به گزارش صراط روزنامه مردم سالاری نوشت:
ظاهرا اصلاح طلبان در وضعيت تراژيکي قرار گرفته اند. از يک سو خود را بخش جدايي ناپذيري از نظام مي دانند که همه تلاششان سربلندي و موفقيت آن است و از سوي ديگر امکان اقدام و فعاليت هاي اثرگذار در درون نظام بعضا از آنان گرفته شده است. از يک سو آنان انتخابات را تحريم نکرده اند از سوي ديگر مي گويند امکان و شرايط براي حضور آنان در اين عرصه بايد فراهم شود. آيا دوباره فضا براي حضور اصلا ح طلبان آماده خواهد شد و آنان فعلا بايد سياست صبر و انتظار پيشه سازند ؟ و آيا اساسا يک فعال سياسي مي تواند براي مدت نامعلومي سکوت پيشه کند؟ براي پاسخ به پرسش هاي فوق ابتدا به واکاوي تعريف سياست مي پردازيم; سپس نشان خواهيم داد که اصلاح طلبان نه تنها در بن بستي تراژيک قرار ندارند بلکه عرصه هاي تازه اي از سياست ورزي در برابرشان گشوده شده که مي تواند آينده کشور را هر چه انساني تر رقم بزند. واژه سياست (politics) که از واژه يوناني پوليس يا شهر گرفته شده است دانشي مربوط به اداره امور شهر بوده و در واقع در مکان خاصي قابل تحقق است. اما در يونان شهر و دولت از هم جدايي ناپذير بودند. پس سياست امري مربوط به يک دولت، شهر است ليکن در همان يونان از ابتدا دو تعريف متفاوت از سياست رايج شد يکي تعريفي از سياست که افلاطون ارائه مي کرد و ديگري تعريفي از سياست که پروتاگوراس ارائه کرد. در تعريف افلاطون از سياست، «سعادت انسان» امر محوري است. يعني سياست راه يا ابزاريست براي تامين سعادت انسان فلذا کسي بايد در راس قرار گيرد که بتواند اين سعادت را تامين کند. اين شخص کسي نيست جز "فيلسوف شاه". در چنين تعريفي سياست نه امري مربوط به عموم مردم ساکن پوليس يا شهر بلکه امري تخصصي است که به وسيله گروهي نخبه يا يک فرد بر پوليس و ساکنانش اعمال مي گردد. در اين تعريف اقتدارگرايانه و آريستوکرات از سياست، سياست چيزي نيست جز سلطه و سياست مدار، نخبه اي است که بيشتر و بهتر از مردم از خير و سعادت آنان اطلاع دارد و رسالت دارد تا آنان را به اين خير و سعادت رهنمون شود و هدايت کند و مردم جز اطاعت و تسليم وظيفه اي ندارند. لذا سياست امري معطوف به قدرت است و سياستمدار همواره در تلاش براي کسب قدرت است . حال اگر شرايطي پديد آيد که امکان تصاحب و تصرف قدرت از بين برود سياستمدار يا منفعل شده يا بي معني مي شود. براساس چنين تعريفي وضعيت امروز اصلاح طلبان تراژيک است و سياستمداران اصلاح طلب ظاهرا منفعل شده اند و عمل سياسي غيرممکن مي نمايد. اما در تعريف ديگري که پروتاگوراس ارائه مي کند سياست امري عموميست که در پوليس يا شهر- دولت رخ مي دهد . در اين امر عمومي تکثر و برابري افراد، شهروندان به تمامي رخ مي نمايد و سياست ورزي جايگزيني سلطه اي به جاي سلطه اي نيست. در سياست به عنوان يک امر عمومي است که اصلاح طلبان در متن و بطن آن قرار گرفته اند هيچ حزب يا نخبه پيشقراول وجود ندارد و تصميمات و راهکارها در گفت و گويي مدام در حوزه عمومي و براي حوزه عمومي رخ مي نمايند. در چنين شرايطي انتخابات فقط يک امکان است از بين بي نهايت راه هاي ممکن و حتي ناممکن که شرکت يا عدم شرکت در آن به بازي مرگ و زندگي تبديل نمي شود. در واقع اصلاح طلبان با بازگشت به عرصه عمومي صرفا يک اپوزيسيون منتقد حزب حاکم نيستند که هرگاه فرصت فراهم شد به قدرت بازگردند تا همان رابطه قديمي فرمانروا، فرمانبر يا حاکم، محکوم را بازتوليد کنند بلکه آنان نيروهايي هستند- يا شايد بايد باشند- که تلاش مي کنند تا با حضور در عرصه عمومي شکل ديگري از سياست ورزي را تحقق بخشند; شکلي که سياست را تبديل به امري عمومي کرده و فاقد هر نوع هدايت محوري و نخبه گرايي است. پس پايان سياست ورزي معطوف به قدرت مي تواند آغاز سياست ورزي از گونه اي ديگر باشد. گونه اي که سياست مدار براي عمل سياسي منتظر صدور اجازه از کسي نمي ماند و اصولا بي عملي ممکن نيست. در سياست ورزي به عنوان امر عمومي که تحقق راستين دموکراسي است و خوشبختانه جنبش اصلاح طلبي برآمده از آن است اصلاح طلبان نه تنها هيچ گاه سکوت نکرده اند بلکه اساسا چنين سکوتي غيرممکن است ليکن اگر در عرصه قدرت صداي اصلاح طلبان شنيده نمي شود مشکل در مجاري انتقال اين صداهاست.