۱۲ مهر ۱۳۹۰ - ۱۶:۰۰
وبلاگ کارگری در روزنامه:

هنرمندان مستقل مردم فروش!

تعريف استقلال از منظر اين دست از هنرمندان بي تعهدي است. آنها بي تفاوت بودن خود نسبت به سرنوشت جامعه، ترجيح دادن منافع شخصي بر منافع ملي و پذيرش تحميل فرهنگ غرب به جاي فرهنگ بومي سرزمين خود را نوعي استقلال مي دانند!
کد خبر : ۳۶۲۵۷
به گزارش سرویس وبلاگ صراط آرش فهیم در وبلاگ‌ کارگری در روزنامه نوشت:     
استقلال، يكي از ادعاهاي رايج و القاب خودخوانده فيلمسازهاي جشنواره اي و شبه روشنفكر است. ادعاي مستقل بودن براي اين طيف از سينماگران نوعي دكان فخرفروشي و ابزار خودستايي است. آنها بي تعهدي و فقدان هويت خود را با برچسب استقلال مي پوشانند.
اعطاي لقب استقلال به خود ازسوي اين طيف از سينماگران از اين نظر رياكارانه و كاسب كارانه است كه آنها اغلب فيلم هايشان را با بودجه و امكانات دولت مي سازند، آثار خود را درجشن ها و جشنواره هاي دولتي معرفي مي كنند و گاهي نيز از همين برنامه هاي دولتي جايزه مي گيرند، پاي ثابت جشنواره هاي دولتي خارجي هستند، با رسانه هاي وابسته به بدنام ترين دولت هاي غرب گفت وگو و گاه همكاري مي كنند، تبليغات آثار خود را در رسانه هاي دولتي پخش و منتشر مي كنند و... اما بازهم در صحبت ها و مصاحبه ها و نوشته هايشان خود را هنرمند مستقل معرفي مي كنند. مثلا يكي از اين افراد كه تلاش مي كند خودش را حائز عنوان استقلال بنامد و گاه به گاه در مصاحبه هايش به اين ادعا اصرار مي ورزد، تازگي ها در گفت وگو با يك روزنامه گفته است: «يك سري فيلم در حال ساخته شدن است كه شايد من و خيلي از كسان ديگري كه ادعاي مستقل بودن داشته و دارند حاضر نيستند دراين فيلم ها بازي كنند.» جالب اين است كه همين خانم بازيگر كه حاضر نيست در بسياري از فيلم هاي وطني بازي كند، مدتي خبرنگار خبرگزاري «دويچه وله» وابسته به دولت آلمان بود. يعني همان دولتي كه براي كشتار مردم ايران و عراق به صدام تسليحات شيميايي اعطا مي كرد و امروز از شركاي قتل عام مردم عراق و افغانستان است! البته اين تنها يك نمونه بود. در عرصه سينما- و به طور كلي فرهنگ و هنر - از اين دست افراد فراوان هستند كه بي مسئوليتي خويش نسبت به جامعه و مردم و فرهنگ كشور خود را با چنين لقب ها و ادعاها و عناويني لاپوشاني مي كنند. اينان با هموطنان خود از سر غرور و تكبر برخورد مي كنند و دربرابر فريبكاران خارجي متواضع و مهربانند. درست مانند همان خواننده اي كه پخش آثارش از رسانه ملي را ممنوع كرده اما مدتي عروسك خيمه شب بازي ضدبشرترين شبكه هاي تلويزيوني شد. از اين جنبه، رفتار اين طيف از سينماگران و هنرمندان شبيه به حاكمان ديكتاتور است. ديكتاتورها با مردم كشور خودشان بيگانه و پرخاشگر هستند؛ اما با دولت هاي غربي روابط صميمانه و متواضعانه اي دارند.
تعريف استقلال از منظر اين دست از هنرمندان بي تعهدي است. آنها بي تفاوت بودن خود نسبت به سرنوشت جامعه، ترجيح دادن منافع شخصي بر منافع ملي و پذيرش تحميل فرهنگ غرب به جاي فرهنگ بومي سرزمين خود را نوعي استقلال مي دانند!
