عرصه كارگرداني و بازيگري ، دو عرصه متفاوت هستند وهركدام مقتضيات ومختصات خود را دارند وموفقيت در يكي، لزوما با موفقيت در ديگري همراه نيست. هنرمندان زيادي هر دوعرصه را تجربه كرده واغلب فقط در يكي از آنها موفق بودهاند و چون قصد دارند عرصه ديگر را به هر قيمت تجربه كنند هنر خود را زايل كردهاند. اما همچنان به كار خود ادامه ميدهند. يكي از اين افراد فرهاد جم است. يكي ديگر فلوراسام، يكي ديگر داريوش فرهنگ كه البته ميگويد من اول بازيگرم بعد كارگردان. رامبد جوان، جواد رضويان، مجيد صالحي، رضا عطاران، مهران مديري، مهران غفوريان، ، نيكي كريمي و ... نيكي كريمي تا به حال سه فيلم ساخته است. او براي هر يك رويكرد ثابت داشته كه بهتر است آن را سبك و نگرش و زاويه ديد بدانيم .به عنوان نمونه اساسا قصهاي ندارد تا تماشاگر با آن همراه شود. دو فيلم ابتدايي او كلا به جدول زد! البته از ابوالمشاغلي مثل نيكي كريمي كه مانده نمايشگاه نقاشي برپا كند و همه را با ربط و بي ربط به خريد وادار كند، چنين اثري چندان عجيب نيست. چون نميتوان هم فيلمساز بود، هم بازيگر، هم نقاش، هم عكاس، هم مترجم ونويسنده ممتازي بود. به واقع نيكي كريمي عملكردي عجيب و پرتناقض دارد. از يك طرف ادعاي روشنفكري او گوش فلك را كر كرده است و از طرف ديگر براي تامين مخارج ودر كورس رقابت ماندن، هر نوع فيلم با هر كيفيت و مضموني را بازي ميكند البته تمام اين عملكرد به مبلغ قرارداد بستگي دارد چون فروش بليت و ارتباط حسي ورودر رو با تماشاگر را هم بايد به اين كارها افزود!
امير جعفري درجايي گفته بود كه نميدانم به فرزند خود چه بگويم وقتي او پرسيد چرا اين فيلم با اين كيفيت را بازي كردي و يا اينكه وقتي پرسيد ما چرا راحت و بدون دغدغه مالي زندگي نميكنيم ، به واقع بازيگر بايد بين عشق و پول يكي را انتخاب كند وبايد هنر خود را در بازي نكردن و نه بازي كردن نشان دهد اما نيكي كريمي نميتواند اين موضوع را حل كند. حسين رفيعي هم بارها گفته بود كه از تكرار نقش بيزار است و قرار نبود شخصيت " فَ فَ" را تكرار كند اما شرايط اقتصادي اين اجازه را به او نداد واين ايده ، آرمان ماند. به واقع چگونه ميتوان " زنها فرشتهاند" را با " عروس" جمع كرد؟ آثار اخير نيكي كريمي در عرصه بازيگري آن قدر ضعيف هستند كه نقد وارزيابي آن يك نوع اهميت دادن و بزرگ نمايي است! اين عقيده و نظر را ميتوان به عرصه فيلمسازي او تعميم داد وعجيب اينكه باشكست هر فيلم او منابع مالي است كه به طرف او سرازير ميشود و از مواهب شهرت همين است! چون هدف مطرح شدن وايجاد ( خط فكري) است. در مورد ديگر كارگردانان هم اين امر صادق است .
