۰۱ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۶:۴۱

هور با علي هاشمي شناخته شد

کد خبر : ۴۶۵۷
نام علي هاشمي بي‌سر و صدا مانده، او مثل همه خيبري‌ها آرام و ساكت است. پيكر سردار شهيد علي هاشمي، پس از 22 سال دوري از وطن به اهواز باز‌گشت و بر دوش خوزستان تشييع ‌شد.


غلام‌رضا سبزه‌علي، هم‌رزم شهيد علي هاشمي با حضور در ايسناي خوزستان، در مورد شهيد علي مي‌گويد: " سال 61 توسط دوستي مشترك به نام مجتبي مرعشيان كه بعدها شهيد شد، با علي هاشمي آشنا شدم. آن زمان در يكي از مساجد شهر اهواز عضو بسيج بودم و شهيد مرعشيان مرا به سوسنگرد برد تا خدمت سربازي را در آنجا بگذرانم.


پس از گذشت چهار ماه از حضور من در سوسنگرد، با علي عاشمي آشنا شدم. او فرمانده سپاه سوسنگرد بود. شهيد علي هاشمي آن زمان 22 سال بيش‌تر نداشت، ولي با رشادت، ديانت و شجاعتي كه داشت، خيلي سريع به فرماندهي سپاه سوسنگرد منصوب شده بود.


پس از‌ آشنايي با ويژگي‌ها و خصوصيات شهيد علي هاشمي، جذب ايشان شده و در سپاه سوسنگرد ماندگار شدم. اخلاق علي هاشمي به گونه‌اي بود كه هركس با او معاشرت داشت به سرعت جذبش مي‌شد.


اواخر سال 61 بود، مي‌توان گفت آن زمان تقريبا در جنگ به بن بست رسيده بوديم. نيروهاي ايراني در مرز مستقر بودند. در آن شرايط براي آن كه جنگ از بن‌بست خارج شود لازم بود وارد خاك عراق شويم و براي تحقق اين امر بايد راه چاره‌اي پيدا مي‌شد.


آن زمان، "هور" (هورالعظيم) ناشناخته بود و حتي نيروهايي كه در سوسنگرد حضور داشتند هم هور را به درستي نمي‌شناختند. بومي‌هاي عرب‌زبان ساكن منطقه هم هور را تنها به عنوان محلي براي ماهي‌گيري مي‌شناختند و كسي به اين موضوع فكر نمي‌كرد كه مي‌توان با استفاده از هور عملياتي را طراحي كرد. همچنين با توجه به اين‌كه در عمليات والفجر مقدماتي موفقيت چنداني حاصل نشده بود، فرماند‌هان به اين فكر افتاده بودند كه روشي جديد را به كار گيرند.


اوايل سال 62 بود كه علي هاشمي استفاده از هور را براي رسيدن به خاك عراق به محسن رضايي پيشنهاد داد. پس از آن كه پيشنهاد استفاده از هور از سوي شهيد هاشمي ارائه شد، تحقق آن به نظر مشكل بود و خيلي‌ها آن را غيرممكن مي‌دانستند، ولي شهيد هاشمي مي‌گفت "من كاري مي‌كنم تا همان‌گونه كه بر روي زمين حركت مي‌كنيد از هور نيز عبور كنيد".


در آن زمان افراد بومي زيادي در منطقه حضور داشتند كه بيش‌تر آنها اگر چه بي‌سواد و يا كم سواد بودند، ولي انسان‌هاي دين‌داري بوده و با توجه به ويژگي مردم‌داري شهيد هاشمي، جذب او شده بودند. شهيد هاشمي هم از بومي‌هاي منطقه براي حفاظت از مرزها استفاده مي‌كرد و موفقيت در مرزهاي اين منطقه را تا حدود زيادي مديون همين بومي‌ها هستيم.


شهيد علي هاشمي با مردم‌داري‌اي كه داشت، نيروهاي بومي را جذب كرده و از آنها تحت عنوان نيروهاي " حراست مرزي" براي حفاظت از مرزها استفاده كرد و آنها جذب سپاه شدند. با اين روش وابستگي بومي‌هاي منطقه به نظام نيز بيش‌تر شد. در حال حاضر هم كه برخي از آنها بازنشسته شده‌اند مي‌گويند حقوق خود را مديون شهيد علي هاشمي هستيم.


آن زمان عراق نسبت به هور تا حدودي شناخت داشت و در نتيجه حفاظت و حراست از هور و شناسايي آن از سوي نيروهاي ايراني نيز بايد با كمك نيروهاي بومي كه شناخت كافي به منطقه داشتند انجام مي‌شد. شهيدعلي هاشمي توانست با جذب بومي‌ها و تشكيل نيروهاي حراست مرزي اين كار را به خوبي انجام دهد. البته بايد اين نكته را بگويم كه ما اين مسايل را بعدها متوجه شديم و نمي‌دانستيم كه قرار است با استفاده از هور عملياتي در منطقه انجام شود.


