به گزارش صراط روزنامه ی شرق به قلم مرضيه پوررحيمي اردكاني نوشت:
فرهنگ و تمدن جوامع كنوني در طول قرنها و هزارهها ساخته و پرداخته شده است و همه تمدنها تحت تاثير محيط طبيعي و عوامل اجتماعي به وجود آمده و تكامل يافتهاند و در واقع فرهنگ و تمدن جوامع امروزي نتيجه مجموعه عوامل طبيعي، انساني و تكنولوژي است.
انسانها وابسته به شرايط اجتماعي و طبيعي خود شيوه معيشت خاص خود را دارند و شرايط محيط طبيعي نقش بسيار مهمي در نوع معيشت و شكلگيري تمدنها دارد. شيوههاي توليد هم در تعيين روابط افراد با اجتماع نقش قابلتوجهي ايفا ميكنند.
حال سوال اين است در منطقهاي كه اساس توليدات بر پايه آب قنات است، چگونه تمدني شكل گرفته است؟ و تفاوت اين تمدن با تمدنهاي همجوار آن چيست؟
تمدن كاريزي، واژهاي است كه توسط كساني چون دكترمحمدحسين پاپلييزدي* رواج يافته و بيانگر نقش ويژه كاريز و قنات در آفرينش زندگي و فرهنگ در مناطقي از كوير ايران است.
اين محقق و جغرافيدان، آن قسمت از ايران را كه سيستم كشاورزياش بر آب قنات متكي و منابع آبي ديگر در آنجا از اهميت كمتري برخوردار است را جز تمدن كاريزي (قناتي) كه خود يكي از خرده فرهنگهاي ايراني است، ميداند.
تمدن كاريزي در برابر دو تمدن مرتعي و فئودالي قرار گرفته است. تمدن مرتعي كه شمال شرق تمدن كاريزي قرار دارد و در آن اسب نقش عامل تاخت و تاز را بازي ميكند و زندگي كوچنشيني آنها را تبديل به مهاجماني چالاك كرده و با اين فرهنگ خو گرفتهاند و همچنين تمدن فئودالي كه براساس معيشت كشاورزي و بهرهكشي از كشاورزان است.
در واقع تمدن كاريزي زادگاه و خاستگاه هيچيك از دو نوع تمدن جنگجو و مهاجم نبوده است.
پتانسيلهاي ضعيف طبيعي، كمي آب، زمين كشاورزي و مرتع مانع اصلي وجود مازاد توليد به صورت انبوه بوده و همين كمبود مازاد توليد همراه با پراكندگي شهرها و روستاها و كمي جمعيت موجب كوچك بودن نمادهاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي در نتيجه حكومت در منطقه است.
اگر حكومتهاي استپي كسري منابع خود را به صورت غارت و چپاول به دست آوردند و تمدن فئودالي با بهرهكشي از زارعان، ولي تمدن كاريزي نه توان جنگهاي بزرگ را داشت و نه توان غارت و بهرهكشي را. بنابراين كسري منابع خود را از راه صنايع دستي، تجارت و صرفهجويي تامين كرده است.
در واقع اقتصاد مبتني بر خرده مالكي تمدن كاريزي و همچنين صنايع دستي و تجارت اساسا اقتصادي صلحجويانه، آرامش طلب و صرفهجويانه است.
در تمدن كاريزي اساس معيشت كشاورزي مبتني بر آب قنات بوده است و ميزان اين آب محدود بوده و در چارچوب نظامهاي جيرهبندي و تقسيم بسيار دقيق مصرف ميشده است، بنابراين سطح زير كشت نيز چندان قابليت توسعه نداشته است. از اين رو، حتي در بهترين شرايط ميزان توليد يا ميزان مصرف در تعادل بوده است. بهاين ترتيب در تمدن قناتي بر خلاف تمدنهاي مجاور مازاد توليد وجود نداشته يا بسيار اندك بوده است. اين ويژگي تا حدود زيادي به ساختار خاص قنات مربوط ميشود.
