به گزارش سرویس وبلاگ صراط، آرش فهیم در وبلاگ کارگری در روزنامه نوشت:
فيلم «چيزهايي هست كه نمي داني» نمونه جديدي از سينماي مقلد و كپي برداري شده از روي آثار موسوم به جشنواره اي است. فيلم هايي كه خود با سرمشق قرار دادن فيلم هاي هنري و متفكرانه اروپايي تبديل به يك بافت زخيم و پردامنه در سينماي ايران شده اند. اين فيلم ها با پشت كردن به مخاطب عام سينما و به بيان دقيق تر، نفهم فرض كردن مردم، در مقابل، فرهيختگان و نخبگان را مخاطب خويش قرار داده و براي ايشان مرثيه سرايي مي كنند و براي اينكه خود را متفاوت از ساير آثار جلوه دهند و تأكيد كنند كه سطح شان از حد درك مخاطب عام بالاتر است، تاجاي ممكن از جذابيت هاي بصري و داستاني مي كاهند! برخي نيز براي مخفي كردن ضعف هاي خود، چنين رويكردي را درپيش مي گيرند. به كار گرفتن ريتم كند، فضاسازي كدر و افسرده، فقدان فراز و نشيب هاي داستاني و تلاش براي مستندنمايي، برخي از ويژگي هاي اين نوع فيلم ها است كه در «چيزهايي هست كه نمي داني» نيز قابل ديدن هستند.
اما نخستين فيلم «فردين صاحب الزماني» را بايد نوعي خوانش چندباره از روي «راننده تاكسي» يكي از آثار كلاسيك سينماي آمريكا به كارگرداني «مارتين اسكورسيزي» دانست. «چيزهايي هست كه نمي داني» روايت مرد جواني به نام علي است كه روزگار خود را به تنهايي مي گذراند. او يك فرد فرهيخته و روشنفكر معرفي مي شود كه از طريق رانندگي براي آژانس تأمين معيشت مي كند. او شب ها با خودروي خود مسافركشي مي كند و سحرگاه به كنج تنهايي خويش باز مي گردد. او نيمه شب را انتخاب كرده تا ارتباط كمتري با جامعه داشته باشد. او حتي با مسافرهايش به ندرت گفت وگو مي كند. با اين حال هرشب نظاره گر مسائلي است كه براي مسافرانش پيش مي آيد؛ مصائبي تلخ و اندوهبار كه هر يك گوياي زخم هايي بر كالبد جامعه هستند. تا اينكه در نهايت يك ارتباط عاطفي او را به خود مي آورد و تكانش مي دهد.
فيلم «چيزهايي هست كه نمي داني» مرثيه يك نسل و دوران از دست رفته است؛ نوحه اي است در رساي افرادي كه روشنفكر ناميده مي شوند و جامعه آنها را از خويش رانده است - يا آنها از جامعه بريده اند- و منزوي هستند.
يكي از شاخص هاي محتوايي فيلم كه در ساختار اين اثر تجلي يافته، القاي وجود بحراني وخيم و دردناك در زير پوششي از آرامش و طمأنينه است. ريتم كند فيلم به اضافه سكون و سكوتي كه بر فيلم حاكم است، استعاره اي است از يك آرامش ظاهري كه در دل آن تلخي ها و مشكلات لانه كرده اند، به طوري كه تمامي مسافرهاي اين راننده آژانس به نحوي از انحا به مصيبتي دچار است؛ يكي معتاد و گرفتار تهيه مواد است، يكي از كاراكترهاي فيلم، دانشجوي سرخورده اي است كه قصد خارج شدن از كشور را دارد، ديگري همسرش خودكشي كرده، آن يكي بيماري رواني دارد و متوهم است، يكي تنها و بي كس است و خلاصه همه شان به دردي مبتلا هستند. همين كه علي، به عنوان يك فرد تحصيل كرده و فرهيخته فاقد پشتوانه اقتصادي مناسبي است و براي كسب درآمد محتاج رانندگي شده خود يكي از نشانه هاي سياه نمايي اجتماعي فيلم است. بخش غالب فيلم، در شب مي گذرد تا بر بحراني نشان دادن جامعه تأكيد شود. شب در آثار هنري، دلالتي است بر ظلماني و وحشت زا بودن. همه آنچه به عنوان مردم ايران در اين فيلم معرفي مي شود، غرق در باتلاق سرخوردگي و آسيب و افسردگي هستند. هيچ اثري از اميد و نشاط و شكوفايي در فيلم ديده نمي شود. همه چيز سرد و غمناك است، درست مثل اتاق علي !
«چيزهايي هست كه نمي داني» حديث نفس غمبار و افسرده افراد عقل كلي است كه در جامعه امروز ايران غريبند و گوشه گير! به زعم فيلم، روشنفكرنماها شبگردهاي تنهايي هستند كه سر در گريبان خويش، روزگار مي گذرانند و اين مسئله موجب بي تفاوت ماندن آنها نسبت به مردم و در نتيجه گرفتار شدن جامعه به بحران ها شده است، به طوري كه در اين فيلم شاهد يك قرينه سازي معنايي بين شخصيت محوري فيلم و اوضاع و احوال جامعه هستيم. از يك طرف، روشنفكر داستان ما غريب و تنها است و از طرف ديگر، فضاي جامعه مملو از زخم ها و تيرگي ها نمايش داده مي شود.