روزي شهيد هاشمي مرا به همراه بهنام شهبازي و وحيد طاهري به منطقه برد. به منطقه كه رسيديم ديديم كه در آن محل كارهايي مهندسي در حال انجام است و در حال احداث جاده‌اي در منطقه رفيع بودند. شهيد هاشمي گفت كه اين جاده بايد تكميل شود، ولي ما نمي‌دانستيم اين جاده براي انجام عمليات است.


در آن زمان شهيد رمضاني، مسئول اطلاعات بود كه او نيز از نظر اخلاق و رفتار شباهت بسياري به شهيد هاشمي داشت. شهيد رمضاني حدود 90 نفر از نيروهاي جوان مساجد اهواز را با خود به منطقه آورد و با همكاري بوميان منطقه كار شناسايي هور را انجام دادند ولي باز هم هيچ كسي نمي‌دانست اين كارها براي انجام عمليات است.


كار شناسايي هور با همكاري بوميان منطقه و با نظارت شهيد هاشمي به خوبي انجام شد و با شناسايي هور زمينه براي انجام عمليات خيبر فراهم شد.


در آن زمان شهيد هاشمي مي‌گفت كسي نبايد لباس فرم بپوشد. كسي لباس فرم سبز رنگ سپاه را نمي‌پوشيد و حتي بر روي خودروها نيز آرم جهاد را نصب كرده بوديم كه تصور شود در حال راه‌سازي هستيم و با وجود آن‌كه نمي‌دانستيم در حال آماده‌سازي شرايط براي انجام عمليات هستيم ولي به هيچ كس نمي‌گفتيم كجا و در حال انجام چه كاري هستيم.


قرارگاه نصرت محل سازمان‌دهي عمليات خيبر بود. اين قرارگاه ابتدا در رفيع بود و پس از آن به هويزه منتقل شد. قرارگاه نصرت از قرارگاه‌هاي فوق سري بود و در آن زمان تنها امام خميني(ره)، محسن رضايي و شهيد هاشمي از وجود اين قرارگاه خبر داشتند. در آن زمان جنگ به بن بست رسيده بود و همه به دنبال راهي براي ورود به خاك عراق بودند و به همين علت نبايد قرارگاه نصرت لو مي‌رفت.


نيروهاي شناسايي به شدت فعاليت مي‌كردند و شهيد هاشمي نيز شخصا بر كار نظارت داشت و با وجود آن كه در آن زمان شهيد هاشمي هم فرمانده قرارگاه نصرت بود و هم فرمانده سپاه سوسنگرد و مسئوليت او زياد بود ولي به شدت بر كارها نظارت داشت.


شناسايي هور به سختي انجام شد و در شرايطي كه نمي‌خواستيم هيچ كس متوجه كاري كه انجام مي‌داديم شود، مجبور بوديم تعداد زيادي قايق از شمال كشور به منطقه بياوريم تا كارشناسايي بهتر پيش برود.


با اين حجم كاري كه در منطقه انجام مي‌شد، خواست خدا بود كه قرارگاه لو نرفت. سه ماه پيش از شروع عمليات تقريبا مشخص شد كه اين كارها براي چه بوده است و فرماندهان لشكرها و تيپ‌هايي كه قرار بود در عمليات شركت كنند به منطقه آورده و توجيه شدند. نيروهاي شناسايي به سرپرستي شهيد رمضاني فرماندهان را به هور بردند و محل عبور هر لشكر به دقت مشخص و به هر لشكر يك محور داده شد.


در آن زمان در جزيره مجنون نيروهايي وجود داشتند كه در زمينه نفت فعاليت مي‌كردند ولي به خواست خدا اين نيروها متوجه فعاليت‌هاي انجام شده در هور نشدند.


سرانجام عمليات خيبر با هراس و ريسك بسيار بالا آغاز شد. امام خميني(ره) نيز در جريان عمليات قرار داشتند و نظر ايشان نيز در مورد انجام عمليات خيبر مثبت بود.


عمليات خيبر در اسفندماه سال 62 آغاز شد و نيروها به جزيره مجنون رسيدند. فرداي عمليات كه نيروها از جزيره جلوتر رفتند و هجوم را آغاز كردند آن زمان بود كه دشمن تازه متوجه ماجرا شد. در آن زمان بود كه صدام براي نخستين بار در جريان جنگ تحميلي از تسليحات شيميايي عليه نيروهاي ايراني استفاده كرد.


عمليات خيبر در خاك عراق انجام مي‌شد و صدام نيز براي عقب راندن نيروهايي ايراني راهي جز استفاده از سلاح شيميايي نداشت. پس از آن كه نيروهاي عراق از بمب‌هاي شيميايي استفاده كردند نيروهاي ايراني كه به جاده العماره رسيده بودند يك قدم عقب‌تر آمدند و در جزيره مستقر شدند.


زماني كه نيروها در جريان يك عمليات به جلو پيش مي‌روند بايد از پشت سر حمايت شوند و خيالشان از پشت سر راحت باشد ولي در عمليات خيبر شرايط بسيار دشوار بود و نيروها مي‌دانستند كه اگر به جلو حركت كنند برگشتشان با خدا است.


