علی خضریان
دفاع از آزادی و استقلال آکادمیک
کد خبر : ۳۰۵۸
اما در این میان، بیگمان نقطه آغازین آزادی را آزادی اندیشه و عقیده تشکیل میدهد. و از آنجایی که دانشگاه محل تولید و پرورش اندیشههاست، میتوان گفت که دانشگاه و دانشگاهیان به عنوان حافظان سنگر آزادی باید مدافع و حامی سرچشمه اندیشهها و تفکرات باشند چرا که اگر این سرچشمه در دانشگاه و جامعه آکادمیک خشکانده شود دیگر نمیتوان انتظار داشت که معنا و مفهوم درستی از آزادی در سطح جامعه نهادینه شود اما باید گفت آزادی بیان و آزادیهای اجتماعی و سیاسی دیگر در صورتی تحقق مییابند که ما واجد آزادی اندیشه باشیم. در توضیح آزادی عقیده باید گفت آزادی عقیده به این معناست که نباید در عقاید دیگران تصرف مالکانه و زورمندانه داشت، نه اینکه هر چه دیگران فکر میکنند و اعتقاد دارند صحیح و مورد اعتماد است لذا آزادی عقیده یعنی اینکه در جامعه اسلامی هر کس میتواند عقیدهای را برگزیند و به خاطر آن مورد تعقیب و اهانت قرار نگیرد. البته طبیعی است آزادی عقیده به معنی بیتفاوت بودن متون دینی نسبت به هر عقیدهای نیست چرا که بعضیها گمان کردند اسلام طرفدار آزادی عقیده به طور مطلق است و باید اجازه داد هر کس هر مدلی را خواست انتخاب کرده و ترویج کند، برخیها تفسیرشان این است که باید مارکسیستها، لائیکها، شیطانپرستان و در کل منحرفان اجتماعی را آزاد گذاشت. به هیچ وجه صحیح نیست، چگونه ممکن است اسلام که شالودهاش بر توحید و نفی شرک است، مردم را در مخالفت با اصل توحید آزاد بگذارد؟! این یک تناقض صریح است و با هیچ عقل و منطقی صحیح نیست.
ما آزادی را هدف تلقی نمیکنیم بلکه آن را وسیلهای میدانیم که زمینهساز رشد و شکوفایی افراد است. آزادی را به عنوان یک ارزش در کنار ارزشهای دیگر پذیرفته، اعتقاد داریم که اگر آزادیهای سیاسی و اجتماعی تأمین شود، انسانها رشد و شکوفایی بیشتری پیدا خواهند کرد. در واقع ما آزادی را هم برای رشد خلاقیتهای علمی میخواهیم و هم برای نیل انسانها به کمال والای انسانی، برخلاف آنچه که در لیبرال - دموکراسی غربی به آن اشاره شده و تعریفی که از آزادی ارائه میکنند كه با این مبناست که افراد به منافع شخصی خود دست یابند اما ما آزادی را فقط برای تأمین منافع شخصی افراد نمیخواهیم و حتی اعتقاد داریم که اگر منافع خودخواهانه افراد کنترل شود، انسانها به رشد و کمال خواهند رسید. پس همانگونه که آزادی را یک ارزش میدانیم، کمال انسان را هم یک ارزش تلقی میکنیم و معتقدیم که آزادی، زمینهساز تکامل انسان است. اینکه لیبرالها میگویند باید آزادی وجود داشته باشد تا انسانها به منافع فردی و تمایلات خودخواهانه خویش دست یابند، چیزی جز کوچککردن مقام انسان نیست و در مکتب لیبرالیسم از یک طرف بحث آزادی با شرافت انسان ارتباط پیدا میکند و از طرف دیگر انسان به گونهای تفسیر میشود که کرامت ذاتی او از میان میرود. آخر با ارضای تمایلات خودخواهانه چه کرامتی برای انسان باقی میماند؟ اگر آزادی بتواند زمینهساز کمال انسان باشد با شرافت و کرامت انسان ارتباط پیدا میکند و اگر تفسیر درستی از انسان و آزادی او ارائه ندهیم، کرامت و شرافت انسان بیمعنا خواهد بود. اما آزادی را از منظری دیگر هم میتوان دید و آن حفظ آزادی و استقلال حریم دانشگاه است. دانشگاه به دلیل دارا بودن خاصیت جریانساز و الگوپذیری جامعه از آن، همیشه مورد طمع و نظر جریانهایی بوده است که با هدف قرار دادن این نهاد اجتماعی، قصد تأثیرگذاری بر جامعه را دارند. به نظر میرسد امروزه بیشتر آزادی بهانهای برای به اسارت گرفتن مغزها و پیادهنظام کردن دانشجویان و دانشگاهیان برای برخی جریانهای قدرت و ثروت تبدیل شده است. تاریخ دانشگاه خوب به خاطر میآورد دورانی را که جریانهای سیاسی با ورود به عرصه دانشگاه و از میان برداشتن استقلال فکری و آکادمیک آن به دنبال عرضه آزادی در محیط دانشگاه بودند. در حالی که استقلال فکری یکی از اصول اساسی آزادی به شمار میرود و نمیتوان آزاد بود اما از جریانهای سیاسی سهم طلب کرد. به نوعی باید گفت در دانشگاه باید اولین گام را برای سیر آزادی در استقلال فکری و سیاسی آن جستوجو کرد.