اين در حالي است كه استقلال و آزادگي، يك شاخصه عملي و رفتاري است و نه لقبي كه يك نفر به خودش اهدا كند! اولين و قطعي ترين شاخصه يك هنرمند مستقل، دوستي و نزديكي با هموطنان خود و ايستادگي و مقابله با دشمنان كشورش است. نمي توان شعار استقلال و آزادي را سرداد و در عمل، به خدمت ضدانساني ترين دولت ها درآمد. هنرمندهاي مدعي استقلال، خود را از سياست و سياستمداران بري و رها مي دانند، اما اين جدايي تنها در بزنگاه هاي مهم ملي وقوع مي يابد. يعني آنجا كه ملت درحال ثبت يك افتخار يا واقعه بزرگ تاريخي يا دفاع از خود است، اين دست از هنرمندان منزوي مي شوند و خود را غيرسياسي مي نامند. اما آنجا كه پاي چرب و شيرين دنيا و شهرت و امكانات درميان باشد، اين ها حاضرند خود را چماقي در دست زورگوترين دولت ها و ضدمردمي ترين جريان هاي سياسي كنند. به عنوان مثال در نقاط بزرگ تاريخ معاصر ما نظير انقلاب، مقاومت در برابر حمله به كشور، ملي سازي فناوري هسته اي و... مدعيان استقلال از جامعه كناره گرفتند و حتي گاه رو درروي مردم خود ايستادند. اما در شرايط بحراني مانند وضعيتي كه كشورمان در روزها و هفته هاي پس از انتخابات سال 88 قرار گرفت، مستقل هاي خود خوانده براي منافع شخصي خود حاضر شدند مردم كشورشان را به دولت هاي غربي بفروشند! اما بازهم متوهمانه و خودخواهانه، دم از استقلال و آزادي و آزادگي مي زنند. غافل از اين كه واقعيت با توهم شكل نمي گيرد. واقعيت نشان مي دهد، اين دست از فيلمسازها و هنرمنداني كه خود را مستقل معرفي مي كنند، در عمل وابسته ترين هستند، كه اگر حمايت مالي و تبليغاتي دولت ها- چه داخلي و چه خارجي- نباشد، ذره اي توان حركت و خلق آثار هنري ندارند.
اگر يك هنرمند به واقع مستقل باشد، با بايكوت و حتي تخاصم رسانه هاي وابسته به دولت هاي غربي و جريانات سياسي قدرت پرست مواجه مي شود. فلان آقا يا خانم كارگردان و بازيگر كه تحسين بلندگوهاي ضدانساني ترين دولت ها را برمي انگيزند، شايسته عنوان «مردم فروش» است، نه مستقل.
از همين راه مي توان تمايز ميان هنرمند مستقل و مردمي با هنرمند وابسته و ضدمردمي را تشخيص داد. بسيار ساده است؛ هرشخصيت و هنرمندي كه به محافل خارجي نزديك تر است و هدف توجه رسانه هاي دولتي غربي قرار مي گيرد، وابسته است و برعكس، هنرمندهايي كه متكي و متعلق به داخل كشور و مردم خودشان هستند، مستقل اند.
درهمين راستا، اقدامات سياسي مديريت «خانه سينما» از جمله حمايتي كه از مستندسازهاي مزدبگير از بي بي سي انجام داد، نوعي تهديد براي استقلال سينماي كشورمان محسوب مي شود. اين مديران محترم، چرا هيچ گاه براي مشكلات فيلمسازهاي مستقل واقعي بيانيه صادر نكردند؟ انزوا و سركوب ده ها هنرمند در دوران حاكميت دولت مطبوع مديران خانه سينما تنها به اين جرم كه مثل ايشان نمي انديشيدند، از نظرشان جاي اعتراض و انتقاد نداشت، اما بازداشت تعداد انگشت شمار مستندساز وابسته كه مبالغ كلاني بابت كار براي يك رسانه ضدانساني گرفتند، درنظر مديران خانه سينما تلخ و ناگوار است. بهترين مصداق و الگوي هنرمند مستقل، شهيد آويني است. او از فعاليت براي منافع خود و ديگران وارسته بود و آزادي و استقلال هنرمند را در رضاي خدا و خدمت به حق و حقيقت مي دانست. آويني درد دين داشت و دلسوخته انسان ها بود. بدون شك سيدمرتضي آويني به نسبت اين فيلمسازهاي شبه روشنفكر مدعي استقلال براي فعاليت هنري از امكانات مادي كمتري برخوردار بود. آويني برخلاف اين رياكاران كه نان به نرخ روز خور سياست هستند، تعلقي به سياست بازان نداشت. (كافي است به مقالات انتقادي او درباره مديران فرهنگي و رسانه اي وقت از جمله «محمدخاتمي» نگاهي دوباره بيندازيم) آويني وقتي با نا مهرباني صدا و سيماي آن زمان (با مديريت محمدهاشمي) مواجه شد، به جاي اينكه شكوه به رسانه هاي بيگانه ببرد، دردش را با يك رسانه ملي به نام «روزنامه كيهان» درميان گذاشت.