البته بخشي از انتقاد فيلم متوجه طيف روشنفكرنما هم هست. فيلم از اين خرده مي گيرد كه چرا اين افراد عقل كل و دانا در لاك خودشان فرو رفته اند و نسبت به آنچه در اطراف شان مي گذرد بي تفاوتند؟ بلكه بايد دست به كاري بزنند و از انزوا خارج شوند كه به اعتقاد فيلم، در آن صورت اوضاع تغيير خواهد كرد. به اين ترتيب كه وقتي علي، عاشق و متحول مي شود، ناگهان زلزله اي رخ مي دهد.
در واقع، «چيزهايي هست كه نمي داني» را بايد مانيفستي تصويري براي تشويق جامعه شبه روشنفكري ايران به تغيير رويه دانست. نه به اين معني كه اين قشر، به ارزش هاي جامعه و فرهنگ بومي كشورمان برگردند و غمخوار مردم باشند و با مفاسد و زشتي ها مبارزه كنند، بلكه طبق اين نسخه، خواص طرد شده از جامعه بايد از انزوايي كه به آنها تحميل شده خارج شده و به جاي گوشه نشيني، عصيان كنند كه نتيجه اين كار، تكان خوردن جامعه است.
اما نكته ديگري هم كه در اين فيلم مستتر است و در نقدهايي كه بر آن نوشته اند، ترويج الگوهاي ارتباطي در اين فيلم است. مسئله مهم اين است كه يكي از شاخص هاي اصلي فروپاشي يك جامعه و اضمحلال تمدن هاي بشري، رايج شدن بي بندوباري و به خصوص تضعيف نهاد خانواده بوده است. متأسفانه يكي از خطوطي كه طي سال هاي اخير از سوي جريان هاي سكولار و ليبرال سينماي ايران دنبال مي شود، تبليغ اين نوع مناسبات است. روابط عاشقانه خارج از چارچوب شرع و عرف، دفاع از تجرد، برجسته نشان دادن خيانت زوجين و عشق هاي چندضلعي ازجمله موضوع هايي است كه در بسياري از فيلم هاي دو سه سال اخير در سينماي ايران رايج شده است. فيلم «چيزهايي هست كه نمي داني» نيز در راستاي اين جريان، مدافع چنين روابطي است و حتي داشتن رابطه عاشقانه غير شرعي را به عنوان راهي براي خروج از پيله تنهايي و انزوا به مخاطب خودش تجويز مي كند. هرچند، فيلم هاي شبه روشنفكرانه اي چون «چيزهايي هست كه نمي داني» برخلاف آثار تجاري، دفاع از اينگونه مناسبات را بدون ورود به فضاي ابتذال و استهجان ترسيم مي كنند. در واقع ميزانسني را به كار مي برند تا چنين روابطي، شمايلي عقلاني و انساني بيايد و موجب پس زده شدن از سوي مخاطب نشود!
اما نخستين فيلم «فردين صاحب الزماني» را بايد نوعي خوانش چندباره از روي «راننده تاكسي» يكي از آثار كلاسيك سينماي آمريكا به كارگرداني «مارتين اسكورسيزي» دانست. «چيزهايي هست كه نمي داني» روايت مرد جواني به نام علي است كه روزگار خود را به تنهايي مي گذراند. او يك فرد فرهيخته و روشنفكر معرفي مي شود كه از طريق رانندگي براي آژانس تأمين معيشت مي كند. او شب ها با خودروي خود مسافركشي مي كند و سحرگاه به كنج تنهايي خويش باز مي گردد. او نيمه شب را انتخاب كرده تا ارتباط كمتري با جامعه داشته باشد. او حتي با مسافرهايش به ندرت گفت وگو مي كند. با اين حال هرشب نظاره گر مسائلي است كه براي مسافرانش پيش مي آيد؛ مصائبي تلخ و اندوهبار كه هر يك گوياي زخم هايي بر كالبد جامعه هستند. تا اينكه در نهايت يك ارتباط عاطفي او را به خود مي آورد و تكانش مي دهد.
فيلم «چيزهايي هست كه نمي داني» مرثيه يك نسل و دوران از دست رفته است؛ نوحه اي است در رساي افرادي كه روشنفكر ناميده مي شوند و جامعه آنها را از خويش رانده است - يا آنها از جامعه بريده اند- و منزوي هستند.
