۱۹ مهر ۱۳۹۰ - ۱۴:۵۸
وبلاگ کارگری در روزنامه

چشمان بسته ی یک فیلم

آنچه فيلم بدان مي پردازد شباهت هايي با سريال «سقوط يك فرشته» دارد. هم در آن سريال و هم در اين فيلم موضوع محوري درباره انحطاط اخلاقي و اجتماعي يك دختر جوان متعلق به پايگاه اجتماعي سنتي و خانواده اي مذهبي است.
کد خبر : ۳۷۵۰۸
به گزارش سرویس وبلاگ صراط آرش فهیم  در وبلاگ کارگری‌در روزنامه نوشت:
«زندگي با چشمان بسته» يازدهمين فيلم «رسول صدرعاملي» است. وي تنها كارگردان سينماي ايران به شمار مي رود كه ساخت فيلم درباره دختران نوجوان را به عنوان يك زمينه تخصصي پي گرفته است. پيش از اين سه فيلم او با نام هاي «دختري با كفش هاي كتاني»، «من ترانه پانزده سال دارم» و «ديشب بابا تو ديدم آيدا» وضعيت دخترهاي جوان در جامعه شهر نشين امروز را هدف مداقه و آسيب شناسي قرار داده بود. فيلم جديد او نيز از نظر موضوعي در ادامه همين آثار محسوب مي شود؛ اما در پرداخت مضمون، مسيري معكوس آنها را مي پيمايد.
«زندگي با چشمان بسته» فيلمي در ژانر ملودرام محسوب مي شود كه موضوعي اجتماعي را دستمايه قرار داده و داراي روايتي تراژديك است.
آنچه فيلم بدان مي پردازد شباهت هايي با سريال «سقوط يك فرشته» دارد. هم در آن سريال و هم در اين فيلم موضوع محوري درباره انحطاط اخلاقي و اجتماعي يك دختر جوان متعلق به پايگاه اجتماعي سنتي و خانواده اي مذهبي است. با اين تفاوت كه در «سقوط يك فرشته» به طور مشخص مكر شيطان و غفلت از آن محل توجه بود؛ اما در اين فيلم همه چيز در موقعيتي معلق قرار دارد و راه به جايي نمي برد. سريال تلويزيوني مذكور، باوجود برخي ضعف ها، نگاه آسيب شناختي مشخص و روشني داشت و راه حل هايش نيز - جداي از درست يا غلط بودن- كاربردي و ملموس بود؛ اما فيلم مورد بحث، دچار نوعي سرگرداني است و نمي تواند بيننده خود را به راه روشني رهنمون سازد.
«زندگي با چشمان بسته» يك فيلم محافظه كار است كه دست روي سوژه اي گذاشته كه از پس حلاجي و رمزگشايي عميق و دقيق آن بر نيامده است. موضوعي كه در داستاني ضعيف و سست قرار گرفته است؛ داستان دختري به نام پرستو كه زندگي ساده و سالمي را مي گذراند. او دلبستگي و علاقه شديدي به برادرش علي دارد؛ اما برادرش در يك كشتي مشغول به كار و از آنها فرسنگ ها دور است. پرستو با اين دلتنگي روزگار را مي گذراند تا در رشته حقوق قبول مي شود و به دانشگاه مي رود؛ اما به دلايلي كه بر ما معلوم نمي شود در دانشگاه به مشكل بر مي خورد و مجبور به انصراف از تحصيل مي شود. وي منشي دفتر يك وكيل است و شب ها دير به منزل برمي گردد. گاهي نيز با افرادي كه پرونده وكالت آنها را در دست دارد وارد محله مي شود. او همچنين با هدف بازگرداندن فرزند يك زن از شوهر سابقش، مجبور مي شود با آن مرد وارد تعامل شود. همه اين مسائل سبب مي شود كه خانواده و مردم محله نسبت به او دچار تصوراتي منفي شوند. تا آنجاكه حتي يك شب پدرش تصميم مي گيرد كه دختر را بكشد. مردم محل هم يك بار گرد هم مي آيند و براي اخراج پرستو از آنجا به جرم فساد، امضا جمع مي كنند؛ اما برادر پرستو پس از سال ها به خانه برمي گردد. علي كه به شدت از اين وضعيت آشفته و بي قرار شده با اجراي يكي از بازي هاي دوران كودكي، واقعيات را از زبان خواهرش مي شنود و به بي گناهي پرستو پي مي برد و...
