنید. من واقعا خیلی صادقانه این کار را انجام دادم. اما بعدا شنیدم که آقای عبدی از این موضوع ناراحت شدهاند که همان موقع با ایشان تماس گرفتم. اگر یادتان باشد، بعد از این ماجرا اصلا من و ایشان با هم کار کردیم.
به اندازه کافی در مورد این موضوع حرف زدیم و رفع سوء تفاهم شد و حتی بعدها که ایشان برای جراحی چشمشان رفته بودند، من سری به ایشان زدم و اصلا فکر نمیکردم که دوباره این بحث بخواهد مطرح شود. حالا اینکه آقای عبدی دوباره در مورد این موضوع حرف زده، من فکر میکنم شیطنت آقایان و خانمهای خبرنگار بوده است. من این حرفها را صادقانه میزنم و امیدوارم صادقانه هم منتقل شود و به این موضوع دامن نزند.