يكي از شاخص هاي محتوايي فيلم كه در ساختار اين اثر تجلي يافته، القاي وجود بحراني وخيم و دردناك در زير پوششي از آرامش و طمأنينه است. ريتم كند فيلم به اضافه سكون و سكوتي كه بر فيلم حاكم است، استعاره اي است از يك آرامش ظاهري كه در دل آن تلخي ها و مشكلات لانه كرده اند، به طوري كه تمامي مسافرهاي اين راننده آژانس به نحوي از انحا به مصيبتي دچار است؛ يكي معتاد و گرفتار تهيه مواد است، يكي از كاراكترهاي فيلم، دانشجوي سرخورده اي است كه قصد خارج شدن از كشور را دارد، ديگري همسرش خودكشي كرده، آن يكي بيماري رواني دارد و متوهم است، يكي تنها و بي كس است و خلاصه همه شان به دردي مبتلا هستند. همين كه علي، به عنوان يك فرد تحصيل كرده و فرهيخته فاقد پشتوانه اقتصادي مناسبي است و براي كسب درآمد محتاج رانندگي شده خود يكي از نشانه هاي سياه نمايي اجتماعي فيلم است. بخش غالب فيلم، در شب مي گذرد تا بر بحراني نشان دادن جامعه تأكيد شود. شب در آثار هنري، دلالتي است بر ظلماني و وحشت زا بودن. همه آنچه به عنوان مردم ايران در اين فيلم معرفي مي شود، غرق در باتلاق سرخوردگي و آسيب و افسردگي هستند. هيچ اثري از اميد و نشاط و شكوفايي در فيلم ديده نمي شود. همه چيز سرد و غمناك است، درست مثل اتاق علي !
«چيزهايي هست كه نمي داني» حديث نفس غمبار و افسرده افراد عقل كلي است كه در جامعه امروز ايران غريبند و گوشه گير! به زعم فيلم، روشنفكرنماها شبگردهاي تنهايي هستند كه سر در گريبان خويش، روزگار مي گذرانند و اين مسئله موجب بي تفاوت ماندن آنها نسبت به مردم و در نتيجه گرفتار شدن جامعه به بحران ها شده است، به طوري كه در اين فيلم شاهد يك قرينه سازي معنايي بين شخصيت محوري فيلم و اوضاع و احوال جامعه هستيم. از يك طرف، روشنفكر داستان ما غريب و تنها است و از طرف ديگر، فضاي جامعه مملو از زخم ها و تيرگي ها نمايش داده مي شود.
البته بخشي از انتقاد فيلم متوجه طيف روشنفكرنما هم هست. فيلم از اين خرده مي گيرد كه چرا اين افراد عقل كل و دانا در لاك خودشان فرو رفته اند و نسبت به آنچه در اطراف شان مي گذرد بي تفاوتند؟ بلكه بايد دست به كاري بزنند و از انزوا خارج شوند كه به اعتقاد فيلم، در آن صورت اوضاع تغيير خواهد كرد. به اين ترتيب كه وقتي علي، عاشق و متحول مي شود، ناگهان زلزله اي رخ مي دهد.
در واقع، «چيزهايي هست كه نمي داني» را بايد مانيفستي تصويري براي تشويق جامعه شبه روشنفكري ايران به تغيير رويه دانست. نه به اين معني كه اين قشر، به ارزش هاي جامعه و فرهنگ بومي كشورمان برگردند و غمخوار مردم باشند و با مفاسد و زشتي ها مبارزه كنند، بلكه طبق اين نسخه، خواص طرد شده از جامعه بايد از انزوايي كه به آنها تحميل شده خارج شده و به جاي گوشه نشيني، عصيان كنند كه نتيجه اين كار، تكان خوردن جامعه است.
اما نكته ديگري هم كه در اين فيلم مستتر است و در نقدهايي كه بر آن نوشته اند، ترويج الگوهاي ارتباطي در اين فيلم است. مسئله مهم اين است كه يكي از شاخص هاي اصلي فروپاشي يك جامعه و اضمحلال تمدن هاي بشري، رايج شدن بي بندوباري و به خصوص تضعيف نهاد خانواده بوده است. متأسفانه يكي از خطوطي كه طي سال هاي اخير از سوي جريان هاي سكولار و ليبرال سينماي ايران دنبال مي شود، تبليغ اين نوع مناسبات است. روابط عاشقانه خارج از چارچوب شرع و عرف، دفاع از تجرد، برجسته نشان دادن خيانت زوجين و عشق هاي چندضلعي ازجمله موضوع هايي است كه در بسياري از فيلم هاي دو سه سال اخير در سينماي ايران رايج شده است. فيلم «چيزهايي هست كه نمي داني» نيز در راستاي اين جريان، مدافع چنين روابطي است و حتي داشتن رابطه عاشقانه غير شرعي را به عنوان راهي براي خروج از پيله تنهايي و انزوا به مخاطب خودش تجويز مي كند. هرچند، فيلم هاي شبه روشنفكرانه اي چون «چيزهايي هست كه نمي داني» برخلاف آثار تجاري، دفاع از اينگونه مناسبات را بدون ورود به فضاي ابتذال و استهجان ترسيم مي كنند. در واقع ميزانسني را به كار مي برند تا چنين روابطي، شمايلي عقلاني و انساني بيايد و موجب پس زده شدن از سوي مخاطب نشود!