از سويي روش حفر قنات بسيار دشوار، زمان بر و همراه با مشكلات بسيار بوده است و از سوي ديگر، قنات سازهاي آسيبپذير كه به راحتي دچار تخريب و آسيب ميشود. از اين رو نگهداري و مراقبت دايم از آن اهميت فراوان داشته و تحرك ساكنان منطقه را كاهش داده است. مردمي كه اقتصاد خود را بر قنات استوار كردهاند به شدت از تحركاتي چون جنگ و تهاجم احتراز ميكنند زيرا امكان گريز به دليل وجود قنات ضعيف است و از سويي تخريب يك قنات توسط دشمن نقطه پاياني بر زندگي منطقه محسوب ميشود به همين دليل مدارا، مسامحه، حفظ آرامش و صلح دوستي از ويژگيهاي اصلي اين جوامع است كه ريشه در عادتهاي توليدي و اقتصادي دارد و اين ويژگيها نسل به نسل منتقل و جزيي از فرهنگ اين ديار شده است.
ويژگي ديگر اين تمدن ايجاد حس تعاون و همكاري است كه به نظام مديريت آب قنات مربوط ميشود. در مبحث تقسيم آب قراردادها و نظاماتي كه از يك سو بسطدهنده عدالت اجتماعي بوده و از سوي ديگر در ساير موارد اجتماعي تسري يافتهاند.
بنابراين قنات در تمدن كاريزي به همگرايي اجتماعي كمك كرده و اين حس همكاري را به گونه عنصري اجتماعي در تمدن قناتي تثبيت كرده است.
نحوه نظارت بر تقسيم و توزيع آب و نظام خرده مالكي فرضيه «كارل ويتفوگل» جامعهشناس جنجالي آمريكايي را در اين ناحيه بهخصوص يزد به چالش ميكشد زيرا در اين حوزه هيچ گاه مديريت آب به دست دولت نبوده است.
ويتفوگل معتقد به استبداد شرقي و حكومت استبدادي هيدروليكي بود ولي اين منطقه پتانسيل لازم جهت تداوم قدرت را نداشت. در مقابل اين سخن وقتي جزييات تقسيم آب را در منطقه بررسي ميكنيم به نوعي به عدالت اجتماعي ميرسيم كه از ميراث ارزشمند حوزه قنات است و همچنان باقي مانده است و عدالت اجتماعي و صلح دوستي مردم اين تمدن از بسياري از تنشها جلوگيري كرده است.
قنات در گذر زمان جا پاي خود را در فرهنگ عامه باقي گذاشته است زيرا در تمدن كاريزي حيات بدون اين فناوري امكانپذير نبوده است.
بنابراين ميتوان به روشني جلوههاي فرهنگي قنات را در اين منطقه مشاهده كرد.
از ديد دكتر پاپلييزدي براساس اين شرايط ويژگيهاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و هويت انساني تمدن كاريزي شكل ميگيرد.
پاپلي معتقد است در تمدن كاريزي دزدي، تجاوز و خيانت در امانت بسيار كم است. همچنين در اين خطه شعر رزمي و حماسي جايگاهي ندارد. اكثر شعرها در زمينههاي صلح، دوستي، عدالت و آرامشطلبي سروده شده است.
و در اين وادي صلح و آرامش نسبي، اقليتهاي مذهبي چون زردشتي و كليمي به پناه آمدهاند و به طور نسبي آسودهتر از جاهاي ديگر زيستهاند و آتشكدهها، كنيسهها و كليساها در كنار مساجد به حيات خود ادامه دادهاند.
حال با بر شمردن ويژگيهاي تمدن كاريزي و شناخت هويت انسان زاده و زيسته اين تمدن ميتوان در مقياس كوچكتر يزد و مردمان اين خطه كويري را نمودي از تمدن كاريزي دانست.
