به گزارش صراط نیوز به نقل از باشگاه خبرنگاران ،سایت ضد انقلابی مستقر در واشنگتن دی سی عنوان می دارد:هيچ کدام از سران بالقوه يا مدعیان حاضر در جمع اپوزیسیون تا کنون نتوانستهاند ثابت کنند که حتی بخشی از ملت ايران آنان را به رسمیت میشناسد و در نتيجه خودشان هم ترديد دارند که در اندازههای يک لیدر ظاهر شوند.تنها اعلاميهای می دهند،نصيحت و وصيتی میکنند و چنانکه پيداست کسی هم حرفهاشان را تحويل نمیگيرد. حتی لبيک مردم به دعوت خود موسوی و کروبی اصلاحطلب هم پر رنگ نبود، چه رسد به دعوت امثالی چون اميرارجمند.
از سوی ديگر، به ابوالحسن بنی صدر بپردازیم که اولين ریيس جمهور ايران محسوب می شد و سه دهه قبل، پيش از آنکه دوره رياست خود را به پايان برساند، پناهنده فرانسه شد. اگر فرار از کشور هم پيش نمی آمد و بنی صدر می توانست هشت سال تمام ریيس جمهور کشور باشد، باز هم بيست سال پيش کار رياست وی به پايان رسيده و از آن پس يک شهروند عادی محسوب می شد. حال اگر ايشان امروز مدعی باشند که رهبر مخالفان جمهوری اسلامی هستند بلافاصله اين پرسش پيش می آيد که حقانيت اين حرف از کدام منبع تامين می شود؟
مورد ديگر به مريم رجوی(سرکرده دوم منافقین) بر می گردد که عنوان "رئيس جمهور منتحب"(!) را بر خود می گذارد. اما مریم رجوی "منتحب" کیست؟ شورای ملی مقاومت! و اين شورا منتخب کيست؟ باید گفت هيچ کس . يعنی در اينجا نيز با همان بحران حقانيت روبرو هستيم.
از این افراد بگذریم هم اکنون با ميهمانی مواجه هستیم که مدعیان لیدری هستند اما هنوز حقانیت خود را از ملت نگرفته اند. مثلا، اردشير اميرارجمند مدتی است در خارج از کشور بکار به اصطلاح لیدری مشغول شده است.
وی حقانيت خود را از "شورای مخفی هماهنگی راه سبز اميد" می داند که هيچکس نمی داند چه زمانی و با شرکت چه کسانی تشکيل شده است. و تازه منبع حقانيت اين شورا چيست يا کيست؟ ميرحسين موسوی! و حقانيت موسوی در تعيين اين شورا (اگر براستی چنين شورایی وجود داشته و از جانب ايشان منصوب شده باشد) از کجا آمده است؟
باری، فهرست را می توان ادامه دارد. صاجب منصبان سابق ارتش شاهنشاهی، و وزرای سابق بی آنکه بتوان برای آنان حقانيت لیدری ناشی از "قبول ملت" را قائل شد.
نویسنده درخاتمه به نتیجه گیری پرداخته و می نویسد: هيچ کدام از افراد بالقوه يا مدعیان حاضر در جمع اصلاح طلبان، و اپوزیسیون ، تا کنون نتوانسته اند ثابت کنند که حتی بخش اندکی از ملت ايران آنان را قبول دارند.گهگاه اعلاميه ای می دهند؛ نصيحت و وصيتی می کنند و چنانکه پيداست کسی هم حرف هایشان را تحويل نمی گيرد.
پس می توان نتيجه گرفت که مشکل اصلی چهره های سرشناس حاضر در ميان اصلاح طلبان و دیگر گروه های اپوزیسیون نداشتن حقانيت برای مدعی لیدری شدن می باشد و از اين نظر، کارشان مدت ها است که به بن بست خورده است.