۲۸ آذر ۱۳۹۰ - ۱۷:۳۹

تاختن اسب نجيب کاهانی در کوره راه!

خالي بودن پرده سينماي اواخر سال از فيلم هاي مخاطب پسند نياز به تحليل چندان ندارد تنها يك ايماء و اشاره به آثار تازه روي پرده رفته، مهر تأييدي بر اين صحت است.
کد خبر : ۴۷۷۰۶

آويني فيلم - محسن غلامي: همچنانكه برخي فيلم ها گويا براي فروش بهتر بجاي اينكه دم از داستان و يا ساخت و پرداخت مستحكم خود بزنند، حواشي را نقطه ثقلي براي تضمين گيشه كرده اند تا با كنار هم قرار دادن برخي "اسم ها" و حتي "صداها" كه نمونه عيني اش در تازه ترين ساخته عبدالرضا كاهاني است، گامي در حركت به سمت سينماي تجاري بردارند.
"اسب حيوان نجيبي است" مصداقي از اين وضعيت محسوب شده كه پيش از اين به سبب تم معناگرا و ذوم داشتن روي موضوعي نسبتا حساس، با جرح و تعديل هاي تايم، زمان اكران و امثالهم مواجه و همين حواشي توانسته نگاه مخاطب را به سمت خود بكشاند.
از اين گذشته؛ فيلم روايت داستاني تنها چند خطي خود را در پي تلفيقي از نقش هاي "بازيگران" چهره (رضا عطاران، پارسا پيروزفر، مهتاب كرامتي، باران كوثري و...)، حضور موسيقيداني شناخته شده در سمت بازيگر (كارن همايونفر) و "صدا"ي پانته آبهرام! گمارده تا جذابيت ظاهري را افزون بر اصل فيلمنامه داستاني خود كند.
كاهاني آغاز فيلم را به تيتراژي مناسب(تنها به لحاظ ساخت؛ نه وجه فرهنگي) و سايه اي از پارتي شبانه منوط داده كه در اين گيرودار حضور شلخته وار مأمور انتظامي(در انتها؛ مأمورنما) با بازي متفاوت و دور از كليشه طنز رضا عطاران در صحنه، داستان را كليد مي زند.
فيلمساز با تزریق چهره اي تازه از بازي عطاران در شكل و شمايل پليسي باج بگير، با حضور دائمي ابتدا تا انتهاي بازيگر اصلي خود، نخ داستان را به پاي "مسعود" (حبيب رضايي) بسته است. او كه در حين خماري به دست عطاران(در نقش بهروز شكيبا) افتاده با هدف قرض مالي گرفتن از اين و آن، ورود ديگر نقش ها را به شكلي گام به گام در فيلم باعث مي شود.
كاهاني تلنگر زدن و كنايه را پيش از اين در لفافه طنز به مثابه عصاي دستي در كارهايش همچون فيلم "هيچ" بكار گرفته و همين رويه را به شكلي شايد در بُعد طنزپردازي كمتر اما مفهومي تر در "اسب حيوان نجيبي است"، ورود داده است. ظرف و محتوا را تفكيك ناپذير و تكميل كننده يكديگر انتخاب كرده اما در ارائه جزئيات براي پيشبرد هدف خود ريل داستاني چندان با كيفيت و جذابي را محمل كارش نگذاشته است.
همانطور هم كه حفره بزرگ فيلم، در فيلمنامه ضعيف و نمايش داستان خود در لوكيشين هايي شايد چندين تكه اما تكراري و بي روح در محدوده زماني تنها يك شب است كه اندك جان نقش ها و شخصيت پردازي كاركترها نيز كمتر به كمكش آمده است.
شخصيت هاي "اسب حيوان نجيبي است" هركدام نشان از نماد و استعاره اي است كه حركت دسته جمعي آنان در قالب زماني و مكاني فيلم، خط سير داستان -نه چندان دلنشين و ناقص اما- يك خطي را هركدام به سهم خود پيش مي برند. نمايش روابط و مناسبات نقش ها برخاسته از عمق موقعيت و واقعيت بوده و اين امتيازي است كه فيلمنامه آن را با خود به يدك مي كشد. اما متأسفانه نيمه كاره و هركدام در انتها رها مي شوند.