مردماني كه صلح، دوستي و آرامشطلبي جزو ذاتشان است، مردماني كه به همه نشان دادند ميتوان با نداشتهها هم زندگي كرد، مردماني كه ثابت كردند با وجود كم آبي هم ميتوان دلهايي سبز داشت و انديشه خود را در كوير بارور كرد. مردماني كه همزيستي با اقليت را جزو آيين خود ميدانند و با كمترين تنش ساليان سال در كنار همشهريان زردشتي خود زندگي كردند.
آنچه برشمرده شد تنها بيان خصوصيات ساكنان گذشته اين سرزمين نيست؛ آموختهاي است هميشگي كه از نسلي به نسل بعد از مردمان كوير به يادگار مانده و از همين روست كه در جهان پرآشوب امروز و در هنگامه نظريات خشونتبار، زادهاي از ديار تمدن كاريزها به عنوان نماينده ملت ايران در مقابل نظريه برخورد تمدنهاي هانتينگتون، ملتها و تمدنها را به سوي آرامش و گفتوگو فرا خواند و گفتوگوي تمدنها را در سطح جهان طرح كرد. «... در حالي كه ديگران وعده برخورد تمدنها و خشونت را ميدهند، ما جهانيان را در آستانه قرن 21 به گفتوگوي ميان تمدنها، تسامح و تساهل و نهضت جهاني براي صلح بر عليه خشونت دعوت ميكنيم.»
اينها آموختههايي برگرفته از ميراث تمدن كاريزي بود كه حجتالاسلام والمسلمين سيد محمد خاتمي رييسجمهور وقت جمهوري اسلامي به نمايندگي از تمام ايرانيان در سيام شهريور 1378 در صحن مجمع عمومي سازمان ملل به گوش جهانيان رساند و صلح و دوستي را كه خصلت كوير و زاده كوير بود را براي همه جهانيان خواستار شد. تاثيرات تمدن كاريزي بر نظريه گفتوگوي تمدنها آنچنان است كه خاتمي در جايي در توصيف يزد بيان ميكند: «مي دانيم آب مايه حيات است و در تجربه بشري معلوم است كه آب چه نقشي دارد و آنچه در اين سرزمين كمياب است آب است و در جايي كه آب نباشد زندگي نيست. اما يزدي با هوش با سختكوشي خويش تا اعماق زمين فرو ميرود و با احداث راه در زير زمين فرسنگها فاصله و كيلومتر آب به سطح زمين ميآورد و زندگي را ميآفريند. اما كاريز يا قنات يزدي فقط در زير زمين و افقي نيست. يزدي كاري هوايي بهنام بادگير دارد تا خنكاي نسيم آسمان را بگيرد و بر گونه برافروخته از گرما و آتش خويش بنوازد... برهنگي طبيعت در برابر اقتدار يزدي سر تعظيم فرو ميآورد؛ جغرافياي يزد شگفتانگيز است اما جغرافياي روح يزد شگفتانگيزتر! ايمان، هوش و آفريندگي و ابتكار روح يزدي را تشكيل ميدهد؛ يزدي با دل، به صافي آسماني كه زير آن به سر ميبرد با خداي خود ديدار و توحيد و يگانهپرستي را و تعظيم و كرنش در برابر خالق حكيم و مقتدر را تجربه ميكند. »
دوران قنات تمام شده يا به زودي سر ميآيد اما دستكم در طول قرنها تاثير كاريز و فرهنگ و تمدن مبتني بر كاريز ادامه خواهد يافت. قنات در حال نابودي است ولي فرهنگ آن باقي مانده و بايد براي احيا و زنده نگه داشتن اين فرهنگ در برابر تهاجمات و جنگها به محصول و زاييده اين فرهنگ بها داد.