در چنين شرايطي نيروهاي جهادي به سرعت‌ محلي را در منطقه قرارگاه شناسايي كردند و نخستين پل شناور جنگي در ايران و حتي دنيا در عمليات خيبر ساخته شد. طول پل شناوري كه در جريان عمليات خيبر ايجاد شد 14 كيلومتر بود كه حتي خودروهاي جنگي با وزن بسيار زياد نيز از روي اين پل عبور مي‌كرد. در آن زمان آب هور بسيار زياد بود و موج‌هاي سنگيني داشت ولي پل شناور با تدبير بسيار زيادي ايجاد شده بود.


پل شناور كه با همت افرادي مانند آقاي هواشمي ايجاد شد به گونه‌اي طراحي شده بود كه اكنون در تاريخ ثبت شده و حتي در دانشكده‌هاي نظامي نيز تدريس مي‌شود. زماني كه از جاده العماره به عقب‌تر آمديم و در جزاير مستقر شديم، عراق شروع به بمباران كرد و در اين مقطع تعداد زيادي از افراد شهيد شدند. با اين شرايط هر طور كه بود جزيره را با چنگ و دندان حفظ كرديم.


عمليات خيبر سرآغاز عمليات‌هاي آبي بود. پس از آن نيز عمليات بدر انجام شد. زمينه عمليات والفجر 8 نيز كه ايران توانست عراق را به زانو در آورد از عمليات خيبر فراهم شد. عمليات آبي كه پس از خيبر انجام شد را مديون علي هاشمي هستيم و بايد گفت كه سردار هور و خيبرشكن جنگ، شهيد علي هاشمي است.


پس از تثبيت جزاير، قرارگاه خاتم 4 كه يك قرارگاه تاكتيكي محسوب مي‌شد را در خاك عراق تشكيل داديم و من نيز مسئول محور بودم. بقاياي اين قرارگاه هنوز وجود دارد. پيش از نوروز امسال با آقاي هواشمي، سردار بمان، آقاي اسدي و آقاي ساعد كه در آن زمان نيز در قرار گاه خاتم چهار حضورداشتند به محل اين قرارگاه رفتيم و همان جا دعا كرديم كه هر چه زودتر از علي هاشمي خبري شود.


اگر چه براي ما مسجل بود كه علي هاشمي شهيد شده، ولي آرزوي همه ما از جمله مادر شهيد اين بود كه روزي پيكرش به كشور باز گردد. اكنون اگر چه همگي غمي در دل داريم ولي خوشحال هستيم كه پيكر شهيد علي هاشمي به كشور بازگشته است.


خيبري‌ها و نيروهايي كه در عمليات خيبر شركت كردند آرام و بي‌صدا بودند و نمي‌توانستند سر و صدا داشته باشند. علي هاشمي نيز آرام و بي‌صدا و در مظلوميت شهيد شد و پيكر او نيز در مظلوميت به كشور آورده شد.


شهادت آرزوي ديرينه و هميشگي شهيد علي هاشمي بود و با توجه به اين‌كه او فرمانده سپاه سوسنگرد بود مي‌توانست در بسياري مواقع به عقب بازگردد ولي در جزيره ماند تا شهيد شد.


بالاترين درجه براي علي هاشمي شهادت بود زيرا درجات ظاهري او را قانع نمي‌كرد. شهيد علي هاشمي چهارم تيرماه 67 در جزيره مجنون شهيد شد و مدت كوتاهي پس از آن نيز قطع‌نامه 598 پذيرفته شد.


شايد اگر علي هاشمي در جزيره نمي‌ماند، شهادت هيچ‌گاه نصيب او نمي‌شد."
نظرات بینندگان
ادبی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۱:۲۱ - ۱۳۸۹/۰۳/۰۲
آری درست است خیبری ها مظلوم هستند و شهدای آن مظلوم تر چون که عده ای با نام میهن دوستی ادامه جنگ را در خاک عراق که برای دفع تجاوز و به فرمان امام (ره) انجام شد را در زمان دولت اصلاحات بنام خط امام زیر سوال می بردند و نسبت به این دفع تجاوز دشمن دهن کجی می کردند ما باید بدانیم که شهید باکری در دجله شهید شد و برادرش حمید باکری در پل طلائیه یکسال قبل آن شهید شد و حاج ابراهیم همت و دیگران .....به راستی آنها خون خود را در راه ولایت فقیه و اسلام ولایی داده اند و نباید شکاکی معاندین ضد اسلام را در دل خود راه دهیم براستی فتنه گریها می خواهد امام و باکریها و همتها را می خواهد فقط با یک تکه رنگ سبز از ما بگیرد که کور خوانده اند و ما انشاءاله به حول و قوه الهی خون شهدا و راه امام را نه تنها با رنگ بلکه با دنیای فانی سکولاریستی و اومانیستی غرب عوض نخواهیم کرد و شهدا و روح امام را شاهد می گیریم .