مشكل اساسي فيلم، نوع داستان پردازي آن است كه هم در كارگرداني و به خصوص در فيلمنامه، اين ضعف نمود پررنگي يافته است. مي توان ليست بلندبالايي از كمبودهاي داستان فيلم را تهيه كرد؛ اما به ذكر چند نمونه آشكار اكتفا مي كنيم. به عنوان مثال در سكانسي كه پرستو جهت خريد دارو براي مادرش بيرون مي رود، مي بينيم كه او سوار يك خودروي بسيار گران قيمت مي شود و از سوي راننده هدف هتك حرمت و جراحت قرار مي گيرد. اشكال اين سكانس در اين است كه چرا اين دختر جوان كه قاعدتاً بايد از فراز و نشيب هاي جامعه اطلاعي حداقل داشته باشد، نمي تواند تشخيص دهد كه راننده چنين خودرويي با چه هدفي پيش پايش توقف مي كند؟ و يا اينكه چرا پدر و مادر پرستو كه افرادي منطقي نمايش داده شده اند، هيچ گاه نسبت به پاكي و بي گناهي دخترشان آگاه نمي شوند؟ آن دو حتي از شغل دخترشان نيز بي اطلاع هستند. چرا خود پرستو به آنها درباره علت بازگشت ديرهنگام به منزل و همراه شدن با برخي افراد را توضيح نمي دهد؟ در فيلم عنوان مي شود كه علي، برادر پرستو به خاطر كارش، شش سال به منزل بر نمي گردد. اين درحالي است كه در دنياي واقعي نمي توان كاري را يافت كه فرد شاغل در آن نتواند شش سال به منزلش برگردد!
جداي از ضعف هاي شديد داستان فيلم كه داراي حفره هاي فراواني است و منطق اقناع پذيري در آن جريان ندارد، فيلم دچار نوعي نگاه مغرورانه و از بالا به قشر مذهبي و به اصطلاح جنوب شهري است. البته اين مسئله در سينماي ايران تازگي ندارد و بسياري از فيلم ها براي نوعي تفاخر و تظاهر به روشنفكري، افراد و اقشار سنت گرا و متدين را هدف تخطئه و توهين قرار مي دهند. همه اتفاقات اين فيلم در يك محله سنتي مي گذرد، محله اي كه در دنياي واقعي، بايد مملو از جوشش و گرماي اجتماعي باشد؛ اما در اين فيلم آنچه از چنين فضايي به تصوير كشيده شده، خيانت، بدبيني، ناامني، تيرگي و تباهي است. همه مردم محله افسرده و غمگين هستند. حتي روابط آنها نيز برخلاف وضعيتي كه معمولاً در محيط هاي سنتي رواج دارد، بسيار سرد است. در ابتدا به نظر مي رسد كه منظور فيلم اين است كه جوانان بايد با چشماني باز زندگي كنند و اگر با چشمان بسته پيش بروند، سقوط مي كنند؛ اما در ادامه اين مردم هستند كه متهم به زندگي با چشمان بسته مي شوند. در واقع، اين فيلم در دفاع از فردگرايي و در انتقاد از اجتماع گرايي است. فيلم جديد صدرعاملي معتقد است كه جامعه به خاطر مصلحت هاي خودش فرد را محدود و مقيد مي كند و به همين دليل متهم است؛ اما آدم ها حق دارند فرديت خود را داشته باشند، حتي اگر برخلاف انتظارات اجتماع باشد.
فيلم «زندگي با چشمان بسته» به جاي آسيب شناسي مفاسد اجتماعي و هشدار دادن به خانواده ها درباره مشكلاتي كه فرزندان شان را تهديد مي كند، سنت و خانواده را متهم مي كند! به عبارتي، اين فيلم معتقد است پندار فساد درباره برخي جوان ها نوعي توهم است و براي حل مشكلات اخلاقي در بين بعضي از دختران جوان بايد دست از توهم و متهم كردن ديگران برداشت اين عمق نگاه فيلمي است! كه ادعاي اجتماعي بودن دارد.
بدون شك «من ترانه پانزده سال دارم» بهترين فيلم صدرعاملي و يكي از برجسته ترين فيلم هاي اجتماعي تاريخ سينماي ايران است. با مقايسه ميان آن فيلم و «زندگي با چشمان بسته» مي توان دريافت كه اين دو اثر داراي شاخص هاي محتوايي كاملاً متضادي هستند. مثلاً در فيلم اول، دوري و تجزيه خانواده عامل بحران زدگي قهرمان داستان مي شود؛ اما در اين فيلم، خانواده است كه دختر را به مسلخ اتهام و انزوا مي برد. در فيلم «من ترانه پانزده سال دارم» دختر با تكيه بر سنت ها و آداب جامعه رهايي مي يابد؛ اما در «زندگي با چشمان» اين سنت ها و معيارهاي اخلاقي محيط اجتماعي است كه قهرمان داستان را بيچاره مي كند. در فيلم اول، جامعه آغوش خود را به روي دختر جوان مي گشايد و دختر با وجود تنهايي، مأمن مي يابد؛ اما در فيلم اخير، جامعه دختر را از خود مي راند و او حتي در خانه خويش نيز امنيت و آرامش ندارد. جالب اين است كه اين دو فيلم حتي در بسياري از جزئيات نيز در تعارض با هم قرار دارند. مثلاً در فيلم «من ترانه پانزده سال دارم» نواي اذان در لحظات خوشايند داستان به گوش مي رسد؛ اما در «زندگي با چشمان بسته» اين نواي روحاني را در اوقات تلخ و غمبار داستان مي شنويم. آن فيلم، پاياني خوش و اميدواركننده داشت؛ اما اين فيلم به تراژدي ختم مي شود و مأيوس كننده است.