در حقيقت دنياي امروز و فرهنگ و تمدن ايران امروزه بيش از هر چيز احتياج به خصوصيات اخلاقي و ويژگيهاي فرهنگي و تمدني كاريزي دارد. ما در برابر جنگها و خونريزيها نياز به صلح و گفتوگو داريم و تا زماني كه جنگ و خشونت صداي غالب جهانيان باشد، نداي گفتوگوي تمدنها شنيده نميشود.
در جهان كنوني و با تحولات اخير منطقه بهترين راه به سامان رسيدن انقلابها گفتوگو است، گفتوگويي براي حل بحران منطقه آشوبزده و چه فرصت خوبي است تا بار ديگر به اين ايده بها داده شود و با گفتوگو و صلح جهاني عاري از جنگ و خونريزي داشته باشيم.
حيف است اين ايده خوب و مناسب را با كژسليقهگيها و بنا به اختلاف نظرات موجود به اجبار به فراموشي بسپاريم. چه خوب بود اگر در فضاي موجود كشور با گفتوگو و مذاكره مشكلات پيش رو را حل ميكرديم.
چه نيكوست ما كه ساكنان همان شهر و دياري هستيم كه از داشتهها و برجاي ماندههاي آن ايده گفتوگوي تمدنها ريشه گرفت و مردي از همسايگي ديوار به ديوار خودمان آن را جهاني كرد، فارغ از هر فكر و مرام سياسي، به كنه ايدهاش توجه كنيم و به اين سخن بها بدهيم. ميتوانيم با همين ايده به مشكلات و اختلافات شهرمان پايان دهيم، ميتوانيم با گفتوگو و صلح با تمام اختلاف عقايد در كنار هم زندگي كنيم و براي پيشرفت شهر و ديارمان و رسيدن به نقطهاي كه يونان كوچك ما نمونه بارزي از گفتوگو و صلح شود، تلاش كنيم.
تعاون، همكاري، عدالت اجتماعي، صلح، دوستي، آرامش طلبي و... شايد براي خيليها واژگان غريبي شده باشد ولي ميتوان هنوز هم به آينده اميدوار بود. ميتوان تلاش كرد تا بهتر زندگي كرد، ميتوان با صلح و گفتوگو جهاني زيبا پديد آورد.
به اميد آن روز...
* نقش قنات در شكلگيري تمدنها
دكتر محمدحسين پاپلي يزدي- مجيد لبافخانيكي
انسانها وابسته به شرايط اجتماعي و طبيعي خود شيوه معيشت خاص خود را دارند و شرايط محيط طبيعي نقش بسيار مهمي در نوع معيشت و شكلگيري تمدنها دارد. شيوههاي توليد هم در تعيين روابط افراد با اجتماع نقش قابلتوجهي ايفا ميكنند.
حال سوال اين است در منطقهاي كه اساس توليدات بر پايه آب قنات است، چگونه تمدني شكل گرفته است؟ و تفاوت اين تمدن با تمدنهاي همجوار آن چيست؟
تمدن كاريزي، واژهاي است كه توسط كساني چون دكترمحمدحسين پاپلييزدي* رواج يافته و بيانگر نقش ويژه كاريز و قنات در آفرينش زندگي و فرهنگ در مناطقي از كوير ايران است.
اين محقق و جغرافيدان، آن قسمت از ايران را كه سيستم كشاورزياش بر آب قنات متكي و منابع آبي ديگر در آنجا از اهميت كمتري برخوردار است را جز تمدن كاريزي (قناتي) كه خود يكي از خرده فرهنگهاي ايراني است، ميداند.
تمدن كاريزي در برابر دو تمدن مرتعي و فئودالي قرار گرفته است. تمدن مرتعي كه شمال شرق تمدن كاريزي قرار دارد و در آن اسب نقش عامل تاخت و تاز را بازي ميكند و زندگي كوچنشيني آنها را تبديل به مهاجماني چالاك كرده و با اين فرهنگ خو گرفتهاند و همچنين تمدن فئودالي كه براساس معيشت كشاورزي و بهرهكشي از كشاورزان است.