به فيلم اخير نيكي كريمي بپردازيم؛ او در اين فيلم از تمام فاكتورهاي سينماي بدنه بهره گرفته چون بايد حداقل و كف فروش را داشته باشد. فوكوسها ، آرايشها ، جذابيتهاي بصري و فضاي رمانتيك عمدهترين ابزارهاي او هستند. اما اين با ادعاي روشنفكري در حوزه كارگرداني و فيلمسازي در تضاد كامل است . حداقل در دو فيلم قبلي او اين طور نشان داده ميشد اما در فيلم اخير او اين نگرش تقليل پيدا كرده است. آيا بهتر نيست به جاي استفاده از كليشه ثابت و فرمول آزموده به محتوا و غناي اثر در هر حوزهاي افزود؟ نه اينكه با حاشيه سازي به اهداف خود دست يافت. استفاده از سوپراستارها شرايط و ظرفيت خاص خود را ميطلبد واساسا نوع قصه و شيوه بيان ميتواند اين موضوع را بهتر نشان دهد و صرفا حضور يك يا چند نفر نميتواند موفقيت يك فيلم را تضمين كند. شهاب حسيني با اين اثر خود را تكرار كرد واستفاده از سري دوزي را بر تعديل افكار كارگردان ترجيح داد. به واقع حضور بازيگر بزرگ چه زماني ميتواند كاستي فيلم را پوشش دهد؟ موقعي كه كارگردان در انتخاب خود اشتباه نكرده باشد. چون بسياري از بازيگران در يك نقش مانده و در يك تيپ كليشه شدهاند و كارگردان بايد با توجه به اين موضوع بازيگر را انتخاب كند. موضوعي كه در فيلم سينمايي " دختر شاه پريون" هم رخ داده بود و حال شهاب حسيني ذاتا با هيجان معنا ميدهد و نميتواند كلام عاشقانه از او شنيد. در واقع آن حس به تماشاگر دست نميدهد و اين يعني شكست بازيگر و كارگردان. اين حس بايد از خود بازيگر شروع شود و بعد به
تماشا گر برسد واگر ا ين سير به درستي طي نشود فيلم گل درشت ميشود و تصنعي. نمودار فيلم كريمي در نوسان است وگاهي بالا ميرود و گاهي پايين ميآيد و نميتواند يك خط مشي مشخص را به درستي طي كند . البته اينها از نگاه كارگردان ناشي ميشود و نوع پردازش موضوع. اغلب آثار سينمايي در اين سالها با پاياني خوش همراه بوده و ذائقه سازي صورت گرفته واگر فيلمي غير از اين باشد به دليل ذائقه مخاطب با دلزدگي او روبهرو ميشود اما اين فيلم برخلاف جريان موجود حركت كرده و هر چند اثر ضعيفي است اما توانسته حداقل يك گام از بقيه پيش افتد. وظيفه هنرمند تكرار خود يا ديگران نيست. در اين فيلم هيچ تناسبي ميان اجزا و كل فيلم وجود ندارد . به واقع فيلمساز بايد تماشاگر را به ديدگاهي متفاوت برساند و ذهن او را پرورش دهد. و وقتي اين تعادل برقرار نشود فيلم از شاكله خود خارج ميشود. قرار نيست فيلم براي تاثيرگذاري از هر شيوهاي استفاده كند و جريان سازي يك فيلم به خود ارتباط دارد نه حاشيه آن. فيلمهاي عروس، قرمز ، سرعت و سوپراستار از آن جمله هستند. به نظر ميرسد نيكي كريمي قبل از هر چيز بايد اين موضوع را روشن كند كه براي چه كسي و چگونه فيلم ميسازد و هدف او چيست؟ او به قولي براي جامعه روشنفكري فيلم ميسازد يا ادعاي مخاطب عام دارد .نميتوان هر دو را توامان داشت، البته ميتوان مدعي آن بود. به هر روي براي يك فيلمساز نه ممكن است و نه مطلوب كه هر آنچه را ميخواهد بگويد. فقط بايد گفتمان غالب خود را روشن كند تا تاثير گذار باشد.اين فيلم به دليل ضعف ساختاري ، اين فاكتور را ندارد. به هر روي با شكستهاي پي در پي آثار كريمي در مخاطب شناسي عام، ميتوان تغيير عقايد وافكار روشنفكري او را به نظاره نشست، موضوعي كه در حال حاضر با سرعت كمي در حال انجام است چون نيكي كريمي در پشت دوربين و به عنوان كارگردان، خود را يك بازيگر و سوپراستار ميداند نه كارگردان و به اين دليل عدم استقبال تماشاگر تاثيري در آثار او ندارد .
مهمترين فاكتورهاي لازم براي اين كه كسي به نقد فيلم و يا شخصيت فيلم ساز بپردازد بي طرفي، عدالت، داشتن دانش فني و عدم جبهه گيري مي باشد كه در اين نوشتار هيچكدام از اين فاكتورهاي لحاظ نشده است. منهم فيلم جديد ايشان را نمي پسندم اما بهتر از به جاي ترور شخصيت به نقد فيلم از لحاظ محتوايي و ساختاري بپردازيد. موفق باشيد.