البته هنر كارگردان در شخصيت پردازي كاركترها كاملا به چشم مي آيد همچنان كه نقش ها پيش از اين كمتر از سوي هركدام از كاركترهايش در آثاري ديگر تكرار شده و به مراتب تازه است. از شيطنت هاي رفتاري زنده و بچه گانه باران كوثري(نسترن) گرفته تا اداو اطوارهاي مهران احمدي(رامين) و حتي بازي جالب نابازيگري همانند كارن همايونفر(پيمان) كه دومين نقش آفريني خود را - پس از 19 سال در فيلم "ردپاي گرگ"- تجربه كرده، نشان از اين مدعاست.
با اين حال همه به عنوان عضوي از جامعه سردرگم و شايد پوچ قصه، دچار سرگرداني هستند. نبود عنصر "تعليق" و "اوج و فرود" در فيلمنامه كاملا محسوس است تا جايي كه اعضاي بدنه جامعه فيمنامه نويس(كاهاني) در انتها در غياب آنان اما در پيش روي مخاطب، روي ديگر سكه –كه از نيمه داستان توي ذوق مي زند- را به تصوير مي كشد و نماي ديگر مأمور پليس كه عنصر هدف كارگردان بوده، رو مي شود(البته فقط علني مي شود چرا كه قابل حدس بود). اين تنها يك "اتفاق" تازه در فيلمنامه محسوب مي شود كه روايت فيلم در دقيقه آخر براي مخاطب به نمايش مي گذارد گرچه هيچ جذابيتي براي بيننده ندارد.
متأسفانه ابزارهاي ديگر فيلم نيز نتوانسته از كرختي فيلمنامه بكاهد و احيانا ديالوگ هاي بسته و منسجم آن را انعطاف و جذابيتي ببخشيد. همچنان كه حداقل اين انتظار مي رفت كه دوربين "محمدرضا سكوت" به كمك قصه بيايد و لوكيشن هاي سرد و تاريك "اسب حيوان نجيبي است" را تركيبي تازه ببخشد اما هيچ كاري را نتوانسته انجام بدهد و تنها در نقش تصويربرداري عادي ظاهر شده است.
مطمئنا كار تازه عبدالرضا كاهاني در قياس با فيلم قبلي او يعني "هيچ" سكوي ترقي و گامي بلندتر محسوب نمي شود چرا كه شايد طنز را بُلدتر مدنظر داشته اما نتوانسته اين خصيصه را هم براي جذب مخاطب و هم براي پيشبرد هدف كنايه اي خود بكار گيرد.

نظرات بینندگان
هنردوست
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۸:۱۵ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۸
۳
بله دیگه همین میشه. وقتی کسی یک فیلم رو نقد می کنه که کوچکترین سرشته ای از هنر "نقد هنری" نداره و هنرش " نقد کردن یعنی تبدیل به ریال نمودن" هستش نتیجه نقدش میشه نوشته شما. از نظر نقادان توانایی مثل شما معیار و ملاک فیلم خوب و سناریو قوی و غیره فیلم عرزشی اخراجی ها هستش و سریال قوی و خوش ساخت یوسف پیامبر!!!!
با عرض پوزش این نقد شما واقعا غیر فنی ، جهت دار و دیکته شده بود. هنوز نقادانی مثل شما یاد نگرفتن که فیلم رو نقد کن نه کارگردان رو. خجالت آوره. نقد فیلم رو رها کنید لضفا و برید به کارهایی برسید که در آن ها تخصص دارید.
منم هنردوست
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۲:۰۷ - ۱۳۹۱/۰۲/۲۴
اتفاقا اين نقد كاملا جالبه و رنگ و بوي تكنيك و فني داره. تعجب ميكنم از نظر قبلي!! فكر كنم كامنتش رو اشتباه اينجا گذاشته