در واقع تمدن كاريزي زادگاه و خاستگاه هيچيك از دو نوع تمدن جنگجو و مهاجم نبوده است.
پتانسيلهاي ضعيف طبيعي، كمي آب، زمين كشاورزي و مرتع مانع اصلي وجود مازاد توليد به صورت انبوه بوده و همين كمبود مازاد توليد همراه با پراكندگي شهرها و روستاها و كمي جمعيت موجب كوچك بودن نمادهاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي در نتيجه حكومت در منطقه است.
اگر حكومتهاي استپي كسري منابع خود را به صورت غارت و چپاول به دست آوردند و تمدن فئودالي با بهرهكشي از زارعان، ولي تمدن كاريزي نه توان جنگهاي بزرگ را داشت و نه توان غارت و بهرهكشي را. بنابراين كسري منابع خود را از راه صنايع دستي، تجارت و صرفهجويي تامين كرده است.
در واقع اقتصاد مبتني بر خرده مالكي تمدن كاريزي و همچنين صنايع دستي و تجارت اساسا اقتصادي صلحجويانه، آرامش طلب و صرفهجويانه است.
در تمدن كاريزي اساس معيشت كشاورزي مبتني بر آب قنات بوده است و ميزان اين آب محدود بوده و در چارچوب نظامهاي جيرهبندي و تقسيم بسيار دقيق مصرف ميشده است، بنابراين سطح زير كشت نيز چندان قابليت توسعه نداشته است. از اين رو، حتي در بهترين شرايط ميزان توليد يا ميزان مصرف در تعادل بوده است. بهاين ترتيب در تمدن قناتي بر خلاف تمدنهاي مجاور مازاد توليد وجود نداشته يا بسيار اندك بوده است. اين ويژگي تا حدود زيادي به ساختار خاص قنات مربوط ميشود.
از سويي روش حفر قنات بسيار دشوار، زمان بر و همراه با مشكلات بسيار بوده است و از سوي ديگر، قنات سازهاي آسيبپذير كه به راحتي دچار تخريب و آسيب ميشود. از اين رو نگهداري و مراقبت دايم از آن اهميت فراوان داشته و تحرك ساكنان منطقه را كاهش داده است. مردمي كه اقتصاد خود را بر قنات استوار كردهاند به شدت از تحركاتي چون جنگ و تهاجم احتراز ميكنند زيرا امكان گريز به دليل وجود قنات ضعيف است و از سويي تخريب يك قنات توسط دشمن نقطه پاياني بر زندگي منطقه محسوب ميشود به همين دليل مدارا، مسامحه، حفظ آرامش و صلح دوستي از ويژگيهاي اصلي اين جوامع است كه ريشه در عادتهاي توليدي و اقتصادي دارد و اين ويژگيها نسل به نسل منتقل و جزيي از فرهنگ اين ديار شده است.
ويژگي ديگر اين تمدن ايجاد حس تعاون و همكاري است كه به نظام مديريت آب قنات مربوط ميشود. در مبحث تقسيم آب قراردادها و نظاماتي كه از يك سو بسطدهنده عدالت اجتماعي بوده و از سوي ديگر در ساير موارد اجتماعي تسري يافتهاند.
بنابراين قنات در تمدن كاريزي به همگرايي اجتماعي كمك كرده و اين حس همكاري را به گونه عنصري اجتماعي در تمدن قناتي تثبيت كرده است.
نحوه نظارت بر تقسيم و توزيع آب و نظام خرده مالكي فرضيه «كارل ويتفوگل» جامعهشناس جنجالي آمريكايي را در اين ناحيه بهخصوص يزد به چالش ميكشد زيرا در اين حوزه هيچ گاه مديريت آب به دست دولت نبوده است.