بزرگ ترين مشكل «زندگي با چشمان بسته» گرفتار بودن در اطوارهاي شبه روشنفكرانه و شبه اجتماعي است. فيلم مي خواهد به هر ضرب و زوري كه شده به روشنفكرنماهاي سرخورده اداي دين كند، بي آنكه عميقاً به چنين نگاهي اعتقاد داشته باشد. چون اساساً آنچه در فيلم به نمايش درآمده اصلاً يك مسئله اجتماعي قابل توجه نيست؛ بلكه بيشتر از اينكه ملهم از واقعيات و مسائل جامعه باشد، برآمده از نوعي واپس گرايي فردگرايانه در تقابل با جامعه است. به همين دليل هم فيلم اخلاص ندارد و نمي تواند بر مخاطب خودش تأثير بگذارد. در واقع، «زندگي با چشمان بسته» به همان دردي مبتلاست كه سينماي اجتماعي سال هاي اخير ما به آن گرفتار است؛ هويت گريزي و ادعاي تقابل با سنت و دفاع از مدرنيسم و پست مدرنيسم و آوانگارديسم و مفاهيمي از اين دست. به عبارت بهتر، اغلب فيلمسازهاي ما، بدون اينكه مسئله روشن و خودآگاهانه اي داشته باشند و بي آنكه مسائل جامعه را به خوبي بشناسند، سعي در پيچيدن نسخه درمان براي بيماري هاي اجتماعي دارند. غافل از اينكه چون طرح مسئله شان اشتباه است، راه حل كاربردي و ملموسي هم نمي توانند به جامعه تزريق نمايند.
از آنجا كه فيلم هاي اجتماعي ما دچار نوعي گسست با تاريخ و فرهنگ بومي و سنت هاي جامعه خويش هستند، نمي توانند تصوير روشن و درستي از محيط زندگي جمعي ما به نمايش گذارند. مثلاً در همين فيلم «زندگي با چشمان بسته» مي بينيم كه آنچه از فضاي سنت و بازيگران اين فضا به تصوير كشيده مي شود، محدود به تاريكي و غم و اندوه است. سازندگان اين فيلم (فيلمنامه نويس و كارگردان) چنانچه با رويكردي واقع گرايانه و مستند و تحقيقي به موضوع نزديك مي شدند، به نيكي در مي يافتند كه عامل اصلي بسياري از تلخكامي ها و عقده ها و طغيان هاي اجتماعي در سرزمين ما، هجوم افسارگسيخته و سطحي فرهنگ مدرن و غربزده است. برخلاف آنچه در اين فيلم مي بينيم، پژوهش ها نشان مي دهد كه اين سست شدن نهاد خانواده و كم رنگ شدن ارزش هاي سنتي در جامعه است كه افراد را به سمت تباهي و غرق شدن مي برند.
به نظر مي رسد كه سينماي اجتماعي و فيلمسازهاي علاقه مند به اين حوزه بايد تجديدنظري اساسي در نوع نگاه به پيرامون خويش كنند.

 

 

نظرات بینندگان
حسین
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۱:۰۴ - ۱۳۹۰/۰۷/۲۰
این نگاه از بالا به جامعه مذهبی رو عالی اومدین. متاسفانه این همه فیلم ساخته شده تا فی خالدون خانواده مذهبی نشان داده بشه آقای صدر عاملی خانواده روشنفکرنما ضعف ندارد الان که روز به روز داره به خانواده هایی که ادای روشنفکری در می آرن اضافه میشه .همه در تلاشند از ضعف های خانواده های مذهبی فیلم بسازند ولا بلا زمانه تغییر کرده الان دخترهاو زنان چادری در اقلیتند باز می بینیم در مورد این خانواده ها فیلم می سازند. برید به کمک خانواده هایی که دختران راحت با جنس مخالف رابطه برقرار می کند مشکلات بارداری و سقط پیش می آد.من نمی دانم چرا چشمانتان مشکلات خانواده های روشنفکرنما ها رو نمی بینن.دارن تو ادا و اطوار روشنفکری فنا می شن پول خرج می کنند و لباس می خرن دکور عوض می کنن.