ويتفوگل معتقد به استبداد شرقي و حكومت استبدادي هيدروليكي بود ولي اين منطقه پتانسيل لازم جهت تداوم قدرت را نداشت. در مقابل اين سخن وقتي جزييات تقسيم آب را در منطقه بررسي ميكنيم به نوعي به عدالت اجتماعي ميرسيم كه از ميراث ارزشمند حوزه قنات است و همچنان باقي مانده است و عدالت اجتماعي و صلح دوستي مردم اين تمدن از بسياري از تنشها جلوگيري كرده است.
قنات در گذر زمان جا پاي خود را در فرهنگ عامه باقي گذاشته است زيرا در تمدن كاريزي حيات بدون اين فناوري امكانپذير نبوده است.
بنابراين ميتوان به روشني جلوههاي فرهنگي قنات را در اين منطقه مشاهده كرد.
از ديد دكتر پاپلييزدي براساس اين شرايط ويژگيهاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و هويت انساني تمدن كاريزي شكل ميگيرد.
پاپلي معتقد است در تمدن كاريزي دزدي، تجاوز و خيانت در امانت بسيار كم است. همچنين در اين خطه شعر رزمي و حماسي جايگاهي ندارد. اكثر شعرها در زمينههاي صلح، دوستي، عدالت و آرامشطلبي سروده شده است.
و در اين وادي صلح و آرامش نسبي، اقليتهاي مذهبي چون زردشتي و كليمي به پناه آمدهاند و به طور نسبي آسودهتر از جاهاي ديگر زيستهاند و آتشكدهها، كنيسهها و كليساها در كنار مساجد به حيات خود ادامه دادهاند.
حال با بر شمردن ويژگيهاي تمدن كاريزي و شناخت هويت انسان زاده و زيسته اين تمدن ميتوان در مقياس كوچكتر يزد و مردمان اين خطه كويري را نمودي از تمدن كاريزي دانست.
مردماني كه صلح، دوستي و آرامشطلبي جزو ذاتشان است، مردماني كه به همه نشان دادند ميتوان با نداشتهها هم زندگي كرد، مردماني كه ثابت كردند با وجود كم آبي هم ميتوان دلهايي سبز داشت و انديشه خود را در كوير بارور كرد. مردماني كه همزيستي با اقليت را جزو آيين خود ميدانند و با كمترين تنش ساليان سال در كنار همشهريان زردشتي خود زندگي كردند.
آنچه برشمرده شد تنها بيان خصوصيات ساكنان گذشته اين سرزمين نيست؛ آموختهاي است هميشگي كه از نسلي به نسل بعد از مردمان كوير به يادگار مانده و از همين روست كه در جهان پرآشوب امروز و در هنگامه نظريات خشونتبار، زادهاي از ديار تمدن كاريزها به عنوان نماينده ملت ايران در مقابل نظريه برخورد تمدنهاي هانتينگتون، ملتها و تمدنها را به سوي آرامش و گفتوگو فرا خواند و گفتوگوي تمدنها را در سطح جهان طرح كرد. «... در حالي كه ديگران وعده برخورد تمدنها و خشونت را ميدهند، ما جهانيان را در آستانه قرن 21 به گفتوگوي ميان تمدنها، تسامح و تساهل و نهضت جهاني براي صلح بر عليه خشونت دعوت ميكنيم.»
اينها آموختههايي برگرفته از ميراث تمدن كاريزي بود كه حجتالاسلام والمسلمين سيد محمد خاتمي رييسجمهور وقت جمهوري اسلامي به نمايندگي از تمام ايرانيان در سيام شهريور 1378 در صحن مجمع عمومي سازمان ملل به گوش جهانيان رساند و صلح و دوستي را كه خصلت كوير و زاده كوير بود را براي همه جهانيان خواستار شد. تاثيرات تمدن كاريزي بر نظريه گفتوگوي تمدنها آنچنان است كه خاتمي در جايي در توصيف يزد بيان ميكند: «مي دانيم آب مايه حيات است و در تجربه بشري معلوم است كه آب چه نقشي دارد و آنچه در اين سرزمين كمياب است آب است و در جايي كه آب نباشد زندگي نيست. اما يزدي با هوش با سختكوشي خويش تا اعماق زمين فرو ميرود و با احداث راه در زير زمين فرسنگها فاصله و كيلومتر آب به سطح زمين ميآورد و زندگي را ميآفريند. اما كاريز يا قنات يزدي فقط در زير زمين و افقي نيست. يزدي كاري هوايي بهنام بادگير دارد تا خنكاي نسيم آسمان را بگيرد و بر گونه برافروخته از گرما و آتش خويش بنوازد... برهنگي طبيعت در برابر اقتدار يزدي سر تعظيم فرو ميآورد؛ جغرافياي يزد شگفتانگيز است اما جغرافياي روح يزد شگفتانگيزتر! ايمان، هوش و آفريندگي و ابتكار روح يزدي را تشكيل ميدهد؛ يزدي با دل، به صافي آسماني كه زير آن به سر ميبرد با خداي خود ديدار و توحيد و يگانهپرستي را و تعظيم و كرنش در برابر خالق حكيم و مقتدر را تجربه ميكند. »
دوران قنات تمام شده يا به زودي سر ميآيد اما دستكم در طول قرنها تاثير كاريز و فرهنگ و تمدن مبتني بر كاريز ادامه خواهد يافت. قنات در حال نابودي است ولي فرهنگ آن باقي مانده و بايد براي احيا و زنده نگه داشتن اين فرهنگ در برابر تهاجمات و جنگها به محصول و زاييده اين فرهنگ بها داد.
در حقيقت دنياي امروز و فرهنگ و تمدن ايران امروزه بيش از هر چيز احتياج به خصوصيات اخلاقي و ويژگيهاي فرهنگي و تمدني كاريزي دارد. ما در برابر جنگها و خونريزيها نياز به صلح و گفتوگو داريم و تا زماني كه جنگ و خشونت صداي غالب جهانيان باشد، نداي گفتوگوي تمدنها شنيده نميشود.
در جهان كنوني و با تحولات اخير منطقه بهترين راه به سامان رسيدن انقلابها گفتوگو است، گفتوگويي براي حل بحران منطقه آشوبزده و چه فرصت خوبي است تا بار ديگر به اين ايده بها داده شود و با گفتوگو و صلح جهاني عاري از جنگ و خونريزي داشته باشيم.
حيف است اين ايده خوب و مناسب را با كژسليقهگيها و بنا به اختلاف نظرات موجود به اجبار به فراموشي بسپاريم. چه خوب بود اگر در فضاي موجود كشور با گفتوگو و مذاكره مشكلات پيش رو را حل ميكرديم.
چه نيكوست ما كه ساكنان همان شهر و دياري هستيم كه از داشتهها و برجاي ماندههاي آن ايده گفتوگوي تمدنها ريشه گرفت و مردي از همسايگي ديوار به ديوار خودمان آن را جهاني كرد، فارغ از هر فكر و مرام سياسي، به كنه ايدهاش توجه كنيم و به اين سخن بها بدهيم. ميتوانيم با همين ايده به مشكلات و اختلافات شهرمان پايان دهيم، ميتوانيم با گفتوگو و صلح با تمام اختلاف عقايد در كنار هم زندگي كنيم و براي پيشرفت شهر و ديارمان و رسيدن به نقطهاي كه يونان كوچك ما نمونه بارزي از گفتوگو و صلح شود، تلاش كنيم.
تعاون، همكاري، عدالت اجتماعي، صلح، دوستي، آرامش طلبي و... شايد براي خيليها واژگان غريبي شده باشد ولي ميتوان هنوز هم به آينده اميدوار بود. ميتوان تلاش كرد تا بهتر زندگي كرد، ميتوان با صلح و گفتوگو جهاني زيبا پديد آورد.
به اميد آن روز...
* نقش قنات در شكلگيري تمدنها
دكتر محمدحسين پاپلي يزدي- مجيد لبافخانيكي